تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۷۹۰۰۵

سعید سبحانی
به نظر شرکت کنندگان در این نظرسنجی، حوادث مهم در دوران ریاست جمهوری شیراک شامل مخالفت وی با جنگ آمریکا علیه عراق، قبول صلاحیت ژان ماری لوپن، رهبر حزب راست افراطی در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سال 2002 و رد قانون اساسی اروپا توسط رای دهندگان فرانسوی در سال 2005 بود.
می توان به جرات اشاره کرد که تنها نقطه قوت و نفوذ شیراک در بین شهروندان فرانسوی مخالفت شیراک با جنگ عراق بود.هر چند که این مخالفت به دنبال داد و ستد پنهانی کاخ سفید و کاخ الیزه بر سر مسئله لبنان و دخالت فرانسوی ها درترور رفیق حریری و تلاش جهت به راه اندازی انقلاب سرو در بیروت تا حدودی کمرنگ شد اما در نهایت همان مخالفت اولیه پاریس با اشغال عراق در ذهن شهروندان فرانسوی به عنوان نکته ای مثبت باقی مانده است.حضور آنگلا مرکل به عنوان مهره بی اراده ایالات متحده آمریکا در آلمان تاثیر زیادی بر سیاست خارجی کاخ الیزه در سالهای پایانی حضور شیراک گذاشت.در زمانی که گرهارد شرودر در آلمان حضور داشت شاهد ایجاد موجی متعادل تر در اروپا بودیم.اما با کناره گیری شرودر و حضور متزلزل و ناموفق آنگلا مرکل در سرزمین ژرمن ها شیراک نیز سیاست خارجی کاخ الیزه را به سمت و سوی حمایت از مانور آمریکا در نظام بین الملل سوق داد.
شهروندان فرانسوی در برابر معمای سیاستمداران افراطی
بر اساس نظرسنجی هایی که توسط سی اس ای CSA پس از خروج رای دهندگان از مراکز اخذ رای صورت گرفته، اکثر شرکت کنندگان این نظرسنجیمعتقد بودند سیاست خارجی برای انتخاب رئیس جمهور مهم است در مقابل تعداد اندکی از رای دهندگان گفته اند پیشنهاد نامزدها در مورد اشتغال زایی تاثیر مهمی در تصمیم گیری آنها خواهد داشت.این نظر سنجی نشان دهنده اوج تزلزل زیرساختهای سیاسی و اقتصادی داخلی در فرانسه است.اوج فاجعه ای که گریبانگیر جامعه امروز فرانسه شده است عدم توانایی ملت فرانسه در ایجاد تفکیک موثر میان سیاست داخلی و خارجی است.این در حالی است که در نظام بین الملل امروز میان این دو نوعی انسجام و تعادل آشکار وجود دارد.اگر در کاخ سفید یا لندن شاهد شکست سنگین افرادی مانند بوش و بلر هستیم باید ریشه آن را در عدم ایجاد توازن صحیح میان سیاست داخلی و سیاست خارجی عنوان نماییم.این در حالی است که سیاستمداران فرانسوی با ایجاد اوضاع نابه سامان کنونی در کشورشان عملا مانع از درک لزوم این پیوستگی در بین شهروندان خود شده اند.
نقد نظر جاستین وایسه در خصوص فرانسه
“جاستین وایسه” که یک تاریخدان فرانسوی است قبل از مشخص شدن نتایج انتخابات فرانسه به نکته قابل تاملی اشاره کرده است: مهم ترین مسئله ای که باید در ذهن داشته باشیم این است که از زمان ژنرال دو گل اجماع بسیار گسترده ای (حتی گسترده تر از آمریکا) در مورد سیاست خارجی در فرانسه وجود دارد که رویال و سارکوزی هر دو بخشی از آن هستند.
در مورد مسائل دور افتاده ای همچون خاورمیانه، آفریقا، چند جانبه گرایی، گسترش تسلیحات کشتار جمعی، شما اجماع زیادی پیدا می کنید. هر دوی آنها آمادگی دارند به منظور دفاع از منافع فرانسه با آمریکا مخالفت کنند.
این درحالی است که در حقیقت دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری فرانسه در بسیاری از موارد دارای اتفاق نظر هستند. هر دو از تصمیم شیراک برای مخالفت با جنگ تحت رهبری آمریکا در عراق حمایت کرده و از او دفاع کرده اند. هرچند که سارکوزی شدیدا نسبت به تصمیم گیری های دولت در این زمینه انتقاد کرده بود.
هر دو آنها ضمن مخالفت با اتخاذ اقدام نظامی علیه ایران، خواستار اعمال تحریم های شدیدتری علیه تهران و خارطوم هستند. آنها همچنین قول داده اند حقوق بشر را در اولویت کاری خود قرار دهند و نسبت به رفتارهای مصالحه جویانه فرانسه به سمت روسیه و چین بدبین هستند و نسبت به طرح آمریکا برای استقرار سیستم دفاع موشکی در اروپای شرقی نیز نگران هستند.
سارکوزی نسبت به رویال تجربه بیشتری در عرصه جهانی دارد. وی به عنوان وزیر کشور دولت کنونی، پس از رئیس جمهوری و نخست وزیر دارای سومین سمت ارشد در دولت فرانسه بود و مسئولیت مسائل برون مرزی همچون تروریسم، مهاجرت، قاچاق مواد مخدر، پولشویی و شبکه های جنایات سازمان یافته بر عهده وی بوده است.
تحسین غیر تدافعی سارکوزی از تمامی دیدگاه های آمریکایی به خوبی مستندسازی شده و باعث حمایت دولت بوش از وی شده است. یکی از مقامات ارشد دولت آمریکا پس از آنکه بوش در ماه سپتامبر در کاخ سفید با سارکوزی دیدار کرده بود اظهار داشت “آنچه باعث تعجب همگان شده بود این بود که او شخصی قدرتمند است و قطعا رهبری قدرتمند خواهد بود در حقیقت او فردی پر ابهت بود.”
در این سفر “باراک اوباما”سناتور دموکرات ایالت ایلی نویز که او نیز قصد دارد در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا شرکت کند نیز از سارکوزی حمایت کرده و گفته بود او از فرصت خوبی برای رهبری فرانسه در آینده برخوردار است.
این درحالی است که مردم فرانسه هیچ گاه از طرفداران آمریکا حمایت نکرده اند و سارکوزی نیز شدیدا نسبت به نظر افکار عمومی حساس است. وقتی سارکوزی انتقادات شدیدی را مبنی بر اینکه او واسطه بوش است تحمل کرد، پیام خود را تعدیل نمود و اظهار داشت او هرگز “مطیع” آمریکا نخواهد بود.
د رنقد نظر جاستین وایسه باید به چند نکته کوتاه ولی کلیدی اشاره نمود:
اول اینکه اجماع گسترده بر سر سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا که از زمان ژنرال دوگل به وجود آمده است هرگز به صورت عینی نتوانسته و یا به عبارت بهتر نمی تواند مبنای رفتاری پاریس در نظام بین الملل قرار گیرد.حرکت در چارچوب استعمار کهن و مسامحه با امپریالیسم نوین بر سر مسائلی مانند لبنان و یا جمع مخالفت با اشغال عراق و توافق های پشت پرده با واشنگتن بر سر سرنگونی حزب الله از مواردی هستند که د رنظام بین الملل کنونی قابل جمع نیستند.محصول اجماعی که وایسه به آن اشاره کرده است ترسیم چهره ای دوگانه و غیر قابل قبول از فرانسه است که در دوران ریاست جمهوری شیراک به عینیت رسید و به نظر می رسد که در دوران ریاست جمهوری سارکوزی نیز با شدت بیشتری ادامه پیدا خواهد نمود.
دوم اینکه باوجود مطرح شدن نامحسوس بحث ناسیونالیسم اروپایی در دوران شیراک و ترسیم اولیه مثلث پاریس -مسکو-برلین در مقابل ایالات متحده آمریکا نمی توان به صراحت گفت که سارکوزی نسبت به چین و روسیه و ایالات متحده آمریکا چه رفتاری را در پیش خواهد گرفت.در ضمن همراهی کاخ الیزه با واشنگتن یا مخالفت آن با تحرکات مسکو و پکن معلول وجود خط مشی مستقل در درون کاخ الیزه نبوده است و بیشتر باید آن را د رقالب سردرگمی و عدم توانایی پاریس در بازتعریف خود درجهان پس از پایان دوران سیاه استعمار جهان جست و جو نمود.
سوم اینکه مخالفت سارکوزی با برنامه های صلح آمیز هسته ای ایران به صورت خودکار وی را در مقابل افکار عمومی ایران وخاورمیانه و جهان قرار خواهد داد.البته رویال د راین خصوص افراط گری را به نهایت خود رساند و با دستیابی انرژی هسته ای صلح آمیز توسط ایران نیز مخالفت نمود!از این رو مخالفت با برنامه هسته ای صلح آمیز یک کشور قدرتمند مانند ایران را نمی توان به عنوان یک امتیاز برای سارکوزی مدنظر قرار داد.ایجاد چالش با ایران برای هرکشوری هزینه بر و بسیار پردردسر خواهد بود.مسلما این مسئله د رخصوص شخصی با مشخصات سارکوزی نیز صدق می کند.
نکته پایانی اینکه سارکوزی چگونه خواهد توانست با دگرگونی ساختارهای سیاسی در انگلستان و ایالات متحده آمریکا سازگاری پیدا کند؟از آنجا که پاریس دارای چهره ای مستقل در سیاست خارجی خود نبوده است هم اکنون با ایجاد هرگونه جابه جایی در کشورهای اروپایی یا آمریکا دچار تزلزل در مشی رفتاری خود خواهد شد.حال سارکوزی چگونه و برمبنای کدام فرمول یا ساختار دقیق و مدون می خواهد با این مسئله و چالشهای پس از آن کنار بیاید؟
د رنهایت اینکه انتخاب سارکوزی به عنوان رئیس جمهور فرانسه را می توان به عنوان آغاز دوران بحرانی جدید در روابط کاخ الیزه و شهروندان وهمچنین نظام بین الملل ارزیابی نمود.بر این اساس نمی توان درخصوص ترسیم چهره پاریس مستقل حداقل تا پایان دوران قدرت سارکوزی امید وار بود.ضمن اینکه چالشها ی چپ و راست در فرانسه نیز هم اکنون به مراتب شدید تر شده است و همین مسئ له در زیرساختهای ناآرام این کشورنمود نامطلوب و دردسرسازی خواهد یافت.