مقدمه:
سفر سمیر قنطار، شیخ عبدالکریم عبید و مصطفی دیرانی، سه آزاده لبنانی به تهران و دیدار با مقامات بلندپایه کشورمان از جمله مقام معظم رهبری، بازتاب گستردهای در رسانههای داخلی و خارجی داشته است. با توجه به تاریخچه مبارزات این سه آزاده با رژیم صهیونیستی و شناخت آنان از این رژیم و قرابتشان با حزبالله لبنان، بدون شک سخنان شنیدنی بسیاری را برای گفتن داشتند. از همین رو با وجود فشردگی زمانی آنان به گفتوگویی همزمان با شیخعبدالکریم عبید و مصطفی دیرانی نشستیم. گفتنی است شیخ عبید حدود 15 سال و دیرانی بیش از 10 سال در زندانهای رژیم صهیونیستی به سر بردند. بدون شک این گفتوگو میتواند مکمل خوبی برای گفتوگوی روزنامه «وطن امروز» با سمیر قنطار باشد که در تاریخ 5 بهمن به چاپ رسید.
*در ابتدا مایلم بدانم چرا کشورهای عربی بویژه مصر همواره علیه مقاومت میایستند و در جنگ اخیر ارتش صهیونیستی علیه نوار غزه نیز ما شاهد رفتاری غیرانسانی از مصر بودیم. در حالی که میبینیم کشورهای غیرعربی مانند ترکیه هم در ایام جنگ دولت و مردمش با اهالی غزه علیه صهیونیستی ایستادند و چند روز پیش نیز دیدیم که رجب طیب اردوغان، نخستوزیر ترکیه آن واکنش را به شیمون پرز، رژیم صهیونیستی نشان داد. علت این تناقض در رفتارها چیست؟
**دیرانی: اگر در این موضوع بخواهیم از منظر استراتژی سخن بگوییم، میبینیم که از حدود سال 1977 یعنی دوران ریاست جمهوری انور سادات بر مصر، وی به سرزمینهای اشغالی فلسطین رفت و با مقامات صهیونیست دیدار کرد، استراتژی توافق، صلح و کنار گذاشتن اختلافات را در پیش گرفت و با این کار، مصر به صف آمریکا و رژیم صهیونیستی و حامیان این دو پیوست در حالی که در گذشته رابطه خوبی با اتحادیه شوروی داشت و حتی همپیمان بود.
البته آمریکا نیز از روز تاسیس نامشروع رژیم صهیونیستی همواره تلاش میکرد کشورهایی که در جبهه مخالف صهیونیستها هستند را به طرف خود بکشاند به صف کشورهای حامی رژیم صهیونیستی بیفزاید. این مساله درباره مصر در گذشته بزرگتریم و مهمترین کشور عربی به شمار میرفت و از جایگاه ویژهای برخوردار بود حتی در میان اعراب این مساله معروف بود که هیچ جنگی با رژیم صهیونیستی بدون حضور مصر امکانپذیر نیست از همین رو آنان بیشتر تلاش میکردند که مصر را به طرف خود بکشانند. از سوی دیگر آمریکا معتقد بود که اگر بتواند با مصر به صلح و توافق برسد گویا با تمام جهان عرب به توافق رسیده است. از همین رو نخستین صلحی هم که میان اعراب و اسرائیل به وقوع پیوست با مصر بود. آنان برای این کار پرونده صلح مصر را از دیگر کشورها جدا کردند.
بدینترتیب دیدیم که مصر راه صلح را با رژیم صهیونیستی انتخاب کرد. البته باید عرض کنم مصر به هیچوجه حق ندارد خود را نماینده تمام اعراب بداند و از این مبادی به مذاکره و توافق با صهیونیستها بنشینند زیرا سرزمین فلسطین و مسجدالقصی سرزمین مقدسی است و ملک شخصی هیچ کس یا کشور خاصی نیست بلکه به تمام مسلمانان تعلق دارد.
اما پیروزی انقلاب اسلامی در ایران که در سال 1979 میلادی رخ داد، یک صف دیگری مقابل صف سازشکاران به نام «صف مقاومت» به وجود آورد، زیرا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، شاه نیز جزو سازشکاران به شمار میرفت و در کنار آمریکا تلاش میکرد که کشورهای عربی را به حامیان رژیم صهیونیستی تبدیل کند. این تلاش پس از توافقنامه صلح سادات با صهیونیستها شدت یافت. در همان زمان نیز بود که سازمان آزادیبخش فلسطین را تاسیس کردند تا به مرور زمان از طریق این سازمان که نماینده ملت فلسطین بود با فلسطینیان صلح کنند.
از همین رو هنگامی که انقلاب اسلامی ایران پیروز و سفارت رژیم صهیونیستی در تهران برچیده شد و پرچم فلسطین بر ساختمان آن سفارت برافراشته شد، نبرد جدیدی در پرونده فلسطین به وجود آمد. در این نبرد دو جبهه وجود دارد. یکی جبههای است که شامل رژیم صهیونیستی و آمریکا و حامیان آنها هستند. این جبهه نمیخواهند سرزمینهای فلسطینی آزاد شود و فقط می خواهند دو تکه کوچک یعنی کرانه باختری رود اردن و نوار غزه دور از هم و جدا از یکدیگر باشند تا از این طریق فلسطینیان نتوانند هیچگاه به حقوق قانونی خود دست یابند و ضعیف باشند. این طرح به طور آشکار در کنفرانس خانزاده آناپولیس نیز دنبال میشد.
اما پیروزی انقلاب اسلامی در ایران که پس از آن موجب به وجود آمدن گروههای مقاومت اسلامی در لبنان و فلسطین شد، موجب شد آگاهی مردم افزایش یابد و وجدان مسلمانان منطقه بیدار شود. دشمنان پیش از انقلاب اسلامی، با بردن سادات به سرزمینهای اشغالی و امضای توافقنامه صلح با او میخواستند برای همیشه امیدواری فلسطینیان و مسلمانان برای آزادسازی فلسطین را از بین ببرند اما با پیروزی انقلاب اسلامی تمام نقشههای آنان نقش برآب شد. از همین رو به طرح امنیت مقابل صلح روی آوردند و برای دستیابی به آن تلاش کردند اما مقاومت اسلامی در لبنان با حمایت جمهوری اسلامی ایران و دولت سوریه این طرح را از بین برد. همچنین ما شاهد به وجود آمدن انتفاضه اول و انتفاضه دوم ملت مظلوم فلسطین بودیم که این دو انتفاضه نیز به نوبه خود در سقوط این طرح بیتاثیر نبودند و این حوادث امیدواری را به ملت فلسطین و تمام مسلمانان برگرداند که میتوانند سرزمین خود را پس بگیرند. پس از آن نیز کشورهای دیگر عربی را به صف سازشکاران کشاندند؛ آنان میخواهند همه، کشور فلسطین و قضیه فلسطین را فراموش کنند، این سیاست آمریکا و رژیم صهیونیستی است.
اما باز هم تکرار میکنم، جنگ 33 روزه تابستان 2006 و جنگ 22 روزه غزه این سیاست را با بنبست مواجه کرد. ما هم در روزهای جنگ 33 روزه و هم در طول جنگ 22 روزه دیدیم که چگونه شهروندان عرب و افکار عمومی جهان عرب آگاه و بیدار شدهاند و چگونه دست به تظاهرات میزدند. همین امر موجب شد هزاران نفر را در کشورهای مختلف عربی بازداشت کنند، اما بدون شک در نهایت آنان شکست خواهند خورد و پیروان حق و حقیقت پیروز خواهند شد. سیر تحولات منطقه نیز این مساله را نشان میدهد.
از همین رو آنها سعی کردند کشورهای عربی مخالف مقاومت را کشورهای معتدل و میانهرو معرفی کنند اما مبارزات گروههای مقاومت حقیقت سیاستهای آمریکایی ـ صهیونیستی و کشورهای عربی مخالف مقاومت را نمایان کرد.
کنفرانس اخیر گفتوگوی ادیان که در واشنگتن برگزار شد نیز هدفش معرفی این کشورهای به اصطلاح میانهرو بود و نه گفتوگوی ادیان.
همانطور که دیدیم در آن کنفرانس، دیداری نیز میان رئیس رژیم صهیونیستی با مقامات مختلف عربی و حتی شیخ بیچاره الازهر صورت گرفت و اینطور آبرویش را ریخت ما به هیچوجه مخالف کنفرانس گفتوگوی ادیان نیستیم فقط به شرط اینکه هدفش گفتوگو باشد و نه چیز دیگری.
الان میتوانیم بگوییم دوران بعد از جنگ غزه مانند دوران قبل از آن نیست. همانطور که دوران بعد از جنگ 33 روزه مانند دوران قبل از جنگ 33روزه نبود. انشاءالله در آینده هم شاهد حوادث دیگری خواهیم بود که بخش جدیدی از نبرد تاریخی اعراب و اسرائیل را تشکیل خواهد داد.
*گفته میشود حماس، استراتژی تبدیل سنگ به موشک را در پیش گرفته است یعنی هر روز قدرت نظامی خود را تقویت میکند. این مساله را در جنگ 22 روزه اخیر نیز دیدیم. آیا به نظر جنابعالی شباهتی بین جنگ 33 روزه و جنگ 22 روزه وجود داشت؟
**دیرانی: در گذشته رژیم صهیونیستی همواره تلاش میکرد در جنگهای خو با اعراب سیاست جنگ کوتاهمدت را در پیش بگیرد. یعنی با قدرت بسیار بالا وارد میشود و طی چند روز، ضربه خود ر به اعراب میزد و جنگ را به پایان میرساند. این رژیم همواره سعی میکرد برای حفظ امنیت خود جنگ را در سرزمینهای غربی به راه اندازد و نمیگذاشت که جنگ به سرزمینهای اشغالی کشانده شود تا مبادا خطری امنیت آنان را تهدید کند، اما در جنگ33 روزه و حتی جنگ 22 روزه غزه دیدیم که گروههای مقاومت اسلامی سیاستی را در پیش گرفتند که امنیت رژیم صهیونیستی را به خطر انداخت و آن این بود که گروههای مقاومت در این دو جنگ سعی کردند که مانع پایان زودهنگام جنگ شوند و ارتش صهیونیستی را به مدت طولانی وارد نبرد کردند و از این طریق و با روش جنگ چریکی بیشترین ضربه را به ارتش صهیونیستی وارد کردند. در واقع میتوانیم بگوییم روش مبارزه و معادله قدرت تغییر یافت. اکنون دیگر رژیم صهیونیستی قدرتمندترین ارتش منطقه نیست زیرا هیبت آن شکسته شده و قدرت بازدارندگی آن از بین رفته است. در مجموع فرهنگ مقاومت تغییر یافته یعنی تمام افکار عمومی جهان عرب موافق مقاومت هستند و از سوی دیگر مساله و نقطه اصلی که رژیم اشغالگر صهیونیستی براساس آن ایجاد شد، یعنی حمایت و امنیت شهرکنشینان اکنون زیر سؤال رفته و دیگر این امنیت وجود ندارد از همین رو میتوانیم بگوییم همانطور که سیدحسن نصرالله هم گفت، اسرائیل مانند «خانه عنکبوت» است. اکنون وحشت و ترس در وجود تمام شهرکنشینان صهیونیستی است.
رژیم صهیونیستی خواست با جنگ 33 روزه و پیروزی در آن کمی امنیت خود را بالا ببرد و هیبت از دست رفته خود را بازگرداند اما شکست خورد، از همین رو تصمیم گرفت به غزه حمله کند تا در این جنگ به آن هدف خود دست یابد، اما در جنگ 22 روزه نبرد شکست خورد و هیبتش مجددا شکسته شد. بنابراین میتوان گفت شکل جنگ تغییر یافته است و همین خود نوعی تبدیل کردن سنگ به موشک است. البته ناگفته نماند در جنگ 33 روزه خیلی از کشورهای عربی دوست داشتند که جنگ ادامه یابد تا حزبالله از بین برود و در جنگ 22 روزه نیز همان کشورهای عربی میخواستند جنگ ادامه یابد تا حماس از بین برود، این یک وجهتشابه بیم دو جنگ است.
وجهتشابه دیگر بین دو جنگ این است که ارتش صهیونیستی هنگامی که دید نمیتواند به اهدافش دست یابد، به کشتار کودکان و زنان اقدام کرد تا به اصطلاح نشان دهد که دارد به پیروزی دست مییابد.
*با توجه به جنگ 33 روزه و پس از آن که حوادث مختلفی در لبنان و منطقه رخ داد، جایگاه فعلی حزبالله را در لبنان چگونه ارزیابی میکنید و بر همین اساس نتایج انتخابات آینده پارلمانی لبنان که تا چند ماه دیگر برگزار خواهد شد را چگونه پیشبینی میکنید؟
** شیخ عبدالکریم عبید: بالطبع حزبالله پیس از پیروزی در جنگ 33 روزه با حزبالله پس از پیروزی تفاوتهای دارد و این تفاوت در دو مساله است: یکی از جنبه مقاومتی حزبالله و دیگری از جنبه محبوبیت و جایگاه مردمی آن، بویژه در میان جامعه لبنانی، از نظر محبوبیت داخلی میتوان گفت، حزبالله به عنوان یک حزب شیعی حدود 30 درصد از شهروندان شیعی لبنان را به همراه دارد. در کنار حزبالله برخی احزاب مسیحی، دروزی و... نیز وجود دارند که همپیمان به شمار میروند. این گروهها به علاوه حزبالله که اکنون مخالفان دولت را تشکیل میدهند حدود نصف یا حتی بیشتر از نیمی از جمعیت لبنان را تشکیل میدهند. اما از نظر مقاومت باید بگوییم که قدرت حزبالله چه از نظر سلاح و چه از نظر تعداد نیرو چندین برابر بیش از جنگ 33 روزه شده است یعنی اگر قبل از جنگ حدود 13 هزار موشک داشت الان حداقل 20 هزار موشک دارد.
اما در مورد انتخابات بدون شک گروه حاکم اکنون فکر میکمد که هنوز اکثریت است و پیروز خواهد شد اما بدون شک نتیجه آنطوری که آنها تصور میکنند نخواهد بود زیرا طبیعت جمعیتی لبنان، به گونهای است که مخالفان پیروز خواهند بود. بویژه بعد از حوادثی که چند ماه پیش در بیروت رخ داد، همه مسائل در لبنان تغییر و موازنه به نفع حزبالله و همپیمانانش تغییر کرد و دیدیم که آنان میخواستند سیستم مخابراتی حزبالله را از بین ببرند اما این حزب به گونهای رفتار کرد که آنان مجبور شدند کوتاه بیایند و به تمام درخواستهای مخالفان تن بدهند. به نظر من نتیجه انتخابات آینده کاملا عکس انتظارات و آرزوهای گروه حاکم خواهد بود.
نظرسنجیها نیز این مساله را نشان میدهد زیرا اکثریت شهروندان لبنانی موافق حزبالله و همیپمانانش هستند. اما درباره جایگاه حزبالله در منطقه بدون شک این جایگاه نیز بهبود یافته. به نظر من علت این مساله آن است که اولا صهیونیستها بدون هدف مبارزه میکنند و تنها هدفشان کشتار کودکان و زنان بیگناه است اما مقاومت اسلامی هدفش آزادسازی سرزمینهای اسلامی است و ثانیاً صهیونیستها در مبارزات خود به هیچ اصول و ارزشی اعتقاد ندارند اما حزبالله براساس اعتقاد به امام حسین(ع) و اهداف مبارزاتی ایشان مقاومت میکند. از همین رو وضعیت بعد از جنگ 33 روزه خیلی بهتر از قبل از جنگ 22 روزه شده است و مقاومت اسلامی روز به روز از جایگاه و محبوبیت بیشتری در جهان اسلام و کشورهای مختلف عربی برخوردار میشود.
*حدود 2 سال از جنگ 33 روزه میگذرد و در سال گذشته نیز فرمانده نظامی آن به شهادت رسید اما میبینیم که حزبالله روز به روز قدرتمندتر میشود. چه اتفاقی افتاده است؟
**شیخ عبدالکریم عبید: سیدحسن به صهیونیستها گفت، اگر به جنگ دیگری بیایید، جنگ 33 روزه به مثابه تفریح خواهد بود پس بدون شک حزبالله قدرتمندتر شده است. اکنون باید بگوییم اگر قبل از جنگ 33 روزه، 5 هزار مبارز و مجاهد در حزبالله بود، اکنون حداقل 25 تا 30 هزار مجاهد و شاید هم بیشتر وجود دارد. حتی شاید مبارزانی غیرشیعی از جوانان مسیحی و دروزی وجود دارند. اما از نظر موشک و قدرت سلاح نیز حتما افزایش یافته زیرا حزبالله پس از پایان جنگ 33 روزه برای هرگونه جنگ دیگری خود را آماده کرد. سیدحسن وقتی می گوید حداقل 20 هزار موشک داریم آیا منظور وی 21 هزار است یا 30 هزار یا صد هزار؟!! اطلاعات همیشه پنهان و محرمانه است. نمیگذاریم اسرائیل از آن اطلاع یابد اما درباره شهید مغنیه هم سیدحسن قسم خورد که انتقام خواهد گرفت اما درباره زمان آن، مکان آن، حجم انتقام و... هیچ اطلاعاتی فاش نشده است زیرا آنان باید همواره در ترس و نگرانی باقی بمانند و هر لحظه همه آنها باید آماده انتقام باشند. حزبالله نمیگذارد آنها حتی یک لحظه هم در هر نقطهای از جهان آسودهخاطر باشند.
میبینیم که سران آنان رفت و آمد و سفرهای خود را کم کردهاند. حتی تعداد گردشگران صهیونیست در سراسر جهان کم شد است زیرا آنها میترسند اما بدون شک همانطور که سیدحسن قسم خورد، خون شهید مغنیه به هدر نخواهد رفت اما اینکه چه زمان و کجا و چگونه، معلوم نیست.
رژیم صهیونیستی اکنون از درون منهدم شده است.
بیشتر سران آن فساد مالی و.. دارند. شهرکنشینان نیز همواره در ترس به سر میبنهد و در سوی دیگر میدان،مقاومت در آمادگی کامل به سر میبرد از همین رو در صورت وقوع هرگونه نبردی بدون شک مقاومت پیرو آن خواهد بود. بویژه اینکه اکنون مهاجرت به سرزمینهای اشغالی معکوس شده و این خود نگرانی بسیار زیادی نزد سران این رژیم به وجود آورده است.
*به نظر شما چرا سخنان سیدحسن نصرالله اینقدر موجب خشم مقامات مصری شده؟ آیا این به معنی تاثیر عمیق این سخنان است؟
**مصطفی دیرانی: همانطور که در ابتدا گفتم مصر در صف کشورهای سازگار است. ما دیدیم که این کشور در طول جنگ 22 روزه گذرگاههای غزه را بسته نگه داشت و حتی نگذاشت غذا و دارو به این منطقه برود. ما انتظار نداریم مصر اجازه بدهند سلاح به غزه ارسال شود، اما حداقل اجازه دهد که غذا و دارو برود و مجروحان برای درمان خارج شوند.
متاسفانه این کشور پس از پایان جنگ غزه هم هنوز گذرگاهها را باز نکرده است. مصر، همواره به جای اینکه با دشمن صهیونیستی و آمریکا دشمنی بورزد، جمهوری اسلامی ایران و مقاومت اسلامی را دشمن خود و اعراب میداند.
از همین رو سخنرانی سیدحسن نصرالله خشم دولتمردان مصری را برانگیخت. البته نباید از کنار یک نکته مهم نیز بگذریم و آن این است که علاوه بر سیدحسن نصرالله برخی دیگر از شخصیتهای جهان عرب بینالمللی نیز سخنانی شبیه به سیدحسن علیه مصر گفتند اما چرا فقط مصریها از سیدحسن خشمگین شدند؟! علت این مساله آن است که آنها میخواستند با حمله به سیدحسن اختلاف شیعی ـ سنی تبدیل کنند تا از این طریق بتوانند جهان عرب را به نفع خود مصادره کنند. البته پس از سخنرانی سیدحسن که تاثیر زیادی هم داشت صدها بلکه هزاران مصری از سوی نیروهای امنیتی این کشور بازداشت شدند.
*با توجه به اینکه ارتش صهیونیستی در جنگ 33 روزه شکست خورد و از روی ناچاری به جنگ 22 روزه اقدام کرد، به نظر شما اگر این ارتش برای سرپوش گذاشتن بر شکست خود در جنگ غزه یک بار دیگر به لبنان حمله کند نتیجه چه خواهد بود؟
**مصطفی دیرانی: مقاومت همواره آماده مقابله با ارتش صهیونیستی است. برخی کشورهای عربی به صهیونیستها اطمینان دارند و به آنها دل بستهاند و امید دارند که این رژیم بتواند بر مقاومت پیروز شود اما خلاف خواسته و میل آنان، مقاومت همیشه آماده است زیرا ما براساس آیه قرآن کریم که میفرماید: «واعدوا لهم ما استطعتم من قوه...» همیشه آمادهایم. البته ارتش صهیونیستی به دلیل شکست در جنگهای 33 روزه و 22 روزه، اکنون در حال بدی به سر میبرد از همین رو نخواهد توانست در هر جنگ احتمالی آینده خوب عمل کند و بدون شک دوباره با شکست مواجه خواهد شد.
*به نظر شما با آمدن باراک اوباما رئیسجمهور جدید آمریکا اوضاع متفاوت خواهد شد. آیا او خواهد توانست مذاکرات اعراب و اسرائیل را به نتیجه دلخواه آنان برساند؟
**شیخ عبدالکریم عبید: مشکل اصلی قضیه فلسطین و منطقه به شخص بستگی ندارد. الان رژیم صهیونیستی دارای دو حزب اصلی رقیب در درون خود است؛ حزب لیکود و حزب کادیما. در آمریکا هم حزب جمهوریخواه وجود دارد و حزب دموکرات، دو حزب اصلی رژیم صهیونیستی در عمل و اهداف هیچ تفاوتی ندارند، در آمریکا نیز چنین است. حتی اوباما خود اعلام کرد که مهمترین چیز نزد وی امنیت اسرائیل است. به نظر من اوباما با دست گذاشتن روی دو نقطه اساسی توانست به پست ریاست جمهوری برسد؛ یکی اوضاع داخلی و اقتصادی شهروندان آمریکایی و دیگری، شعار خارج کردن ارتش از عراق و افغانستان. اکنون این سؤال مطرح است که آیا در زمان ریاست جمهوری کلینتون که دموکرات بود مشکلات حل شد!؟ بالطبع خیر زیرا تمامی روسای جمهوری آمریکا یک خطمشی دارند. به نظر شما اگر اوباما بین اعراب و اسرائیل بخواهد یکی را انتخاب کند چه خواهد کرد؟! مطمئنا اگر یک لحظه به ضرر اسرائیل اقدام کند در آن پست نخواهند ماند.
*بعد از شهادت عماد مغنیه چگونه خلأ پر شد، جایگزین ایشان کیست؟ از سوی دیگر، تاکنون تمام وعدههای سیدحسن به ثمر رسیده است، ایشان برای انتقام خون مغنیه قسم خورد، میخواهم بدانم انتقام خون وی چگونه خواهد بود؟
**شیخ عبدالکریم عبید: درباره بخش اول سؤال، ایشان درست است که فرمانده نظامی حزبالله بود اما چندین معاون داشت. اکنون که ایشان شهید شد تمام یاران و معاونان ایشان به تیمی از عماد مغنیه یعنی چندین عماد مغنیه تبدیل شدهاند و به صورت گروهی فرماندهی را برعهده دارند، شاید 5 نفر و حتی شاید 10 نفر.
*انتقام خون شهید مغنیه آیا با کشتن یک مقام صهیونیستی گرفته میشود؟
**شیخ عبدالکریم عبید: مطمئنا اگر همه سران صهیونیستی را هم بکشیم، آنان به اندازه کفش شهید مغنیه هم نمیارزند. از همین روز سیدحسن گفت ترور شهید مغنیه به معنی آغاز سقوط رژیم اشغالگر صهیونیستی است.
*اخیرا شنیدیم که گروهی به رهبری فردی به نام سیدمحمدعلی حسینی با اموال عربستان تاسیس شده که با حزبالله رقابت کند. کمی در اینباره توضیح دهید.
**شیخعبدالکریم عبید: اینگونه افراد و اینگونه اقدامات بر همگان آشکار است و هیچ جایگاهی در لبنان ندارند.
همه شیعیان با مقاومت اسلامی هستند آنان اصلا سلاح ندارند و فقط میخواهند جوسازی کنند. ما به آنان اهمیت نمیدهیم و حتی یکی از مقامات حزبالله درباره اینگونه گروهها موضع نگرفت.
*حزبالله و جمهوری اسلامی ایران همپیمانند، اگر حملهای به ایران شود، حزبالله چه موضعی میگیرد؟
**شیخ عبدالکریم عبید: یعنی آیا شما پیشبینی میکنید علیه ایران حمله میکنند؟! به نظر من اگر حمله شود ایران به کمک کسی نیاز ندارد زیرا قدرت دارد. البته برای هر حادثهای در زمان خود باید تصمیم بگیریم. ما نباید بگوییم که در صورت حمله به ایران چه موضعی خواهیم گرفت زیرا در این صورت حمله به اسرائیل همیشه نگران خواهد ماند که اگر حمله کند آیا حزب الله از شمال به آن حمله میکند. بهتر است آنان این مساله را ندانند و همیشه نگران باشند. از سوی دیگر اسرائیل در قطعه زمین کوچکی مانند غزه و همچنین حزبالله شکست خورد، چگونه میخواهد به ایران با این قدرت حمله کند؟! بیشک حمله به ایران، کمر اسرائیل را خواهد شکست.
*پس از این همه سال حبس، آیا بازگشت به زندگی طبیعی برایتان امری آسان بود؟
**مصطفی دیرانی: بله، زیرا ما به خدا ایمان داریم و با اهدافی ارزشی مبارزه کرده و به زندان رفتهایم؛ از همین رو همواره در زندان امیدوار بودیم و همین امر موجب شد که پس از آزادی نیز بتوانیم به راحتی به زندگی طبیعی خود بازگردیم.
*اگر ممکن است یکی از خاطرات تلخ خود را از دوران حبس در زندانهای صهیونیستی برایمان تعریف کنید.
**مصطفی دیرانی: صهیونیستها یک قاعدهای برای خود دارند و آن این است که خودشان را شعبالله مختار و برگزیده خداوند میدانند و دیگر انسانهای روی کره زمین را همه نوکر و برده خود، از همین رو هیچ گاه با غیر از خود رفتاری خوب ندارند بویژه اینکه اگر آن طرف، اسیر یا زندانی باشد. آنان در طول دوران زندان انواع شکنجهها را بر ما تحمیل کردند، چه شکنجههای روحی و روانی و چه جسمی که نمونههای شبیه آن را نیز آمریکاییها در زندانهای گوآنتانامو یا ابوغریب انجام میدهند، این خود بدترین خاطرات دوران حبس است.
صهیونیستها در شکنجه دادن هیچ حد و مرزی ندارند و هیچ نکتهای را رعایت نمیکنند.
شیخعبدالکریم عبید: همانطور که برادرم آقای دیرانی گفت، بدون شک شکنجه سخت است مانند شکنجههای ابوغریب و... البته زندان همیشه امری غیرارادی است از همین روز اگر انسان طوری خود را هدایت کند مطمئنا خیلی سخت نخواهد بود. مثلا امام موسیبن جعفر(ع) فرمود: «خدایا از تو متشکرم که زمان مرا برای دعا کردن فارغ کردی» زندان برای ما نیز چنین بود و فرصتی پیش آمد که دعا کنیم و به خودسازی بپردازیم. ما جنبه مثبت زندان را در نظر میگرفتیم یعنی وقتمان آزاد بود که آزادانه درباره همه چیز فکر کنیم. البته من یک بار در زندان از خدا خواستم که جان مرا بگیرد، نه از این منظر که از دست صهیونیستها راحت شوم بلکه به آن دلیل که احساس کردم دیگر توانستهام به لحظهای برسم که به لقاءالله بپیوندم. خود را آماده مردن میدیدم از همین رو آرزو کردم که خدا جان مرا بگیرد تا در بالاترین مرتبه روحی بمیرم. این حالت نزد هر مسلمانی در زندان لذتبخش است، هر چند دردناک است مانند شهادت در کربلا که به رغم دردناکی، لذتبخش بود.
بدون شک کردم سخت بود اما آنان به شهادت رسیدند و در حالی که از نظر معنوی به خدا نزدیک بودند، به لقاءالله پیوستند از همین رو برخی لحظات در زندگی انسان به وجود میآید که خودش راضی است بمیرد زیرا مرگ برایش لذتبخش است.