تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۷۹۱۶۲

گروه سیاسی
حنیف غفاری
“آرنولدتوین بی”مورخ و جامعه شناس معروف انگلیسی حدود شش دهه قبل پیش بینی کرده بود که فروپاشی قدرتهای بزرگ از جمله ایالات متحده آمریکا از طریق خطاهایی است که حاکمان آنها مرتکب می شوند.طی سالهای 2000 تا2008 شاهد تصمیم گیریهای نادرست بوش و نومحافظه کاران افراطی در مسائل سیاست داخلی و خارجی آمریکا بودیم.در آن دوران بیشتردموکراتهایی که هم اکنون ردای قدرت را بر تن کرده اند از ترس و واهمه لابیهای پشت پرده قدرت ،انتقادات سازنده و تاثیرگذاری را در حوزه های اقتصادی و سیاست خارجی کاخ سفید وارد نساختند.اما افرادی مانند برژینسکی،کارتر وآلبرایت ملاحظه کاری را کنار گذاشته وانتقادات صریحی را به سوی بازهای چشم بسته روانه ساختند.یکی از صریح ترین انتقادات آن دوران مربوط به اظهارات “زبیگنیو برژینسکی”درخصوص تحقق “نظریه فروپاشی “آرنولد توین بی بود.برژینسکی معتقد بود که بوش پسر مصداق بارز حاکمی است که باتصمیمات غلط (از جمله لشکر کشی به عراق)،خودکشی واضمحلال ساختار سیاسی یک ابر قدرت را رقم زده است.
با وجوداینکه پس از برگزاری رقابتهای انتخاباتی سال 2008 برژینسکی به عنوان اصلی ترین مشاور ارشد باراک اوباما حضور فعال تری در سیاست خارجی کاخ سفید پیدا کرده است،اما کماکان نمی توانداحساس خطر خود در قبال سرنوشت آمریکا راکتمان نماید.!مشاور امنیت ملی سابق آمریکا هشدار داده است که اگر سقوط اقتصادی آمریکا ادامه یابد ، این کشور شاهد بروز شورش و ناآرامی ها خواهد بود . برژینسکی “تاریخ آمریکا “را جهت اثبات ادعای خویش به میدان می آورد:
“ در سال 1907 که آمریکا با بحران بانکی گسترده ای روبرو بود و بانکها در حال ورشکستگی بودند ، نا آرامی هایی در خیابانها روی داد . اکنون طبقه ثروتمند کجاست ؟ چرا آنها کاری انجام نمی دهند ؟ افرادی که میلیاردها و میلیونها دلار به دست آورده اند من هم مانند پاولسون و رابین وزرای سابق خزانه داری فکر می کنم. چرا ثروتمندان با هم متحد نمی شوند و صندوق وحدت ملی تشکیل نمی دهند که مقداری از پولهای هنگفتی را که به دست آورده اند به آن بازگردانند“
گزارش جدید بانک مرکزی آمریکا حاکی از آن است که نرخ بیکاری در آمریکا به 8/8 درصد خواهد رسید و باعث خواهد شد که اقتصاد آمریکا برای اولین بار از سال 1991 به مدت یک سال کامل با رکود مواجه شود . درهرصورت هشداراخیر برژینسکی در طول “فروپاشی آمریکا”تعریف می شود.البته برژینسکی درسخنرانی اخیر خود بسیارمحتاطانه تر از یک نظریه پرداز رئالیست عمل کرده است و از ارتباط میان”امنیت”و”اقتصاد”سخنی به میان نیاورده است.شاید این حداقل لطفی بودکه برژینسکی می توانست در حق همقطاران خود در کاخ سفید نماید،اما “آدمیرال بلر”مدیر اطلاعات ملی آمریکا،حق مطلب را ادا نموده و فاش ساخت که بحران اقتصادی در این مقطع زمانی تهدیدی برای امنیت غرب و نظام بین الملل خواهد بود.
در رابطه با هشدار برژینسکی لازم است شش نکته کوتاه را مدنظر قرار دهیم:
1- سوسیالیزه نمودن اقتصاد کاپیتالیستی توسط غرب با کمرنگ شدن نقش شرکتهای خصوصی و ورود مستقیم دولت در اقتصاد عینیتی تام یافته است.این “عینیت تام “مقدمه ای برای گذار از کاپیتالیسم محسوب می شود.
2-طرح “پاولسون” و رابین وزرای خزانه داری سابق ایالات متحده آمریکا در خصوص “تشکیل صندوق ملی”توسط ثروتمندان ،که برژینسکی نیزخودرابه عنوان مدافع آن معرفی نموده است صرفا یک آرمان سوسیالیستی ونه یک واقعیت کاپیتالیستی محسوب می شود.آیا در اقتصاد سرمایه داری جبر ی که بتوان “اجماع ثروتمندان”را حول آن متمرکز ساخت تعبیه شده است؟از سوی دیگر،در شرایط بحرانی “اقناع “نیزنمی تواند جایگزین “جبر”شود زیرا هیچ ثروتمندی در شرایط بحران ریسک نمی کند!
3-ایالات متحده آمریکا به صورت بالقوه مستعد فروپاشی است.فرضیه تقسیم آمریکا به 52 کشور(که همان52ایالات این کشورهستند)بارها در افکارنوام چامسکی ودیگراندیشمندان و جامعه شناسان غربی هویدا شده است.فراموش نکنیم که شکافهای اجتماعی در آمریکا به جای فرصت زابودن تهدید زا هستند و واین مسئله معلول عدم تعلق مردم آمریکا به “هویت اجتماعی”یکسان است.
4-تاثیرپذیری اتحادیه اروپا از اقتصاد آمریکا ضربات سهمگینی رابه اقتصاد 27 کشور عضوآن وارد ساخته است.افزایش تورم ونرخ بیکاری در آلمان،انگلستان و فرانسه دولتهای مرکل،براون وسارکوزی را با خطرسقوط مواجه ساخته است.شایان ذکر است که “ضعف آمریکا”به صورت غیر مستقیم مولفه “ناسیونالیسم اروپایی”را دربین ملتهای اروپایی تقویت می کند و”گذاراز آمریکا”نیزدردل”ناسیونالیسم اروپایی”تعریف می شود.
5-به دنبال وقوع بحران اقتصادی در غرب،ساختار سیاسی کشورهای خاوردور نیز درمعرض نوعی دگردیسی با محوریت “گذار از آمریکا”قرار گرفته است. هم اکنون حزب لیبرال دموکراتیک ژاپن که حدودنیم قرن در راس قدرت قرار دارد،در برابر بحران اقتصادی سرتسلیم فرود آورده و حزب مخالف دموکراتیک باشعار “فاصله گیری از آمریکا”چشم به پیروزی درانتخاباتی زودرس دارد.
6-واشنگتن در قرن گذشته سقوط “لنینیسم”،”مائوئیسم”و”کمونیسم”را نشانه ای برای پایداری “کاپیتالیسم”می دانست.اماهم اکنون ناچارشده است مولفه های اقتصادسوسیالیستی را در درون اقتصاد کاپیتالیستی تزریق نماید.آیا این جز به معنای خط بطلان کشیدن غرب بر اصول اقتصاد کاپیتالیستی محسوب می شود؟
در نهایت اینکه اظهارات برژینسکی تبیین واقعیتی است که در برابر ایالات متحده آمریکا قرار دارد.آمریکاپس از 8 سال سلطه طلبی میلیتاریستی درابتدای هزاره سوم به تازگی با واقعیت خود روبه روگردیده است.مسلما این رویارویی دیرهنگام کوچکترین سودی به حال سردمداران آمریکایی نخواهد داشت.