تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۷۸۸۳۳

فیاض زاهد
اظهارات علی اکبر ناطق نوری رئیس پیشین مجلس شورای اسلامی در پایان راهپیمایی مردم خراسان در مشهد رضوی در روز 22 بهمن ماه سال جاری درخصوص بحرین، موجب منازعات و سوءتفاهمات و البته سوءاستفاده هایی در میان برخی دولت های عربی شده است. ناطق نوری در توضیح ناتوانی و بی عرضگی حکومت های قاجار و پهلوی به موضوع از دست دادن بخش هایی از خاک سرزمین مادری اشاره کرد و درباره مساله بحرین گفت که <در دوران محمدرضا پهلوی، این پادشاه بی عرضه، یک استان ما که امروز کشوری به نام بحرین شده است از دست ما گرفته شد. آن زمان بحرین استان چهاردهم ما بود و در مجلس شورای ملی هم نماینده داشت.> این مجموع اظهارات ناطق نوری درباره بحرین است؛ سخنانی که هرچند در مقام ترجیح توانایی های نظام جمهوری اسلامی و وطن دوستی آن به نسبت قاجارها و پهلوی ها بیان شده و در ثانی حاوی یک نکته تاریخی و البته افسوسی مستتر در این باره است. بیش از این نمی توان استنباطی دیگر از این سخنان داشت. پهنه و گستره ایران در ادوار مختلف تاریخی بسیار موسع تر و پهناورتر از حوزه جغرافیای سیاسی آن بود. گاهی ایران حتی فراتر از فلات ایران بوده است. با این همه از عصر مادها تا آغاز سلسله قاجاریه وسعت ایران بسیار بزرگ تر و وسیع تر از ایران امروز بوده است. مرزهای ایران به صورت سنتی از شمال در قفقاز در جنوب خلیج فارس و دریای عمان، در شرق شبه قاره و در غرب بین النهرین بوده است.
در مناطق جنوبی حوزه هایی چون عراق عرب، بحرین، جزایر هرمز و برخی سواحل جنوبی خلیج فارس در طول قرون و اعصار جزو سرزمین ایران محسوب می شده است.
در این میان حتی حوزه این گسترش به یمن هم رسیده و در برخی ادوار چنین ماهیتی داشته است اما در دوران جدید به تناسب تغییراتی که در فضای جغرافیایی سرزمین های جهان روی داده، ایران نیز تحولاتی را شاهد بوده است.
در عصر قاجار به دلیل ضعف و ناتوانی سیاسی و نظامی و جدا افتادن ایران از کاروان تمدن جهانی و قدرت یافتن دولت های روسیه و انگلستان طبق معاهداتی مانند گلستان، ترکمانچای، آخال، پاریس و... شاید نزدیک به نیمی از سرزمین مادری از خاستگاه اصلی خویش جدا شده اند. اما در این میان بحرین کمتر مورد منازعه و تردید برای مورخان است که آیا عضو پیکره ایران بزرگ بوده است یا خیر؟
در عصر کریم خان زند هم که برخی جنگ ها میان انگلیسی ها، هلندی ها و حتی نزاع های شاه ایران با میرمهنا صورت پذیرفت، هیچ بحثی درخصوص بحرین انجام نگرفت، زیرا اصالت وابستگی آن به ایران محل پرسش نبود اما در عصر قاجارها با باز شدن جدی تر پای انگلیسی ها در جنوب ایران در راستای حمایت از منافع خود در هندوستان و سپس تصمیم قدرت های متفق برای درهم شکستن دولت های محور در جنگ جهانی اول، عثمانی که لقب <مرد بیمار اروپا> را به خود گرفته بود، موجب ایجاد تغییرات جدیدی در روابط انگلستان و اعراب شد. البته پای ایران هم ناخواسته به این مجادلات کشیده شد. در دهه 40 هم به دلیل سیاست های بریتانیا و اتفاقاتی که در منطقه خاورمیانه روی داده بود، میان ایران و انگلستان درخصوص حاکمیت بحرین منازعاتی بروز کرد که شاه ایران به دلایلی که از حوصله این یادداشت خارج است، در قبال تسلط بر جزایر استراتژیک خلیج فارس و درک این مهم که بحرین عملااز حوزه نفوذ ایران خارج شده و البته بی عرضگی و ناتوانی خود، جدایی بحرین از ایران را پذیرفت. اما چرا سخنان یک شخصیت سیاسی در ایران که هم اینک هیچ مسوولیت رسمی ای هم ندارد تا این اندازه موجب واکنش در میان دولت های عربی و رسانه های عربی و منطقه ای شده است؟
 آنچه روشن است اینکه هر شهروندی در هر کجای دنیا می تواند درخصوص موضوعات مختلف اظهارنظر نماید. سخنان ناطق نه غیر دیپلماتیک و نه تهدیدآمیز و نه نافی حقوق دولت و ملت بحرین است اما معرکه گردانی دولت هایی چون عربستان سعودی، اردن و مصر دلایل دیگری دارد. در بعد بین المللی چند سالی است که دولت عربستان سعودی از نحوه چینش و آرایش سیاسی در خاورمیانه ناراحت و نگران است، در داستان جنگ 33 روزه حزب الله و اسرائیل و پس از آن مذاکرات مربوط به انتخاب رئیس جمهور لبنان و متعاقب آن جنگ غزه، قطر گوی سبقت را با حمایت ایران از عربستان سعودی ربود. دولت های اردن و مصر در ماجرای دو جنگ یاد شده متحمل بیشترین فشارهای داخلی از سوی اپوزیسیون خود شدند. طرح ملک عبدالله برای صلح نه به دلیل رقابت های منطقه ای بلکه بیشتر به واسطه لجاجت و حماقت دولت اسرائیل در حال خاک خوردن است اما عربستان، مصر و اردن دوست دارند آن را نه از فقدان اراده جدی آمریکا و نادانی اسرائیل ببینند، بلکه مشتاق هستند ایران، سوریه و قطر را دراین باره ملامت کنند؛ شاید تصور می کنند، هزینه این کار کمتر است.
ملک عبدالله پادشاه اردن نماد روشن سیاستمدارانی است که می خواهند جدی محسوب شوند، اما کمیک می نمایند. او پادشاه کشور کوچک و غیرموثری در منطقه خاورمیانه است اما علاقه مند است بر کرسی هایی تکیه زند که کشورهایی چون ایران، عربستان و مصر توان نشستن بر آنها را دارند لذا واکنش های وی قابل فهم است؛ روشن است که پرواز او به منامه و اظهار همدردی با دولت و ملت بحرین بیشتر یک شوخی سیاسی است و چندان جدی گرفته نخواهد شد.
در این میان اعلامیه مشترک عربستان سعودی، مصر، اردن، امارات و بحرین علیه ایران نیز در نوع خود جالب توجه است اما نمی توان فهمید چرا این دولت های شجاع هیچ گاه به خود اجازه نداده اند قدمی علیه اسرائیل بردارند؟ از سوی دیگر رفتار نسنجیده دولت بحرین در واکنش به اظهارات تاریخی و غیررسمی یک سیاستمدار ایرانی تامل برانگیز است. آنها قرارداد گازی با تهران را به حالت تعلیق درآورده اند، در پارلمان خود علیه ایران بیانیه می دهند و از ورود هواپیمای حامل مسافران ایرانی ممانعت به عمل می آورند. همه اینها از سوی کشور کوچکی که تمامیت ارضی و استقلال آن مورد احترام ایران و جامعه جهانی است، تعجب برانگیز است. اقدامات بحرین هزینه زا و ضدمنافع مشترک منطقه ای است؛ تنها آب به آسیاب دشمن می ریزد و به نفع قدرت های بزرگ و اسرائیل است.
منامه بهتر است فریب دوستان را نخورد، بحرین نه از منظر بین المللی و نه از جایگاه منطقه ای در سطحی نیست که بتواند هزینه های تیرگی روابط و تزلزل در روابط دوستانه با دولت قدرتمند ایران را بپردازد. به نفع این کشورها است که بیهوده موجب افزایش تنش در روابط خود با ایران نشوند، اما از منظر داخلی نیز موضوع اظهارات ناطق قابل مطالعه است. اینکه دولتی چون بحرین به خود اجازه چنین گستاخی هایی می دهد و یا دولت های عربی برشمرده شده تا این اندازه انگیزه لازم برای جبهه گیری علیه ایران را دارند تا حدودی به سیاست های خارجی دولت احمدی نژاد برمی گردد. سیاست خارجی دولت احمدی نژاد سطح مناسبات ایران با همسایگان را کاهش، هزینه های همزیستی را افزایش و دوستان قدیم را به دشمنان جدید تبدیل کرد. همه اشکالات به آمریکا و اسرائیل باز نمی گردد. آنها 30 سال است علیه ایران در حال برنامه ریزی هستند اما در دولت هاشمی و خاتمی سطح همکاری ها به شدت افزایش یافت. ایران با عربستان سعودی، کویت و قطر قرارداد امنیتی امضا کرد. مقامات عالی رتبه اردن به ایران سفر کردند. مصر در حال بازگشایی سفارت خود در تهران بود. بحرین خود را دوست و متحد ایران می دانست. اما اکنون چه شده که شیوخ جرات شوخ طبعی می یابند؟