تاریخ انتشار : ۲۷ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۷۹۵۱۳
نگاهی به نقش سازمان اطلاعات ارتش پاکستان در تحولات پاکستان و منطقه
احسان تقدسی/ Taghadosi@Hamshahri.org اشاره: در روزگاری نه چندان دور، محمدعلی جناح که از او به عنوان پدر استقلال پاکستان نام برده می شود آرزو داشت پاکستان کشوری باشد برای همه مسلمانان منطقه جنوب آسیا تا در آنجا بتوانند به دور از همه چالش‌ها و در فضای آزاد مذهبی زیست کنند. پاکستان اما از بدو استقلال تاکنون همزاد و همراه بحران بوده است و مردم آن همچنان در آرزوی روزهایی بدون بحران هستند. عجیب است که نمی‌توان بحرانی را در پاکتان متصور بود که ردپا و نشانی از سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (ISI) در آن نباشد. آنچه در 2 ماه گذشته در بمئی اتفاق افتاد، مهم‌ترین اتفاقی بود که بار دیگر نام این سازمان امنیتی مخوف‌ را بر سر زبان‌ها انداخت.

پاکستان نزدیک به ۶ سازمان اطلاعاتی دارد که مهم‌ترین آنها ISI است. ISI در سال ۱۹۴۸ میلادی (یک سال پس از استقلال) توسط ژنرال کهنه‌کار انگلیسی به نام «کاتم» تأسیس شد. با وجود نقش انکار‌ناپذیر انگیسی‌ها در تاسیس این سازمان اطلاعاتی، کارشناسان معتقدند ISI از لحاظ ساختاری بیشتر شبیه سازمان‌های اطلاعاتی شوروی سابق است تا سرویس‌های امنیتی غرب.
همانند اکثر سرویس‌های امنیتی دنیا ISI نیز در بدو تأسیس با نوعی سردرگمی در حیطه وظایف خود مواجه بود اما همزمان با ریاست جمهوری ژنرال ایوب‌خان در دهه ۱۹۵۰ نقش ISI در زمینه‌هایی چون تأمین منافع ملی، مونیتورینگ احزاب اپوزیسیون و تحکیم نقش نظامیان در قدرت بسیار چشمگیر بود. کنترل فعالیت دیپلمات‌های خارجی، فعالان سیاسی، رسانه‌ها و دیپلمات‌های پاکستان در سایر کشورها از مهم‌ترین فعالیت‌های ISI تاکنون بوده است.
طیف منتقدان ISI معتقدند که این سازمان اطلاعاتی، دولتی در دولت است محافل غیررسمی تعداد کارمندان رسمی ISI (نظامی و غیرنظامی) را حدود 10 هزار نفر تخمین زده‌اند که در ۶ بخش پشتیبانی، اطلاعات داخلی، اطلاعات خارجی، بخش جامو و کشمیر، عملیات مسلحانه و فنی مشغول به فعالیت هستند. مهم‌ترین شکست ISI از بدو تأسیس تاکنون شکست در جنگ اطلاعاتی ـ نظامی ۱۹۶۵ کشمیر بود. پس از آن بود که ایوب‌خان کمیته‌ای را به ریاست ژنرال یحیی‌خان برای بررسی دلایل ناکامی اطلاعاتی در جنگ با هند مأمور کرد.
ISI تا اوایل دهه ۱۹۷۰ علاقه چندانی به دخالت در سیاست داخلی پاکستان نشان نمی‌داد اما در این سال‌ها ذوالفقار علی بوتو رئیس‌جمهوری وقت پاکستان (پدر بی‌نظیر) به ISI اجازه داد در مسائل سیاسی وارد شود.
حمله شوروی سابق به افغانستان سبب شد تا ISI نقشی ویژه در مواجهه با سازمان‌های اطلاعاتی غرب و شوروی بیابد. ایالات متحده در آن سال‌ها پاکستان را خط مقدم جنگ با شوروی اعلام و از همین رو حمایت‌های فراوان لجستیک و مالی از اسلام‌آباد انجام داد. بسیاری از این کمک‌ها هم قاعدتا نصیب ISI شد تا در توسعه و سیطره بیشتر آن در فعالیت‌های موردنظر استفاده شود.
83 هزار افغانی نیز با استفاده از همین کمک‌ها در کمپ‌های درون افغانستان و پاکستان آموزش دیده و راهی میدان نبرد با شوروی شدند. پس از اعدام بوتو (پدر) و در رژیم ژنرال ضیاءالحق، افسران تندرو و اکثراً پشتون ستون فقرات ISI را تشکیل می‌دادند. طالبان نیز در چنین بستری و با همکاری ژنرال نصیرالله بابر و حمایت جمعیت علمای اسلام پاکستان اعلام موجودیت کردند. از این رو نقش ISI در ایجاد طالبان غیرقابل انکار است. پاکستان هیچ‌گاه از ایجاد دولتی باثبات در کابل حمایت نکرده است و این ماجرا را حتی جزو اصول سیاست خارجی خود عنوان کرده است. ISI هم به دنبال همین هدف تجهیز و حمایت از طالبان و (به اعتقاد برخی تحلیلگران اطلاعاتی) القاعده را در دستور کار خود قرار داده است.
پس از حملات 11 سپتامبر و سپس حمله آمریکا به افغانستان، مشرف و ISI در دو راهی حمایت یا مقابله با طالبان قرار گرفتند که در نهایت مشرف ترجیح داد در جنگ با تروریسم به رهبری ایالات متحده مشارکت کند. ISI نیز علی‌الظاهر این گزینه را انتخاب کرد اما به باور برخی تحلیلگران غربی طیف رادیکال ISI به حمایت‌های خود از طالبان ادامه دادند. از همین رو پس از اصابت اولین موشک آمریکا به خاک افغانستان، مشرف بلافاصله رئیس وقت ISI را تغییر داد و ژنرال حسن‌الحق را جانشین وی کرد. حسن الحق نیز فوراً اقدام به پاکسازی طیف گسترده‌ای از تندروهای حاضر در ISI کرد.
حضور ژنرال حمید گل در رأس ISI را باید اوج دوران قدرت این سازمان امنیتی دانست. دخالت در جریان انتخابات ۱۹۹۰ از مهمترین اقدامات ISI در زمان حمید گل است. اقدامی که گل از آن نه به دخالت بلکه تنها به نظارت بر انتخابات یاد می‌کند. حمید گل البته در اظهارنظری ISI را نمایه سیاسی ارتش پاکستان عنوان کرده است.
اکثر تحلیلگران معتقدند که ISI از سال 2001 نقش فعا‌ل‌تری را در منطقه به عهده گرفت. آمریکایی‌ها چندان از این بابت نگران نبودند چه آنکه پاکستان متحد راهبردی آنان در جنگ بر ضد تروریسم به حساب می‌آمد. ISI در این برهه در 3 مرحله افغانستان، القاعده و بن لادن و طالبان، با آمریکایی‌ها همکاری می‌کرد. اطلاعاتی که ISI به لطف سالیان دراز کنترل طالبان در اختیار سیا و ارتش آمریکا در افغانستان قرار داد، نقش بسیار فراوانی در کنترل و سرکوب جریان افراط افغانستان در 3 ـ 2 سال اول سقوط طالبان ایفا کرد. با این حال پیچیدگی‌های خاص القاعده مانع از نفوذ قابل اتکای ISI به این شبکه شد و تاکنون تلاش‌ها برای شکست این شبکه تروریستی ناکام مانده است.
هر چه دولت مشرف به پایان خود نزدیک شد فشار بر ISI هم افزایش یافت. قتل بوتو از سویی و پیروزی قاطع حزب مردم در انتخابات فوریه 2008 فشار بر ISI را افزایش داد. عجیب این بود که پدر بوتو از حامیان اصلی ISI بود و اینک همین سازمان مخوف به متهم اول قتل فرزندش (بی‌‌نظیر) تبدیل شده بود. گیلانی که نخست‌وزیر شد در اولین اقدام رحمان ملک که شناخت خوبی به ساختارهای امنیتی پاکستان داشت را به عنوان مشاور امنیتی خود منصوب کرد. رحمان ملک هم در همان گام اول خواستار نظارت وزارت کشور پاکستان بر ISI شد؛ سازمانی که حتی به رئیس‌جمهوری و نخست‌وزیر پاکستان هم پاسخگو نبود چه رسد به وزارت کشور. ژنرال حمید گل،‌ رئیس سابق ISI که این سازمان قدرت مخوفش را مدیون ریاست وی می‌داند، در اولین واکنش به این سخنان گفت که گیلانی با محدود کردن ISI به دنبال خیانت به پاکستان است.
جدال گل و حزب مردم به همین جا خاتمه نیافت و زرداری و گیلانی در همکاری با آمریکا برای سرکوب قدرت رؤیایی ISI تا آنجا پیش رفتند که حمید گل را نیز در لیست تروریست‌های تحت تعقیب قرار دادند؛ امری که با واکنش شدید گل مواجه شد و وی در نهایت پیشنهاد کرد که برای مبرا کردم خود از اتهام ارتباط با گروه القاعده و طالبان، برای بازجویی خود را به کمیسیون سازمان ملل معرفی کرد. برخی محافل پاکستانی هم گزارش داده‌اند که آمریکا قصد دارد اسامی ژنرال حمید گل، رئیس سابق اطلاعات پاکستان را به همراه 3 نفر دیگر که گفته می‌شود مقامات ارشد سابق اطلاعات پاکستان بوده‌اند و چند گروه تروریست پاکستان به شورای امنیت سازمان ملل برای اعمال تحریم‌ها علیه آنها ارسال کند. ژنرال حمید گل برای رهایی خود از این اتهامات گفته است که از بان کی‌مون، دبیر کل سازمان ملل خواهد خواست که کمیسیونی بین‌المللی در پاکستان ایجاد کند تا وی در این کمیسیون تحت بازجویی قرار گیرد. وی همچنین با رد اتهام‌های آمریکا در مورد ارتباط با گروه طالبان و القاعده و توصیف آنها به عنوان یک مشت دروغ از دولت پاکستان خواسته است تا از وی دفاع کند.
پایان جدال ریاست جمهوری و کنار زده شدن ژنرال مشرف و سپس جایگزینی آصف علی زرداری بهترین فرصت برای حزب مردم و همه زخم‌خورده‌های ISI بود تا در سایه نارضایتی‌های آمریکا از سیستم امنیتی پاکستان با‌ آن تسویه‌حساب کنند. در اولین گام ندیم تاج که از نزدیکان ژنرال مشرف بود از مدیر کلی ISI کنار زده شد و ژنرال شجاع احمد یاشار که از رفقای قدیم بوتو و زرداری به حساب می‌آمد بر جای وی نشست تا صدای شیپور اصلاحات بلندتر از گذشته از ساختمان ISI به گوش آید. حزب مردم حتی اگر بوتو هم می‌بود انگیزه کافی برای محدود کردن و حتی ریختن ساختاری نوین برای سیستم امنیتی پاکستان را داشت چه رسد به اکنون که یکی از اولین متهمان پرونده بوتو همین ISI است.
جنگ لفظی اسلام‌آباد ـ واشنگتن را آنگاه که هواپیماهای ناتو و آمریکا شمال غربی پاکستان را به عنوان مأمن جریان افراطی پاکستان و تغذیه‌کننده افغانستان بمباران می‌کنند نباید جدی گرفت. واقعیت هما است که در دیدارهای رهبران سیاسی و نظامی 2 کشور می‌گذرد. درست همان هنگام که گیلانی و زرداری و ژنرال کیانی در جمع خبرنگاران برای آمریکایی‌ها خط و نشان می‌کشند و از برخورد نظامی سخن می‌گویند، پذیرای ژنرال‌ها و رهبران سیاسی آمریکا هستند. این هم شاید از لطایف دنیای سیاست است که کشوری در رسانه‌ها دشمن باشد و در واقعیت سیاست‌دوست. آنچه مسلم است آمریکا و حزب حاکم پاکستان عزم خود را برای محدود کردن یا حتی از میان برداشتن ساختار کهنه ISI جزم کرده‌اند. حزب مردم در راه استقرار دمکراسی در پاکستان بهایی گزاف به قیمت جان بوتو پرداخته است و ISI و رهبران پرده‌نشین آن قطعا مقاومت‌هایی در این راه خواهند داشت؛ مقاومتی که شاید بار دیگر رنگ خون به خود گیرد. با این حال کسی چه می‌داند؛ شاید روزی آرزوی کهنه محمدعلی جناح رنگی از واقعیت به خود گرفت.