تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۷۹۰۰۳
نقش دولت در مسئله حجاب
مقدمه: در بخش نخست این مقاله که سه شنبه گذشته منتشر شد، ضمن بازخوانی تاریخ حجاب و پوشش زنان در ایران از دوران مشروطه به بعد و اشاره به مسئله کشف حجاب و تلاش علما و مردم در خصوص توقف این قانون به بررسی مسئله حجاب و پوشش در جوامع بشری و رابطه آن با نظام اسلامی پرداخته شد. همچنین به مواردی همچون چرایی حجاب و مبانی مشروعیت در مداخله دولت در این امر نیز اشاره شد. آنچه می خوانید بخش دوم این مقاله است که توسط دفتر مطالعات و تحقیقات زنان حوزه علمیه خواهران قم تهیه شده که در آینده به طور کامل در شماره بیست و سوم نشریه حورا منتشر خواهد شد.

 مبانی مشروعیت در مداخله دولت
نکته دیگر آنکه گاه ناخودآگاه با ذهنیت دنیای مدرن به قضاوتی تلخ می نشینیم و به اشتباه نتیجه گیری می کنیم.
در چند دهه اخیر ایده دخالت حداکثری حکومت ها در شئونات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مطرح شده و دولت های رفاه به تنظیم برنامه های همه جانبه ای برای حضور در تمام عرصه ها پرداخته اند، 24 پدیده ای که تقریباً در هیچ دوره تاریخی سابقه نداشته است. در دوران گذشته بسیاری از مداخله ها توسط خانواده، طایفه و مردم انجام می گرفت و دولت نقش ناظر و هدایت گر کلی و مداخله گر موردی را ایفا می نمود. بنابراین می توان انتظار داشت که در مقابله با بدپوشی نیز مردم خود را موظف به اقدام دانسته اند، دست کم در مواردی که با سیاست های حکومتی هم خوان باشد. در جوامع گذشته غالباً دولت ها کوچک بودند و نیروهای انتظامی را تعدادی اندک تشکیل می دادند که مأمور مقابله با ناامنی و پاسخ به مرافعات و اجرای حدود بودند؛ آن هم نه ضرورتاً به این دلیل که حکومت خود را ممنوع از مقابله با هر گناه و جرمی می دید بلکه به این دلیل که مردم خود اقدام می کردند و دولت ضرورتی به مداخله در هر امری نمی دید. بنابراین عدم تصدی گری دولتی در مواردی چون حفظ حجاب این نتیجه را نخواهد داشت که دولت های جدید، که شأن خود را مداخله در بسیاری از امور می دانند، نیز حق دخالت در موضوعاتی چون حجاب را ندارند. مهمتر از همه آنکه پذیرش عدم مداخله حکومت در صدر اسلام نشانگر آن است که مداخله حکومت لازم نیست نه آنکه اقدامات حکومتی مجاز نباشد. به نظر می رسد برای جواز مداخله حکومت در موضوع پوشش سه دلیل را می توان اقامه نمود:
اول. معروف میان فقها آن است که حاکم اسلامی می تواند در مقابل هر عمل حرامی مجازات کند، چه این عمل محرم مستوجب حد منصوص شرعی باشد و چه آنکه از مواردی باشد که حد خاصی برای آن ذکر نشده باشد و چه فعل حرام عمل فردی، چون روزه خواری و ترک نماز و استمناء باشد و چه عملی که در حوزه روابط اجتماعی تعریف می شود، چون فروش سلاح به دشمنان در زمان جنگ، جاسوسی و موارد دیگر. 25 علاوه بر اطلاق ادله تعزیرات، مواردی از مداخلات معصوم(ع) گزارش شده است که می تواند تأییدی بر جواز ورود حکومت در عرصه های ذکر شده باشد.
دوم. از ادله وجوب نهی از منکر می توان برداشت کرد که هر کس به حسب توانایی موظف است واجبات را اقامه و از وقوع محرمات جلوگیری کند و اعمال مجازات بر منکرات، خود از مصادیق جلوگیری از منکر است. از سوی دیگر ادله نهی از منکر میان منکرات تفکیکی قائل نشده است که در برخی موارد نهی منکر واجب باشد و در برخی موارد نه26. واضح است ملاحظاتی که در مورد مداخله اشخاص در مراتبی از نهی از منکر مثل ضرب و شتم، موجود است که به دلیل احتمال هرج و مرج یا ناامنی اجتماعی به اذن حاکم موکول شده است، 27 در مورد مداخله حکومت وجود ندارد بلکه از وظایف حکومت آن است که شرایط امر به معروف و نهی از منکر را ایجاد کند28. بنابراین کسانی که مداخله حکومت را نفی می کنند علی القاعده باید بر این باور باشند که در عصر غیبت امام(ع) نهی از منکر منحصر به نصیحت است و البته این دیدگاه با مبانی پذیرش حکومت اسلامی در عصر غیبت سازگار نیست.
سوم. از برخی ادله استفاده می شود که ولی شخص می تواند، در دایره مصلحت، در شئونات مولی علیه تصرف کند. به همین دلیل است که پدر می تواند فرزند خود را به کارهایی وادارد و یا از کارهایی بازدارد و از اموالش به نفع خود او خرج کند. این تصرفات نه فقط در دایره واجبات و محرمات که در دایره مباحات نیز جاری است. بنابراین پدر می تواند طبق مصلحت، فرزند را به فراگیری علم و فن وادارد، از معاشرت با برخی افراد بازدارد و رفت و آمد وی را در ساعاتی محدود نماید. همین موضوع در رابطه با دخالت حکومت در شئونات مسلمین نیز جاری است. برخی فقها حکومت فقیه را در محدوده ای خاص که عبارت از ایجاد نظم و مقابله با هرج و مرج است جایز و به امور حسبیه منحصر می کنند اما اگر معتقد به عمومیت ادله ولایت شدیم حکومت می تواند، در فرض احراز مصلحت اجتماعی، در شئونات جامعه اسلامی مداخله و از این جهت به مثابه پدر نسبت به طفل عمل کند و البته این مداخله هم صرفاً در محدوده واجبات و محرمات نیست و حکومت می تواند اقدامات صحیحی را که به اصلاح رویه های عمومی و ارتقاء فرهنگی و اجتماعی مردم می انجامد، اتخاذ نمایند. 29 البته این اقدامات نباید صرفاً در قانون گذاری و اجرای قانون محدود گردد و تمام اقداماتی را که به منظور اصلاح نگرش ها، تمایلات و رفتار عمومی انجام می شود، شامل می گردد.
از آنچه ذکر شد می توان دریافت دیدگاه کسانی که ولایت فقیه را براساس مبانی امام(ره)، پذیرفته اند و با این وجود به مداخله حکومت در موضوع حجاب معترضند تا چه حد قابل مناقشه است؟
البته پذیرش مشروعیت مداخله حکومت، از سوی ما، صرفاً به این معناست که پس از احراز مصلحت در اتخاذ یک شیوه است که حکومت اسلامی مجاز به اتخاذ آن رویه است. بنابراین نمی توان از مباحث پیش گرفته جواز ورود حکومت به هر عرصه ای را اثبات نمود.
 تحلیل وضعیت پوشش در جامعه ما
در تحلیل وضعیت پوشش علاوه بر آنکه باید از تقلیل گرایی اجتناب و تمام علل و عوامل را تا حد امکان واکاوی نمود، لازم است سهم تأثیرگذاری هر یک از عوامل را نیز مشخص کرد. در اینجا تحقیقات میدانی کارشناسانه می تواند تا حدود زیادی به کار آید. متأسفانه اغلب پژوهش های انجام شده در این زمینه، جدا از آنکه گاه جانب دارانه انجام شده است، بر اسلوب عالمانه ای استوار نیست و نکات علمی ساده در آن مراعات نشده است. به عنوان مثال آن گاه که یک پروژه درصدد اثبات علل رویکرد به بدپوشی است، دیدگاه های عنوان شده توسط دختران و زنان را به عنوان علت واقعی مطرح می کند که از دو جهت قابل تأمل است؛ اول آنکه مکانیزم علمی در بسیاری از این پژوهش ها برای احراز صحت گفته ها پیش بینی نشده است و دوم آنکه پذیرش صداقت افراد مورد پرسش تنها می تواند برداشت آنها را از علت ها بیان کند نه علل واقعی را. بنابراین اگر شخصی علت بدپوشی خود را مشکل اقتصادی در تهیه چادر عنوان کرد نمی توان به صرف این گفته نتیجه گرفت که گرانی لباس از علل بدپوشی است. در اینجا نقش کارشناسان فن در تحلیل داده ها و تفکیک میان عوامل واقعی و عوامل احساسی 31مشخص می شود. وضعیت پوشش در سه دهه اخیر نشان می دهد که از سال 56 تا 59 وضعیت پوشش بانوان روندی رو به رشد داشته است. تحلیل همین پدیده می تواند در بررسی علل بدپوشی در سال های بعد روشنگر باشد. با وجود آنکه از زمان شکل گیری انقلاب تا زمان استقرار نظام اسلامی وجهه همت و مسئله اصلی جامعه اسلامی موضوع حجاب نبود، تمایل به حجاب چگونه توجیه می شود؟ پاسخ آن است که آرمان جامعه یا بخش های تأثیرگذار آن نابودی رژیم سلطنتی و تشکیل جمهوری اسلامی بود. از آنجا که رژیم پهلوی در نقطه محوری نفرت عمومی قرار داشت آنچه به وضوح با این رژیم پیوند خورده بود، از جمله کشف حجاب، در دایره نفرت عمومی قرار گرفت و آنچه با اسلام و نظام اسلامی تعریف می شد اقبال عمومی یافت و نظام ارزشی جامعه دگرگون شد، به همین دلیل آرمان انقلاب توانست روحانیت و نخبگان مذهبی را به عنوان مهم ترین گروه مرجع در جامعه معرفی کند که حجاب بانوان مورد انتظار آنان بود. این احساس عمومی و انقلابی تا ماه ها پس از پیروزی انقلاب اسلامی جریان داشت و البته از سال 58 به بعد توصیه رهبران مذهبی به حجاب و لزوم تعیین ضوابط قانونی برای مقابله با بی حجابی و انتظار جامعه مذهبی برای اصلاح وضعیت موجود، در عمومی شدن حجاب موثر افتاد.
از سال 59 با آغاز جنگ تحمیلی با چند مسئله مواجه شدیم. از یک سو آوارگی بسیاری از خانواده ها و مهاجرت آنان به حاشیه شهرهای دیگر، افزایش نارضایتی از پیامدهای جنگ (از جمله گرانی)، حضور بسیاری از جوانان مذهبی در جبهه ها و کاهش اقتدار آنان در شهرها و عطف توجه مدیران به موضوع جنگ و فقدان برنامه ریزی در زمینه گسترش فرهنگ عفاف و از سوی دیگر گسترش برنامه های فرهنگی جهان غرب علیه انقلاب اسلامی. در نقطه مقابل، جنگ توانسته بود انسجام اجتماعی و حس ایثار را تقویت کند و توجه به مسئله اصلی- جنگ- سبب می شد که بسیاری مسائل از جمله موضوع آزادی های اجتماعی و آزادی پوشش، برابری حقوق زن و مرد و مسائلی از این دست در حاشیه قرار گرفته و یا اصلاً مسئله اقلیت راحت طلب تلقی شود نه مسئله عموم مردم. از این رو مسئله پوشش بانوان در طول جنگ هیچ گاه به عنوان مشکل حاد مطرح نشده بود.
با پایان یافتن جنگ ارزش های دوران دفاع مقدس از جمله حس ایثارگری، انسجام اجتماعی، قناعت و معنویت گرایی با افول مواجه شد و از سوی دیگر همت مدیران نظام به بازسازی کشور براساس برنامه های توسعه معطوف گردید. گرچه بازسازی کشور و تدوین برنامه برای ترسیم افق ها، تدوین سیاست ها و هماهنگی برنامه ها ضرورتی اجتناب ناپذیر بوده و هست اما اتخاذ رویکرد توسعه ای به این معنا بود که الگوهای توسعه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی غربی، البته با اصلاحاتی جزیی، مبنای تحولات قرارگیرد. تعارض میان آرمان های توسعه و آرمان های نظام اسلامی، ناهمگونی جهت گیری ها و شاخص های نوشته و نانوشته توسعه با جهت گیری ها و شاخص های رشد در الگوی دینی که از ابتدا مورد توجه برخی دانشوران قرارگرفته بود،32 از دید بسیاری از مسئولان پنهان ماند. در نتیجه شکاف تبلیغاتی و نابرابری های اجتماعی نمایان تر شد، ثروت و قدرت اقتصادی و اجتماعی به ارزش عمومی بدل گشت، رقابت برای احراز موقعیت های جدید میل به تجمل را افزایش داد و ارزش های معنوی تحت الشعاع قرارگرفت. در این وضعیت زنان محجبه از احترام کم تری در جامعه برخوردار شدند و تمایل به خودآرایی و انتخاب پوشش های متنوع فزونی گرفت.
نتایج یک نظرسنجی، که به مقایسه گرایش های عمومی مردم در سال های 56، 65و 71پرداخته است، نشان می دهد که 8/81درصد از پاسخگویان معتقد بودند که مردم در سال65 به خانم های چادری احترام می گذاشتند در حالی که این رقم در سال71 به 8/36 درصد می رسد. این تغییرات به وضوح برآمده از تغییرات ارزشی در یک جامعه است.
برخی صاحب نظران علوم اجتماعی بر این باورند که پوشش یک نماد است که گرچه تغییرات آن در سالیان گذشته مثبت ارزیابی نمی شود اما ضرورتا بازتابنده لایه های زیرین و نشانگر تغییر در جهان بینی نیست. از این رو افراد زیادی را می توان دید که دارای اعتقادات محکم مذهبی اند و حتی به تلفیق دین و سیاست اعتقاد دارند اما از پوشش مناسب برخوردار نیستند. 33
به نظر می رسد این مطلب چندان خالی از اشکال نیست. اگر تغییر وضعیت پوشش را در کنار تغییرات اجتماعی دیگر، از جمله در روابط زن و مرد، محوریت یافتن لذت و رفاه، همچنین تغییر در سیستم غذایی، سبک زندگی و ده ها مورد دیگر ملاحظه کنیم به خوبی به تغییر ارزش ها در جامعه پی خواهیم برد و تحولات روحی و اعتقادی جامعه به سمت آرمان ها و آموزه های غربی را خواهیم دید؛ تا آنجا که می توان مشاهده کرد که به تدریج برداشتی از دین، که آن را به امور فردی و معنوی تقلیل می دهد و از آن به دین مدرن تعبیر می کنیم، عرصه را بر دین شریعت گرا که حوزه دخالت خود را به ابعاد اجتماعی نیز گسترده است، تنگ می کند. از این رو نمی توان حضور روزافزون جوانان در مراسم عبادی اعتکاف و دعا را، ضرورتاً، دلیلی بر تقویت دین باوری در آنان تلقی نمود.
در این مقطع علاوه بر بروز تضادهای ارزشی ناشی از اتخاذ برنامه های توسعه، موضوع تهاجم فرهنگی اقدامات هوشمندانه جهان غرب در ایجاد تغییرات فرهنگی به منظور مقابله با نظام اسلامی و اصول گرایی دینی در جهان اسلام- مورد توجه صاحب نظران قرارگرفت. قرائن نشان می دهد که برداشتن حریم های اخلاقی میان زن و مرد و تغییر در وضعیت زنان از مهم ترین محورهای مورد نظر بوده است. در عین حال می توان حدس زد که بسیاری از مواردی که پیامد اتخاذ سیاست های توسعه ای است، به تهاجم فرهنگی دشمن نسبت داده شده باشد.
از سال 76 و با حاکمیت دولت اصلاحات، مظاهر ابتذال در پوشش و رفتار که در سالیان پایان عصر سازندگی نمود بیشتری یافته بود بیش از گذشته آشکار شد. اگر سهل انگاری نسبی مدیران میانی یا ارشد و اولویت اقتصاد بر فرهنگ، در عصر سازندگی، بر موضوع پوشش بانوان سایه افکنده بود اما در عصر اصلاحات تغافل نسبت به موضوع حجاب و یا تغییر آشکار در سیاست های گذشته را مشاهده می کنیم. در این مقطع بحث نسبتاً پر سر و صدای فردی بودن حجاب و ضرورت عدم مداخله دولت را نیز شاهد بودیم. اگر در عصر سازندگی، توسعه اقتصادی اقتضائات خود را بر فرهنگ عمومی تحمیل می نمود، در دوران اصلاحات این توسعه فرهنگی بود که مستقیماً اخلاق و تربیت، نظام آموزشی رسمی و خانواده را تهدید می نمود و به ابتذال در پوشش و روابط دامن می زد.
با روی کار آمدن دولت نهم انتظار عمومی در متدینان برای اصلاح وضعیت موجود افزایش یافته و برخی نهادها اقداماتی را نیز انجام داده یا تدارک دیده اند اما به نظر نمی رسد این اقدامات مرهمی شفابخش بر این زخم کهنه باشد.
به هر حال علل و عوامل رویکرد نسل جوان به بدپوشی به عوامل روانشناسانه، خانوادگی و اجتماعی مختلفی باز می گردد که به برخی از آنها اشاره می شود.
الف) وجود زمینه طبیعی میل به خودنمایی
تحقیقات نشان داده است که زنان انس پذیرتر و دارای حس ارتباطی قوی تری هستند. اگر دغدغه اصلی مردان تسخیر طبیعت است، دغدغه زنانه تسخیر انسان ها و نفوذ در دیگران، به ویژه مردها است34. تمایل به زینت آرایی، اهتمام به جلب توجه مرد و نفوذ در قلب وی در متون اسلامی به صراحت بیان شده است35. این غریزه آن گاه که در خدمت مصالح خانواده و تقویت رابطه زناشویی قرار گیرد کارآیی ویژه ای برای زن می سازد و آن گاه که در روابط اجتماعی و بدون مدیریت صحیح بروز نماید مشکلات زیادی می آفریند.
از نگاه اسلام برای هدایت این غریزه و کنترل آن تدابیری اندیشیده شده است که بخشی از اقدامات تکوینی و بخشی تشریعی است. دست خلقت حیای بیشتری به زن ارزانی کرده است36 و نظام تربیتی اسلام با توصیه به کم کردن زمینه های اختلاط و رعایت حریم میان زن و مرد،37 ترغیب زن به خودآرایی در برابر همسر38 و تجویز خودآرایی در برابر همجنس 39 سعی کرده است تا این حد طبیعی را زمینه ای برای نشاط فردی و خانوادگی قرار دهد. به نظر می رسد ارضا نشدن این نیاز طبیعی، به شکل مشروع، می تواند زمینه را برای بروز آن به اشکال دیگر فراهم آورد. از آنجا که میل به خودنمایی زنانه ضرورتاً منشاء جنسی ندارد نمی توان بر بدپوشی زنان به طور حتم برچسب انحراف جنسی زد.
ب) تمایلات جنسی
نمی توان انکار کرد که برخی از مظاهر بدپوشی بی تأثیر از سلائق جنسی نیست. از این رو چنین هرزه پوشی هایی به همراه خود پیام دارد و در صدد جلب توجه جنس مخالف است. بالا رفتن سن ازدواج دختران و نگرانی آنان از آینده، همراه با ضعف زمینه های اخلاقی، سبب شده است که گروهی از دختران در صدد یافتن رفیق جنسی به بدپوشی روی آورده و گروهی دیگر نیز از این روش برای جلب توجه پسران و زمینه سازی ازدواج بهره بگیرند تا بتوانند خود را در میان گزینه های متعدد پیش روی پسران، متفاوت جلوه دهند. می توان تظاهرات جنسی را در زنان شوهرداری که از رضایت جنسی برخوردار نیستند نیز مشاهده نمود.
ج) ضعف خانواده در هدایت و نظارت
خانواده امروز را دو مسئله مهم رنج می دهد؛ اول آنکه احساس می کند مانند گذشته، اقتدار و ابتکار عمل را در دست ندارد و گویا توسط دشمنان بیرونی خود محدود و ناتوان می شود. از این رو زمانی که پدران و مادران متدین و دلسوز برنامه هایی را برای اصلاح فرزندان در نظر دارند، اغلب احساس می کنند که نه طایفه به حمایت آنان برمی خیزد، نه رسانه ها موقعیت والدین را در خانه، به عنوان کانون اقتدار، مسئولیت و هماهنگی، تثبیت می کنند، نه مدرسه به کمک آنان می شتابد و نه حتی سیاست ها و برنامه های دولتی به آنان میدان می دهند. از این رو رفته رفته احساس مسئولیت والدین نسبت به آتیه فرزندان کم رنگ می شود و به این نتیجه می رسند که نباید در شئونات فرزند دخالت کنند.
از سوی دیگر، صرف نظر از مشکل فوق، خانواده با ضعف هایی مواجه است که توانمندی اش را در کنترل و اصلاح اخلاقی و رفتاری همسران و فرزندان با چالش مواجه می سازد. امروزه خانواده چون گذشته مصرف کننده آموزه های تربیتی دینی نیست و مرجع پاسخگویی به نیازهای علمی خانواده نهادهایی هستند که نه تنها از آموزه های وحیانی ارتزاق نمی کنند که بر مبانی الحادی بنا شده اند. هم اکنون خانواده نسبت به حضور و موقعیت رسانه هایی در جمع خود رضایت می دهد که از مهم ترین عوامل تحریک جنسی و بدآموزی های اخلاقی اند. روابط جنسی همسران نیز در بسیاری موارد به رفع نیازهای طبیعی آنها نمی انجامد و این خود سبب بروز هرچه بیشتر رفتارهای نابهنجار در محیط اجتماعی می شود. غیرت ورزی که در گذشته می توانست سد دفاعی محکمی در برابر تعرضات بیرونی و سهل انگاری های درونی باشد، به شدت رنگ باخته و جای خود را به تسامح و تساهل داده است. مهارت آموزیهای مناسب به منظور جامعه پذیری فرزندان انجام نمی شود و حساسیت والدین نسبت به انتقال ارزش های اخلاقی به نسل آینده چون گذشته نیست. در اینجا نیز رسانه ها موضوع شکاف میان نسلی را به گونه ای مطرح کرده اند که پدران و مادران را نسبت به عدم دخالت در شئونات فرزندان، به این بهانه که آنان برای زمانی دیگر ساخته شده اند، متقاعد سازند.
د) خلأ در ناحیه آرمان ها
چنانکه ذکر شد جذابیت حجاب بیش از آنکه ناشی از برنامه های فرهنگی و تبلیغی در دفاع عقلانی و جهت دهی حساسیت های عمومی به سمت حجاب باشد، ناشی از موفقیت رهبران مذهبی در آرمان سازی برای نسل جوان بود که در ارائه تصویری متعالی از نظام اسلامی متجلی می شد. با گذشت زمان واقعیت های اجتماعی از جمله تبعیض، فقر، سیاست های اقتصادی، دسته بندی های سیاسی، جنگ و مشکلاتی دیگر به نارضایتی گروهی از مردم انجامید و در ذهنیت آنان مقبولیت حکومت خدشه دار گردید. از این رو طبیعی است بخشی از اقشاری که تحت فشار عصبی و روانی اند و نقش حکومت را در ایجاد مشکلات پررنگ می بینند و از سوی دیگر حجاب را، نه براساس باور قوی، که براثر احساسات آرمان گرایانه یا تبلیغات دولتی پذیرفته بودند، از حجاب گریزان می شوند. توانمندی یک نظام در آن است که بتواند پیوسته آرمان های متعالی و حرکت آفرین را برای عموم جامعه و جوانان ترسیم و حساسیت های اجتماعی مدیریت کند وگرنه باید شاهد آرمان های منحط، تغییر گروه های مرجع و تغییر نگرش ها، ارزش ها و رفتار عمومی باشد.          ادامه دارد...