حنیف غفاری
همان گونه که پیش بینی می شد محمد البرادعی در انتشار گزارش اخیر خود در خصوص فعالیتهای صلح آمیز هسته ای ایران به همان سبک و سیاق دیکته شده همیشگی از سوی کشورهای 1+5 استناد کرد و بار دیگر”پارادوکس”را بر “حقیقت”ترجیح داد.در این گزارش از یکسو برحسن نیت کشورمان در نصب حداقلی سانتریفیوژها تاکید گردیده و از سوی دیگر در خصوص وجود نقاط ابهام (که آژانس هیچ گاه تعریفی شفاف و عینی از آنها ارائه نمی دهد)ابراز نارضایتی شده است! از سوی دیگر هرچند جمهوری اسلامی ایران نیز با مدنظر قراردادن اسلوب همیشگی البرادعی طی سالیان اخیر، حساب ویژه ای بر روی “صداقت گفتاری”مدیر کل آژانس باز نکرده است ،اما ساعت آفتابی و به ظاهر ساده ای که جمهوری اسلامی ایران با حسن نیت خود در وین کارگذاشته به زمان غروب نزدیک تر می شود.این همان فاجعه ای است که تنها طیف عقل گرای غرب قدرت درک و تحلیل آن را دارند.
حدود دو هفته قبل شاهد بودیم که “یوکیا آمانو”دیپلمات ژاپنی و یکی از گزینه های جانشینی البرادعی به صورت غیر مستقیم آژانس بین المللی انرژی اتمی را متغیری وابسته به رفتارهای کاخ سفید دانست و به نکته ای اشاره کرد که در عین سادگی کاملاگویا بود:
“من از آمادگی “باراک اوباما” رئیس جمهوری آمریکا برای نشستن روی میز مذاکره و گفتگو با ایران درباره برنامه هسته ای آن قدردانی می کنم. این گفتگو موجب تقویت آژانس می شود!”
جانشین احتمالی البرادعی در حالی تقویت مواضع آژانس را در پیوستگی مطلق و مستقیم با نحوه گفتگوهای اوباما با تهران دانسته که این سازمان به اصطلاح بین المللی در اساسنامه حقوقی خود فاکتور “استقلال”را ملاک قرار داده است!
شاید بهتر باشد جهت احاطه بهتر بر روی مسئله ،سخنان اخیر “خاویر سولانا”مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در خصوص ایران را نیز در کنار موضع گیریهای اخیر البرادعی و آمانو قرار دهیم. اخیرا سولانا در سخنانی در شورای عمومی پارلمان اروپا تاکید کرده است حل مشکل خاورمیانه بدون ایران که چند ماه بعد شاهد انتخابات ریاست جمهوری است، ممکن نیست.امیدواریم به منظور حل و فصل درگیری ها در خاورمیانه صفحه جدیدی از روابط با مسئولان آینده ایران باز شود .
البته در اظهارات سولانا نکات قابل تامل زیادی وجود دارد.تاکید مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا بر برگزاری انتخابات در کشورمان و استفاده از لفظ “مقامات آینده ایران”منعکس کننده شدت ضربه ای است که تروئیکای اروپایی و واشنگتن از اتخاذ سیاست خارجی تهاجمی توسط ایران خورده اند.در هر حال تحلیل این موضوع مجالی مفصل تر می طلبد اما با چینش کلی اظهارات سولانا،البرادعی و آمانو سه نکته زیر قابل تصور است:
1- آژآنس بین المللی انرژی اتمی به جای آنکه حقایق موجود در نظام بین الملل را انعکاس دهد،”مطالبه ذهنی”سران کشورهای 1+5 را در سربرگهای گزارش خود انتقال می دهد.آژآنس نباید فراموش کند که تهران نسبت خود با ین سازمان بین المللی را بر اساس “گزاره های حقوق بین الملل عمومی”ونه بر پایه “سیاست زدگی رئالیستی”تعریف نموده است.از سوی دیگر،پروسه صبر تهران در برابر رویکرد پارادوکسیکال آژانس روبه اتمام است و این جدی ترین هشداری است که جانشین البرادعی و دیگر مقامات آژانس را تهدید می کند.
2- خاویر سولانا مجری رویکرد “ناز و نیاز غرب”نسبت به تهران است.کشورهای 1+5 از یکسو به خوبی می دانند که جمهوری اسلامی ایران به عنوان قدرت اصلی خاورمیانه در ایجاد بالانس منطقه ای نقشی بلاانکار دارد.حتی نومحافظه کاران افراطی دوران ریاست جمهوری بوش پسر مانند جان بولتون و کاندولیزارایس نیز پس از گرفتاری در باتلاق عراق به این نتیجه رسیدند که فعلیت یافتن “خاورمیانه منهای ایران”نه در دل استراتژیهای کلان و میانی قابل تصور است و نه در دل روی آوردن به دکترینهای سلبی در قبال تهران.در حال حاضر تیم سیاست خارجی متکثر دموکراتها به صورتی جبری خود را جهت عملیاتی نمودن انگاره “پذیرش ایران قدرتمند”آماده می سازند.در این میان لندن،برلین و پاریس نه تنها ناچارند خود را با این چرخش هماهنگ سازند،بلکه به علت رفتارهای متناقض و غیر قابل توجیه خود در ابتدای هزاره سوم در قبال ایران باید “خود جزئی از چرخش آمریکا باشند”.خاویر سولانا در اینجا ناچار است در عین “ثبات ماهیت”،تغییر رفتار ناخواسته ای را در برابر ایران به نمایش بگذارد.تهران نیز با صبر و آرامش تمام این نمایش سولانا و همراهانش را نظاره گر خواهد بود.
3- بهتر است مقامات آژانس و اتحادیه اروپا در برهه حساس فعلی خود را درگیر تئوری بازیها و بررسی گزینه های تئوریک بازی با ایران ،مانند بازی با حاصل جمع صفر و بازی تمام برد و یا حتی بازی برد-برد ننمایند!تئوری بازیها در زمینی با هندسه سیاسی ثابت قابل تصور است حال آنکه هندسه سیاسی مذکور تحت تاثیر بازی کاخ سفید و کاخ کرملین و انتقال قدرت از “بازهای افراطی”به “کبوترهای سردرگم”در آمریکا در حال تغییر است.از سو ی دیگر،تهران در عین اینکه نیاز غرب نسبت به خود را درک می کند،هیچ گاه این نیاز را با ناز هسته ای واشنگتن و تروئیکای اروپایی معامله نمی کند.بنابر این بهتر است سولانا ،البرادعی ،آمانو و سایر مقامات آژانس و اتحادیه اروپا در معامله با ایران “ناز خود”را فدای “نیاز خود “نمایند،زیرا در این صورت تهران میزبان بهتری برای آنها خواهد بود!