تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۷۹۲۵۱
گفت‌وگو با دکتر عبدالکریم سروش
شیما بهره‌مند - پروانه وحید‌منش مقدمه: با استاد عبدالکریم سروش درخصوص قرآن کریم، ترجمه پذیری آن و ترجمه قرآن استاد آیتی به گفت وگو نشستیم.

* ـ پیش فرض هایی که ترجمه قرآن و به طور کلی متون مقدس را امکان پذیر می سازند چیست؟
** سوال شما سوال بسیار مهمی است و در بطن خود یک پاسخ مستتر دارد و آن اینکه ترجمه محتاج به پیش فرض است و این سخن بسیار استواری است. هیچ مترجمی مخصوصا مترجم متن های مقدس و کلاسیک و مهم نمی تواند بدون پیش فرض ترجمه را آغاز کند. غرض از پیش فرض اینجا صرف اطلاعات زبانی نیست. این بدیهی است که مترجم باید زبان مقصد و مبدأ را به خوبی بداند. ادبیات هر دو زبان را مطالعه کرده باشد و در آنها چیره دست باشد. و اینکه در کشف معانی لغات و عبارات باید حداکثر دقت را به کار ببرد و از اهل فن استفاده بجوید، تردیدی نیست. اما داشتن پیش فرض، مطلب دیگری است و آن نگاهی است که مترجم به متن دارد و رأیی که درباره زبان دارد. منظور خود را با ذکر مثالی مستقیم آشکار تر می کنم؛ بپردازیم به ترجمه قرآن- بحث اصلی ما- بنده معتقدم که هر مترجم و هر مفسری (هر ترجمه یی تفسیری است منتها تفسیر مفصل و مختصر داریم و هر ترجمه یی تفسیر مختصری است) باید تکلیف خود را روشن کرده باشد که با چه متنی روبه رو است و این متن از چه زبانی برخوردار است. در مورد قرآن فی المثل مترجم باید پیشاپیش برای خود معلوم کرده و داوری کرده باشد که آیا زبان قرآن یک زبان عرفی است یا زبان فنی. منظور من از زبان فنی مثلاً زبان حقوقی، فلسفی و علمی است. در حالی که زبان عرفی هیچ یک از اینها نیست اما می تواند در مواردی و مواضعی شامل آنها هم باشد و این نقطه عزیمت مهمی است. من شخصا خود هیچ گاه قرآن را به تمامی ترجمه نکردم اما پیش آمده که پاره یی از آن را ترجمه کردم و البته به ترجمه های دیگران نیز فراوان نظر افکندم. در ترجمه ها و در تفسیرها همیشه به همین نکته دقت می ورزیدم که آیا مترجم و مفسر زبان قرآن را زبانی فنی در نظر گرفته یا یک زبان عرفی. من معتقدم که در ترجمه قرآن باید پیش فرض مترجم این باشد که زبان یک زبان عرفی است. و پیامبر یا خداوند به زبان متخصصان سخن نگفته. و اصطلاحات فلسفی، حقوقی و... به کار نبرده. آیا نباید برای ما این نکته آموزنده یی باشد که در سراسر قرآن یک بار کلمه وجود، جوهر، ماهیت و تعابیری که حقوقدانان بعدها پدید آورده اند به کار نرفته است و مخصوصا کلمه حق در قرآن به معنای حقوقی آن به کار نرفته است. اینها نکته های فوق العاده مهمی است که اگر ما به آنها دقت نکنیم به خطاهای بسیار درخواهیم غلتید.زبان قرآن به گمان من یک زبان عرفی است. زبان عرفی می تواند شامل مبالغه، مجاز، ضرب المثل، تلمیحات و اشارات به گفته های دیگران باشد. شامل فنون بلاغی و بازی های زبانی و شیوه های خطابی باشد و همه اینها به خوبی در قرآن یافت می شود. شما هیچ گاه در یک کتاب فلسفی اشاره به یک ضرب المثل را نمی بینید. هیچ وقت در یک کتاب حقوقی از مجاز استعاره، شعریات و ذوقیات و خطابیات استفاده نمی کنید. اما در زبان عرفی همه اینها هست و جایز است و بر رنگارنگی زبان و نفوذ آن تاثیر بسیاری می گذارد و به همین سبب به گمان من پیش فرض یک مترجم قرآن باید وجود چنین زبانی باشد. در زبان فارسی من دو ترجمه خوب را در دوران پس از انقلاب می شناسم که به این شرط حقاً وفا کرده اند ؛ یکی ترجمه آقای بهاءالدین خرمشاهی و دیگری عبدالمحمد آیتی که بعداً درباره این دو صحبت بیشتری خواهم کرد.
* ـ اگر زبان کتاب مقدس ر ا امری عرضی بدانیم، محدودیت های زبانی بر مضمون الهی نازل بر قلب رسول چیست؟
** من عرضی را در مقابل ذاتی بکار برده ام، آن هم نه به مفهوم ارسطویی کلمه بلکه به معنایی که خودم در مقاله «ذاتی و عرضی در ادیان» آورده ام. غرض از «عرضی» یعنی آن چیزهایی که اینک هستند ولی می توانستند نباشند و غرض از « ذاتی» یعنی آن چیزهایی که هستند و نمی توانستند نباشند. بسیاری از چیزها را در قرآن داریم که عرضی به معنایی که گفتم هستند. یعنی می توانستند آن گونه نباشند و چیز دیگری به جای آنها بنشیند. مثل ذکر جنگ ها. اگر جنگ هایی که در زمان پیامبر واقع شد، واقع نمی شد یا به گونه دیگری واقع می شد، نقل ها و حوادث دیگری در قرآن می آمد. در صدر عرضیات، زبان قرآن است که زبان عربی است. بسیار بدیهی و روشن است که اگر پیامبر اسلام در جای دیگری غیر از عربستان مبعوث می شدند مثلاً در یونان، آلمان یا چین، زبان کتاب شان فرق می کرد. همان طور که زبان کتاب عیسی(ع)، سریانی بود و زبان کتاب موسی(ع) عبری بود و چه از این طبیعی تر و مقبول تر. پس زبان قرآن به این معنا عرضی است، یعنی می توانست به جای این زبان، زبان دیگری باشد اگر پیامبر عرب نبودند. اما این عرضی بودن به معنای غیرمهم بودن نیست. حالا که زبان قرآن عربی و عرضی است البته مهم است و باید نهایت کوشش مان را در درک این زبان و نشاندن آن در جای خود داشته باشیم،آن رأیی که من در باب عرفی بودن زبان آوردم به تمام زبان ها اطلاق می شود یعنی در تمام زبان ها؛ زبان آلمانی، فارسی و یونانی و... زبان عرفی و تخصصی داریم و این یک حکم فلسفی و زبان شناسانه درباره زبان است. اما «عرضی بودن» مربوط به خصوصیت این کتاب یا آن کتاب می شود.علی ای حال امروز که ما زبان قرآن را عربی می یابیم باید بهترین جهد را بکنیم برای اینکه این زبان را نیکو بشناسیم تا بتوانیم بهترین ترجمه را از آن ارائه کنیم. بگذارید در این جا نکته یی را اضافه کنم که گمان می کنم نکته مهمی است. بسیاری گمان می کنند که با ترجمه کردن، ما همیشه چیزی را از دست می دهیم. من این را قبول دارم که هیچ زبانی را به طور تام و تمام نمی توان به زبان دیگری ترجمه کرد. زبان ها ویژگی هایی دارند که به سبب آن به سادگی به زبان دیگری قابل تبدیل نیستند.