دکتر یدالله جوانی
موضوع هسته ای به یکی از مسایل مهم در سیاست خارجی کشور از یک سو و قدرتهای جهانی (بویژه غربیها) از سوی دیگر تبدیل شده است.
در شش سال گذشته بخش قابل توجهی از ظرفیت دیپلماسی هر یک از این کشورها به موضوع هسته ای ایران اختصاص یافته است. وضعیت هسته ای کشورمان اکنون در موقعیتی قرار دارد که برخی از آن با عنوان «بن بست هسته ای» یاد می کنند، اما پرسش این است که چه کسی و کدام طرف در بن بست گرفتار شده است؟ آیا ایران در این بن بست قرار دارد و برای رهایی و خروج از آن باید تلاش کند، یا اینکه غرب گرفتار یک بن بست شکننده شده و باید برای رهایی از آن چاره اندیشی نماید؟
پاسخ دقیق به این پرسش برای ملت ایران و دست اندرکاران دیپلماسی کشور بسیار ضروری است. با وجود تبلیغات گسترده رسانه های غربی علیه ایران و بازتاب برخی از این تبلیغات در رسانه های داخلی، شواهد و دلایل فراوانی وجود دارد که نشان می دهد این غرب و قدرتهای بزرگ جهانی هستند که در موضوع هسته ای ایران به بن بست رسیده اند و برای خروج از آن چاره ای جز عقب نشینی از مسیر طی شده در سالهای اخیر ندارند.
مروری بر حوادث و رخدادهای سیاسی مرتبط با موضوع هسته ای ایران از شهریور سال 1382 (مقطع صدور قطعنامه شورای حکام آژانس علیه فعالیتهای صلح آمیز هسته ای ایران) تاکنون و تحلیل رفتار غرب با موضوع هسته ای کشورمان و واکنشهای جمهوری اسلامی ایران به این رفتارها، نشان می دهد چه کسی در بن بست قرار دارد.
گروه 1 + 5 در آخرین نشست خود درباره موضوع هسته ای کشورمان که در پایان اجلاس شورای حکام برگزار شد با صدور بیانیه ای بر مذاکره مستقیم با ایران برای حل موضوع هسته ای تأکید کرد.
نماینده فرانسه در شورای حکام درباره محتوای این بیانیه گفت: «ما مجدانه تلاشها را برای یافتن راه حلی دیپلماتیک برای حل موضوع هسته ای ایران از طریق گفتگوی مستقیم با تهران ادامه خواهیم داد.»
بعد از ارجاع موضوع هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد و صدور چند قطعنامه، چندین بار اروپایی ها و گروه 1 + 5 موضوع مذاکره برای حل دیپلماتیک مسأله را اعلام کرده و در این راستا چندین دور مذاکره نیز انجام شده است.
پیشنهاد مکرر مذاکره از سوی غربیها به صورت اسلامی، خود دلیل گرفتاری آنها در یک بن بست هسته ای است. غربیها بر این تصور بودند که با کشاندن موضوع هسته ای ایران به شورای امنیت نتیجه دلخواه را خواهند گرفت، زیرا هدف اصلی غربیها و بویژه آمریکایی ها از جنجال و فشار بر ایران در موضوع هسته ای، متوقف کردن حرکت رو به جلوی ملت ایران در علوم نوین می باشد. هدفی که با تصویب قطعنامه و اعمال برخی تحریمها نه تنها حاصل نشده، بلکه این اقدامها به رشد و توسعه ایران شتاب بیشتری بخشیده و ایران در شرایط تحریم به پیشرفتهای اعجاب انگیزی مانند قرار دادن ماهواره «امید» در مدار زمین دست یافته است.
غربیها با تحلیل نادرست از اوضاع داخلی ایران بر این تصور بودند که با طرح موضوع هسته ای کشورمان در شورای امنیت، نظام مرعوب شده و به ناچار تن به عقب نشینی خواهد داد. در تحلیل غربیها این نکته نیز مدنظر بود که در صورت عدم عقب نشینی، اعمال برخی تحریمهای اقتصادی و انجام عملیات روانی مبنی بر استفاده از گزینه نظامی در کنار فشارهای اقتصادی، بحرانهای داخلی در ایران را به دنبال داشته و در نهایت برای کنترل بحرانهای داخلی، ایران جز پذیرش خواست غرب مبنی بر عقب نشینی هسته ای گریزی نخواهد داشت، اما گذر زمان نشان داد تحلیل آنها از رفتار جمهوری اسلامی و ملت ایران، نادرست و اشتباه بوده است، زیرا نه تنها ایران مرعوب تهدیدهای غرب نشده بلکه با برخورداری از پشتیبانی یکپارچه مردمی به فعالیتهای هسته ای شتاب بیشتری بخشید. اکنون از یک طرف ایران به لحاظ هسته ای در موقعیت بازگشت ناپذیری قرار گرفته و از طرف دیگر قدرتهای غربی هیچگونه ابزار کارآمدی برای متوقف کردن فعالیتهای هسته ای ایران در اختیار ندارند و ناکار آمدی شورای امنیت و قطعنامه های صادره در سالهای اخیر برای همگان به اثبات رسید.
در شرایط کنونی گفتمان پذیرش ایران هسته ای در اردوگاه مخالفان هسته ای شدن ایران در حال شکل گرفتن و تقویت است. کسانی که در سالهای گذشته تلاش گسترده ای برای جلوگیری از فعالیتهای هسته ای ایران داشتند، اکنون با صراحت اعلام می کنند تلاشهایشان به شکست انجامیده است. به گونه ای که به تازگی خاویر سولانا مسؤول سیاست خارجی اتحادیه اروپا و نماینده 1 + 5 در مذاکرات هسته ای با دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان به صراحت اعلام کرد: «ما می خواستیم شما به این نقطه نرسید، اما اکنون شما به نقطه (هسته ای شدن) رسیده اید».
نمونه دیگر اظهارات «جان بولتن» نماینده سابق آمریکا در شورای امنیت است که در یک مصاحبه تلویزیونی به صراحت می گوید: «آمریکا بازی هسته ای را به ایران باخت و ایرانی ها با هوشمندی به هدفهای خود رسیدند».
آمریکایی ها طی سالهای اخیر هر گونه حضور و مشارکت خود در مذاکرات هسته ای با ایران را به تعلیق غنی سازی، مشروط کرده و به صورت مستمر بر آن پافشاری می کردند.
با به قدرت رسیدن اوباما، اکنون آمریکایی ها بر سیاست دیپلماسی مستقیم با ایران بدون قید و شرط تأکید دارند - هر چند اوباما همانند بوش بر سیاست ایران غیرهسته ای پافشاری دارد- اما در ظاهر به دلیل ناکامی ها از شروط خود برای مذاکره با ایران کوتاه آمده اند.
اکنون موضوع هسته ای ایران به یک معضل اساسی برای دولتمردان آمریکا تبدیل شده است.
در سنای آمریکا و در دیگر مراکز سیاسی و پژوهشی این کشور بحثهای جدی در خصوص چگونگی برخورد با موضوع هسته ای ایران در حال انجام است.
به تازگی «ریچارد هاس» رئیس شورای روابط خارجی آمریکا در جلسه ای اعلام کرده است: «تردید دارم که ایران به راحتی از غنی سازی دست بردارد، از همین رو بهتر است آمریکا حق غنی سازی ایران را به رسمیت بشناسد.» بنابراین در شرایط کنونی مذاکراتی مورد نیاز است تا چگونگی اجازه به ایران برای فعالیتهای غنی سازی بررسی شود و یا در روشی دیگر اینکه چگونه باید حق غنی سازی را به رسمیت شناخت؟ این مباحث در غرب و آمریکا در حالی انجام می شود که ایران با سرعت، مسیر فعالیتهای هسته ای خود را می پیماید و در حقیقت به نقطه بازگشت ناپذیر رسیده است. بنابراین برای ایران بن بست هسته ای معنا ندارد و این مخالفان هسته ای شدن ایران هستند که گرفتار بن بست شده و برای خروج باید عقبگرد نمایند.