تاریخ انتشار : ۲۷ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۷۹۹۴۰
مقدمه: تهاجم وحشیانه رژیم صهیونیستی به غزه بار دیگر جهان را در بهت و حیرت فرو برد و همانند همیشه نشان داد که این غده سرطانی به هیچ اصل انسانی و حتی عرفی پای بند نیست . کشتار بی گناهان و زنان وکودکان غزه از یک سو با سکوت دولت های مدعی حقوق بشر غربی و دولت های عرب و از سوی دیگر با خیزش و اعتراض افکار عمومی در سراسر جهان خصوصا جهان اسلام مواجه شد. اعمال فشار محاصره جهت سرنگونی دولت منتخب حماس در فلسطین توسط مدعیان سردمداری دموکراسی در جهان یک بار دیگر پوچ بودن این ادعاها را به همگان نشان داد. اما به مصداق آیه شریفه « و مکر خداوند بالاتر است » مردم غزه و دولت منتخب فلسطین کماکان برقرار بوده و خذلان و شکست برای متجاوزان و حامیان آنان رقم خورده است . با توجه به ابعاد گسترده و پیچیده ی ماجرا و ضرورت بررسی و ارزیابی ابعاد آن معاونت پژوهش های سیاست خارجی مرکز تحقیقات استراتژیک در جلسه ای با حضور کارشناسان و صاحب نظران به بررسی این موضوع پرداخته است . مطلب حاضر خلاصه و جمع بندی مباحث مطرح شده در این جلسه است .

طرف‌های درگیر در بحران و اهداف آن‌ها
به نظر می رسد محرکین اصلی آغاز تهاجم (و نیز طرف های دیگری که به نوعی در جنگ اسرائیل علیه حماس در غزه ایفای نقش می کرده اند) متعدد بوده و هر کدام اهداف خاصی را پیگیری می کرده اند. این طرف ها به دو دسته قابل تقسیم هستند :
الف ـ مثلث توطئه
در این جا باید از سه ضلع یک مثلث نام برد که با هم فکری و رایزنی های مکرر با یکدیگر عملیات اسرائیل علیه حماس را طراحی و راه اندازی کردند. این مثلث از مصر دولت خودگردان فلسطین به ریاست ابومازن و در نهایت اسرائیل تشکیل می شد. هر یک از اضلاع این مثلث اهداف و انگیزه های خاص خود را داشتند و حتی شاید بتوان گفت مصر و دولت خودگردان در برخی جنبه ها انگیزه های قوی تری نسبت به اسرائیل در تحریک این رژیم برای انجام این عملیات داشته اند.
1 ـ مصر : همان گونه که گفته شد غزه امتداد جغرافیایی ژئوپولیتیک و ایدئولوژیک مصر بوده و حماس یعنی گروه حاکم در غزه نیز امتداد اخوان المسلمین یعنی قوی ترین و اصلی ترین اپوزیسیون دولت مصر به شمار می رود. اگر جای پای حماس یعنی شاخه قوی ترین اپوزیسیون دولت مصر در غزه محکم شود اخوان المسلمین در مصر با انگیزه بیشتری فعال خواهد شد و این هرگز مطلوب دولت مصر نیست . ضمن آن که مصر به عنوان اولین کشور عربی که دست صلح به سوی صهیونیست ها دراز کرده بود بیش از هر کشور دیگری انگیزه نابودی حماس به عنوان اصلی ترین گروه مخالف صلح را در سر داشته و در عین حال خواهان ایجاد آرامش و امنیت در مرزهای خود و عدم تحریک و تحرکات اسرائیل در این منطقه است ; لذا از اسرائیل خواسته است تا با حمله به غزه کار حماس را یکسره نماید.
2 ـ دولت خودگردان فلسطین به ریاست ابومازن : طرف دیگری که به دنبال بر افروختن جنگ اسرائیل علیه حماس بود دولت خودگردان فلسطین به ریاست ابومازن بوده است . این دولت به طور کامل توسط حماس از غزه اخراج شد و هیچ گونه تسلطی بر غزه نداشت حماس را رقیب اصلی جنبش متبوع خود یعنی فتح و مانع اصلی تداوم مذاکرات صلح با اسرائیل می دانست و اعتبار و حیثیت آن دولت توسط حماس از بین رفته بود. در عین حال با اتمام دوره ریاست ابومازن حماس را مانع تمدید دوره ریاست خود بر تشکیلات خودگردان می دانست ; زیرا حماس خواستار برگزاری انتخابات آزاد بود و در حالت عادی یعنی زمان پیش از حمله اسرائیل به غزه احتمالا حماس کاندیداهای خود را برای ریاست دولت خودگردان معرفی می کرد. در عین حال حماس مخالف طرح ابومازن مبنی بر تمدید یک ساله دوره ریاست وی بر تشکیلات خودگردان یا پیش انداختن یک ساله انتخابات مجلس قانون گذاری فلسطین با هدف انجام هم زمان دو انتخابات بود.
به هر حال ابومازن شدیدا در پی آن بود تا اسرائیل گوشمالی مهمی به حماس بدهد و احتمالا هم ابومازن و هم مصری ها این تصور را به اسرائیلی ها منتقل کرده بودند که کار حماس ظرف حداکثر سه روز تمام خواهد شد.
3 ـ اسرائیل : درگیری اسرائیل با حماس تا حدود زیادی اجتناب ناپذیر می نمود . همان گونه که متقابلا درگیری حماس با اسرائیل این گونه بود و طرفین خواسته و ناخواسته به سوی این جنگ حرکت می کردند. هضم وجود جنبشی سیاسی ـ نظامی که در بعد سیاسی در حال حکومت کردن و در بعد نظامی در حال مقاومت کردن است برای اسرائیل دشوار یا غیر ممکن بود. جنبشی که از امکانات یک راه حل مسالمت آمیز یعنی صلح استفاده می کند و بر سرزمینی که از طریق گفت وگوهای صلح آزاد شده است حکومت می کند اما هیچ تعهدی در قبال آن ندارد. الگویی که هم مقاومت می کند و هم بر آن است تا هر بخشی از خاک فلسطین را که آزاد می شود به تسلط خویش در آورده و اوضاع را در اختیار بگیرد. جنبشی که در پیش چشم اسرائیل هر روز زیرساخت های قدرت و توانایی نظامی خود را افزایش می داد و خود را برای مقابله احتمالی با اسرائیل آماده می کرد و هر روز تنوع و حجم عملیاتی خویش را توسعه می داد. همه این موارد اسرائیل را به انجام این عملیات کشاند.
بدین‌ترتیب عوامل استمرار یا پایان جنگ توسط اسرائیل نیز مشخص می‌شد. این عوامل بر دو دسته بود:
عوامل میدانی؛
فشار افکار عمومی جهانی.
عوامل میدانی به دو مولفه بستگی داشت . یعنی تا زمانی که اسرائیل بر روی زمین به خواسته های خود نمی رسید و یا به این نتیجه می رسید که به هر دلیل دیگر توانایی ادامه جنگ را ندارد جنگ ادامه می یافت و آتش بسی برقرار نمی شد. بدین ترتیب برقراری و اعلام آتش بس یک جانبه از سوی اسرائیل نشان از تحقق یکی از دو مولفه فوق یا هر دو مورد آن داشته است . به هر حال فشار افکار عمومی جهان که به صورتی فراگیر حتی در کشورهای غربی حامی اسرائیل نیز جنایات این رژیم را محکوم می کرد در این امر بی تاثیر نبوده اما تحولات میدانی تعیین کننده تر بوده است .
ب ـ سایر طرف‌های بحران
4 ـ حماس : حماس نیز به تدریج به سوی این جنگ کشیده شد . فشارهای شدیدی که طی دو سال پیش از آن بر حماس وارد آمد در کنار محاصره سخت گیرانه غزه در واقع به منزله خشک کردن تدریجی حماس و متزلزل کردن تدریجی حکومت آن بود. اگر چه حماس با استفاده از ویژگی های مذهبی و اخلاقی اکثر رهبرانش توانسته بود حمایت مردمی را کماکان پیرامون خود حفظ کند اما این قدرت تدریجا در حال فرسودن بود و باید خود را از این وضعیت خارج می کرد. تحمل طولانی مدت چنین وضعیتی به معنی نابودی حماس بود.
از سوی دیگر با روی کار آمدن دولت جدید در آمریکا (اوباما) منطقه احتمالا به فضای جدیدی وارد می شد که در آن برنامه ای مبنی بر سیاسی کردن تمامی روندها در دستور کار قرار داشت . در چنین شرایطی و با فعال شدن مجدد روند گفت وگوهای صلح شرایط برای دولت خودگردان که اساسا مشروعیت خود را از خارج از فلسطین دریافت می کند نسبت به حماس که مشروعیت خود را از داخل می گیرد بهبود می یافت و حماس بیش از پیش تضعیف می شد. حماس نمی توانست بپذیرد که بدین شکل صحنه را واگذار کند.
اما در عین حال یادآوری این نکته لازم است که مقاومت حماس در غزه نیز به دو مولفه میدانی و مردمی بستگی داشته است . در بخش میدانی توانایی حماس در پایداری و مقاومت در برابر تهاجم و حفظ ظرفیت موشکی و استمرار حملات موشکی به داخل اسرائیل است ; که اگر چه ممکن بوده است حماس در این زمینه مشکل چندانی نداشته باشد اما مولفه مهم تری در بعد مردمی وجود داشت و آن این که ظرفیت مردم غزه برای دوام آوردن در برابر جنایات وسیع اسرائیل تا کجا بوده است .
5 ـ برخی از کشورهای عربی : اولا اگر چه حماس (برخلاف حزب الله ) یک سازمان شیعی نبوده و سنی مذهب است اما به لحاظ سیاسی و ژئوپولیتیک امروزه متحد ایران محسوب می شود. رقبای منطقه ای و ایدئولوژیک ایران و در راس آن ها عربستان و مصر با نشان دادن چراغ سبز به اسرائیل (در اجلاس جهانی ادیان در نیویورک که در آن ملک عبدالله پادشاه سعودی در کنار شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل نشست ) حمله اسرائیل به غزه را کلید زدند.
ثانیا برخی از کشورهای عربی آشکارا یا در خفا به دنبال پیگیری مذاکرات صلح با اسرائیل هستند و لازمه این امر به وجود آمدن شرایط مساعد و آرامش در سرزمین های اشغالی فلسطین و موافقت فلسطینی ها با صلح است . اما گروه حماس با به رسمیت نشناختن اسرائیل و مخالفت با روند مذاکرات صلح این رویای سران عربی را آشفته می کرده است . سکوت این گروه از سران عرب در قبال جنایات اسرائیل در غزه و حتی فتاوای برخی از مفتی های سعودی مبنی بر عدم حمایت و کمک نسبت به حماس از همین دو دلیل ناشی می شده است.
سکوتی که یا هرگز شکسته نشد و یا تنها در اواخر کار و آن هم تحت فشار افکار عمومی ملت های خود به شکلی دو پهلو رقیق و کم اثر یا بی اثر شکسته شد.
6 ـ آمریکا : آمریکا به عنوان اصلی ترین حامی و متحد استراتژیک اسرائیل تقریبا در تمامی انگیزه ها و اهدافی که در مورد اسرائیل برای آغاز جنگ علیه حماس گفته شد با این کشور سهیم و شریک است . آمریکا به عنوان طرف اصلی پیگیری کننده گفت وگوهای صلح اعراب و اسرائیل با تروریست دانستن گروه های جهادی خواستار نابودی حماس و هر یک از گروه های مخالف روند سازش می باشد. از این لحاظ باید آمریکا را در زمره همان مثلث شوم (مصر ـ دولت خودگردان ـ اسرائیل ) و در ضلع سوم این مثلث در کنار اسرائیل قرار داد.
7 ـ جمهوری اسلامی ایران : در مورد ایران تذکر این نکته ضروری است که اگر چه ایران نقشی در آغاز این درگیری ها نداشته اما از جانب سایر طرف ها خصوصا کشورهای عربی متهم به تحریک حماس به نپذیرفتن تمدید آتش بس و در نتیجه آغاز جنگ شده است . توپخانه تبلیغاتی اعراب به ویژه نشریات دولتی مصر خصوصا در هفته نخست آغاز نبرد یک اتهام را مکررا علیه ایران شلیک می کرد و آن این که اولا دست ایران پشت ماجرا پنهان است و دیگر این که اعراب نمی خواهند با حمایت از حماس وارد میدان بازی ای شوند که توسط ایران طراحی شده است . آنان حماس را متهم می کردند که حماس نیز می خواهد فلسطین را فدای برنامه های ایران کند همان گونه که حزب الله لبنان را فدای اهداف ایران نمود. آنان ایران را متهم می کردند که با هدف آماده سازی زمینه برای آغاز مذاکره با دولت جدید آمریکا اقدام به بر هم ریختن اوضاع منطقه نموده است تا آمریکا بدین وسیله دست نیاز به سوی ایران جهت سامان دادن به اوضاع دراز کند.
اما با ادامه یافتن جنگ و ناکامی اسرائیل در قلع و قمع حماس ظرف چند روز به ناگاه این هجوم تبلیغاتی عربی علیه ایران فروکش نمود. زیرا اسرائیل و دوستانش از دست یابی به اهدافی که از آغاز جنگ مدنظر داشتند بازماندند و محبوبیت حماس به سبب مقاومت و پایداری در برابر اسرائیل در میان افکار عمومی ملت های جهان و خصوصا در میان مسلمانان و اعراب افزایش یافت . اگر کماکان حماس را دنباله رو و متحد ایران معرفی می کردند این امر در واقع تبلیغ مستقیمی به سود ایران تلقی می شد.
8 ـ سوریه و ترکیه : سوریه و ترکیه دو کشوری هستند که به نوعی یار کمکی محسوب می شدند . همان گونه که عربستان یار کمکی مصر در این بحران تلقی می شد سوریه یار کمکی حماس بود و ترکیه نیز همانند حکومت دوگانه خود سیاست دوگانه ای داشت . بخشی از آن که حاکمیت سیاسی را در دست دارد عمدتا به حماس کمک می کرد اما سیستم نظامی ترکیه که با آمریکا و اسرائیل مرتبط است با اسرائیل همراهی می کرد. به همین دلیل ممکن است ترکیه بتواند به عنوان یک نیروی حد وسط که توانایی ایجاد ارتباط با هر دو سوی بحران را دارد و موافقت هر دو طرف را با خود همراه دارد اقدامات موثرتری انجام دهد.