تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۷۹۲۲۹
به مناسبت سالگرد شهادت «یحیی عیاش» مهندس شهادت طلبان
تهیه و تنظیم: مهدی بختیاری اشاره: تلویزیون رژیم صهیونیستی:او خطرناکترین نوع عملیات‏ها علیه اسراییلی ها را طراحى مى‏کند. نظامیان مادر «تل‏آویو»، «عفوله»، «خضیر»، «غوربیسان»، «قدس»، «حیفا» و ... خواب را بر چشمان خود حرام مى‏بینند و هر لحظه منتظر یکى از عملیات‏هاى انتحارى اطرافیان این جوان 29 ساله هستند.

به گزارش خبرگزاری فارس،15 دی ماه ،سالگرد شهادت مهندس شهادت طلبان فلسطینی و بنیانگذار گردان های شهید عزالدین قسام(شاخه نظامی جنبش مقاومت اسلامی «حماس») است.
14 سال پیش در چنین روزی، دفتر زندگی مردی بسته شد که 4 سال دشمنان خود و ملتش را خانه به خانه به دنبال خود کشید و نامش را در تمام جهان پر آوازه ساخت.
برای تقریب به ذهن ایرانیان «یحیى عبداللطیف عیاش» را باید «اندرزگوى فلسطین» لقب داد. این سرباز بى بدیل پیامبر اعظم(صلوات‏الله علیه) طى مدت کمتر از 5 سال به تنهایى خواب راحت را از دیدگان صهیونیست‏هاى اشغالگر قدس شریف ربود و تبدیل به کابوس دولت مجعول یهودى شد. او مانند ماهى از چنگال دستگاه‏هاى امنیتى عریض و طویل رژیم صهیونیستى مى‏لغزید و چون شبحى دست نیافتنى خود یا همرزمانش را به سلامت از زیر چشمان ماموران امنیتى اسراییل مى‏گذراند و به اهداف مورد نظرش مى‏رساند.
هر روز گریم و پوشش خود را به نحوى تعویض مى‏کرد که قابل شناسایى نبود و به راحتى مقادیر متنابهى سلاح گرم و مواد منفجره قدرتمند را در سرزمین‏هاى اشغالى جا به جا مى‏نمود. ایران اسلامى تنها یک نفر را در سابقه تاریخى خود دارد که از چنین توانمندى نبوغ‏آمیزى برخوردار بود و او کسى نیست جز شهید «سید على اندرزگو». البته باید اذعان کرد که یک تفاوت عمده میان «سید على اندرزگو» و «یحیى عیاش» وجود دارد. اندرزگو سال‏ها در کشورى به وسعت ایران و با تنوع جغرافیایى فراوان به تعقیب و گریز از چنگ مزدوران رژیم پهلوى پرداخت؛ ضمن اینکه به هنگامه تنگ شدن عرصه،امکان سفر به کشورهاى همسایه را داشت و از سوى دیگر اکثریت اطرافیان و مردمش نیز با او یک دل و همراه بودند؛ اما «یحیى عیاش» در کشورى مبارزه می کرد و پنهان مى‏شد که وسعتش کمتر از استان آذربایجان غربى و تحت اشغال قرار دارد و علاوه بر عوامل دستگاه‏هاى امنیتى رژیم صهیونیستى و دولت خودگردان عرفات، جاسوسان خودفروخته در لباس برادر و همشهرى نیز مثل مور و ملخ در آن می چرخیدند. او در چنین گستره محدود و چنین فضای غلیظی بود که طى 4 سال چونان صاعقه بر ستون‏هاى امنیتى اشغالگران فرود آمد و تبدیل به اسطوره‏اى فراموش نشدنى و سردارى افسانه‏اى شد. هنوز هم پس از صدها عملیات شهادت طلبانه که طى انتفاضه دوم انجام گرفته است، براى مجامع بین‏المللى و مقامات صهیونیستى هیچ نامى، ترس‏آورتر از نام یحیى عیاش نیست. مردى که به تنهایى مسوول کشته و مجروح شدن نزدیک به 500 اشغالگر صهیونیست بود و سرانجام نیز نه از دشمن که از خائنین و از پشت خنجر خورد. یاد و خاطر این سردار شهادت‏طلبان را گرامى داشته و مطلب زیر را به ادامه دهندگان راه او تقدیم مى‏کنیم...
خبر باور نکردنى پانزدهم دى
در نخستین ساعات روز جمعه پانزدهم دى ماه 1374 خبرى بسیار کوتاه توسط رسانه‏هاى گروهى در سراسر جهان منتشر شد:
«مهندس یحیى عیاش، فرمانده گروه ضربت حرکت مقاومت اسلامى فلسطین (حماس) و بنیانگذار گردان‏هاى انتحارى (استشهادى) عزالدین قسام بر اثر انفجار یک بمب کشته شد.»
با وجودى که شادى و شعف صهیونیست‏هاى حاکم بر رسانه‏هاى ماهواره‏اى خبرى از شهادت یحیى عیاش در لابه‏لاى پخش دقیقه به دقیقه خبر فوق آشکار بود؛ اما در ساعات اولیه هیچ‏کس پاسخ روشنى در مورد چگونگى شهادت وى نمى‏یافت. کارشناسان سرویس‏هاى امنیتى جهان با توجه به داده‏هاى اطلاعاتى «شین‏بث، شاباک و موساد»، (سازمان‏هاى اطلاعاتى و تروریستى اسرائیل) و شناختى که از فرمانده شهادت‏طلب هسته‏هاى مقاومت عزالدین قسام داشتند، باورشان نمى‏شد که عنصر هوشمند و با ذکاوتى که 4 سال تمام، همه دستگاه‏هاى پرطمطراق امنیتى اسراییل و جلادان آموزش دیده صهیونیسم را با کمترین امکانات، به خاک سیاه نشانده بود، به این سادگى مورد هدف قرار بگیرد.
تنها چند ماه قبل از این تاریخ ژنرال «شیمون رومح»،از عالى‏رتبه‏ترین نیروهاى امنیتى صهیونیست‏ها، در برنامه‏اى تحت عنوان «شناخت شخصیت طراح و مجرى عملیات‏هاى انتحارى بنیادگرایان فلسطینى» ناگهان با مخاطب قرار دادن یحیى عیاش، جملات تکان دهنده‏اى را بر زبان جارى ساخت که نفس‏ها را در سینه بینندگان صهیونیست حبس کرده بود:
«... متأسفانه مجبورم به عنوان یک کارشناس امنیتى - نظامى، در مقابل عظمت و دقت عملیات‏هایت به واماندگى و تحیر خودم اعتراف کنم؛ چرا که جز این چاره‏اى ندارم. کارهاى تو نه تنها اعجاب من که تعجب همه متخصصان امنیتى جهان را برانگیخته است. به راستى که تو مجرى تواناى مأموریت‏هایت محوله‏ ات هستی و ابتکار عملت بسیار سریع و دقیق است. هر چند که تو ناامن‏ترین اکسیر مقابله با صهیونیسم و یک شبح هولناک براى جامعه یهودیانى اما باید اعتراف کنم که قدرت ترمیم ضربات وارد شده به مجموعه‏ات را بى‏وقفه بالا مى‏برى و شکست را از مسیر خود دورتر مى‏سازى...»
«نسیم مشال»، مجرى کهنه کار و مشهور تلویزیون رژیم اشغالگر قدس که این برنامه مستقیم و زنده تلویزیونى را اداره مى‏کرد، در پایان برنامه، نتیجه‏گیرى بحث فوق را چنین بیان کرد:
«دشمن شماره یک داخلى اسرائیل، شخصى است به‏نام «یحیى عیاش» که 29 سال سن دارد. اهل منطقه «طولکرم» است و انجام کلیه عملیات‏هاى نظامى حماس و فرماندهى گردان‏هاى انتحارى عزالدین قسام را در چهار ساله اخیر شخصاً به عهده دارد. او خطرناکترین نوع عملیات‏ها علیه صهیونیست‏ها را طراحى و سازماندهى مى‏کند. على رغم اینکه از لحاظ شخصیتى یک فرد ساده و روستایى است؛ اما با افکارش کارى کرده که نامش ترس و نا امنى را در قلب‏هاى اسرائیلى‏ها جاى مى‏دهد. نظامیان ما در «تل‏آویو»، «عفوله»، «خضیر»، «غوربیسان»، «قدس»، «حیفا» و دیگر مناطق یهودى‏نشین اسراییل، خواب را بر چشمان خود حرام مى‏بینند و هر لحظه منتظر یکى از عملیات‏هاى انتحارى اطرافیان این جوان 29 ساله هستند. هرگونه خبر یا اطلاعى از وى و یا اطرافیانش مى‏تواند مأمورین امنیتى و مسوولیتمان را در مهار و دفع عملیات‏هایش یارى کند.»
مسوولین اطلاعاتى - عملیاتى صهیونیست هنوز طعم تلخ سه شکست فضاحت‏بار خود را که با وجود شناسایى «یحیى» و به کارگیرى نیروهاى ویژه خود، نتوانسته بودند به وى دست یابند، در کام داشتند:
اول: شانزدهم مرداد 1372؛ مرکز ایست و بازرسى روستاى «دیر بلوط» واقع در کرانه غربى:
یحیى و دو تن از همراهانش توسط نیروهاى امنیتى شناسایى مى‏شوند و بلافاصله منطقه به محاصره کامل در مى‏آید. پس از ایجاد درگیرى و تبادل آتش یکى از همرزمان یحیى دستگیر شده و دیگرى با پوشش مناسب آتش خود را حایل صهیونیست‏ها و یحیى مى‏کند که نهایتاً منجر به شهادتش مى‏شود. یحیى نیز با ذکاوت تمام و پس از به هلاکت رساندن دو نیروى امنیتى از حلقه محاصره رهایى مى‏یابد.
دوم: چهاردهم فروردین 1373؛ خانه یکى از دوستان یحیى در محله «شیخ رضوان» در نوار اشغالى غزه:
صهیونیست‏ها با شناسایى منزل، اقدام به بمب‏گذارى در آن کرده و منتظر انفجار بمب زمانى و ترور یحیى مى‏شوند؛ اما به لطف پروردگار، یحیى دقایقى قبل از انفجار از آنجا مى‏رود و توطئه صهیونیست‏ها ناکام مى‏ماند.
سوم: سى و یکم تیر 1373؛ یکى از خانه‏هاى امن عملیاتى هسته‏هاى مقاومت شهید عزالدین قسام:
عوامل امنیتى اسراییل با شناسایى قبلى خانه امن، یحیى و همرزمانش را محاصره کرده و واحدهاى عملیات، بارانى از گلوله و خمپاره را به سمت خانه شلیک مى‏کنند که «یحیى» پس از سه ساعت تبادل آتش و با فداکارى 2 تن از شهادت‏طلبان گروه که با شهادت خود، آتش فرار وى را پوشش دادند، از مهلکه نجات مى‏یابد...
خبرهایى که در سراسر جهان مخابره مى‏شد، حکایت از این واقعیت دردناک داشت که فرمانده رشید هسته‏هاى مقاومت شهادت‏طلب فلسطینى در حال مکالمه تلفنى با پدرش بر اثر انفجار مواد منفجره جاسازى شده در دستگاه تلفن همراه به شهادت رسید.
دستگاه فوق که توسط یکى از عناصر نفوذى به نام «کمال حماد» در اختیار گروه شهید قسام، قرار گرفته بود،قبلاً از سوى بخش فنى سازمان امنیت رژیم اشغالگر بمب‏گذارى شده بود. کمال حماد در ازاى این خیانت خود بیش از یک میلیون دلار از رژیم صهیونیستى دریافت کرد.
رادیو و تلویزیون رژیم صهیونیستى به‏عنوان کانون انتشار این خبر، با قطع برنامه‏هاى عادى و پخش موسیقى‏هاى شاد، اعلام مى‏کردند:
«... اسراییلى‏ها بالاخره راحت خواهند خوابید... یحیى عیاش مغز متفکر انفجارات و عملیات‏هاى انتحارى علیه اسراییل که به مهندس تفجیر و تخریب شهرت داشت، در این عملیات کشته شده است. وى که عامل کشته و زخمى شدن بیش از 480 تن از نظامیان یهودى بود، از 4 سال پیش تاکنون، اولین و در عین حال خطرناک‏ترین متهم تحت پیگرد دستگاه قضایى اسراییل بود و بارها پس از عملیات‏هاى انتحارى صورت گرفته توسط شاگردانش، با لباس مبدل خاخامى در صحنه‏هاى عملیات حاضر شده و پس از بررسى نقاط ضعف و قوت کار و تصویربردارى از عملیات، با اظهار دلجویى‏هاى تصنعى، نیروهاى امنیتى حاضر را فریب داده و مى‏گریخته است... مهندس عیاش به زبان عبرى تسلط کامل داشته و فارغ‏التحصیل رشته مهندسى شیمى از دانشگاه بیرزیت بوده است. او در دانشگاه جزو متعصب‏ترین دانشجویان نسبت به انجام مراسم اسلامى از قبیل خواندن متون مذهبى و نماز و روزه به شمار مى‏رفت... ضمن تبریک به تمام یهودیان اسراییل ، از همه بینندگان و شنوندگان عزیز، تقاضا داریم که نسبت به عملیات‏هاى احتمالى انتقام‏جویانه گردان‏هاى عزالدین قسام هشیارى و آمادگى خود را حفظ کنند...»
یحیی عیاش کیست؟
«عبداللطیف عیاش» کشاورزى مومن از اهالى روستاى «رافات» - از توابع «طولکرم» - بود. او در سال 1342 باز زنى مومنه از فامیل خود به نام «عایشه عیاش» ازدواج کرد ثمر که این ازدواج سه فرزند بود به نام‏هاى «یحیى»، «یونس» و «مرعى». یحیى فرزند بزرگ خانواده، مطابق با اطلاعات نوشته شده توسط خودش در فرم مشخصات ثبت نام «مجمع مهندسین اردن»، به تاریخ 16/12/1345به دنیا آمده بود.
پدرش مى‏گوید: «در حالى که بیشتر از سه سال نداشت از من مى‏خواست که او را به مسجد ببرم تا او هم نماز بخواند. یحیى بسیار اصرار مى‏کرد و لباس مرا مى‏گرفت تا این که من هم با توجه به علاقه زیادى که به او داشتم، به مسجد روستا مى‏بردمش و همه از آمدن این بچه کوچک تعجب مى‏کردند.»
یحیى پیش از ورود به دبستان، روخوانى قرآن را فرا گرفت و از 6 سالگى تحصیلات خود را شروع کرد. در همین دوران بود که جایزه ویژه حفظ و تلاوت قرآن را از «اداره اوقاف اسلامى قدس» دریافت کرد. پس از پایان مقطع ابتدایى، یحیى تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان «الزاویه» پى گرفت.
مادر یحیى از آن دوران خاطره‏اى بیان مى‏کند که شنیدنش خالى از لطف نیست؛ «در یکى از کلاس‏هاى هشتم یک دانش‏آموز نتوانسته بود مساله تدریس شده جلسه قبل را براى معلم ریاضى حل کند. معلم با عصبانیت از کلاس خارج مى‏شود که یحیى را که در آن وقت در کلاس هفتم درس مى‏خواند مى‏بیند و او را به کلاس هشتم مى‏آورد تا همان مساله را حل کند و او به سادگى جواب آن را به دست مى‏آورد. بعد از آن هنگامى که معلم از یحیى مى‏خواهد که دانش کلاس هشتم را براى تنبیه بزند، یحیى در حالى که به معلم ریاضى مى‏گفت من به کسى که از من بزرگتر است اهانت نمى‏کنم، از کلاس بیرون رفت.»
یحیى، مدرک لیسانس خود را در رشته شیمى از دانشگاه «بیرزیت» دریافت کرد و تصمیم داشت تحصیلات خود را تا مقطع «دکترا» ادامه دهد که به دلیل ممانعت رژیم صهیونیستى از اعطاى روادید تحصیلى به وى، از این کار بازماند.
وى با بکارگیرى تخصص خود در راستاى مبارزه با اشغالگران قدس شریف، در طى مدت کوتاهى به موفقیت‏هاى چشمگیرى در طراحى و ساخت مواد منفجره دست پیدا کرد و با تشکیل شاخه نظامى جنبش مقاومت اسلاى (حماس) موسوم به یگان‏هاى شهید عزالدین قسام نبرد جدى خود را با صهیونیست‏ها آغاز کرد.
وى طى پنج سال خود را تا سطح دشمن شماره یک دولت یهودى بالا کشید و مسوولیت قتل و جرح حدود 500 صهیونیست را عهده‏دار شد. وى زمانى که شربت شهادت را نوشید یک فرزند دو ساله و یک نوزاد دو روزه از خود بر جاى نهاد.
 آثار انگشت یحیى
نبرد عجیبى که بین یحیى عیاش و یارانش از یک سو و تمام نیروهاى سیاسى، امنیتى و نظامى صهیونیستى از سوى دیگر، طى حدود 4 سال انجام مى‏پذیرفت دو مشخصه بارز داشت:
اول اینکه جبهه صهیونیسم و در راس همه رییس کابینه و وزیر دفاع رژیم اشغالگر قدس در جهت مهار و یا دفع عملیات‏هاى شهادت طلبانه مهندس عیاش اهتمام همه جانبه و گسترده‏اى به خرج مى‏دادند. خاطره حمله‏هاى بى‏سابقه‏اى که با حضور صدها نیروى متخصص امنیتى نظامى اشغالگر براى یافتن و یا قتل مهندس به مناطقى که احتمال وجودش در آنها مى‏رفت، هنوز در اذهان پیر و جوان اراضى اشغالى باقى است. یکى از آن عملیات‏هاى بى سابقه که هنوز توسط مردم روستاى «رافات» نقل مى‏شود، حضور صدها نیروى ویژه امنیتى و ده‏ها اکیپ عملیاتى و پشتیبانى اشغالگران در کمتر از یک ساعت در جاى جاى رافات است که همگى اطلاع کاملى از رفتار، نقشه‏ها، شیوه‏هاى عمل و سایر توجیهات مربوط به سوابق یحیى داشتند.
مشخصه دوم این نبرد هوشیارى و درایت یحیى و یارانش بود که در طول این درگیرى‏ها و عملیات‏هاى گوناگون شهادت طلبانه، به خنثى کردن تدابیر جمعیت کثیر صهیونیست‏ها مى‏پرداختند. نکته جالب در اینجاست که هر چه این دو مشخصه روشن‏تر بروز مى‏کرد بر حرمت و والایى یحیى عیاش و همسنگرانش در قلب‏هاى مردم مظلوم فلسطین از یک طرف و ترس و اضطراب اشغالگران تروریست از طرف دیگر مى‏افزود؛ تا آنجا که دیگر مسوولان صهیونیست این ترس و اضطراب را بى پرده در اعمال و اقوال خویش منعکس مى‏ساختند.
«بنیامین بن العیاد»، وزیر مسکن کابینه اسراییلى‏ها در یکى از مصاحبه‏هاى خود اوج سردرگمى کابینه اسراییل را در برخورد با عملیات‏هاى شهادت طلبانه هسته‏هاى مقاومت عزالدین قسام چنین بیان کرد:
«این عجیب‏ترین جنگ‏ها در طول تاریخ است؛ چرا که دشمنان ما افرادى هستند که در آرزوى رسیدن به مرگ لحظه شمارى مى‏کنند!»
اشاره و مرور مختصرى به چند عملیات انجام شده توسط هسته‏هاى مقاومت استشهادى قسام را که به تعبیر سخنگوى ارتش رژیم اشغالگر قدس، اثر انگشت یحیى عیاش بر آنها به شکل غریب و پیچیده‏اى هویدا بود به تمام بسیجیان ام‏القراى انقلاب اسلامى تقدیم مى‏کنیم:
عملیات «رامات افعال»
نخستین بارى که صهیونیست‏ها با نام یحیى عیاش رو به رو شدند در اثناى شکنجه و بازجویى دو تن از مجاهدان دستگیر شده گروه قسام بود. این دو تن به همراه یکى دیگر از مجاهدین در حال انتقال بیش از 40 کیلوگرم مواد منفجره کار گذاشته شده در یک خودرو - به محل تجمع عده‏اى از سران رژیم صهیونیستى در مراسم ویژه‏اى در منطقه «غوش‏دان» شهر تل‏آویو به واسطه یک اشتباه دستگیر شدند. این خودرو از نوع همان فولکس واگن‏هاى پلاک ویژه زردرنگ یهودى و در عین حال مملو از 40 کیلوگرم مواد منفجره بسیار قوى دست‏ساز و 4 استوانه گاز و یک منبع انفجار بود.
با توجه به سابقه عبور و مرور خودروهاى اینچنین و نیز دارا بودن پلاک صهیونیستى، فولکس بدون مواجه شدن با مشکلى در حوالى ساعت 2 بامداد وارد محوطه مراسم شد، تا در صبح روز بعد منفجر شود؛ اما در هنگام وارد شدن به مسیر انجام مراسم، دو دژبان مسوول محوطه متوجه حرکت فولکس با چراغ‏هاى خاموش و درست در جهت مخالف حرکت معمول خودروهاى دیگر شده و به فولکس شک مى‏کنند و بلافاصله به سایر مأمورین، مورد مشکوک را اطلاع مى‏دهند که کلیه راه‏هاى خروجى تل‏آویو مسدود شده و کار تفتیش همه فولکس‏ها آغاز شد. مجاهدین حماس نیز که متوجه شک دژبانان شده بودند با ترک منطقه مراسم، سعى در رهایى از دام امنیتى اسراییلى‏ها کردند که نهایتاً با رسیدن به یک کوچه بن‏بست در محله «رامات افعال» خودرو را باقى گذاشته و خود اقدام به ترک منطقه کردند. پس از دقایقى نیروهاى ضدتخریب موساد با دور کردن یهودیان ساکن در منطقه از اطراف خودرو، سعى در خنثى کردن بمب نمودند و هم‏زمان با آن «حسن احمد حسان» 23 و «عماد عبدالرحیم على» 26 ساله، دو نفر از سه مجاهد فوق، با به کار گرفته شدن هلى‏کوپتر، هواپیما و سگ‏هاى تربیت شده پلیس در منطقه، دستگیر شدند؛ اما مجاهد سوم موفق به مراجعت به گروه شهید قسام در «نابلس» شد.
از طرف دیگر تلاش نیروهاى متخصص تخریب موساد با توجه به پیچیدگى و ابتکارى بودن نحوه انفجار بمب به جایى نرسیده و انفجار فولکس واگن موجب وارد آمدن خسارت‏هاى سنگین به ساختمان‏هاى اطراف و خودروهاى امنیتى شد. دو مجاهد دستگیر شده نیز، زیر شدیدترین شکنجه‏هاى عوامل دژخیم موساد تنها بر این مطلب تأکید مى‏کردند که به همراه فردى به‏نام «مهندس یحیى» سوگند خورده‏اند که اشغالگران را از اراضى وطن اسلامى‏شان اخراج کنند. این نخستین مواجهه عوامل صهیونیست با نام لرزه‏افکن مهندس بود.
عملیات «مسیرةالاکفان»
هر چند که نام یحیى در نخستین جایگاه اسامى لیست افراد تحت پیگرد همه مجموعه‏هاى اسراییلى قرار گرفته بود؛ اما او بدون توجه به آن، مشغول طراحى، بررسى و سازماندهى عملیاتى شد که جوى مملو از ترس و ناامنى را براى شخص نخست‏وزیر رژیم صهیونیستى، «اسحاق رابین» و تمام همدستانش به جاى گذاشت. در روز 26/9/1371 مهندس خودرویى،سرشار از مواد منفجره را تحویل جوان رشیدى به نام «ساهر التمام» داد. «ساهر» نیز در ساعت 12:30 دقیقه همان روز در منطقه «میحولا» - در نزدیکى «بیسان» - در حالى که در کنار یک رستوران نظامیان صهیونیست و درست بین دو خودروى نظامى پارک کرده بود، پیکر خود را آتشى بر جان شیاطین محارب ساخت که مطابق اعتراف نیروهاى اشغالگر دو نفر از افسران صهیونیست به درک واصل شده و 8 تن دیگر نیز زخمى گشتند.
عملیات «شهداى شش‏گانه»
در پى اعلام سخنگوى نظامى ارتش صهیونیستى مبنى بر اعدام 6 تن از افراد گروه عزالدین قسام که در حال عبور از مناطق مرزى با مصر در شهر «رفح» بودند، مهندس عیاش طرحى را در ذهنش مدون کرد، که موجب وارد شدن ضربه سنگین مادى، حیثیتى و انسانى به اسراییلى‏ها شد. در فروردین 1372یحیى و گروه انتخابى‏ش از موانع امنیتى صهیونیست‏ها در منطقه «ضفه» و «قطاع» عبور کردند و رستورانى در طبقه اول برج تجارى «لندن مینى استور» واقع در خیابان اصلى «تل‏آویو» موسوم به «ابن غفیرول» را با مواد منفجره‏اى بسیار قوى، بمب‏گذارى نمودند و در حوالى ساعت 6:25دقیقه صبح روز 28/1/1372در حالى که امیدى به خروج خود از کمربند امنیتى عوامل صهیونیست نداشتند، همه بمب‏ها را همزمان با هم منفجر کردند که در اثر آن، انفجار و آتش‏سوزى مهیبى صورت گرفت، که موجب تخریب کلى ساختمان و وارد آمدن خسارت بسیار زیاد به ساختمان‏هاى مجاور شد و حداقل یک نفر کشته و بیش از 35 مجروح در پى داشت.
عملیات «شیر مقاومت»
در ساعات اولیه صبح روز 16/2/1372یکى از مجاهدین به تعبیه 5 بمب ساخته شده توسط مهندس در جاده قدیمى منتهى به «موشاف شیکف» در داخل روستاى «بیت عوا الخلیل» - که در سال 1347 به اشغال صهیونیست‏ها درآمده بود - مشغول شد.
دو تا از این بمب‏ها در حین عبور خودروى جیپ گشتى نظامیان صهیونیست منفجر شد که موجب زخمى شدن دو صهیونیست گشت. بر اثر انفجار این دو بمب، دشمن نیروهاى ویژه خود را براى پاکسازى جاده به منطقه گسیل داشت که بار دیگر با عبور خودروى دوم که از روى سومین و چهارمین بمب مى‏گذشت انفجار مهیبى رخ داد که منجر به کشته و زخمى شدن عده دیگرى از صهیونیست‏ها گشت. انفجار بمب پنجم در حالى که «یوسیف حایون»، از متخصصین تخریب ارتش اشغالگر، مشغول خنثى کردن آن بود، موجب وارد شدن جراحت شدید به وى شد، که البته وى بعد از سه روز در بیمارستان به هلاکت رسید.
عملیات «محمد عزیز رشدى»
دسته شهید محمد عزیز رشدى در غرب فلسطین اشغالى وابسته به هسته‏هاى شهادت‏طلب عزالدین قسام در صبح روز 11/6/1372مین‏هاى انفجارى دست‏ساز مهندس را در یکى از باغ‏هاى نزدیک «رامات راهیل» واقع در جنوب قدس اشغالى، کار گذاشتند که دقایقى بعد در هنگام عبور 5 تن از نظامیان صهیونیست، منفجر شد که در اثر شدت جراحات یکى از آنان کشته و دیگران نیز آسیب‏هاى جدى دیدند.
عملیات «سلیمان زیدان»
در پاسخ به هجوم ددمنشانه ارتش اشغالگر اسراییل به اردوگاه «البریج» (12/6/1372) و در سالگرد هتک حرمت ساحت مسجد الاقصى، مجاهد شهادت‏طلب «سلیمان زیدان»، سوار بر خودرویى مملو از مواد منفجره به دنبال خودروى نظامى صهیونیست‏ها به شماره 178 حرکت مى‏کند. این خودرو تعدادى از افراد ویژه پادگان نظامیان اسراییلى در حومه قدس را به ستاد فرماندهى ارتش صهیونیست، در منطقه غرب واقع در نزدیک «بیت ایل» در شمال شهر «رام‏الله» منتقل مى‏کرد.
خودروى قهرمان شهادت‏طلب گروه قسام نیز که پلاک صهیونیستى به همراه داشت با عبور از 8 پست ایست و بازرسى اسراییلى‏ها، توانست در ساعت 7:30دقیقه صبح 14/6/1372به کنار خودروى شماره 178 برسد. با فشردن کلید انفجار توسط «سلیمان زیدان»، انفجار مهیبى صورت گرفت که موجب انهدام کامل خودروى صهیونیست‏ها و اصابت ترکش‏هاى انفجار به چند خودروى دیگر شد. پس از این انفجار، تمامى منطقه به محاصره کامل نیروهاى امنیتى اسراییل درآمد. ناظران و شاهدان در اظهارات خود به خبرگزارى‏هاى محلى و خارجى تأکید کردند که خودروى صهیونیست‏ها به طور کامل منهدم و سرنشینان آن همگى کشته شدند؛ اما رژیم اشغالگر از اعلام تلفات قطعى خود سرباز زد.
عملیات «عفوله»
در پاسخ به کشتار نمازگزاران حرم امن ابراهیمى شهر الخلیل، شهید عیاش با طراحى و اجراى یک عملیات شهادت‏طلبانه که در روز چهلم قتل عام نمازگزاران به اجرا درآمد، موجبات به درک واصل شدن 8 نظامى صهیونیست و مجروح شدن بیش از 50 صهیونیست دیگر را فراهم آورد. کیفیت عملیات بدین ترتیب بود که یک خودروى پر از مواد منفجره توسط مجاهد استشهادى «رائد زکارنه»، به مقابل ایستگاه مرکزى حمل و نقل خودروهاى اسراییلى منتقل شده و در ساعت 12:25 دقیقه روز 16/12/1373 توسط این شهادت‏طلب منفجر شد.
عملیات «الخضیره»
در اثناى برگزارى جشن ارتش اشغالگر به مناسبت زنده نگه داشتن یاد افراد هلاک شده‏اش در جنگ اعراب با اسراییل، مهندس دومین ضربه‏اش را در انتقام کشتار نمازگزاران حرم ابراهیمى، بر پیکر صهیونیست‏ها وارد کرد. در ساعت 8:50 دقیقه روز 23/12/1373 مجاهد شهادت‏طلب «عمار عمارنه»، چاشنى بمب تعبیه شده توسط یحیى عیاش در داخل یکى از خودروهاى دشمن در محور معروف به شماره 80 شهر «الخضیره» را فعال کرد و با شهادت خود حداقل 5 نظامى صهیونیست را به جهنم فرستاد و 32 تن دیگر را به شدت مجروح ساخت.
عملیات «تل‏آویو»
در یکى از درخشان‏ترین عملیات‏هاى شهادت‏طلبانه، قهرمان استشهادى «صالح صوى»، در داخل خیابان «دیزنکوف» در مرکز تل‏آویو چاشنى مواد منفجره کار گذاشته شده توسط مهندس در خودروى حاملش را به کار انداخته و با شهادت خود 22 صهیونیست را به هلاکت رسانده و 47 تن دیگر را مجروح ساخت.
عملیات «نتساریم»
هنوز گیجى ضربه عملیات تل‏آویو از وجود دولت اشغالگر قدس برطرف نشده بود که یکى از شهادت‏طلبان گروه قسام به نام «هشام حمد»، در منطقه «نتساریم» با رساندن خود به تجمع نظامیان صهیونیست کیف خود را که حامل بمبى قوى بود منفجر ساخت و 3 درجه‏دار صهیونیست را به درک واصل کرده و 12 تن دیگر را مجروح ساخت. این عملیات در انتقام شهادت «هانى عابد»، از راهبران جنبش حماس که در شهر «خان یونس» به دست عوامل اداره اطلاعات اسراییل شهید شده بود، صورت پذیرفت.
عملیات «بخش پرواز
بعد از هجرت شهید یحیى عیاش به نوار غزه که به جهت آموزش دادن عده‏اى از مجاهدان گروه شهید قسام براى ساختن مواد منفجره صورت پذیرفت، یحیى توانست تخصص خود را به عده زیادى از شاگردانش منتقل کند. در همان حال در بامداد روز 5/10/1374 یحیى یکى از شهادت‏طلبان گروه، به نام «ایمن راضى» را به همراه یک ساک پر از مواد منفجره از اردوگاه «خان یونس» به قدس اشغالى فرستاد و هر چند که «ایمن راضى» نتوانست وارد خودروى حامل درجه‏داران اسراییلى بخش پرواز بشود؛ اما با منفجر کردن بمب‏هاى درون ساک در کنار خودرو، موجب کشته و زخمى شدن سرنشینان آن شد.
عملیات «شهداى زنده»
در تحقق شعارهاى انتقام‏جویانه مسلمانان مظلوم فلسطین در تشییع جنازه شهید «کمال کحیل» و همرزمان مجاهدش «حاتم حسان»، «سعید دعس» و فرزندش «بلال» که در حمله وحشیانه جلادان امنیتى اسراییل به شهادت رسیدند، دو خودروى حاوى مواد منفجره مهیا شده و در روز 19/12/1373 اولین آنها در حالى که توسط قهرمان شهادت طلب «خالد خطیب» هدایت مى‏شد در ساعت 2 بعداظهر در کنار یک خودروى حامل نظامیان صهیونیست منفجر شده که منجر به قتل 7 صهیونیست و جراحت 22 نفر دیگر شد. دو ساعت بعد از شهادت «خالد خطیب»، مجاهد استشهادى «عماد ابوامونه» خودروى دوم را به وسط ستون مکانیزه‏اى رسانده و با شهادت خود 6 صهیونیست را به دوزخ فرستاده و ده‏ها تن دیگر را نیز مجروح ساخت.
عملیات «قوش قطیف»
بعد از شهادت مجاهد «محمود خواجه» - رهبر شاخه نظامى جنبش جهاد اسلامى - توسط رژیم اشغالگر قدس از سوى مهندس عیاش عملیاتى براى هلاکت یکى از فرماندهان امنیتى اسراییل طراحى شد.
بدین ترتیب که یک گارى که مقادیر قابل توجهى مواد منفجره در آن جاسازى شده بود با هدایت قهرمان شهادت طلب «معاوى روگه»، به سمت محل عبور خودروى فرمانده صهیونیست حرکت کرد. فرمانده فوق با دو مجموعه کامل اسکورت رفت و آمد مى‏کرد و «معاوى روگه» در تقاطع جاده «نفیه دیکالیم» در نزدیکى محله «غوش قطیف» منتظر رسیدن فرمانده صهیونیست شد. دقایقى قبل از رسیدن فرمانده و مجموعه محافظش یک جیب گشتى صهیونیست‏ها به نزدیک گارى وى رفت و مدارک وى را طلبیده و علت توقفش در تقاطع را جویا شد و چون گشتى‏ها مشغول وارسى گارى شدند و هر لحظه احتمال کشف مواد منفجره و لو رفتن عملیات مى‏رفت وى با انفجار مواد منفجره موجبات هلاکت 3 نظامى گشتى صهیونیست را فراهم کرد.
عملیات «رامات غان»
دشمن صهیونیستى با به کارگیرى امکانات گسترده توانسته بود یکى از خانه‏هاى امن گروه شهادت‏طلبان قسام را کشف و همه مجاهدان ساکن در آن را به شهادت برساند. در پاسخ به این تهاجم صهیونیست‏ها، با طراحى دقیق مهندس یکى از شهادت‏طلبان گروه، موفق به بمب گذارى در یک خودروى حامل فرماندهان صهیونیست مى‏شود که در صبح روز 5/4/1374 با انفجار بمب فوق در میان ستون نظامى صهیونیست‏ها 6 افسر درجه‏دار اسراییلى و ده‏ها تن دیگر مجروح مى‏شوند.
عملیات «رامات اشکول»
این عملیات در تکمیل عملیات «رامات غان» انجام گرفت؛ بدین صورت که مجاهد شهادت طلب «سفیان جبارین»، در صبح روز 1/7/1374 با انفجار یک خودروى مملو از مواد منفجره به شماره 26 - الف، در کنار یک کامیون حامل صهیونیست‏ها در منطقه «رامات اشکول» به اعتراف خود صهیونیست‏ها 5 درجه دار پلیس اسراییل را کشته و بیش از 106 نفر دیگر را مجروح ساخت.
شرح شهادت یحیى عیاش از زبان تنها شاهد
در مورد نحوه خیانتى که منجر به شهادت فرمانده استشهادیین فلسطینى شد، یگانه شاهدى که وجود دارد، «اسامه حماد»، همراه و همرزم دیرینه‏اش مى‏باشد.
وى طى سخنانى ماجراى شهادت مرشدش را این‏گونه بیان مى‏کند: «در حدود ده سال پیش هنگامى که در دانشگاه بیروت درس مى‏خواندم با شهید یحیى آشنا شدم؛ چرا که اوهم در منطقه محل سکومت من، زندگى مى‏کرد. بعد از اتمام تحصیلات، گهگاهى او به دیدنم مى‏آمد و من هم به او سرى مى‏زدم تا اینکه حدود 5 ماه قبل نزد من آمد تا براى مدتى او را در منطقه امنى پنهان کنم. دلیل این مراجعه هم دوستى و اعتماد کاملى بود که به یکدیگر داشتیم. تا چند هفته قبل هم به استثناى چند تن از همرزمان مهندس کسى نمى‏دانست که او نزد من است. تا اینکه روزى دایى من «کمال حماد» که در «انجمن نظارت بر ایمنى برج سازى» فعالیت داشت و از تجار معروف نوار اشغالى غزه بود، تصادفاً متوجه یحیى در منزل ما شد. پس از مدتى هم مرا خواست و گفت که علاقه زیادى به او و فعالیت‏هایش دارد و مى‏تواند کمک‏هاى قابل توجهى به کارهاى مهندس بکند. در همان جلسه هم «کمال حماد» یک موبایل به عنوان هدیه به من داد تا از آن براى ارتباطات راحت‏تر استفاده کنم. در آن موقع حتى به ذهنم هم خطور نمى‏کرد که ممکن است دایى من عنصر خودفروخته‏اى باشد و غرضش از اهداى موبایل و یا امکانات رفاهى خیانت به یحیى است. من بنا بر دلایل حفاظتى اجازه ملاقات را به دایى‏ام ندادم؛ اما موبایل را به مهندس دادم تا در تماس‏هاى تلفنى راحت‏تر عمل کند. یحیى هم مدتى از موبایل استفاده کرد تا اینکه روزى به من گفت که احساس مى‏کند خط تلفن موبایل ناامن است و احتمال مى‏دهد که نیروهاى امنیتى اسراییل خط موبایلش را شناسایى کرده باشند. به همین دلیل به من امر کرد که دیگر از موبایل استفاده نشود و از همان خط عادى تلفن قدیمى‏مان استفاده کنیم.
من هم قبول کردم و موبایل را خاموش کرده و کنار گذاشتم .چند روز بعد دایى کمال آمد و گفت که براى کارى مجبور به سفر است و دو سه روزى احتیاج به موبایل دارد و من هم موبایل را که دیگر از آن استفاده نمى‏کردیم به او امانت دادم. البته باید اضافه کنم که او یک بار هم قبلا موبایل را قرض گرفته بود و به خاطر همین،من اصلا به امانت گرفتن موبایل مشکوک نبودم. نکته دیگرى هم اینکه بیشترین فردى که از طریق موبایل با یحیى تماس مى‏گرفت، پدرش بود که البته بعد از کنار گذاشتن موبایل، یحیى به پدرش هم سپرده بود که از آن به بعد با شماره تلفن عادى منزل با او تماس بگیرد و قرار بود که صبح روز جمعه، پدر مهندس با او تماس رفته و نتیجه کارى را به اطلاع برساند.
در صبح روز جمعه که یحیى منتظر تماس پدرش بود، حدود ساعت 8، دایى به من تلفن زد و گفت که خط تلفن موبایل را باز نگهدارم؛ چرا که ممکن است یکى از رفقاى تاجرش با شماره موبایل تماس گرفته و برایش پیغام بگذارد و اضافه کرد که اگر آن تاجر پیغام گذاشت، حتى پیغام تلفنى را به او اطلاع بدهم. من هم خط تلفن را روشن گذاشتم. از آن طرف پدر یحیى هر چقدر به تلفن عادى زنگ مى‏زند متوجه مى‏شود که تلفن از طریق مخابرات قطع شده است و بالاجبار حوالى ساعت 9 با امید روشن بودن موبایل، شماره موبایل را مى‏گیرد و موبایل زنگ مى‏زند. من که با یحیى در اتاق دیگرى بودم برخاستم و دیدم که همسرم موبایل را به طرف من آورده و مى‏گوید که پدر مهندس است و چون نتوانسته شماره تلفن منزل را بگیرد، با موبایل تماس گرفته، من هم موبایل را از همسرم گرفته و به یحیى؛ دادم. چون یحیى از تماس پدرش با خط تلفن موبایل شدیداً ناراحت شده بود، بعد از سلام از پدرش خواست که دیگر با موبایل تماس نگیرد و من در حالى که به سمت درب اتاق مى‏رفتم تا مقدمات صبحانه را از همسرم بگیرم احساس کردم که پشتم داغ شد و انفجارى در اتاق رخ داد. وقتى ناخودآگاه برگشتم، در میان دود و غبار دست یحیى را دیدم که جدا شده و خون از آن جارى است. تمام پنجره‏هاى اتاق هم شکسته شده بودند. فریادهاى همسرم مرا به خود آورد. بعد از فرو نشستن گرد و غبار صورت یحیى را دیدم که به شدت جراحت دیده بود و متوجه شدم که شهید شده است. به سختى به همسرم فهماندم که یکى از دوستان مهندس در گروه قسام را باخبر کرده و به کمک بیاورد.
همرزمان یحیى دقایقى بعد آمدند و پیکر او را با خود بردند و از من هم خواستند که براى مدتى با خانواده‏ام مخفى شویم. در حال خروج از منزل یکى از همسایگان به سمت ما آمد و گفت که در هنگام بروز حادثه براى ما، یک هلى‏کوپتر کوچک دور منزل ما و همسایگان دور مى‏زده است...» لازم به ذکر است که به نوشته روزنامه اسراییلى «معاریو»، «شاسى انفجار موبایل را یکى از سرنشینان هلى‏کوپتر فوق بعد از اطمینان مامورین مخابراتى از اینکه فرد مکالمه‏کننده شخص مهندس بوده است فشرده و از منطقه دور شده است. مواد منفجره به کار رفته در موبایل از نوع مواد ویژه و با قدرت بالا بوده است که وزنش از 50 گرم تجاوز نمى‏کرد...»
اظهار نظر برخی از صاحب نظران صهیونیست بعد از ترور شهید یحیی عیاش
«باید خودمان را از توهم آسایش به دور کنیم و اعتقاد پیدا کنیم که با کشته شدن عیاش زیان‏هاى بزرگترى خواهیم دید. قتل عیاش سبب وارد شدن ضربه جدى به روند اجراى عملیات صلح خاورمیانه شده است. آخر چطور مى‏شود که عقاب وحشى صلح با مبارزان از جان گذشته چون عیاش باهم کنار بیایند؟»
امنون الون - نویسنده یهودى
«اگر چیزى خطرناکتر از مهندس یحیى وجود داشته باشد، جنازه اوست؛ چرا که کشته شدگان در راه هدف، خطرناکترین سلاح در دست هر ملت در حال جنگ مى‏باشند. درک این حقیقت که ترور عیاش موجب فوران شور و هیجان جوانان فلسطینى است و این شخص به یک سمبل مبارزه تبدیل شده است، احتیاج به تفکر زیادى ندارد، آنگونه که دیدیم هزاران نفر در تشییع جنازه او شرکت کردند. پس چقدر تعداد مهندسین جدیدى که در این مراسم، عزم خود را براى تداوم راهش جزم کردند و دیر یا زود خود را فداى هدفشان خواهند کرد، زیاد بود؟!»
اورى فنیرى - نویسنده صهیونیست
«دلیلى که سبب پیگیرى شدید صهیونیست‏ها براى ترور عیاش شد، تنها انتقامجویى از خون کشته و زخمى‏هاى اسراییلى‏ها نبود و اولین و مهمترین دلیل آن‏ها قبل از همه این بود که عیاش، بنیانگذار نوع جدیدى از مبارزه: یعنى انجام عملیات انتحارى در مراتب مختلف بود.»
زئیف شیف - کارشناس بخش عربى مجله هاآرتص
«موزه تاریخى فلسطینى‏ها تاکنون از مبارزان شهید شده زیادى همچون یحیى عیاش محافظت مى‏کند. پرونده این شخصیت‏ها از عزالدین قسام شروع مى‏شود که در دهه 30 توسط انگلیسى‏ها ترور شد و حالا شخصیت نمونه و الگوى مبارزان حماسه آفرین آنها؛ یعنى مهندس یحیى عیاش جاى دارد.»
یوسى نوربشتاین - نویسنده صهیونیست
«از ابتداى شروع جنگ بین ما و فلسطینیان هیچ شخصى مانند یحیى عیاش دستش را آغشته به خون صهونیست‏ها نشان نداد.»
ایهودى یهارى - تحلیلگر سیاسى تلویزیون رژیم صهیونیستى
«از اینکه دیگر عیاش در دنیا نیست، جداً احساس شادمانى مى‏کنم.»
افرایم سینه - وزیر کابینه رژیم اشغالگر قدس
«مهندس مستحق این کیفر بود؛ چرا که دستانش به خون بسیارى از صهیونیست‏ها آغشته بود و امروز با ترور او، روز عید و شادى ماست؛ هر چند که در این شادى با وجود همرزمان و شاگردانش نباید افراط کرد.»
ایلى دایان - جانشین وزیر خارجه کابینه رژیم اشغالگر قدس
«دیدن صحنه‏هاى تشییع جنازه عیاش که ده‏ها هزار فلسطینى در آن شرکت داشتند بشارت دهنده خیرى نیستند براى افرادى که اعتقاد دارند کینه صد ساله فلسطینیان مسلمان نسبت به صهیونیست‏ها با ترور این مبارز از بین خواهد رفت و ما وارد مرحله تازه‏اى از صلح و ثبات خواهیم شد؛ چرا که عیاش، قهرمان ملتى است که میزان شجاعت و برترى قهرمانانش را باتعداد قبرهایى اندازه مى‏گیرند که از دشمنانشان ایجاد کرده‏اند. هر چند که در نظر ما عیاش دشمن خونریزى بود که استحقاق اعدام را داشت و عملیات ترورش در جهت اجراى این نظر بود؛ اما این شخص در نظر ملتش نه تنها قهرمانى مردمى در دنیا بلکه شهیدى بلندمرتبه در آخرت است! در تشییع جنازه او فقط همرزمانش در در حماس حضور نیافتند؛ بلکه همه اقشار مختلف مردم فلسطین شعار انتقام انتقام سر دادند و مردم غزه در تاریخ معاصر خود تاکنون جنازه‏اى را از نظر کثرت شرکت همه گروه‏ها و بروز احساسات چنین عمیق بر دوش کشور خود ندیدند.»
شموئیل شینتسرل - نویسنده و ایدئولوگ صهیونیست