تاریخ انتشار : ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۷۹۲۶۵
نیلوفر چینی‌چیان / کارشناس ارشد علوم سیاسی دانشگاه آزاد کرج اشاره: هر چند برخی عقیده دارند تاریخچه جهانی شدن با پیدایش نخستین تمدن‌های بشری همزمان است و سابقه آن به حدود سه هزار سال پیش بر می‌گردد، لیکن شرایط زمان، پیوند مولفه‌های رشد و توسعه بین ملت‌ها، سهولت ارتباطات و مهم‌تر از همه جلوگیری دولت‌های قدرتمند در تحقق این تئوری سبب شد از نیمه دوم 1980 به بعد، واژه جهانی شدن بیش از پیش و با سرعتی مضاعف از تمامی دوران‌های گذشته، مورد توجه همه محافل و مراکز تاثیرگذار، سیاسی، دانشگاهی و اقتصادی مطرح می‌شود و در تمامی زمینه‌های و شاخصه‌های اجتماعی چون فرهنگی، دینی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی و حتی نظامی تاثیرگذار شود. مقدمه: از دهه 1990 به بعد شکل گیری نظام های سیاسی و گسترش و سهولت ارتباطات با کاربرد فناوری های نوین در این عرصه، روند تشکیل به اصطلاح دهکده واحد جهانی را به گونه یی تسریع کرد که پیوستن به آن را برای ملت ها و حتی دولت ها، از انتخابی دلخواه به ضرورتی اجتناب ناپذیر مبدل کرد و تئوری جهانی شدن، نقش تاثیرگذار و حتی سلطه خود را در تمامی عرصه ها و پدیده های گوناگون و شئون متفاوت زندگی بشری به نمایش گذاشت تا آنجا که مصونیت از ابتلا به آن، حتی برای مخالفان رسمی و غیررسمی این فرآیند نیز غیرممکن شد. اما این ضرورت، عمومیت و جامعیت نه تنها به این معنا نیست که نیاز به بحث و بررسی، تحلیل و تفسیر یا به چالش کشیدن ایده های متفاوت، مختلف و گاه متضاد و ارائه ایده های جدید و مکمل را منتفی کند، بلکه لزوم آن بیش از پیش مضاعف و اجتناب ناپذیر می نماید. لذا متفکران و صاحب نظران متفاوت با زیرساخت های فکری و باورهای مختلف، همواره به مطالعه، نقد و ارائه ایده های جدید در زمینه جهانی شدن در ابعاد متفاوت فلسفی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، روابط بین الملل و غیره پرداخته اند و این روند همچنان ادامه دارد. اگرچه قدرت های سیاسی و اقتصادی و حتی دولت های متوسط و ضعیف و بافت های گوناگون ملی، جغرافیایی و فرهنگی هرکدام سعی دارند نه تنها جایگاه و سهم مطلوب خود را در فرآیند جهانی شدن به دست آورند، بلکه کنترل و اداره آن را در دست گیرند. ولی قدر مشترک آن است که مردم جهان مایلند این فرآیند به صورت یک جریان آرام و بی تنش یا لااقل کم تنش، فراگیر و پویا حاصل شود. البته با توجه به عدم توازن قدرت ها، عدم انطباق فرهنگ ها و در نهایت عدم وحدت اهداف و هماهنگی برنامه های بین دولت ها و حتی بین ملت ها، تحقق این خواست عمومی را اگر نگوییم غیرممکن، دست کم بعید می نماید. بدیهی است در تحقق جهانی شدن، اتخاذ روش، «خطا و آزمون» نه تنها میسر نیست بلکه امتحان برخی از مراحل آن نیز موجبات بروز ناهنجاری های شدید سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی را در اقصی نقاط دنیا فراهم می آورد و فرآیندهای تلخ و تاثیرگذاری چون کشورگشایی ها، کشتارهای دسته جمعی، بحران های شدید اقتصادی و گسترش فقر مهلک را به دنبال می آورد، لذا این روند باید هرچه علمی تر، اصولی تر، متقن تر و منطبق تر با واقعیت جهان هستی پیش رود و همین قدرت، جایگاه، نقش و تاثیر اندیشمندان، صاحب نظران و پژوهشگران را به مراتب بیش از گذشته تبیین و الزام به مطالعه شناخت کاوش و نقد نظریات موجود را مضاعف می کند. مقاله حاضر ارائه چارچوب مفهومی است بر اساس قدر مشترکات مفاهیم اساسی و نظریه های فرآیند جهانی شدن.

کلید واژه‌ها؛ جهانی شدن، چارچوب نظری چارچوب مفهومی
سال های پایانی سده بیستم همه جا صحبت از جهانی شدن، اثرات و پیامدهای آن در جهان بود. و اکنون در حال حاضر هرچند جهان از طرفی با تحولاتی همچون ظهور و گسترش منابع جهانی ارتباطات و اطلاعات، رشد شرکت های چندملیتی، پیشرفت فناوری های نوین علمی و صنعتی و از سوی دیگر افزایش و گسترش ناامنی های مشترک در زمینه های بومی، قومی، زیستی، جنسیتی و... مواجه است و لاجرم در مسیر این فرآیند قرار دارد، لیکن هنوز حتی در مورد مفاهیم اولیه جهانی شدن در میان صاحبنظران اتفاق نظر چندانی وجود ندارد.
این اختلاف نظر نه تنها در مفهوم و معنا و تعریف نظری آن به چشم می خورد بلکه در رابطه با مراحل جهانی شدن، خاستگاه تاریخی جهانی شدن، ابعاد و عوامل آن نیز مشاهده می شود.
عدم ارائه یک تعریف کارآمد از مفهوم جهانی شدن می تواند به علل زیر باشد؛
1- گستردگی موضوع؛ جهانی شدن فرآیندی است که تمامی ابعاد زندگی بشر را همزمان تحت تاثیر قرار داده است. همچنین از لحاظ بعد مکانی نیز نمی توان آن را به مکان مشخصی مختص کرد. در واقع پدیده یی است برای تمامی مردم جهان در هر کجای این کره خاکی که تمامی ابعاد زندگی را متحول کرده است.
2- مشکل نظری؛ تعریف هر پدیده یی، نیازمند یک چارچوب نظری است تا با آن پدیده مورد نظر مفهوم سازی شود و مفاهیم و متغیرهای آن شناخته شوند. مسلماً پدیده یی با این وسعت و گستردگی در حوزه نظریه پردازی نمی تواند کارآمد و دقیق مطرح شود.
3- تحولات سریع و پی درپی در تمامی زمینه ها؛ جهان کنونی جهانی است که در آن هر لحظه شاهد تولد یک رخداد عظیم و جدیدی هستیم که هر کدام می توانست به تنهایی در زمان های نه چندان گذشته موجب تغییر و تحولات عظیمی در زندگی بشر شود، برای مثال می توان نمونه های زیر را بیان کرد؛
علمی - تجربی
 
ـ ارتباطات الکترونیکی؛ اینترنت، ماهواره (رشد فضاهای فوق قلمرو)
 ـ صنعتی شدن کلی تمامی زمینه های زندگی بشر
پیشرفت های پزشکی؛ تشخیص و درمان بیماری های صعب العلاج، شبیه سازی و...
اقتصادی، سیاسی و فرهنگی
ـ گسترش ناامنی های جهانی؛ مسائل زیست محیطی، قومی و هویتی، جنسیتی، حقوق بشر و...
ـ توجه به کره زمین به عنوان زیستگاه همه انسان ها
ـ رشد و گسترش جنبش های جهانی؛ فمینیست ها، سبزها، همجنس گراها و...
ـ رشد بنیادگرایی در سراسر جهان
ـ مساله تروریسم و مقابله با آن به عنوان یک معضل جهانی
ـ فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی؛ تغییر در صورت بندی پیشین نظام بین الملل، ایجاد چالش نظری در مبانی فکری مارکسیسم
ـ گسترش روزافزون سرمایه داری جهانی؛ شرکت های چند ملیتی، بازارهای جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت بین الملل WTO
ـ گسترش موسسات و نهادها و قوانین فراجهانی
تحولات فوق مشخصاً هر کدام پیامدهای مثبت و منفی را به همراه دارد که خود به سردرگمی و پیچیدگی تعریف این مفهوم در جهت ارائه یک چارچوب نظریه کارآمد می افزاید.
1-مفهوم جهانی شدن
به نظر می رسد در میان تعاریف مختلفی که از جهانی شدن ارائه شده است، امروز این معنا برای مفهوم جهانی شدن مورد اجماع و استناد اغلب نظریه پردازان جهانی شدن قرار گرفته است. دیوید هاروی و رونالد رابرتسون جهانی شدن را در هم فشردگی زمان و مکان تعریف کردند. طرح این تعریف از سوی نظریه پردازان علوم اجتماعی موجب آشکار شدن هر چه بیشتر فرآیند جهانی شدن با جامعه شناسی شد. می توان گفت جامعه شبکه یی مانوئل کاستل، تشدید روابط اجتماعی در سراسر جهان و ارتباط مکان های دور از هم در تعریف آنتونی گیدنز از جهانی شدن، افزایش شمار پیوندها و ارتباطات متقابل فراتر از دولت ها و جوامع در نظریه جهانی شدن مک گرو و دیدگاه های افرادی چون والر اشتاین و سمیر امین که فرآیند جهانی شدن را گسترش نظام سرمایه داری جهانی می دانند، در عمق این تعریف یافت می شود. وجه مشترک تمامی تعاریف نظریه پردازان جهانی شدن همانا نزدیکی و فشرده شدن زمان و مکان است که به صورت های گوناگون مطرح شده است. جهانی شدن از این منظر بخشی از فرآیند بازسازی و بازاندیشی در سیاست و نظریه اجتماعی معاصر است.
2- خاستگاه و ریشه های تاریخی جهانی شدن
از لحاظ ریشه های تاریخی پیدایش این فرآیند، هرچند گفته می شود از زمان های دور در آثار و رفتار پیشینیان می توان زمینه های آن را دید ولی متفقاً بر این باور هستند که کاربرد این اصطلاح به صورت علمی به کتاب اول مارشال مک لوهان تحت عنوان «اکتشافات در ارتباطات» در سال 1960 برمی گردد که در آن برای اولین بار واژه «دهکده جهانی» را مطرح کرد. در واقع از آن تاریخ به بعد جهانی شدن روند رو به جلوی خود را با سرعتی شگفت آور طی کرده است. غالب نظریه پردازان در جمله پردازی های متفاوت، «مدرنیته» یا ظهور عصر تجدد را موجب گسترش این فرآیند دانسته اند. هرچند نگاه به مدرنیته و پیامدهای آن برای بشریت متفاوت بوده است، ولی به عنوان محرک و نقطه اوج جهانی شدن به شمار می رود. مدرنیته در نگاه نظریه پردازان مارکسیسم و نئومارکسیسم موجب انباشت سرمایه، تولید جهانی سرمایه و نهایتاً گسترش سرمایه داری جهانی می شود و جهانی شدن پروژه غربی معرفی می شود. از منظر نظریه پردازانی چون رونالد رابرتسون، مالکوم واترز، آنتونی گیدنز و یان آرت شولت جامعه شناسی در دوران مدرن سیر صعودی خود را آغاز کرده و در عصر جهانی شدن به بلوغ می رسد. مدرنیته در روند تاریخی با گسترش علوم و فنون، رشد بازارهای جهانی، افزایش ارتباطات و اطلاعات به گسترش جهانی شدن کمک کرده از این رو می توان گفت مدرنیته به گفته یورگن هابرماس پروژه ناتمامی است که هنوز راه بسیاری را پیش رو دارد هرچند جهانی شدن گاه از منظر نقد افرادی چون سمیر امین، گوندر فرانک و والر اشتاین راهی جز تسلط و گسترش سرمایه داری جهانی به مرکزیت ایالات متحده نیست و گاه نیز در آرای افرادی چون فوکویاما و هانتینگتون راهی جز پیروزی لیبرال دموکراسی غربی نیست ولی اندیشمندانی هم در این میان سعی کرده اند این روند را از معنای سلطه جویی رهایی داده و به سمت فرآیندی عقلانی هدایت کنند. از جمله این افراد می توان رونالد رابرتسون، علی مزروعی و ادوارد سعید را نام برد که در نظریه نظام جهانی خود همواره دغدغه مسائلی چون دین، هویت و فرهنگ را داشته اند یا هابرماس که با طرح مفاهیمی چون کنش ارتباطی جهان زیست، جامعه ایده آل کلامی و عقلانیت ارتباطی همگون جهانی را در سایه مفاهیم و ادراک جهانی متصور می نماید. اگر در بدو ورود این اصطلاح در محافل علمی دغدغه ها و مناقشات مربوط به این فرآیند، حول محور مسائل مربوط به مرزها، دولت و حاکمیت دور می زد، در حال حاضر آنچه موضوع مناقشه و چالش است، فرهنگ، هویت، قومیت، جنسیت و مذهب است. امروزه جنبش های اجتماعی شکل جهانی به خود گرفته اند. مسائل زیست محیطی، بحرانی است که همه انسان های کره خاکی را در معرض نابودی قرار داده است. جنبش های فمینیستی، اکولوژیست ها و سبزها تمامی مردم جهان را به یاری حل بحران های اجتماعی می طلبند زیرا دیگر حل این گونه بحران ها در نقطه یی از این کره خاکی به تنهایی میسر نیست. در واقع به علت وجود همین موضوعات است که تعریف جهانی شدن به عنوان فرآیند فشردگی زمان و فضا مورد قبول و استناد صاحب نظران معاصر قرار گرفته است.
3- چارچوب‌های نظری جهانی شدن
از لحاظ هستی شناسی؛ جهانی شدن در عصر حاضر تصورات مربوط به فضا و زمان را تغییر داده است. می توان گفت جهانی شدن باعث شتاب بخشیدن به زندگی شده و تجربه پر بودن زمان را تشدید کرده است. جهان هستی به عنوان یک کل مورد نظر گرفته شد که کل انسان ها باید نسبت به آن آگاه و مسوول باشند. انسان در عصر جهانی شدن، انسانی است چندبعدی، از سویی به او باید به عنوان یک موضوع «عام» نگریسته شود از سویی به صورت یک «موضوع» خاص مورد توجه و بررسی قرار بگیرد. انسان در این فرآیند هم تاثیرپذیر است هم تاثیرگذار. او خواه ناخواه در امواج خروشان گسترش ارتباطات و اطلاعات، علوم و فنون، دست و پا می زند. از سوی دیگر خود نیز در به وجود آمدن و توسعه آن نقش دارد. او هم ورودی سیستم جهانی است، هم خروجی آن.
از لحاظ معرفت شناسی؛ جهانی شدن در ابتدا تقویت و گسترش عقل گرایی محض را به دنبال داشت. ولی اکنون نظریه پردازان این مقوله با وجود ظهور مسائل و بحران های فوق قلمروگرایی چون مسائل زیستی و جنسیتی به سمت علوم تثبیتی/ تفسیری و اجتماعی گام برمی دارند. یان آرت شولت معتقد است گروهی از جامعه شناسان در رابطه با معرفت شناسی جهانی شدن از اصطلاح «عقل گرایی بازتابی» استفاده کرده اند یعنی پیش از آنکه کاری را بدون تفکر انجام دهند، درباره آن تامل کنند. عقل گرایی بازتابی هرچند انسان محور و ابزارگرا است، اما با تفکر و تامل و داشتن تفکر خودانتقادی به وسیله عقل گرایی بازتابی است که می توان مسائلی چون ظهور و گسترش پسامدرنیسم، گسترش ارتباطات الکترونیکی، رویارویی فرهنگ ها و ناامنی های جهانی را توضیح و تشریح کرد. جهانی شدن نوعی دگرگونی ساختاری در اعتقاد راسخ به عقل گرایی محض (عینی - تجربی) به وجود آورده است.
از لحاظ روش شناسی؛ جهانی شدن به علت گستردگی موضوع، چندبعدی بودن آن و نهایتاً سرعت غیرقابل انکار نیاز به یک روش ترکیبی و میان رشته یی را می طلبد. از این رو همزمان با اینکه به متغیرهای علمی و تجربی توجه می شود، متغیرهای اجتماعی باید در نظر گرفته شود. جهانی شدن فرآیندی است که در آن باید از روش های آزمون و تجربه گرفته تا تفسیر و تاویل بهره جست.
سطح تحلیل؛ سطح تحلیل در بررسی این فرآیند کلان ترین سطح بررسی یعنی سطح نظام جهانی در نظر گرفته شده است و طیف وسیعی از بازیگران در آن جای دارند. عرصه جهانی شدن عرصه یی است که در آن افراد، گروه ها، جنسیت ها، سازمان های ملی، فروملی و فراملی، قومیت ها، هویت ها، فرهنگ های گوناگون، نظام ها و دولت های قوی و ضعیف در آن ایفای نقش می کنند.
فرآیند جهانی شدن از دهه 1960توسط مارشال مک لوهان به صورت عینی در کتاب «اکتشافات و ارتباطات» با آوردن «واژه دهکده جهانی» مطرح شد. دهه 1980وارد محافل آکادمیک شد و به سرعت در سراسر جهان گسترش یافت. در دهه 1990همراه با تحولاتی چون فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ظهور انقلاب های جهانی از جمله انقلاب اسلامی ایران و پیامد های آن در عرصه نظام بین الملل جهانی شدن به یک گفتمان مسلط مبدل شد. از آن زمان تاکنون نه تنها از بار اعتبار و گستردگی این مفهوم کاسته نشده است، بلکه با توجه به رویدادهایی از قبیل 11سپتامبر 2001، حمله امریکا به عراق و افغانستان، جنگ 33روزه لبنان، تجاوز و حمله اخیر رژیم صهیونیستی اسرائیل به غزه، بحران اقتصادی جهان و انتخابات جنجالی ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا مهر تاییدی است بر گسترش فرآیند جهانی شدن.
پیامدهای جهانی شدن در عصر حاضر؛ به گفته یان آرت شولت جهانی شدن موجب تغییر و تداوم حکومت در تاریخ معاصر شده است. ظهور در فوق قلمروگرایی به تغییراتی در خصلت دولت کمک کرده است بدون آنکه خود دولت را به تحلیل ببرد جهانی شدن موجب گسترش موضع حکومت ها شده، بدون آنکه دیوان سالاری را به عنوان چارچوب زیربنای زمامداری از میان بردارد.
ملت ها در عصر جهانی شدن در پی هویتی هستند که قرن ها در قلمرو مرزها محبوس شده بود. در این عصر میان ملت هایی که در سراسر جهان پراکنده هستند، نوعی پیوند همدردی مشاهده می شود. از این رو ما شاهد گسترش روزافزون همبستگی های نژادی، جنسیتی، مذهبی، قومی و طبقاتی در میان ملل هستیم و به دنبال این تغییرات سازمان ها و نهادهایی پا به عرصه می گذارند که در گذشته وجود نداشتند. این نهادها در پی پاسخگویی و سازماندهی ملت های جهان ورای قلمرو هستند. از سویی جهانی شدن معاصر اساساً موجب تضعیف اعتبار عقل گرایی در ساختار اجتماعی دانش نشده، هرچند بخشی از عقل گرایی انعکاسی تر شده است. ظهور فوق قلمروگرایی موجب تقویت رشد دانش های ضدعقل گرایی مثل محیط زیست گرایی و پسامدرنیسم شده است.
نتیجه‌گیری
در نهایت جهانی شدن فرآیندی است که مسیر خود را در گستره یی در کل جهان و در دل تاریخ رو به جلو می پیماید. مسلماً در این مسیر تمامی کشورهای جهان از پیامد های مثبت و منفی آن به یک اندازه برخوردار نمی شوند. هرچند در ذات این فرآیند هشیاری، دموکراسی، عدالت، پیشرفت، همبستگی و همدردی، شفافیت گفتمان های فراجهانی و مطلوب و نهایتاً صلح و آرامش جهانی نهفته است لیکن در عصر حاضر عدم آگاهی ملت ها، زورمداری دولت ها و قدرت های بزرگ انباشت ناعادلانه ثروت و دانش در میان کشورهای جهان، غربت و دوری ملت ها از هویت، فرهنگ و تمدنی که از آن برخاسته اند، موجب شده این فرآیند بیش از آنکه روندی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جلوه کند، نمای سیاسی به خود گرفته است. در واقع شکل سیاسی این پدیده زمینه اصلی مخالفت ها و مقاومت ها را ایجاد کرده است. شکل سیاسی جهانی شدن حداقل در ظاهر این فرآیند را به سمت «جهانی شدن» سوق می دهد یعنی جهانی برخاسته از نظام لیبرال دموکراسی غربی با مرکزیت غرب.
در این حالت به نظر می رسد این فرآیند فقط به دنبال تسلط یک مرکز بر سایر نقاط جهان است. در عصر گفتمان، در عصر نفی فراروایت ها و در عصری که دگرگونی های اساسی در هستی شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی دانش بشری ایجاد شده است، مسلماً هیچ ملتی در هیچ نقطه یی از جهان زیر بار مولفه های تسلط و زورمداری نخواهد رفت. در حال حاضر «جهانی شدن» یعنی حضور حاشیه ها در متن، متن ها در کنار هم، کنار هم بودن در صلح و آرامش و وجود عدالت جهانی.