تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۷۹۲۸۷
میثم تولایی مقدمه: سیاست‌زدگی و بی‌برنامگی احزاب در ایران از جمله مهم‌ترین مسائلی است که باعث شده حزب‌گرایی چهره چندان مطلوبی در اذهان عمومی کشورمان نداشته باشد. کارکرد غلط برخی از احزاب کشور موجب شده مردم یا از ماهیت آنها بی‌اطلاع باشند یا تصور اشتباهی از حزب پیدا کنند. تقلید کشورهای در حال توسعه از کشورهای توسعه یافته که عموما بدون پذیرش لوازم و شرایط آن صورت می‌گیرد را می‌توان مهم‌ترین عامل ناکامی این کشورها در موارد تقلیدی مانند حرفه‌ای‌گری درباره ورزش دانست. برای رسیدن به لوازم و شرایط تحزب و بررسی و تبیین اهداف احزاب ایران با محمد نبی حبیبی، دبیر کل حزب مؤتلفه اسلامی به گفت‌وگو نشستیم.

* اگر اجازه بدهید از چگونگی تغییر جمعیت موتلفه اسلامی که سالیانی در قالب یک جمعیت شناخته می‌شد به حزب شروع کنیم. شما چه ضرورتی احساس کردید که موتلفه اسلامی را در قالب یک حزب درآوردید؟
** من معتقدم از همان سال 1342 که مرامنامه و اساسنامه تشکیلات موتلفه تنظیم و تدوین شد و با ویرایش نهایی آیت‌الله شهید دکتر بهشتی به تصویب هیأت موسس موتلفه رسید، تشکیلات موتلفه کارکرد حزبی داشت و همه ابعاد مربوط به یک حزب را دارا بود و علاوه بر اصل وجود اساسنامه، این فراز مهم از مرامنامه که در آن آمده: «ما به دنبال تشکیل جامعه نمونه اسلامی هستیم» حاکی از فعالیت همه‌جانبه حزبی به معنای تام کلمه است که با تشکیل هیأت‌های موتلفه اسلامی آغاز شده بود. نهایتا ما احساس کردیم حالا که چند ده سال تشکیلات موتلفه در عمل، کارکرد حزبی داشته چرا ما همان اصطلاح متعارف تشکیلاتی که این نوع کارها را انجام می‌دهد را به کار نگیریم، بعد هم اینکه در مراودات بین‌المللی وقتی که ما با احزاب کوچک و بزرگ دنیا قصد ارتباط داشتیم، خود کلمه جمعیت به دلیل آنکه نشانگر معنای کامل یک حزب نمی‌توانست باشد و کلمه جمعیت برای تشکل‌های دیگر هم مورد استفاده قرار می‌گیرد، این مراودات را دچار اشکال می‌کرد، بنابراین ما به کنگره موتلفه اسلامی پیشنهاد تبدیل جمعیت به حزب را دادیم که کنگره هم با اکثریت قاطع به این پیشنهاد رای مثبت داد.
* برخی از سیاستمداران، تبدیل جمعیت موتلفه به حزب را یک نقطه ضعف برای این تشکیلات عنوان می‌کنند، شما نقدهایی که به این مقوله شده است را بررسی کرده‌اید؟
** بله! بعضی از شخصیت‌ها معتقدند چون کلمه حزب، گذشته پرماجرایی در ایران دارد و قبلا برخی از تشکل‌ها با همین نام وارد فعالیت‌های سیاسی می‌شدند که یا وابستگی خارجی داشتند یا آلودگی‌های داخلی و عملکرد غلطی از حزب را برای مردم جلوه داده بودند و باعث یک نوع بدنامی برای تحزب شده بودند، ما نباید حزب می‌شدیم ولی ما معتقدیم، این سابقه‌ای که درباره برخی از احزاب وجود دارد بالاخره اتفاق افتاده و متاسفانه ما در تاریخ کشور با آنها مواجه هستیم و می‌دانیم برخی از احزاب ابایی از اعلام وابستگی به کشورهای غربی و شرقی هم نداشتند اما می‌گوییم که نفس تحزب برای کارهای (خصوصا) سیاسی کاملا ضروری است و اعتقاد داریم که یکی از اهرم‌های مهم تحقق جمهوریت نظام بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، همین موضوع تحزب است؛ البته ما از آن نوع تحزبی دفاع می‌کنیم که گسترش آن باعث به وجود آمدن «ایران مقتدر» شود و با داشتن برنامه و تربیت مدیران کارآمد، کشور را اداره کند. اگر «تحزب‌محوری» در کشور منجر به، به‌وجود آمدن احزابی با این مشخصات شود در پیشرفت و تعالی کشور مؤثر و مفید است و رقابت از حالت لفظی و هیجانی فعلی تبدیل به یک رقابت برنامه‌ای ـ مدیریتی می‌شود، حالا اگر ما اثر تحزب در کشور را به این شکل که توضیح دادم دنبال کنیم، می‌توانیم انتخاب کلمه حزب برای موتلفه اسلامی را حرکتی کاملا صحیح عنوان کنیم و معتقدیم، قطعا و یقینا محاسن این انتخاب برای موتلفه از معایبی که دوستان عنوان می‌کنند خیلی بیشتر است.
* در تعریف رایج حزب گفته می‌شود، احزاب و اعضای آن برای ورود به حاکمیت، فعالیت‌های گسترده‌ای را شکل می‌‌دهند و از مردم نیز در این زمینه کمک می‌گیرند، اما ما می‌بینیم موتلفه خود را درون حاکمیت هضم کرده و ادعای رابطه تنگاتنگ با نظام دارد، تصور نمی‌کنید تعاریف موجود حزبی، با کارکرد فعلی آن در کشورمان در تعارض است؟
** اگر کارکرد تشکیلات موتلفه را بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل یک حکومت ولایی بررسی کنیم، می‌بینیم موتلفه قطعا یک حزب دولت‌ساخته نیست بلکه یک تشکیلات مردمی است و در مقابل قوه مقننه، قوه قضائیه و قوه مجریه کشور منتقد و همیشه در میدان بوده، در عین حال از فعالیت‌ها و کارهای درست قوا هم پشتیبانی کرده‌ایم و تاکنون در مسائل مختلف کشور هم به عنوان یک حزب مستقل حضور صریح داشته‌ایم اما اگر به اهداف تاسیس حزب موتلفه اسلامی توجه کنید، تشکیل حکومتی مبتنی بر ولایت فقیه را جزو اهداف اولیه این حزب می‌بینید و این هدف را هم، زمانی اعلام کردیم که احتمال تشکیل حکومتی مطابق با اساسنامه ما بسیار کم بود یعنی ما در موتلفه مبارزه کردیم تا چنین حکومتی تشکیل شود و در عین حال که تشکیل این حکومت عوامل بسیار متعدد و فراوانی دارد اما ادعای ما این است که در کنار تمام این عوامل مهم، یک عامل تشکیلاتی هم وجود داشت و آن حزب موتلفه اسلامی است. حالا اگر حزب موتلفه اسلامی چنین حکومتی را در مجموع نفی کند یعنی خودش را نفی کرده و هیچ حزبی هم مسلما در نفی خودش تلاش نمی‌کند البته این موضوع در تمام احزابی که قصد دارند با محتوای عقیدتی آنها حکومت تشکیل شود، وجود دارد. شما الان در تمام کشورهایی که فعالیت‌های گسترده حزبی انجام می‌‌دهند و رقابت هم تا حدود زیادی جدی است و در این رقابت‌ها یک حزب به عنوان حزب حاکم (بویژه در قوه مجریه) سر کار می‌آید و کشور را اداره می‌کند می‌بینید آن حزبی که تلاش کرده و رای مردم را کسب کرده و حاکم شده خودش علیه خود و حاکمیتی که مطلوب نظرش بوده فعالیت نمی‌کند تا تظاهر به آزاداندیشی کند؟ البته موضع‌گیری افراد راجع به حکومت‌ها تفاوتی با موضع‌گیری تشکیلاتی دارد، اصولا یک تشکیلات به وجود می‌آید و یک هدفی را اعلام و با تمام قوا برای این هدف هزینه کرده و با رای مردم هم آن را پیاده می‌کند. حالا اینکه از فردای تحقق این اهداف، چه مواضعی می‌گیرد، بستگی به سلامت آن حزب دارد.
البته موضوع ولایت فقیه را نباید یک موضوع حزبی تلقی کرد. موضوع ولایت فقیه فراتر از احزاب، گروه‌ها و جناح‌‌هاست. آنچه صریحا اعلام می‌‌کنیم، این است که به طور قاطع طرفدار، معتقد و پایبند به حکومتی مبتنی بر ولایت فقیه هستیم و اصل آن حکومت را به عنوان یک ایده، هدف و آرزویی که ده‌ها سال برایش کار کرده‌ایم، پشتیبانی می‌کنیم. ما در طول 45 سال ثابت کرده‌ایم که حکومت مبتنی بر ولایت فقیه جزو اعتقادات مسلم حزب موتلفه اسلامی است، بنابراین ما با حکومت مبتنی بر ولایت فقیه نه اینکه تعارضی نداریم بلکه پشتیبان آن هستیم، تعارض‌‌ها و تقابل‌ها با تفکراتی است که مخالف حکومت مبتنی بر ولایت فقیه است، اما وقتی که ما در این حکومت مبتنی بر ولایت فقیه، به دولت‌ها، به مجالس و به شوراها و قوه قضائیه به عنوان یک تشکیلات انتقاد و نقاط مثبت و منفی را با آزادی و صراحت بیان می‌کنیم به خاطر این است که ما کارکرد حزبی به معنای روز آن را درک کرده‌ایم.
* اشاره کردید به اینکه موتلفه اسلامی سال‌ها برای تشکیل حکومت مبتنی بر ولایت فقیه تلاش کرده، اما به نظر می‌رسد بعد از استقرار حکومت اسلامی نقش موتلفه رو به انفعال رفته و آن نقش پیش‌رویی که قبل از انقلاب در نفی طاغوت داشته است را دیگر بازی نمی‌کند و از متن به حاشیه رفته، این نظر را قبول دارید؟
** حکومتی که همین الان به عنوان جمهوری اسلامی در پهنه جغرافیایی ایران حاکمیت دارد، مطلوب نهایی حزب موتلفه اسلامی از ابتدا بوده و الان هم هست و ما معتقدیم، با تشکیل حکومت جمهوری اسلامی و تثبیت آن، به اهداف ایدئولوژیک خودمان رسیده‌ایم. موتلفه اسلامی بعد از پیروزی انقلاب در واقع به جای اینکه خودش را مشغول دغدغه عضویت در دولت و مجلس کند، خود را مشغول دغدغه‌های اصلی نظام کرده و در تمام دوره‌ها نیز نگاهش اینگونه بوده است. ما معتقدیم که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی حکومت مبتنی بر ولایت فقیه ایران علاوه بر اینکه تضعیف نشده و به انحراف نرفته، بلکه مبانی آن در ذهن بسیاری از افرادی که آشنایی با این سیستم حکومتی نداشتند نیز عمق و رسوخ پیدا کرده است. بنابراین دغدغه موتلفه تنها اصل نظام است و زمانی که مطمئن شویم اصل نظام، آنچنان که فقهای اسلامی و در راس آنها حضرت امام(ره) ترسیم کرده‌اند، سر جای خودش باقی است، دغدغه‌هایمان راجع به بقیه مسائل خیلی مشغول‌کننده نخواهد بود، البته من در بعضی از لایه‌های سوال شما این موضوع را می‌بینم که چرا موتلفه برای داشتن اکثریت در دولت و شوراهای شهر آنچنان که باید و شاید فعالیت مشهود و چشمگیری نداشته است.
یکی از خصوصیات حزب، علی‌القاعده تاثیرگذاری در قوای مقننه، قضائیه و مجریه است و از این جهت نیز قبول داریم که به عنوان یک حزب شاید کوتاهی‌هایی هم کرده باشیم اما باز در این موضوع‌ها، یک شرایط ویژه‌ای در داخل کشور داریم و آن، این است که ما دارای احزاب کاملا مقتدری که در اوج اقتدار برنامه‌ای و مدیریتی باشند، نیستیم. ما در موتلفه از سال‌ها پیش برای رسیدن به این اقتدار تلاش کرده‌ایم و می‌کنیم اما مدعی نیستیم که در آن اوج اقتدار حزبی قرار داریم بنابراین مصلحت را برای موتلفه و در جریان اصولگرایی در این دیدیم که در دوره‌های مختلف انتخاباتی هماهنگ با بقیه تشکل‌های اصولگرا وارد میدان رقابت شویم و این تز، منحصر به موتلفه هم نیست زیرا تعداد زیادی از تشکل‌های اصولگرا هم با همین روش وارد میدان‌های انتخاباتی شدند. ما اصولگرایانی که دارای مبانی مشترک هستند را انتخاب می‌کنیم و با آنها فعالیت انتخاباتی انجام می‌دهیم و در مقابل رقیب اصلی‌مان برای پیروزی تلاش می‌کنیم. این نظریه موتلفه هم باعث تقویت موتلفه و هم باعث تقویت مجموعه اصولگرایان می‌شود، بنابراین اگر خواسته باشیم انتخابات را دقیق‌تر بنگریم، در مجلس هفتمی که اکثریت آن را اصولگرایان تشکیل دادند یا مجلس هشتم و شوراهای شهر سوم که تشکیل شد، موفقیت مجموعه اصولگرایان را موفقیت موتلفه هم می‌دانیم و وقتی اصولگرایان در این عرصه‌های انتخاباتی پیروز شوند ما این پیروزی‌ را متعلق به موتلفه هم می‌دانیم، اما اگر اصولگرایان در دوره‌ای از انتخابات شکست خوردند، هر چند در آن انتخابات تعداد قابل ملاحظه‌ای از اعضای رسمی موتلفه در انتخابات پیروز شده باشند، ما باز معتقدیم، موتلفه شکست خورده است، بنابراین ما معتقدیم، مجموعه اصولگرایان باید در دوره‌های مختلف انتخاباتی وحدت داشته باشند و بتوانند در قوه مقننه، شوراهای شهر و ریاست‌جمهوری تفکراتشان را اثبات کنند.
حالا اگر از این منظر قضیه را بنگریم، ما حزب موتلفه اسلامی را یک حزب موفق می‌بینیم چون اصولگرایان در دوره‌های مختلف در ریاست‌جمهوری، قوه مقننه و شوراهای شهر پیروز شدند، همین که یک نفر رئیس‌جمهور شد که اصولگراست، ما این را موفقیت موتلفه هم تلقی می‌کنیم و اگر رقبای اصولگرایان در انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز شوند، ما این را شکست موتلفه هم تلقی می‌کنیم. نگاه ما به موفقیت و عدم موفقیت موتلفه، نگاهی است با وسعت دایره اصولگرایی زیرا تنها این سیاست در حال حاضر برای اداره کشور پاسخگو است، یعنی اگر الان اصولگرایان من‌جمله موتلفه، متفرق از هم وارد میدان انتخابات شوند، پیروز انتخابات رقیب اصلی اصولگرایان یعنی اصلاح‌طلبان خواهند بود و به همین دلیل معتقدیم، هر گاه در یک ساز و کار مبتنی بر وحدت، در یک انتخاباتی، اصولگرایان پیروز شوند، موتلفه هم پیروز شده‌ است.
* با توجه به اینکه در انتخابات ریاست جهموری نهم وحدت رویه‌ای در انتخاب کاندیدا میان احزاب و تشکل‌های اصولگرا دیده نمی‌شد، آیا باز هم موفقیت دکتر احمدی‌نژاد در انتخابات را موفقیت موتلفه می‌دانید؟
** همین که اصولگرایان در یک انتخابات پیروز شوند، ما این را موفقیت موتلفه هم تلقی می‌کنیم و شکست اصولگرایان در هر انتخاباتی را شکست موتلفه هم می‌دانیم. این نکته البته فراحزبی است و آن اشکالی که در ذهن شما وجود دارد را متوجه هستم اما ما سرنوشت موتلفه را با سرنوشت اصولگرایان گره خورده می‌دانیم و معتقدیم بدون وحدت نمی‌توانیم در دراز‌مدت پیروز و موفق باشیم.
* در چشم‌انداز حزب موتلفه اسلامی، اهدافی برای رسیدن به قدرت در نظر گرفته شده است؟ چرا که شنیده می‌شود موتلفه با تشکیل دولت در سایه در درون خود به دنبال رسیدن به قدرت در آینده است.
** ما در موتلفه تاکنون این اصطلاح دولت در سایه را مد نظر نداشته‌ایم ولی از چندین سال قبل دو کار عمده در موتلفه انجام می‌شود؛ یکی اینکه به تناسب شؤون اداره کشور، ما کارگروه‌های تخصصی تشکیل داده‌ایم و در این چند ساله بیش از 200 طرح که جملگی مربوط می‌شود به اداره کشور یا نظرات کارشناسی در امور مختلف کشورداری تهیه کرده‌ایم، بنابراین، در این چند ساله مرکز مطالعات و برنامه‌ریزی حزب موتلفه اسلامی به تناسب شؤون اداره کشور در امور اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مشغول تولید طرح‌ها و برنامه‌هایی است که نهایتا جمع‌شان می‌شود نظر موتلفه درباره اداره کشور با یک دید برنامه‌ای، اما در داخل موتلفه یک نوع کادرسازی هم برای اداره موتلفه و هم برای ورود به تجربیات مدیریتی خارج از موتلفه در حال انجام است. ما طرح بانک اطلاعات مدیران را از چند سال پیش در موتلفه دنبال کرده‌ایم که در این طرح دو کار انجام می‌شود؛ یکی شناسایی مدیران کارآمد در داخل موتلفه هم برای اداره موتلفه و هم برای مسؤولیت‌های اجرایی خارج از موتلفه و دیگر اینکه با شناسایی مدیران غیرموتلفه‌ای که همفکر با این حزب هستند و در مسائل مدیریت هم تجربه دارند، تبادل نظر می‌کنیم زیرا ما معتقدیم، باید در شؤون مختلف کشور، علاوه بر داشتن برنامه، مدیران شناخته شده هم داشته باشیم به طوری که اگر در هر نقطه کشور، یک مسؤولیتی را بخواهند به کسی واگذار کنند، اگر از ما به عنوان نظر مشورتی سوالی کردند، باید بتوانیم پاسخ بدهیم. این دو کار در موتلفه الان در حال انجام است ولی به نقطه مطلوب نرسیده‌ایم اما راه را از حالت آرزو و آرمان خارج کرده‌ایم و در حال حرکت هستیم و در آینده‌ای نه چندان دور محصولات این دو کار را برداشت خواهیم کرد.
* اگر مایل باشید فضای مصاحبه را قدری انتخاباتی کنیم و به سال 84 برگردیم. در انتخابات ریاست‌جمهوری نهم، حزب موتلفه اسلامی با وجود اینکه کاندیدای مورد حمایتش آقای لاریجانی بود، در دور دوم همزمان هم از آقای احمدی‌نژاد حمایت کرد و هم از آقای رفسنجانی که برخی این را نقطه ضعفی برای این حزب قلمداد کردند، زیرا حمایت از دو شخصیتی که کاملا دیدگاه‌های متفاوتی در حوزه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دارند، خلاف فعالیت حزبی است...
** ببینید! ما هم آقای احمدی‌نژاد را اصولگرا می‌دانیم و هم آقای رفسنجانی را متعلق به اردوگاه اصولگرایان می‌دانیم. علت اینکه ما در انتخابات ریاست‌جمهوری نهم هر دو نفر را به عنوان نامزد موتلفه اعلام کردیم، به باورمان نسبت به آقایان احمدی‌نژاد و رفسنجانی برمی‌گشت که برابر بود و الان هم این باور را داریم هر چند متوجه تفاوت سلیقه‌ها هستیم ولی اینکه اصولگرایان با اتحاد در مراکز تصمیم‌گیری کشور حضوری موثر و تعیین‌کننده داشته باشند، جزو باورهای دائمی مؤتلفه است، بنابراین معتقدیم، آقای هاشمی رفسنجانی براساس آن تعاریف کلی که ما از اصولگرایی داریم (پایبندی به اسلام، نظام جمهوری اسلامی، خط و سیره حضرت امام(ره) و ولایت فقیه به معنای خاص کلمه) در اردوگاه اصولگرایان جای می‌گیرد. حالا سوال اینجاست که چطور می‌توان آقای احمدی‌نژاد و آقای هاشمی رفسنجانی را که در برخی از موارد با هم تعارض سلیقه دارند، داخل دایره اصولگرایی دانست؟ ما معتقدیم، هر دو قرار دارند، پس اختلاف کجاست؟ اختلاف درباره برداشت‌ها برای اداره کشور درشؤون مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. ما معتقدیم، این دو نفر در اصول با یکدیگر مشترک هستند اما در رابطه با اینکه چه نیروهایی برای تحقق این اصول به کار گرفته می‌شوند، بین این دو نفر اختلاف سلیقه‌هایی وجود دارد. دوم اینکه در اداره کشور تنها محورهای کلی کافی نیست، البته لازم هست ولی کافی نیست. ما می‌بینیم در یک موضوع متقنی مثل قرآن کریم و حتی در برخی از روایاتی که از ائمه معصومین (ع) صادر شده، در قرون بعدی تفاوت‌هایی در برداشت‌ها وجود دارد؛ گرچه در این تفاوت‌ها مواردی هم از غرض‌ورزی، دشمنی و کینه‌توزی مشاهده می‌کنیم اما اصولا وقتی می‌بینیم در رابطه با قرآن کریم ما به عنوان شیعیان اثنی‌عشری از همین قرآنی که وجود دارد، یک برداشت داریم و سخت هم پایبند هستیم که این برداشت درست است اما در فرق دیگر اسلامی، از همین قرآن و روایات، برداشت‌های دیگری صورت می‌گیرد در صورتی که حق، همیشه یکی است ولی نمی‌توان همه را کافر غیر مسلمان مطلق دانست. در اصولگرایی هم همین‌طور است زیرا برداشت‌ها از اصول متفاوت است. البته آنجا که بحث نفس اصول است، نمی‌تواند تفاوت و تعارض، قابل توجیه باشد.
* نسبت حزب موتلفه اسلامی با دولت نهم چگونه تعریف می‌شود؟
** ما پشتیبان اصولی دولت نهم هستیم زیرا بنای موتلفه اسلامی بر پشتیبانی دولت اصولگراست، ولی کلمه «اصولی» را به این دلیل اضافه می‌کنیم که سطح خودمان را با دو تیپ افراد متمایز کرده باشیم؛ یکی آنهایی که طرفدار بی‌چون و چرای دولت هستند یعنی اصلا روحیه نقدپذیری نسبت به دولت ندارند، دوم کسانی که مخالف بی‌چون و چرای دولت هستند و تظاهر به ارزیابی می‌کنند اما عملا تخریب می‌کنند. ما جزو هیچ کدام نیستیم ولی در صف پشتیبانان دولت نهم هستیم و هزینه‌های این پشتیبانی را ـ هر چه باشد ـ می‌پردازیم. ما حتی در دولت دوم خرداد هم با وجود اینکه منتقد و در مواردی معترض اصولی دولت بودیم، به هیچ عنوان چوب لای چرخ دستگاه‌های اجرایی نگذاشتیم .
* در ماه‌های اخیر مباحثی از جمله عبور از دکتر احمدی‌نژاد، دولت وحدت ملی و دولت ائتلافی از سوی عده‌ای به موتلفه اسلامی نسبت داده شد که از سوی اعضای مرکزی این حزب تکذیب شد. تصور می‌کنید مطرح کردن این موضوعات در آستانه انتخابات از سوی اشخاصی که در نگاه شما متعلق به اردوگاه اصولگرایی هستند، به صلاح این جریان باشد؟
** ببینید! منشأ موضوع عبور از دکتر احمدی‌نژاد، دولت ائتلافی و دولت وحدت ملی، هیچ کدام در موتلفه نیست و آنهایی که این سه موضوع را به موتلفه نسبت می‌دهند، بهتر است مستندات خودشان را هم ارائه کنند که ادعای آنها قابلیت پاسخگویی پیدا کند. بنابراین دیدید که قاطعانه موضوع عبور از آقای احمدی‌نژاد و دولت وحدت ملی را تکذیب کردیم. البته برخی از نشریات دوم خردادی‌ خیلی تلاش کردند این قضایا را به ما منتسب کنند و آقای مرعشی هم در یک نوشتاری اعلام کرد، آقای عسکراولادی، آقای باهنر و و بنده ملاقاتی با جامعه روحانیت مبارز داشتیم و در آنجا دو مطلب را عنوان کرده‌ایم؛ یکی اینکه کشور با وضع کنونی اصلا قابل اداره نیست و دوم اینکه آقای احمدی‌نژاد اصلاح‌پذیر نیستند، این دو نکته را ایشان به ما منتسب کرد که ما هم تکذیب کردیم. البته اینکه ما به عنوان هیأت رئیسه جبهه پیروان خط امام و رهبری با جامعه روحانیت ملاقات داشته‌ایم درست است اما اینکه این دو نکته را آنجا اشاره کردیم، کذب محض است. ممکن است سوال شود، چرا شما با جامعه روحانیت مبارز ملاقات کردید؟ ما معتقدیم، یکسری رایزنی‌ها برای وحدت اصولگرایان ضروری است و در چارچوب این تفکر ما با جامعه روحانیت مبارز ملاقات داشتیم و در چارچوب همین تفکر آقای عسکراولادی با آقای احمدی‌نژاد ملاقات داشتند که منتشر هم شد. بنابراین موضوع ملاقات ما با شخصیت‌های کشوری و نهادهای روحانی و غیرروحانی، در چارچوب رسیدن مجموعه اصولگرایان به وحدت برای انتخابات ریاست‌جمهوری است.
* آقای حبیبی! چه سالی عضو موتلفه اسلامی شدید؟
** من از سال 1371 یعنی 16 سال پیش عضو رسمی موتلفه هستم.
* چرا عضو شدید؟
** دوستان موتلفه در آن زمان با حفظ اصول، خواهان ایجاد فضای جدیدی برای موتلفه بودند، بنابراین از تعدادی از اشخاص برای عضویت در حزب به‌طور رسمی دعوت کردند که من هم بعد از یکسری مذاکرات، وارد حزب شدم، البته عملکرد من قبل از عضویت در موتلفه، کاملا موتلفه‌ای بوده است و موضع‌گیری‌های من بعد از انقلاب، حاکی از صدق این کلام است.
* شما با 13 سال عضویت توانستید به دبیرکلی حزب برسید، فکر می‌کنید فضای موتلفه آنقدر دموکراتیک هست که هر فردی بتواند در این مدت دبیرکل شود؟
** من باور دارم که در موتلفه اسلامی فضای بازی برای رشد افراد وجود دارد. بویژه در سال‌های اخیر یک زمینه بسیار مساعدی برای رشد جوانان در موتلفه پیدا شده که اگر همین الان قیاسی میان مسؤولان موتلفه با 10 سال پیش صورت دهید، مطلب را کاملا درک می‌کنید. شما اگر معدل سنی اعضای موتلفه را با گذشته بسنجید، اصلا قابل مقایسه با 10 سال قبل نیست. زیرا سن غالب اعضای موتلفه بین 30 تا 40 سال است در حالی که زمانی حدود 50 سال بود. ضمنا این نکته را هم باید گفت که موتلفه دائما به دنبال جوان‌گرایی بوده است. یعنی شما اگر کسانی را که در سال 1342 موتلفه را تشکیل دادند نگاه کنید، می‌بینید جوانان 20 تا 35 ساله بوده‌اند.
* اگر فرزندان شما خلاف تفکر شما عمل کنند و بخواهند در جریان یا احزاب رقیب موتلفه اسلامی فعالیت کنند اجازه می‌دهید؟
** ما در مبانی فکری بحمدالله در میان اعضای خانواده هیچ تفاوت و تضادی نمی‌بینیم اما معتقدیم، برای اینکه اعضای خانواده همفکر باشند، روش‌های تند و تخطئه فکری کارساز نیست.
* اگر بخواهید در یک جمله دولت نهم و دکتر احمدی‌نژاد را توصیف کنید چه عباراتی را به کار می‌گیرید؟
** دولت نهم و دکتر احمدی‌نژاد در مجموع توانسته تاکنون موفق عمل کند.
* آقای حبیبی! الان با شناختی که از دکتر احمدی‌نژاد طی 4 سال حکومت‌داری پیدا کرده‌اید و با توجه به شناختی که از آقای رفسنجانی دارید، اگر به سوم تیرماه 84 برگردیم، از کدام فرد در انتخابات حمایت می‌کنید؟
** ما با هر دو بزرگوار صحبت می‌کنیم و به آقای رفسنجانی می‌گوییم، این دایره وسیعی که شما برای اصولگرایی ترسیم کرده‌اید اشخاصی را در برمی‌گیرد که با اصولگرایی تعارض دارند و باطنا موافق این جریان و اصول آن نیستند. از آقای احمدی‌نژاد هم می‌خواهیم محدوده اصولگرایی را درباره سلیقه‌ها و اشخاص، قدری بازتر ترسیم کنند.
* حزب موتلفه اسلامی در سال‌های اخیر با احزاب کشورهای دیگر مثل حزب بعث سوریه یا حزب کمونیست چین دیدارهایی صورت داده است، آیا موتلفه حاضر است با احزاب مسلمان رقیب خود پای میز مذاکره بنشیند؟
** ما نفس مذاکره را ولو با احزاب مخالف خودمان نفی نمی‌کنیم و مکاتباتی که میان موتلفه و مشارکت انجام شده، حاکی از صدق این کلام است؛ چرا که این مذاکرات را مضر به حال انقلاب نمی‌دانیم. ببینید! ما یک باور کلی داریم و آن، این است که بنیه بسیار قوی فکری جمهوری اسلامی، استعداد فراهم شدن فضای تضارب فکری را برای طرفداران و مخالفان خودش دارد. ما معتقدیم، در جمهوری اسلامی هرقدر بتوانیم فضای تضارب فکری را توسعه دهیم، نهایتا به نفع جمهوری اسلامی تمام می‌شود، منتها در تضارب فکری، یکسری قواعد باید رعایت شود، مثلا دروغ و فریب نباید باشد. ما دروغ و فریب را از جنس تضارب تلقی نمی‌کنیم، از جنس توطئه تلقی می‌کنیم.
بعد از پیروزی آقای خاتمی در انتخابات سال 76، شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی ملاقاتی با ایشان داشتند و چند نفر از اعضای شورای مرکزی از جمله بنده با ایشان موضوعاتی را مطرح کردیم، یکی این بود که: آقای خاتمی! ما هم مثل شما معتقدیم، با تضارب فکری، فضای مناسب‌تری برای درک حقایق پیش می‌آید، اما بعضی وقت‌ها مرزهای تضارب و توطئه در میان برخی افراد و رسانه‌ها مخلوط می‌‌شود. مثلا عده‌ای از مدعیان اصلاحات می‌گویند، ما اصلا خط قرمز نداریم در صورتی که دروغ می‌گویند، چرا؟ چون اگر از همین آدم بپرسید، اگر یک متجاوز قلدری به قصد بی‌حرمتی به نوامیس شما وارد منزلتان شود جلویش می‌ایستید یا نه؟ اگر نایستی به حرفت اعتقاد داری ولی اگر بایستی و تا پای جانت دفاع کنی، نشان داده‌ای که خط قرمزی وجود دارد، حالا چرا یک عده می‌گویند، خط قرمزی وجود ندارد؟ برای اینکه خط قرمز خودشان را حاکم کنند تا کسی وارد این خطوط قرمز نشود که این توطئه، دروغ و فریب است یا وزیر ارشاد شما گفته است، لزومی ندارد ما وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داشته باشیم، همان وزارت فرهنگ کافی است. سوال من از وزیر شما این است که ما از مردم مالیات بگیریم و از منابع کشور استفاده کنیم و به مخالفان اسلام بدهیم تا هر کاری دوست دارند انجام بدهند؟! چرا ما وظیفه ارشاد اسلامی نداریم؟ اینکه ما فضایی درست کنیم تا مخالفانمان هم حرف بزنند اشکالی ندارد اما اینکه بی‌موضع باشیم، کاملا اشتباه است و تناقض است، بنابراین خوب است به وزیرتان تذکر بدهید همان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پا بر جا بماند و ایشان هم اگر صدق در کلام دارند، این پست را به خوبی اداره کنند.