سیروس غفاریان
علت لشگرکشی محمدعلی پاشا به مصر و نتایج آن
سلطان سلیم اول سلطان عثمانی در 1517 میلادی (923 هجری) خاک مصر را تصرف کرد و از آن به بعد حاکمانی با عنوان یا لقب پاشا به آنجا اعزام می کرد و آنها موظف بودند از حکومت قسطنطنیه اطاعت کنند. بعد از آنکه ناپلئون در 19 مه 1798 به مصر حمله برد باعث نگرانی عثمانی شد و حاکم مصر نتوانست جلوی ناپلئون را بگیرد و در زمان حاکمی به نام خورشید پاشا به سبب ظلمی که او به مردم مصر روا می داشت، باب عالی (دربار عثمانی) مصمم شد محمدعلی پاشا از سرداران ترک مقیم آلبانی را به مصر اعزام کند. در 1803 محمدعلی پاشا وارد مصر شد و پس مانده های ممالیک را که دست پرورده ایوبیان بودند، سرکوب کرد و مصر و سودان را در 1805 تصرف کرد. محمدعلی پاشا آرزو داشت سلطنت مصر برای او و فرزندانش از جانب دربار عثمانی به رسمیت شناخته شود. او برای جلب نظر سلطان عثمانی در چندین جنگ فرزند خود ابراهیم پاشا را به کمک دولت عثمانی فرستاد که با دولت روسیه در حال جنگ بود و از این نظر کمک شایانی به عثمانی کرد. نمونه این کمک ها دفع وهابی ها در حجاز در 1814 و باز کردن راه مکه به روی مسلمانان و فرونشاندن شورش آل سعود در عربستان بود. محمدعلی در عوض این کمک ها از سلطان محمود دوم خواست سلطنت مصر را برای او و فرزندانش دائمی کند. از آنجایی که سلطان عثمانی از این امر امتناع کرد محمدعلی پاشا قوایی به سرکردگی فرزندش ابراهیم پاشا به شام و آسیای صغیر فرستاد و از آنجا که بیم آن می رفت قسطنطنیه سقوط کند، انگلیس و فرانسه هر یک در 6 مه 1833 در زمان حاکمیت محمود دوم بر عثمانی به او تکلیف کردند که حکومت مصر و شام را به محمدعلی واگذار کند زیرا آنها می خواستند از وجود دولت عثمانی در برابر روسیه سود جویند. بالاخره لرد پالمرستون وزیر خارجه و سپس نخست وزیر انگلستان در 15 ژوئیه 1840، عبدالمجید اول سلطان عثمانی را وادار کرد به موجب معاهده یی خدیوی مصر در خانواده محمدعلی پاشا موروثی باشد. از زمان محمدعلی پاشا تا 147 سال خاندان محمدعلی پاشا بر مصر به عنوان خدیو و سپس سلطان حکومت کردند که آخرین آنها ملک فاروق بود. که با انقلاب 23 ژوئیه 1952، مصر جمهوری شد. محمدعلی پاشا در اواخر عمر زمام امور را به دست پسر و جانشین خود ابراهیم سپرد. در 1848 ابراهیم پاشا رسماً زمامدار مصر شد. لیکن سه ماه بعد یعنی در 10 نوامبر 1848 ناگهان فوت کرد. محمدعلی نیز که دچار بیماری شده بود در 2 آگوست 1849 به دیار باقی شتافت و عباس حلمی پاشا فرزند طوسن و نوه محمدعلی پاشا خدیو و زمامدار مصر شد.
اقدامات اصلاحی محمدعلی پاشا
اولین اقدام محمدعلی پاشا در کشور مصر اصلاحات ارضی بود. او سپس از کارشناسان فرانسوی که در زمینه های امور لشگری و کشوری برای اصلاح امور اداری، زراعی و نظامی کار کرده بودند دعوت کرد در مصر در زمینه های تخصصی خود فعالیت کنند. ابتدا به جای ینی چری ها که ارتش سنتی عثمانی بودند و از اقوام مزدور تازه مسلمان تشکیل می شدند ارتشی به سبک تعلیمات نظامی فرانسه که در دانشکده «سن سیر» فرانسه که ناپلئون در 1808 تاسیس کرده بود، پایه ریزی کرد و جوانان مصری را برای شرکت در آکادمی های زمینی و دریایی که به سبک جدید ایجاد کرده بود، تشویق کرد. در زمان او کشت پنبه، برنج و غلات رونق یافت. محمدعلی پاشا برای توسعه امور زراعی سد بزرگی روی یکی از شعبات رود نیل احداث کرد تا آب را روی زمین های کشاورزی سرازیر کند. در بخش صنایع کارگاه های ذوب فلزات با ظرفیت دو هزار تن ورق آهن ایجاد کرد. علاوه بر این اقدامات دانشجویان مصری را به کشورهای اروپایی برای تحصیلات علمی و امور نظام گسیل داشت. محمدعلی پاشا با پیشنهاد مستشاران فرانسوی دایر بر حفر ترعه سوئز مخالفت کرد زیرا نمی خواست داردانل و بسفر دیگری در مصر ایجاد کند که مورد طمع ورزی دولت های بزرگ قرار گیرد. اتفاقاً در آن زمان دولت انگلستان نیز در این امر با محمدعلی پاشا هم داستان بود و با آنکه حفر کانال در آن زمان راه هند را برای انگلستان نزدیک می کرد چون بریتانیا می ترسید در آن زمان از ترعه برخلاف منافع انگلستان استفاده شود از این جهت بود که دیپلمات های انگلیسی مقیم قاهره با این نظر محمدعلی موافق بوده و آن را تایید می کردند.
حکومت عباس حلمی پاشا (عباس اول)
(1854- 1849)
در 24 دسامبر 1848 عباس پاشا در حالی که هنوز محمدعلی در قید حیات بود رسماً زمام امور را به دست گرفت. او مرد لایقی نبود و کارخانه هایی که محمدعلی پاشا تاسیس کرده بود، برچید و دستور داد کار بزرگ سد نیل را متوقف کنند. او برعکس محمدعلی که خواهان استقلال مصر بود وابستگی به دولت عثمانی (باب عالی) را شروع کرد و رسوم حکام ترک را دوباره زنده کرد و از طرف دیگر به انگلستان نزدیک شد و در 1851 امتیاز احداث راه آهن اسکندریه به قاهره را به انگلستان سپرد. سرمایه داران فرانسوی و کارشناسان آن کشور که طی زمامداری محمدعلی و ابراهیم پاشا مورد توجه بودند، طرد شدند ولی فرانسوی ها پافشاری می کردند که کانال سوئز را ایجاد کنند.
حکومت خدیو سعید پاشا (1863- 1854)
در روز 14 ژوئیه 1854 سعید پاشا فرزند کوچک محمدعلی به حکومت مصر رسید. او دوست «فردیناند دولسپس» مهندس فرانسوی بود. این کارشناس فرانسوی وقتی امتیاز حفر کانال سوئز را از سعید پاشا در 30 نوامبر 1854 اخذ کرد، مقرر شد فرانسه به مدت 99 سال از آن استفاده کند. سعید پاشا برای حفر این کانال 60 میلیون فرانک از فرانسه وام گرفت و چون در آن زمان وسایل مکانیکی مدرن وجود نداشت روزانه 40 تا 45 هزار دهقان مصری در مقابل مزدی ناچیز در حفاری کانال کار می کردند. این کارگران که اکثراً پنبه کاران مصری بودند از شدت کار و بیماری تلف می شدند. شرکت «اونیورسال کانال سوئز» در 1859 کار خود را جهت حفر کانال آغاز کرد. سعید پاشا زنده نماند تا محصول کار خود را ببیند و در 18 ژانویه 1863 درگذشت.
حکومت خدیو اسماعیل پاشا (1879- 1863)
اسماعیل پاشا فرزند ابراهیم پاشا مانند سعید پاشا در فرانسه تحصیل کرده بود و می خواست مصر را به صورت بخشی از اروپا درآورد. در 30 ژانویه 1863 طی فرمانی استفاده اجباری از فلاحین (دهقانان) جهت کار در کانال سوئز را لغو کرد. از آنجایی که بحران اقتصادی مصر را فرا گرفت بخش عمده سهام کانال سوئز را به دیسرائیلی نخست وزیر بریتانیا فروخت و از این رهگذر انگلستان سهامدار عمده کانال سوئز شد. واگذاری سهام کانال به انگلستان مقدمه سلطه انگلیس بر مصر بود.
بالاخره کانال سوئز در 17 نوامبر 1869 در زمان حکومت خدیو اسماعیل در حضور امپراتور اتریش ولیعهد پروس و ملکه اوژنی زوجه ناپلئون سوم افتتاح شد.
حکومت خدیو توفیق (1892- 1879)
در 26 ژانویه 1879 در اثر وخیم شدن وضع اقتصادی کشور مصر از یک طرف و شورش میهن پرستان مصری در اعتراض به مداخلات انگلیس و فرانسه در امور مصر اسماعیل پاشا حکومت را رها کرد و به استانبول رفت و توفیق پاشا فرزندش به خدیوی مصر رسید. در زمان او قیام های ضداستعماری از دانشگاه الازهر آغاز شد، چون سیدجمال الدین اسدآبادی سخنرانی های ضداستعماری ایراد می کرد و باعث شد یک افسر مصری به نام عرابی پاشا در ژوئن 1882 دست به قیام ضدانگلیسی بزند و در اثر این قیام بود که جمعی از اروپاییان به ویژه انگلیسی های مقیم اسکندریه به دست مردم کشته شدند. این امر بهانه یی برای مداخله مستقیم انگلستان در مصر شد. توفیق پاشا فوراً از انگلستان استمداد کرد و دولت بریتانیا نیز با گلوله باران اسکندریه قوای نظامی را در مصر پیاده کرد و در 15 سپتامبر 1882 قاهره به وسیله قوای انگلیسی اشغال و عرابی پاشا دستگیر شد و از آن زمان ضمن تبعید عرابی پاشا به سیلان، مصر را تحت الحمایه خود قرار داد و توفیق در 1892 درگذشت.
از حکومت عباس حلمی پاشا دوم تا ملک فاروق
در زمان حکومت عباس حلمی دوم (1914- 1892) جانشین و فرزند توفیق پاشا مستشاران انگلیسی در امور لشگری مصر دخالت می کردند. عباس حلمی دوم در 1914 زیر فشار بریتانیا و عثمانی از خدیوی مصر استعفا داد و حسین کامل به حکومت رسید. او اولین کسی بود که لقب سلطان را برای خود انتخاب کرد. در زمان او قاهره تبدیل به ستاد جنگی بریتانیا در خاورمیانه شد و چرچیل وزیر مستعمرات انگلیس در آنجا اقامت داشت. حسین کامل در 1917 درگذشت و پس از او فواد اول به سلطنت رسید. در اثر مساعی حزب وفد به رهبری سعد زغلول بود که در 1922 انگلستان به صورت یکجانبه اعلامیه یی صادر و استقلال مصر را اعلام کرد ولی این اعلامیه مورد قبول میهن پرستان مصری نبود تا آنکه در زمان ملک فاروق نخست وزیرش نحاس پاشا که عضو حزب وفد بود انگلستان را مجبور کرد طبق پیمان 26 آگوست 1936 استقلال کامل مصر را به رسمیت بشناسد. ولی سلطنت ملک فاروق مصادف بود با جنگ جهانی دوم که برای بار دوم قاهره تبدیل به یک مرکز تصمیم گیری های سیاسی- نظامی انگلستان شده بود و قوای انگلستان برای جلوگیری از هجوم مارشال رومل آلمانی خاک مصر را اشغال کرده بودند و این امر باعث نارضایتی افسران وطن پرست مصری همچون عبدالناصر و محمد نجیب شده بود.
جمال عبدالناصر و انقلاب مصر
جمال عبدالناصر در 15 ژانویه 1918 در دهکده بنی مور از ایالت اسیوط مصر به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در اسیوط و اسکندریه طی کرد و سپس وارد دانشکده نظامی عباسیه مصر شد و از آنجا که فرزند پستچی فقیری بود، مقامات نظامی به سختی او را در دانشکده افسری پذیرفتند. در 1938 با درجه ستوان دومی فارغ التحصیل شد. در ابتدای خدمت افسری با سه نفر بسیار صمیمی شد که بعدها جزء معاونان او بودند. آنان عبارت بودند از زکریا محی الدین، محمد انورالسادات و عبدالحکیم عامر در گرماگرم جنگ های آلمان و انگلیس در شمال آفریقا به دستور ملک فاروق واحدی از ارتش مصر به فرماندهی سروان ناصر به جبهه العلمین اعزام شدند. بعد از جنگ العلمین سروان جمال عبدالناصر با دوشیزه تحیه کاظم که ایرانی الاصل بود و پدرش تاجر فرش در قاهره بود، ازدواج کرد و سپس در نبرد فلسطین در 1948 شرکت کرد و زخم برداشت و به درجه سرگردی نائل شد. در همان زمان او و عده یی از افسران جوان، هسته اصلی افسران آزاد را با هدف رهایی مصر از رژیم ارتجاعی فاروق که تحت سلطه بریتانیا بود، ایجاد کردند. در اوایل سال 1952 سرلشگر محمد نجیب رئیس باشگاه افسران مصر محرمانه به اتحادیه افسران آزاد پیوست. ژنرال نجیب سودانی الاصل بود و سرهنگ دوم جمال عبدالناصر به خاطر حفظ وحدت دره نیل (اتحاد مصر و سودان) با عضویت ژنرال نجیب موافقت کرد. بالاخره در 23 ژوئیه 1952 این شورا دست به یک کودتای بدون خونریزی زد و کاخ سلطنتی را محاصره و به ملک فاروق تکلیف کرد که ضمن برکناری از سلطنت کشور را ترک کند. فاروق به این شرط خواسته افسران آزاد را قبول کرد که فرزندش فواد دوم به سلطنت برسد و هنگامی که خاک مصر را از طریق اسکندریه ترک می کند، 21 تیر توپ شلیک شود. شورای افسران عبارت بودند از سرهنگ جمال عبدالناصر، سرهنگ عبداللطیف بغدادی، سرهنگ علی صبری، سرهنگ انورسادات، سرهنگ عبدالحکیم عامر و بالاخره ژنرال محمد نجیب. این شورا در درجه اول شورای نیابت سلطنت را انتخاب کرد که عبارت بودند از؛ 1- شاهزاده عبدالمنعم 2- بهاءالدین برکت 3- سرهنگ محمد رشاد مهنا. این شورا صوری بود و به دستور این شورا و تصویب شورای افسران، علی ماهر پاشا را که یک سیاستمدار ضدانگلیسی بود به نخست وزیری انتخاب کرد اما شورای افسران در 7 سپتامبر 1952 پس از استعفای علی ماهر پاشا از نخست وزیری، ژنرال نجیب را به نخست وزیری انتخاب کرد و در 17 ژوئن 1953 رژیم سلطنتی را لغو و فواد دوم را نزد پدرش که در اروپا بود فرستادند و سرلشگر نجیب به ریاست جمهوری و سرهنگ ناصر به نخست وزیری رسید.
حکومت سرهنگ جمال عبدالناصر و ملی شدن کانال سوئز
به علت بروز اختلاف بین سرهنگ جمال عبدالناصر و ژنرال نجیب بر سر چگونگی رفتار با اخوان المسلمین ژنرال نجیب در 14 نوامبر 1954 از تمام مشاغل خود معلق و خانه نشین شد و سرهنگ جمال عبدالناصر به نخست وزیری و سپس در 23 ژوئن 1956 به ریاست جمهوری رسید. اولین اقدام ناصر ایجاد سد بزرگی بر دره نیل به نام آسوان بود که احتیاج به بودجه کلانی داشت. بانک جهانی که تحت سلطه امریکایی ها بود از دادن وام به مصر امتناع و به دولت مصر ابلاغ کرد در صورتی این بانک به مصر وام پرداخت خواهد کرد که بودجه دولت مصر را تحت کنترل خویش بگیرد تا ببیند آیا دولت مصر قادر به بازپرداخت بدهی های خود است یا خیر. از طرف دیگر جان فاستر دالس وزیر خارجه امریکا گفت نباید ما به این فرعون سرخ که دوست چوئن لای وتیتو است، کمک کنیم و ضمناً اقتصاد مصر را ورشکسته اعلام کرد. در 24 ژوئیه 1956 جمال عبدالناصر طی نطقی گفت دولت های غرب اخبار اغراق آمیزی درباره اقتصاد مصر بیان می کنند و کلیه اصول اخلاقی را زیر پا می گذارند. ما زیر بار وام های اسارت بار نظیر وام هایی که خدیوان مصر با بهره های کلان می گرفتند نخواهیم رفت. ناصر در 26 ژوئیه 1956 طی نطقی که در میدان محمدعلی ایراد کرد گفت از امشب من قانون ملی شدن کانال سوئز را امضا کرده ام و ما از فردا اداره کانال سوئز را در دست گرفته و از درآمد حاصله از حق العبور کشتی ها سد آسوان را خواهیم ساخت. در این موقع فریاد شادی مردم میدان محمد علی را به لرزه درآورد. ناصر اضافه کرد اکنون چهار سال است که فاروق از مصر اخراج شده است و من به نام ملت مصر کانال را تصاحب می کنم. به دنبال نطق ناصر، لندن و پاریس ذخایر مصر را در بانک های خود توقیف کردند. گیموله و ایدن نخست وزیران فرانسه و انگلیس به وحشت افتادند و اسرائیل را تحریک کردند که به مصر حمله کند. موشه دایان وزیر دفاع اسرائیل با لشگریانش در 21 اکتبر پیشروی در صحرای سینا را آغاز کرد و ظرف 24 ساعت به ساحل کانال رسید. در روز چهار نوامبر واحد های هوابرد انگلستان و فرانسه نیز در پورت سعید پیاده شدند. ارتش مصر به رهبری عبدالناصر با جانفشانی از خاک مصر دفاع کردند. چند ساعت بعد زمامداران شوروی به رهبری خروشچف به اندیشه کسب وجاهت در میان ملل عرب طی اولتیماتومی به لندن و پاریس اخطار کردند که چنانچه عملیات تجاوزکارانه آنها متوقف نشود، عکس العمل شدید نظامی اتحاد شوروی را به دنبال خواهد داشت. از جانب دیگر شورای امنیت به ابتکار امریکا و کشورهای دیگر به انگلستان و فرانسه توصیه کرد خاک مصر را ترک کند. روز 22 نوامبر واحد های نظامی فرانسه و انگلستان خاک مصر را ترک کردند. به این ترتیب حمله بزرگی که مظهر بازگشت و تجدید نفوذ فرانسه و انگلیس بود با شکست روبه رو شد. از آن پس ناصر به عنوان قهرمان ملت عرب و سمبل ناسیونالیسم عرب خود نمایی کرد و بین توده های عربی محبوبیت زیادی یافت. ناصر بلافاصله با روس ها برای ساختن سد آسوان وارد مذاکره شد و از کمک های فنی روسیه شوروی برخوردار شد. ستاره اقبال ناصر تا حدی اوج گرفت که مردم سوریه طی تظاهراتی خواهان ملحق شدن به خاک مصر شدند و به دنبال رفراندومی در فوریه 1958 خواستار اتحاد با مصر شدند و شکری القوتلی رئیس جمهور سوریه به نفع جمال عبدالناصر استعفا داد و کشور سوریه به عنوان جزیی از فدراسیون جدیدی تحت عنوان جمهوری متحد عربی قلمداد شد ولی این فدراسیون و اتحادیه بیش از دو سال دوام نیافت زیرا در 28 سپتامبر 1961 افسران سوری با یک کودتا دولت مامون کوزباری را روی کار آوردند. جمال عبد الناصر بعد از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل ناظر اختلاف ملک حسین با چریک های تحت فرماندهی یاسر عرفات بود و در سپتامبر 1970 ارتش اردن تمام ماشین جنگی خود را علیه چریک های فلسطینی به کار برد. در 27 سپتامبر 1970 جمال عبدالناصر ضمن برپا کردن اجلاسیه سران عرب از ملک حسین شاه اردن و یاسر عرفات نیز دعوت کرد در مذاکرات ترک مخاصمه با یکدیگر شرکت کنند. جمال عبدالناصر ضمن جنگ اعصاب شدید بالاخره توانست عرفات و ملک حسین را در حضور رهبران عرب آشتی دهد ولی خودش در شامگاه 28 سپتامبر 1970 طی یک حمله قلبی درگذشت و تمام ملت عرب را در سوگ برد. با آنکه ناصر در سپتامبر 1970 فوت کرد ولی ناصریسم به عنوان مکتبی در جهان عرب جای خود را باز کرد.