وحید یامینپور
شاه سلطان حسین (درگذشته به سال ۱۱۰۵ خ۱۱۳۹/ ق۱۷۲۶/ م) آخرین پادشاه سلسله صفوى است. این از آن لحاظ اهمیت دارد که سلسله صفوى به عنوان آخرین رمق هاى حیات فرهنگ و تمدن اسلامى شناخته مى شود. دوران زندیه و افشاریه هر چند واجد خصوصیاتى قابل توجه در حوزه استقلال سیاسى و تجلیات فرهنگى و هنرى است ولى هیچگاه نمى تواند در مسیر رو به افول تمدن ایرانى-اسلامى دوران مغرور کننده و رضایت بخشى باشد و از همین رو زمینه ساز دوران نکبت و سرافکندگى سیاسى، فرهنگى و اجتماعى قاجار و پهلوى است.
در روایات تاریخى آمده است، شاه سلیمان هفت پسر داشت که بزرگترین ایشان، سلطان حسین میرزا بود. امرا و خواجه سرایان شاه سلیمان، به توصیه خود او، این فرد نالایق را جانشین شاه مرده کردند. چرا که شاه سلیمان به هنگام مرگ زودرس خود که در سن چهل و هفت سالگى اتفاق افتاد به درباریان خویش گفته بود؛ اگر طالب آسایش هستند بعد از وى پسرش حسین میرزا را به سلطنت بردارند و اگر جویاى نام و تعالى و افتخار، میرزا مرتضى، پسر دیگرش را بر تخت بنشانند. حسین میرزا تا آن هنگام یعنى بیست و شش سالگى از حرم سرا بیرون نیامده بود پس از آن نیز شاه على رغم خروج از حرم خانه و جلوس بر تخت پادشاهى، از نظر فکرى از آن محیط و تأثیراتش بیرون نیامد و همواره تحت نفوذ خواجه سرایان و زنان حرمسرا قرار داشت.
بى خبرى شاه از امور داخلى، نزاع درباریانى که در دوران عافیت زدگى درگیر کسب هر چه بیشتر ثروت بودند و مناقشات فزاینده شبکه هاى ثروت و قدرت در دربار موجب بروز اوضاع نابسامان داخلى در همه زمینهها شد. راه ها امنیت خود را از دست داد و مأموران تأمین - راهدارها - خود به ضرورت، قافله غارت میکردند. در تاریخ آمده است که مأموران امنیتى براى اثبات وظیفه شناسى دروغین خود و به منظور کسب پاداش و انعام، سر مردگان قبرستان را به عنوان سر دزدان و راهزنان بر نیزه کرده به پیشکش همایونى میفرستادند!
نتیجه آن که: شاه سلطان حسین در دوره زمامدارى اش با شورش هاى داخلى و خارجى نظیر شورش بلوچ ها و افغان ها مواجه شد و تنها چاره کار آن دید که در ۱۲ محرم ۱۱۳۵ به فرح آباد رود و تاج و تخت تسلیم سرکرده لشکر افغان نماید.
گفته مى شود فقدان مراکز مقاومت در برابر اغتشاش هاى داخلى و میل شدید امیران درگاه به راحت طلبى و ثروت اندوزى، در ایجاد و اسباب این انحطاط بى تأثیر نبود. زندگى شاه سلطان حسین از آن رو حائز اهمیت است که ما در تاریخ تمدن ایران و اسلام، شاهد حوادث بس شدیدتر و اثرگذارترى براى نابودى سیستم سیاسى و حتى شئون تمدنى هستیم لیکن هربار، اوج اقتدار فرهنگى و فکرى ایرانیان موجبات شکست مهاجمان را فراهم کرده است اما درست در زمانى که على الظاهر اقتدار و شکوه از مشخصه هاى نظام سیاسى ایران به حساب مى آید، ترس و عافیت طلبى جاهلانه سلطان حسین، شاهرگ اقتدار تمدنى ایران را مى زند و آن را در سراشیبى ضعف فرو مى غلتاند. درحالى که به طور مثال هنگامى که مغولان به قصد نابودى ایران، نخبگان و کتابخانه ها و بناهاى باشکوه را جملگى نابود کردند، پس از چندى در آغوش تمدن اسلامى ایران، نام و نشان ایرانى یافتند و خود به عاملى براى توسعه فرهنگ و تمدن ایرانى بدل شدند. على الظاهر دورانى که در آن به سر مى بریم زمانى است که باید از ظهور دوباره کسانى که ممکن است راه تحقق تمدن اسلامى را منحرف کنند و با تذبذب، ترس و ضعف نفس خود دستاوردهاى فرهنگى و سیاسى ایرانى هاى نخبه و دلیر را به باد دهند، نگران باشیم.
این مسئله از اهمیت بسیارى برخوردار است چرا که به تعبیر مقام معظم رهبرى در دیدار دانشجویان دانشگاه علم و صنعت: «اگر روزى در میان مسئولان کشور مسئولان بى جرأت و ضعیفى همچون شاه سلطان حسین پیدا شوند، حتى اگر در میان مردم نیز شجاعت و آمادگى وجود داشته باشد، کار مملکت و جمهورى اسلامى تمام است چرا که مسئولان ترسو و مقهور، ملت هاى شجاع را نیز به ملت هاى ضعیف تبدیل مى کنند».
این ابراز نگرانى معظم له بى تردید ناشى از نگرش عمیق ایشان نسبت به آینده ایران و اسلام است، چراکه بارها از زبان ایشان انقلاب اسلامى، نظام اسلامى، دولت اسلامى و کشور اسلامى، مقدمه اى براى تحقق تمدن اسلامى معرفى شده است. مقدمه اى که با نفوذ جریان سکولار به بدنه مدیریتى کشور (مطلبى که معظم له در دیدار با هیأت دولت در ۸۷/۶/۲ عنوان فرمودند) و حاکمیت اشباح شاه سلطان حسین ها که بیشتر به دنبال تنش زدایى ناشى از ترس دیپلماتیک هستند تا صدور انقلاب اسلامى، حتماً سد خواهد شد.