سیدمحمدمهدی میرباقری
نخستین پیشنهاد لیبرال دموکراسی اصلاح ساختار سیاسی بر محور اومانیسم و انسان مداری است که عاشورا هرگز بر این محور شکل نگرفت. اصلاحاتی که لیبرال دموکراسی دنبال می کند دارای چند ویژگی است:
۱) فراگیر بودن؛ اصلاحاتی که در قالب لیبرال دموکراسی دنبال می شود، به دنبال توسعه جهانی است. اصلاحاتی که از این طریق در مقیاس جهانی تولید می شود، فراگیر است و می خواهد همه جامعه جهانی را دستخوش تغییر و تحول کند؛
۲) همه جانبه بودن؛ این اصلاحات ناظر به نظام سیاسی و فرهنگی یا اقتصادی نیست و می خواهد همه ابعاد جامعه را دستخوش تحول هماهنگ کند، همان چیزی که از آن با عنوان «توسعه جامع» یاد می شود.
۳) این اصلاحات را قرار است از اعماق جامعه ایجاد کنند. می گویند می خواهند عمیق ترین لایه های فرهنگی جامعه را دستخوش تحول کنند که شالوده های این بنا آن جا گذاشته می شود. این اصلاحات عمیق است، فراگیر است، همه جانبه است، تاریخی است، توسعه جامعه پایدار است و بر یک محور واحد یعنی لیبرال دموکراسی قرار دارد.
اما اصلاحاتی که سید الشهدا (ارواح العالمین له الفداء) دنبال می کردند دقیقاً در مقابل لیبرال دموکراسی مقاصد بوده است. اقدام اصلاحی حضرت دارای چند ویژگی است:
۱) اصلاحی است تاریخی. حضرت هرگز دنبال دولت مستعجل سال ۶۱ در کوفه نبودند، بلکه ایشان دنبال یک حکومت تاریخی در مقیاس جامعه جهانی بودند.
۲ ) بسیار عمیق می اندیشیدند؛ ایشان نمی خواستند پایه های حکومتشان را روی دوش انسانهایی بگذارند که دنیا پرستند، زیرا انسانهای دنیاپرست تحمل بار حکومت حق را ندارند. این حکومت پایه هایش بر قلوب انسانهایی هست که خانه قلبشان مسجد است. حضرت خوب می فهمیدند که نقطه قرار حکومت دینی ارواح انسانهاست و باید اعماق روح انسانها را دستخوش تحول کرد. بنابراین حضرت نگاهشان به اعماق تاریخ است.
۳)توجه به اعماق وجود انسانها و جامعه انسانیت. ایشان می خواهند از عمیق ترین لایه ها، نفسانیات انسان را تغییر دهند و خدا خواهی را در باطن انسان به جای خود خواهی بنشانند. یعنی به جای انسان مداری، انسان را خدا مدار کنند؛ نه این که به انسان خودمدار بگویند خدا را بپرست. حضرت می خواهند مدار وجود انسان را تغییر دهند و تا این تغییر نکند توحید اقامه نمی شود. مشکل اصلی انبیا این بود که می خواستند این تحول از عمیق ترین لایه های فطرت انسان و وجود انسان اتفاق بیفتد و بعدها شکوفا شود. بنابراین اصلاحات حضرت یک اصلاحات همه جانبه، فراگیر، تاریخی، عمیق و اثرگذار بود. این طور نیست که حضرت بگویند من می خواهم انسانها را در درون شخصی خودشان متحول کنم اما در روابط اجتماعی شان بت بپرستند یا نفس پرست باشند. حضرت می خواهند ساختارهای طاغوت را بشکنند. هم می خواهند اعماق وجود انسانها را تغییر دهند و همه ابعاد جامعه را با هم بر محور توحید دگرگون کنند وهم نگاهشان نگاه تاریخی است. عجله ای هم ندارند، یعنی شالوده ها عصر ظهور را پایه گذاری می کنند.
حال چنین اقدام اصلاحی اثر گذار را که بر محور فرهنگ توحید هست، چگونه می توان بر محور آموزه های لیبرالیسم و لیبرال دموکراسی تفسیر کرد و مدعی شد حضرت دنبال اصلاح بود اما اصلاح این است که حکومت مشروع برقرار شود.
تحریفی که وارد شده است این است که می گویند عاشورا را در گذار سکولاریسم تفسیر کنیم، همانطور که انتظار را مصادره کردند. می گویند انتظار یعنی افق آینده روشن؛ در یک اصلاحات تدریجی خود بشر عقلانیتش رشد می کند و به جامعه لیبرالی می رسد، لیبرالیسم جهانی شده و دموکراسی فراگیر می شود، این تفسیر از انتظار تحریف انتظار به نفع لیبرالیسم و لیبرال دموکراسی است و به جای این که انسان را در فرآیند کلمه توحید فعال کند، در فرآیند تمدن مادی فعال می کند. عاشورا را هم می خواهند دستخوش همین تحریف کنند. می گویند امام حسین(ع) قیام کرد چون حکومت یزید مشروع نبود، چرا چون حکومتی مشروع است که ناشی از رأی مردم باشد، چه امام حسین(ع) باشد چه یزید! اگر امام حسین (ع)مردمی نبود مشروع نیست، اگر یزید مردمی بود، مشروع است! می گویند چون حکومت دموکراسی نبود، سلطنتِ موروثی بود، نه انتخابی که مردم به پادشاه رأی دهند؛ امام با این مبارزه می کرد. آیا واقعاً مبارزه امام حسین(ع) با سلطنت بود آیا می خواست سلطنت را به دموکراسی تبدیل کند این بدترین نوع تحریف است.
این تحریف، تحریف مدرن است. یعنی مفهوم عاشورا را به مفهوم لیبرال دموکراسی مصادره کردن. می گویند قیام عاشورا این است که برای اقامه دموکراسی بجنگیم و امام حسین(ع) برای اقامه دموکراسی می جنگید! آیا امام حسین(ع) برای اقامه کلمه توحید می جنگید یا دموکراسی
این خون را ما بریزیم تا دموکراسی برپا شود، چه تحریفی بدتر از این. سخیف تر از این در باب امام حسین(ع) نمی توان صحبت کرد. این خلاف همه مفاهیمی است که از عاشورا باقی مانده است. امام حسین(ع) درباره قیام خود بسیار سخن گفته اند. آیا یک جا عدم مشروعیت یزید را به این بر می گردانند که چون سلطنت موروثی است یا چون دموکراسی نیست یا می گویند یزید فاسق است، فاجر است، شارب الخمر است، چنین است، چنان است. می گویند از محیط بندگی خدا خارج شده است. حکومتش حکومت الهی نیست، نه این که دموکراسی نیست. البته من نمی خواهم بگویم مردم نباید حضور داشته باشند، این غلط است.لذا آنها که می خواهند مفهوم عاشورا را به نفع دموکراسی تحریف کنند، واقعاً معنی کلمه توحید را نمی فهمند.
دو نمونه تحریف دیگر هم وجود دارد. یک تحریف این است که گفته شود ما اکنون در تعامل با دنیا هستیم. دنیای کنونی دنیایی است که همه فرهنگها با هم تعامل دارند. ما چگونه بین فرهنگها و عاشورا تعامل ایجاد کنیم. در دنیای گسترش ارتباطات که دائماً هم در حال توسعه است ما هرگز نمی توانیم ارتباط فرهنگها و تعامل را قطع کنیم. اما چگونه بین فرهنگ عاشورا و فرهنگ سکولار تعامل ایجاد کنیم درست است که فرهنگ سکولار در دنیای معاصر یک واقعیت است، ولی عاشورا هم یک واقعیت است. چگونه بین این دو واقعیت تعامل ایجاد کنیم. به سه طریق می توان بین این دو واقعیت تعامل برقرار کرد:
یک نوع تعامل این است که بخواهند فرهنگ عاشورا را با فرهنگ سکولار آشتی دهند. یعنی جریان سکولار جهانگیر شود و جریان عاشورا در آن منحل بشود. این همان چیزی است که بوش دنبال می کند. بوش می گوید: فرهنگ حاکم بر جهان باید فرهنگ لیبرال دموکراسی و ارزشهای آمریکایی باشد. بدترین نوع تحریف این است که به اسم تعامل ، بین فرهنگ عاشورا به عنوان یک واقعیت و فرهنگ سکولار به عنوان یک واقعیت آشتی برقرار کنیم. مگر بین دنیا پرستی و خدا پرستی آشتی برقرار می شود !
دوم این که دو جهان را موازی تفسیر کنیم و کاری به کار همدیگر نداشته باشیم و بگوییم یک فرهنگ عاشورا که طرفداران خودش را دارد، یکی هم فرهنگ لیبرال دموکراسی. این چیزی نیست که در دنیای ارتباطات تحمل بشود، چون دشمن می داند در دنیای ارتباطات جهانی شدن جز بر محور یک فرهنگ ممکن نیست. بقیه فرهنگ ها باید خرده فرهنگ باشند، فرهنگ تابع باشند. دو فرهنگ، دو متغیر از هم جدا با جهانی سازی نمی سازد. این تخیل است.
سومین تلقی این است که ما به دنبال جهانی سازی فرهنگ عاشورا، یعنی فرهنگ عبادت، فرهنگ فداکاری برای گسترش کلمه توحید، فرهنگ فداکاری برای ارتقای وجدان اخلاقی بشر و همه ساختارهای زندگی بشر باشیم؛ به طوری که همه زندگی بشر، آهنگ و بوی خدا داشته باشد. «حتی تکون اعمالی و اورادی وردا واحدا و حالی فی خدمتک سرمدا »این هم تحلیل سوم است. اما چگونه در گذار به یک جامعه جهانی، بر محور فرهنگ عاشورا با فرهنگ سکولار تعامل کنیم که فرهنگ سکولار را در فرهنگ عاشورا منحل کنیم. دیگر نمی شود بگویید تحلیل عاشورا در گذار به دنیای سکولار؛ بلکه باید بگوییم تحلیل جریان سکولار در گذار به دنیای عاشورایی. جهانی سازی بر محور فرهنگ عاشورا. البته در تعامل با فرهنگ های معاصر، تعامل باید به گونه ای باشد که شیب به سمت منحل شدن آن فرهنگ ها در فرهنگ اسلام باشد.
لذا دومین تحریف این است که وقتی می خواهیم بین فرهنگ عاشورا و فرهنگ سکولار تعامل برقرار کنیم روشهای تغییر حسی، نظیر قبض و بسط و یاگرایشهای موجود در هرمنوتیک را در تفسیر فرهنگ عاشورا بیاوریم و بر اساس روشهای هرمنوتیکی عاشورا را تفسیر کنیم. یعنی بیاییم عاشورا را در تعامل با فرهنگ دنیا پرستی و مادی تفسیر کنیم.
اما تفسیر سوم، تفسیر عرفانی از حادثه عاشورا است. بله، عمیق ترین لایه عاشورا، لایه عرفانی و لایه عبودیت و فداکاری حضرت سید الشهدا به حضرت حق است؛ همه اینها صحیح هست. اما این حادثه عرفانی از یک زاویه دیگر یک اقدام اصلاحی و اثرگذار بر تاریخ است. می خواهد کل امت را در تاریخ اصلاح کند « لطلب اصلاح فی امت جدی».
لذا می آیند و می گویند این درگیری بین بنی هاشم و بنی امیه است ودوره اش گذشته، عاشورا را کنار بگذارید، لعن را کنار بگذارید و... ! این چه نوع تفسیری است. اثر گذاری یک حادثه ای که محور کلمه توحید در عالم است و شعار پرچمداران امام زمان « یا لثارات الحسین » است، این را تبدیل کنیم به یک حادثه محدود که متعلق به دوره بنی امیه است و تمام شده است. این تحریف عاشوراست، محدود کردن دامنه اثر گذاری عاشورا از نظر تاریخی است، در حالیکه این حادثه، حادثه ای تاریخ ساز است.
باش تا صبح دولتش بدمد. لیبرالها که ساده اند، رضاخان ها، دیگران، متوکل ها تلاش می کردند این موج را خاموش کنند و هر چه آب روی این آتش ریختند شعله ورتر می شد. «یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره». خیال می کنند که نور خدا را با فوت و با دهان می شود خاموش کرد. این بیان خداست، خدا می خواهد این چراغ را روشن کند و هر روز هم روشن تر می کند. شما می خواهید این کانون عبادت، یکی از اصلی ترین بندگی های خدا و عمیق ترین عبادتهای تاریخی را تفسیر مادی کنید و بگویید سیدالشهدا برای نفسانیات می جنگید، می جنگید که دموکراسی اقامه بشود، می خواست نفس پرستی را مدرن کند!
«باش تا صبح دولتش بدمد کاین هنوز از نتایج سحر است»