تاریخ انتشار : ۲۰ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۷۹۵۲۲

سعدالله زارعی کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه
تغییرات اخیر در سیستم سیاسی عربستان سعودی طی سه یا چهار دهه گذشته بی‌سابقه بوده است. در گذشته بحث رقابت در درون خاندان «سعود» مطرح بود و بسیاری از تحلیلگران سیاسی، آل‌سعود را به دو بخش تقسیم می‌کردند؛ یک بخش را به عنوان قسمت سنتی و بخش دیگر را به عنوان قسمت غربگرا و نوگرا قلمداد می‌کردند. البته سنتی‌ها و نوگرا‌ها به یک اندازه نسبت به مناسبات سیاسی با غرب وحدت نظر داشتند، در عین حال این مناسبات از سوی برخی از افراد آل‌سعود دارای رنگی از ملی‌گرایی و ناسیونالیسم هم بود. به نظر می‌رسد که این تغییرات برخاسته از ضرورت تحول در خاندان کهن آل‌سعود باشد. در دهه‌های گذشته منطقه خاورمیانه بویژه در حوزه عربی شاهد تغییرات گسترده‌ای بوده است.
انقلاب اسلامی در ایران، ویران شدن نظام کهن شاهنشاهی، تغییر نظام سیاسی در کشور عربی عراق، تغییر در سیستم سیاسی کشور عربی لبنان، تغییر دولت در کشور عربی فلسطین و همین‌طور تغییراتی که در یمن و سودان اتفاق افتاد (که رژیم غرب‌گرای «جعفر نومیری» را ساقط کرد و به جای آن یک رژیم اسلامگرا را بر سر کار آورد)، مجموعه تغییرات خاورمیانه‌ای بودند که به‌طور طبیعی تاثیرات قابل ملاحظه‌ای در سیستم کهن عربستان سعودی بر جای گذاشتند. دولت عربستان مدت زیادی در برابر این امواج مقاومت کرد؛ بویژه بخش سنتی خاندان سعودی که هرگونه تغییر در سیستم سیاسی را به معنای آغاز فروپاشی نظام سلطنتی و سنتی‌آل سعود ارزیابی کرده و معتقد بودند که باید با جدیت و قاطعیت در برابر هر نوع تغییر در ساختار سیاسی ایستاد. این در حالی بود که آمریکایی‌ها و جناح نوگرای عربستان برای حفظ خاندان سعود و رژیم غربگرای ریاض انجام تغییرات هدایت شده و تحت کنترل را لازم و ضروری می‌دانستند و بر همین اساس هم در 2 دهه گذشته در درون آل‌سعود و سیستم سیاسی عربستان یک شورای مشورتی تشکیل دادند. اگرچه این شورا انتخابی نبود و مردم در روی کارآمدن اعضای این «شورای مشورتی» نقشی نداشتند ولی به هر حال پذیرش نقش یک شورای ترکیبی در اداره امور عربستان سعودی یک گام به سوی تغییرات هدایت شده در سیستم سیاسی محسوب می‌شد. تغییراتی که اخیرا از سوی ملک عبدالله (که به جناح به اصطلاح غربگرا انتصاب دارد) اعمال شده، به نوعی در تداوم همین خط‌مشی ارزیابی می‌شود.
البته نکته دیگری که در این مساله حائز اهمیت می‌نماید رقابتی است که در درون سیستم سیاسی این کشور میان جناح مذهبی وهابیون و نیز سیستم لائیک سیاسی که در راس آن ملک عبدالله است،‌وجود دارد. جمع‌بندی ملک‌عبدالله و اعضای کابینه عربستان سعودی این است که در سال‌های گذشته رفتار جریان وهابیت در این کشور تاثیر بسیاری در کاهش نفوذ منطقه‌ای عربستان بر جای گذاشته و روابطش را با کشورهای اسلامی تخریب کرده است. بر همین اساس بخشی از این تغییرات به سوی نهاد مذهبی عربستان انتقال پیدا کرد. تغییر وزیر معارف و جایگزینی «عبدالعزیز خوجه» سفیر پیشین عربستان در لبنان و همین‌طور پذیرش نقش مذاهب مختلف در شورای مذهبی این کشور قسمتی از این تغییرات در سیستم سیاسی عربستان سعودی به حساب می‌آید.
بنابراین به نظر می‌رسد که مقامات ریاض با توجه به موج تغییرات در منطقه، نوعی نوسازی کنترل شده را مدنظر داشتند و بر همین اساس هم دست به اعمال این تغییرات زدند. آنچه که در منطقه خاورمیانه اتفاق افتاد مجموعا بر تغییر سیستم سیاسی عربستان تاثیر گذاشت. کما اینکه بر سیستم سیاسی دیگر کشورها در منطقه خاورمیانه و در حوزه سایر کشورهای عربی هم تاثیرگذار بود. این تاثیر از اینجا ناشی می‌شود که در منطقه خاورمیانه نوعی اسلامگرایی و مقاومت در برابر غرب رشد یافته و به یک پدیده عمومی در خاورمیانه تبدیل شده و از سوی بسیاری از ملت‌های منطقه از جمله مردم عربستان مورد حمایت قرار می‌گیرد. این سیستم‌ها (مانند سیستم عربستان سعودی) چنانچه تن به تغییرات ندهند در برابر این موج بسیار شکننده خواهند بود.
در نتیجه رژیم‌هایی مثل عربستان ناچارند تغییراتی را به منظور حفظ اساس سیستم سیاسی بپذیرند. حال این سوال اساسی پیش می‌آید که آیا این موج تغییری که در منطقه فعال است به این اندازه محدود خواهد شد؟ یعنی این تمهیدات عربستان سعودی برای در امان ماندن از اسلامگرایی و تضعیف جریان مقاومت در برابر غرب کارگر خواهد بود یا اینکه این موج تاثیرات بسیار گسترده‌ و عمیق‌تری بر مناسبات داخلی و منطقه‌ای کشورهای خاورمیانه خواهد گذاشت؟ به نظر می‌رسد این تغییرات در این راستا اعمال شده که رژیم عربستان سعودی به مخاطبین بقبولاند سطحی از تغییرات سیاسی را به قصد برخوردار کردن مردم از ایفای نقش در اداره امور عربستان دنبال می‌کند، بلکه بتواند از این طریق موج اعتراضات خفته را مهار کند و مانع فعال شدن این موج و ویران شدن سیستم سیاسی در عربستان شود.
بواقع یک رقابت درون فامیلی در خاندان سعودی از قدیم (حدود یکصد سال پیش) جریان داشته و قطعا این رقابت همچنان ادامه خواهد داشت اما به نظر می‌رسد این فعل و انفعالات جدید بیش از آنکه تحت تاثیر اختلافات درونی آل‌سعود باشد تحت تاثیر موج منطقه‌ای است که نظام‌های سیاسی غربگرا و نظام‌های سنتی سلطنتی را آماج اهداف خود قرار داده است؛ هرچند که رقابت درون خانه‌ای را هم نمی‌توان نادیده گرفت. البته برخی این تغییرات را در ادامه تغییراتی می‌دانند که قرار است اوباما در آمریکا اعمال کند. روی کار آمدن اوباما در دنیا اینگونه تعبیر شد که سیاست‌های خشن و اقدامات نظامی آمریکا به بن‌بست رسیده است.
بنابراین منطقه خاورمیانه با یک آمریکای منعطف‌تر در دوره اوباما مواجه خواهد بود. بازتاب این تعبیر و تفسیر در کشورهای همگرا با آمریکا این بود که ممکن است آنها وادار شوند موجی از تغییر در درون سیستم‌ها را بپذیرند. البته در حال حاضر هم آمریکایی‌ها و هم رژیم‌هایی که در خاورمیانه وابسته به آمریکا هستند با احتیاط بسیار زیادی حرف می‌زنند، زیرا تجربه آمریکایی‌ها از موج تغییر در خاورمیانه منفی است. آنها احساس می‌کنند که به هیچ وجه نباید به موج تغییرات در خاورمیانه دامن بزنند.
به عنوان مثال تغییر در عراق که آمریکایی‌ها گمان می‌کردند می‌توانند آن را کنترل کنند، نشان داد که تغییرات چندان از سوی آمریکا قابل کنترل نیست. آمریکا فکر می‌کرد که موج تغییر در ایران را می‌تواند مدیریت کند اما نتیجه تغییرات در ایران نشان داد که به هیچ وجه آمریکایی‌ها توانایی کنترل امواج تغییر را ندارند. موج تغییر در لبنان و فلسطین و نتایجی که از این امواج به بار آمد نیز نشان داد که به هیچ وجه غرب توانایی کنترل تغییر را ندارد و این تغییرات پس از ویران‌سازی رژیم داخلی به ویران‌سازی مناسبات این دولت‌ها با آمریکا و غرب منتهی می‌شود.
بنابراین آمریکایی‌ها با احتیاط تمام در مواجهه با دولت‌های کهن منطقه عمل خواهند کرد. طبعا آمریکایی‌ها در مراکز تحقیقاتی خود، تغییر را برای سیستم‌های وابسته به آمریکا ضروری می‌دانند ولی این پروژه را در یک چارچوب دقیقا مهندسی شده و بدون عجله پیگیری می‌کنند. در عین حال رژیم‌های عربی از روی کار آمدن اوباما بسیار نگرانند و فکر می‌کنند که این تغییر در سیستم‌ سیاسی آمریکا به یک تغییر گسترده در سیستم‌های سیاسی رژیم‌های عربی منتهی می‌شود.