ژنرال رابرت هایزر از ژنرالهای چهار ستاره نیروی هوایی آمریکا و معاون ژنرال الکساندر هیگ، فرمانده نیروهای ناتو در اروپا از طرف کاخ سفید به ایران اعزام شده تا مقدمات یک کودتا را فراهم کند. هایزر فردی خبره بود که به علت سابقه خدمت در ایران و تماسهای متعدد شخصیاش با افسران بلندپایه ارتش شاهنشاهی به راحتی میتوانست انسجام ارتش را به سمت آنچه کاخ سفید میخواست سوق دهد.
او ابتدای کار در مورد روحیه سران ارتش میگوید: «مقامات ارتش میخواستند به همراه شاه ایران را ترک کنند و نگه داشتن آنها دشوار بود.» ولی رابرت امید داشت که ارتش را منسجم نگه دارد تا در صورت لزوم بتواند «مشت آهنین: را حتی در غیاب شاه هم به کار گیرد. هدف کارتر از فرستادن هایزر این بود که مخالفان رژیم مخصوصا رهبری را از دخالت در ارتش و احتمال خونریزی گسترده بترساند و موجب کوتاه آمدن آنها از ادامه روند انقلاب شود چرا که از نظر کارتر ارتش برگ برنده آنها بود که در صورت عدم موفقیت بختیار باید رو میشد. کارتر در جلسهای با حضور وزیر خارجه، وزیر دفاع و برژینسکی گفته بود: «کودتای نظامی، بهترین راه جلوگیری از رسیدن آیتالله خمینی به قدرت است.» از سوی دیگر دانکن، معاون وزیر دفاع نیز در گزارش ارائه شده به کارتر گفت که بازگشت آیتالله خمینی به سقوط حتمی بختیار خواهد انجامید و زمان اقدام نظامی کودتا همین جا بود که نمیدانستند کودتا باید پیش از خروج شاه انجام شود یا پس از آن. آنها در مراحل اولیه انقلاب و در ارزیابی بحران و در مورد توانایی بختیار و دوام حکومت او دچار اشتباه شدند. آنها فکر میکردند که میتوانند با حمایت از دولت بختیار و حفظ قدرت ارتش و وحدت آن بر اوضاع مسلط شوند، لذا هایزر هر روز با سران ارتش جلسه تشکیل میداد و به برنامهریزی برای تحکیم پایههای دولت بختیار و مقابله با تظاهرات و اعتصابات گسترده مردم پرداخت.
در ابتدا تظاهرات سلطنتطلبان و ساواکیها را به حمایت از دولت بختیار راه انداخت و برای اینکه مردم تحریک نشوند دستور داد از حمل عکس شاه خودداری شود. سپس تمام تلاشش را کرد تا جلوی ورود امام(ره) را بگیرد و برای محقق شدن آن به نقشه ساقط کردن بویینگ حامل امام خمینی(ره) متوسل شد؛ نقشهای که توسط کادر وفادار نیروی هوایی پایگاه یکم شکاری خنثی شد.
کودتای سیاه
کار از کار گذشته بود اما هایزر خسته نمیشد. او به ژنرال هیگ نوشت: «روشی که من در حال پیریزی و انجام آن هستم در درجه اول اجرای کودتای نظامی است که در آن ارتش کنترل تأسیسات کلیدی نظیر نفت، گمرک، برق، آب، بانکها و سپس رسانهها را تحت رهبری بختیار برعهده بگیرد. بختیار نیز به انجام این کار تمایل نشان داده و اکنون میخواهم کاری کنم که سرعتش را زیادتر کند. اگر این کار با موفقیت پیش نرود، توصیه من به آنها این خواهد بود که به طور مستقیم به سراغ انجام کودتای نظامی بروند. ما روی این برنامهها با اولویت بسیار زیادی به طور 24 ساعته کار میکنیم». هایزر قصد ترک ایران به مقصد آمریکا را داشت.
پیش از ترک تهران در دیدار با سران ارتش که بدون اطلاع بختیار بود، گفت: «تا به حال هر کاری که انجام شده با فشار مداوم من حاصل شده است. دولت بختیار ممکن است در آستانه سقوط قرار گیرد. اگر چنین اتفاقی افتاد ارتش فورا و قاطعانه وارد عمل شود و کودتا انجام دهد تا کنترل کشور را در دست بگیرد». ترس مقامات آمریکایی از آن جهت بود که مبادا حضور یک ژنرال آمریکایی برای انجام کودتایی خونین به گوش مردم ایران برسد و حساسیت و عکسالعمل آنان برانگیخته شود که این اتفاق هم افتاد و بالاخره این خبر فاش شد. خبرنگار نیویورکتایمز که آن روز در تهران بود، مینویسد: «یکی از شعارهای مردم در تظاهرات آن روز مرگ بر هایزر بود». پیشبینیها درست از آب درآمده بود.
از نظر غرب بختیار در مقابل انقلابیون وا داده و نتوانسته بود خطری که منافع آمریکا در ایران را تهدید میکند برطرف کند. از طرف دیگر یکی از نیروهای سهگانه ارتش یعنی نیروی هوایی در مقابل آیتالله خمینی رژه رفته بود که این کمر ارتش شاهنشاهی ایران را شکست.
کودتای پینوشهای
بر این اساس ژنرال هایزر که از ایران رفته بود باز هم به کشور بازگشت تا طرح یکی از مخوفترین کودتاها و قتلعامهای تاریخ را به نام خود رقم بزند. هایزر در ملاقات حضور با سران آمریکا برای اجرای آخرین مرحله توطئه طراحی شده به ایران بازگشته بود؛ کودتایی که کودتای خونین ژنرال پینوشه علیه آلنده در شیلی در مقابل آن رنگ میباخت. قرار بود این کودتا با نام رمز «کورتاژ» در شب 21 بهمن اتفاق بیفتد و دهها هزار نفر از رهبران و افرا انقلابی دستگیر شوند و به شهادت برسند و به قول طراحان کودتا، قرار بود هر جنبنده ای در خیابانهای تهران مورد هدف قرار گیرد. نقشه از این قرار بود که فرماندار نظامی تهران در عصر 21 بهمن دستور حکومت نظامی بدهد و خیابانها د رکنترل نظامیان قرار گیرد. سپس با توجه به آرامش پدید آمده، مانند کودتای 28 مرداد کامیونهای نظامی از شهرهای مختلف ایران، لشکر 16 زرهی قزوین و لشکر 66 خراسان، یک تیپ زرهی از سمنان و... به عنوان لشکرهای وفادار به شاه وارد شهر شوند و از صبح 22 بهمن هر جنبندهای را در خیابانهای تهران مورد هدف قرار دهند. سپس همه رهبران انقلاب از جمله آیتالله خمینی بازداشت و همگی محاکمه نظامی شوند. اما با گافی که گارد جاویدان یک روز قبل از اجرای طرح داد و به پادگان نیروی هوایی تهراننو حملهور شد، برنامههای هایزر را کمی از روال طبیعی خارج کرد.
عملیات نجات دادن همافران به دست مردم موجب راهیابی مردم به داخل پادگان نیروی هوایی و مسلح شدن آنها شد.
این وضعیت نبرد شدید بین مردم و گارد جاویدان را در پی داشت که باعث اوج گرفتن درگیریهای خیابانی یا به قول خبرنگار بی.بی.سی «جنگ داخلی در تهران»شد.
آخرین حکومت نظامی
فرمانداری نظامی تهران پس از آوردن یگانهای مسلح بیشتر و کمک گرفتن از همه قوای نظامی و انتظامی برای برخورد با مردم، با صدور اعلامیه شماره 40 خود در ساعت 14 که از رادیو پخش شد ساعات منع عبور و مرور را افزایش داد. به موجب این اعلامیه از ساعت 16:30 تا 5 بامداد رفت و آمد در تهران و حومه ممنوع شد. در شهر شایع شد فرمانداری میخواهد بین مردم و پرسنل نیروی هوایی جدایی بیندارد. اعلامیه فرمانداری نظامی تهران مردم را غافلگیر کرده بود. همه حیرتزده بودند و نمیدانستند چه کنند. گروهی از مردم با روشن کردن چراغهای خود و نصب اعلامیه بر پشت شیشهها، ساعت جدید آغاز ممنوعیت رفت و آمد را به اطلاع دیگران میرسانند. کارکنان شرکتهای خصوصی و گروههای مختلف مردم از محل کار خود بیرون ریختند تا قبل از سپری شدن مهلت بتوانند به منزل برسند، اما گروهی از مردم به اعلامیههای فرمانداری اعتنایی نکردند. اما غرش تانکهایی که از پادگان لویزان به سمت میدان فوزیه سابق (امام حسین(ع)) که میآمدند باز چند هزار نفری که در خیابانها جانشان را کف دستشان گذاشته بودند را به برزخی میان ماندن و رفتن گفتار کرد. خبر به مدرسه علوی رسید. شورای انقلاب تشکیل جلسه داد و قرار شد به خاطر حفظ مصلحت و جان مردم همه به حکومت نظامی تن در دهند اما آیتالله طالقانی اصرار داشت که خالی کرد خیابانها روند انقلاب را کند میکند.
وقتی شورا نتوانست تصمیم نهایی را بگیرد به امام خمینی(ره) رجوع کردند. مرحوم طالقانی تعریف میکند: «رفتم پیش امام و قضیه را گفتم. اما فرمودند چند لحظهای به من مهلت بدهید. اما وارد اتاقی شدند که هیچکس آنجا نبود تا مناجاتی کنند اما من شنیدم که آقا داشتند با شخصی صحبت میکردند. اینطور صحبت کردن با مناجاتهای همیشگی آقا تفاوت داشت. آقا انگار داشتند از کسی کسب تکلیف میکردند. از اتاق بیرون آمدند. فرمودند به مردم بگویید به خیابانها بریزند و به حکومت نظامی اعتنا نکنند که خدعه است». ساعت 16 یعنی 30 دقیقه قبل از آنکه ضربالاجل فرماندار نظامی تهران برای خالی شدن خیابانها به پایان برسد، امام خمینی(ره) با انتشار اعلامیهای خطاب به مردم اعلام کرد: «من از مردم شجاع تهران میخواهم که در صورتی که قوای متجاوز عقبنشینی کردند با حفظ آمادگی و هوشیاری از خدعه دشمن آرامش و نظم را حفظ کنند ولی مجهز و مهیا برای دفاع از اسلام و نوامیس مسلمین باشند و اعلامیه امروز حکومت نظامی خدعه و خلاف شرع است و مردم به هیچوجه به آن اعتنا نکنند.»
پس از این اعلامیه مردم در تایید پیام امام(ره) هیچگونه توجهی به مقررات منع رفت و آمد نشان ندادند و این حرکت امام(ره) که آب پاکی را روی دست هایزر ریخته بود منجر به تشکیل جلسه شورای امنیت ملی در ساعت 18 شد و نتیجهاش اعلامیه تهدیدآمیز شماره 41 فرمانداری نظامی تهران در ساعت 20 بود: «فرمانداری نظامی تهران و حومه به حکم وظیفه و مسؤولیت سنگینی که به عهده دارد نمیتواند در مقابل عملیات ضدانسانی و وحشیانه عناصر اخلالگر و فریبخورده بیتفاوت بماند، علیهذا بدینوسیله ساعات منع عبور و مرور شبانه را تا ساعت 12 ظهر روز یکشنبه 22 بهمن 157 تمدید مینماید». عکسالعمل مردم به اعلامیه 41 همان واکنش به اعلامیه 40 بود. پاسخ مردم به این اعلامیه خلع سلاح پادگانها، کلانتریها و اسلحهخانهها و در نتیجه افتادن سلاحهای بیشتری به دست مردم بود. ساعت 12 ظهر یکشنبه 22 بهمن 1357 یعنی دقیقا همان زمانی که فرماندار نظامی آن را زمان پایان منع عبور و مرور اعلام کرده بود، لحظهای بود که همه ارکان نظام شاهنشاهی فرو ریخته بود و رژیم حتی یک پاسگاه ژاندارمری را هم در اختیار نداشت.
شکست به سبک آمریکایی
در چنین زمانی ژنرال گاست و دیگر افسران آمریکایی که در زیرزمین ساختمان ستاد مشترک ارتش با ذلت و خواری گرفتار شده بودند تا ساعتها به خود میلرزیدند و برخلاف عملیات آژاکس یا همان کودتای 28 مرداد 32 که روزولت، فرمانده کودتا در چند ساعت توانست پیروز شود و فریاد شادیاش به آسمان بلند شود، اینجا آمریکاییها با ذلت و خواری طعم شکست را چشیدند و با ترس و وحشتی که در زیرزمین ستاد ارتش ایران ساعتها به دام افتاده بودند به خود لرزیدن و در حال نوشتن نامه بیطرفی ارتش در روز 22 بهمن بودند. البته ژنرال گاست باید برای این ذلت گریبان تحلیلگران سازمان سیا را بچسبد که در ماههای پایانی 1978 وقوع آن را نه تنها پیشبینی نمیکردند بلکه ایران را حتی در وضعیت پیش از انقلاب نیز به حساب نمیآوردند.