رضا حجتشمامى
چین در چند دهه اخیر در زمینه هاى اقتصادى و بین المللى توسعه گسترده اى پیدا کرده است، این مسئله جایگاه بین المللى آمریکا را با مشکل نفوذ استراتژیک در مناطق آسیایى مواجه کرده است.
هیلارى کلینتون در اولین سفر خارجى خود وارد آسیا شده و با برخى از کشورهاى شرق و جنوب شرق آسیا دیدار کرده است، وى در این سفر به کنایه گفته است آسیا در چین خلاصه نمى شود. آمریکا که به خوبى از توسعه یابى چین در عرصه بین الملل آگاه است آن را تهدیدى علیه خود مى داند. بنابراین بى مورد نیست که آمریکا براى اولین بار، وزیر امور خارجه خود را در اولین سفر خارجى به آسیا مى فرستد. شاید برخى معتقد باشند که این سنت شکنى نشان دهنده اصرار باراک اوباما به شعار تغییر است و با این کار درصدد است تا نشان دهد این دولت حتى در سفرهاى خود روند دیگرى را انتخاب کرده و در تغییرى اساسى اولین دیدارهاى خود را نه از متحدان اروپایى بلکه از آسیا و سرزمین هاى شرقى آغاز کرده است. این مسئله اگر چه براى اولین بار در تاریخ سیصد ساله آمریکا رخ داده است اما بیش از آنکه نشانى از تغییر رفتارهاى سیاسى این کشور باشد بیانگر تغییر در تحولات نظام بین الملل و برآمدن قدرت و یا قدرت هاى نوپا اما مصمم و موثر در جهان است. چین از ابتداى دهه هشتاد خود را از فضاى ایدئولوژیک کمونیسم رها کرد و اقتصاد خود را به سمت بازار آزاد و همچنین سیاست هاى بین المللى خود را از حالتى واکنشى به مسیرى کنشى سوق داد.
این مسئله باعث شد تا چین از سویى اقتصاد خود را پویا کرده و توسعه یابد به گونه اى که مدعى شود در سال ۲۰۱۵ برترین اقتصاد جهان خواهد شد و از سویى دیگر با برگزیدن روش کنشى و تعاملى در عرصه بین الملل، از کشورى تاثیرپذیر به کشورى تاثیرگذار تبدیل شود. آمریکا با وجود درگیر بودن با بحران مالى و کشمکش در خصوص طرح انگیزشى و احیاى اقتصادى باراک اوباما، تحولات جهانى را زیر ذره بین گرفته است، بنابراین بیهوده نیست که کلینتون در سفر به اندونزى به عنوان اولین کشور مسلمانى که رئیس دیپلماسى آمریکا به آنجا سفر مى کند، در حالى که با مقامات سیاسى کشورى که میزبان کودکى هاى اوباما بود، به کشور چین طعنه سیاسى مى زند و مى گوید سفر او به اندونزى بدین معناست که چین تنها هدف ایالات متحده در آسیا نیست و واشنگتن خواهان برقرارى رابطه با سایر کشورها نیز هست.
هیلارى کلینتون حتى در گفتگو با وزیر امور خارجه چین با اذعان به اینکه آمریکا براى گذشتن از بحران مالى نیازمند چین است و این دو کشور مى توانند بحران اقتصادى جهان را از بین برده و بر آن فائق آیند، دستى به سیاست هاى داخلى این کشور برده و علنا از آن انتقاد مى کند تا چین بداند اگر بیش از این نفوذ استراتژیک آمریکا را در مناطق مختلف آسیا و حتى جهان با مشکل مواجه کند، ابزارهاى نرمى را که تاکنون براى کشورهاى دیگر جهان همچون ایران به کار برده در چین نیز پیاده خواهد کرد. وزیر امور خارجه آمریکا در نشست خبرى که با یانگ جى اى چى، وزیر امور خارجه چین برگزار کرد، گفت: اکنون زمان آن فرارسیده تا در خصوص مسائلى که با یکدیگر اختلاف داریم بى پرده سخن بگوییم، مسائلى مثل حقوق بشر، قضیه تبت، آزادى مذهب و آزادى بیان در چین که باید بیشتر به آنها پرداخته شود. ارائه این جملات نشان مى دهد که آمریکا بیش از این نمى تواند در برابر توسعه یابى چین در فضاى بین الملل سکوت کرده و به وضوح مى گوید اگر چین پاى خود را بیش از این دراز کند و عرصه بین الملل را براى ما تنگ کند ما نیز قالیچه را از زیر پاى او خواهیم کشید. چین به همراه روسیه با ایجاد پیمان دفاعى شانگهاى در منطقه آسیاى میانه مانع نفوذ گسترش ناتو به شرق شده است و از سویى با گسترش شعاع امنیتى و همچنین توسعه دیپلماسى فعال خود در منطقه، آمریکا را در آسیاى شرقى، جنوب شرقى، جنوب و در کل آسیا با مشکل مواجه کرده است.
طرح تعطیلى پایگاه ماناس در آسیاى میانه که بسیارى از نقشه هاى جنگى آمریکا را در مبارزه با تروریسم در افغانستان و پاکستان ناکارآمد مى کند، تنها یکى از نشانه هاى تنگ شدن عرصه بازیگرى آمریکا در منطقه است. این در حالى است که پس از اخراج نیروهاى آمریکایى از پایگاه خان آباد توسط دولت ازبکستان در سال ۲۰۰۵ پایگاه هوایى ماناس تنها محل استقرار نیروهاى غربى و ناتو و جاى پایى براى حضور آمریکا در عرصه ژئواستراتژیک آسیاى مرکزى بود. اگر چه طرح بسته شدن ماناس بیشتر به پاى روسیه نوشته شد اما نباید فراموش کرد که چین فعالیت هاى سیاسى خود را چراغ خاموش دنبال کرده و کمتر اثرى از رد پاى خود بر جاى مى گذارد، بنابراین بیهوده نیست که آمریکا با کشور هند که کشورى هسته اى بوده و از لحاظ اقتصادى و تکنولوژیکى در جمله کشورهاى قدرتمند جاى مى گیرد، قرارداد گسترش و نوسازى فعالیت هاى هسته اى امضا مى کند. آمریکا با این کار درصدد است در این منطقه در برابر چین از قدرتى حمایت کند که در مخالفت با چین منافع ملى و بین المللى آمریکا را دنبال مى کند. با این اوصاف به نظر مى آید سفر کلینتون بیش از آنکه نشان از تغییر تاکتیکى صرف از کشورهاى غربى به کشورهاى شرقى باشد نشانگر تغییر استراتژیکى حساب شده براى کنترل و مهار قدرت و قدرت هاى نوپا در این منطقه است و براى این کار نیازمند برخى کشورهاى آسیایى است که دل در گرو حرف هاى اوباما دارند.