تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۸۰۲۴۴

سنت‌گرایی (Traditionalism) نمودار گرایشی است آگاهانه که عده‌ای در غرب از آغازه‌های قرن 20‌ در برابر با مدرنیته و جهت برون‌رفت از بحران‌های ناشی از آن سامان دادند. این جریان که تا به امروز از شاخه‌های متعددی در تحولش حکایت دارد با "رنه‌ گنون". (1951-1886) فرانسوی آغاز شد و بعدها به دست دیگر سنت‌گرایان راه تکمیل پیمود.

پژوهشگران تاریخ اندیشه، رنه‌گنون ‌(Rene Guenon) را بنیانگذار سنت‌گرایی در جهان مدرن دانسته‌اند. سنت‌گرایی گرایشی بود که در مقابل مدرنیته و بحران‌های حاصل از آن قد برافراشت و مدعی بازگشت به "سنت" (مفهوم سنت را بعدا در نگاه گنون توضیح خواهیم داد) بود. مشهور است که رنه‌گنون فرانسوی پس از آنکه مسلمان شد و نام عبدالواحد یحیی را بر خود نهاد، در اندیشه احیای سنت برآمد. البته گرایش‌هایی که پس از رنه‌گنون در حوزه سنت‌گرایی شکل گرفت، شاخه‌ها و عقاید متفاوتی یافتند. به هر صورت این شاخه از سنت‌گرایی از گنون آغاز شد و سپس توسط آنانداکوماراسوامی؛ حکیم و هنر‌شناس سیلانی (1947-1877) شکلی مستقل یافت و بعدا اندیشمندانی چون: فریتیوف شوون، تیتوس بورکهارت، مارتین لینگز، مارکوپالیس، آلدوس هاکسلی، لرد نورث بورن جاکوب نیدلمن، هیوستون اسمیت و سید‌حسین نصر بدان پیوستند.

گنون را متخصص تائویسم، عرفان یهودی، سنت هندو، آیین‌های راز‌آمیز مسیحی و سنت و عرفان اسلامی دانسته‌اند. او در واقع مفسر حکمت جاودان سنت‌های گوناگون دینی بود. به همین لحاظ بسیاری بر این نظرند که وی از این رهگذر روزنه‌ای بر حقایق سرمدی سنت‌های دینی و متافیزیکی در ذهنیت مدرن گشود.

گنون در 15 نوامبر 1886‌ در بلوا فرانسه به دنیا آمد پدر و نیاکان وی کاتولیک و فرانسوی بودند.

در 1903 تصمیم به تحصیل در رشته فلسفه گرفت. در 1904 به عنوان دانشجوی رشته ریاضی در کالج رولین پاریس ثبت‌نام کرد. روح کاوشگر گنون، او را به مطالعه در "معنویت‌گرایی" و علوم باطنی نیز فرقه‌های راز‌آمیز مسیحی و هندی از یک سو و فرقه‌های صوفیه اسلامی از سوی دیگر، متمایل کرد. گنون در 1912 مسلمان شد و در 1916 پایان‌نامه‌اش را درباره لایب نیتس به چاپ رساند. او در همان سال با ژاک مارتین؛ تاثیرگذارترین اندیشمند کاتولیک قرن 20‌ آشنا شد و پایان‌نامه دکترایش را با نام "مقدمه‌ای عمومی در مطالعه آموزه‌های هندو" نگاشت، اما مورد پذیرش قرار نگرفت. این پایان‌نامه بعدها در 1924 با عنوان "شرق و غرب" به چاپ رسید که بزرگترین کار وی در باب معنویت و حکمت تطبیقی غرب و شرق است. گنون پس از جنگ‌ جهانی‌ اول، معروف‌ترین کارش، یعنی "بحران جهان مدرن" را به چاپ رساند. او پس از چاپ این کار با همسرش به مصر رفت و باقی عمر را در کنار دانشگاه الازهر گذرانید. او در آن سامان مورد احترام بسیار مردم و نخبگان بود. وی سرانجام در سال 1951 در مصر در‌گذشت. گنون در کتاب‌هایی که نگاشت به ویژه کتاب‌های شرق و غرب و بحران جهان مدرن به وضوح به تفاوت بین جهان مدرن در جهان سنتی اشاره می‌کند. گنون بیماری جهان مدرن را در نفی پیوسته قلمرو متافیزیک و دوری از آموزه‌های مشترک سنت‌های دینی می‌دانست.

آثار گنون از این حیث (بحران‌شناسی تمدن غرب) بر دو نوع است:
1) دسته‌ای که از نقطه نظر کاملا سنت‌گرایی نوشته شده‌اند. بدین معنا که خطاها و اشتباهات فلسفی و متافیزیک رایج در مدرنیته را بر می‌شمرد. او در این آثار به تحلیل انتقادی از علم مدرن و نیز فلسفه آن می‌پردازد و مدعی بهره‌گیری مدرنیته از علوم سنتی برای برون‌رفت از بحران گریبانگیر آن است.

2)‌ دسته دیگر، آثار مرتبط با آموزه‌های سنت است. او در این نوع آثار کوشیده تا مفاهیم، بنیان‌ها و علوم سنتی را که با برآمدن مدرنیته به دست فراموشی سپرده شده‌اند، از نو زنده گرداند. مانند "سیطره کمیت و نشانه‌های آخر زمان"، "نمادهای بنیادین علوم مقدس". در واقع این کتابها نقش اساسی در گسترش مکتب سنت‌گرایی داشتند.

 نخستین اثر رنه‌ گنون که در حکم دفاع وی از "سنت" در برابر "مدرنیته" به شمار می‌آمد، کتاب از شرق تا غرب نام داشت. او این کتاب را پس از جنگ‌ جهانی‌ اول، یعنی در 1924 نگاشت. او در این کتاب در نقش پزشک تمدن معاصر به آسیب‌شناسی و ریشه‌یابی نقاط بحران‌زده می‌پردازد. آنگونه که با عبارتی تکان‌دهنده در این کتاب می‌گوید: "تو گویی آن (جهان مدرن) ارگانیسمی است که با سر جدا ‌شده از تن به زندگانی که هم سخت و هم آشفته بوده، ادامه می‌دهد "گنون در این کتاب و آثار بعدیش به بررسی دامنه‌های این بحران می‌نشیند. به نظر وی مردم غرب از حقایق زنده و سرمدی دین روی‌گردان شده‌اند و تنها ارتباطی خشک و بی‌روح با آن دارند. او این معضل را تنها ارتباطی خشک و بی‌روح با آن دارند. او این معضل را تنها بر عهده رواج اندیشه‌های عصر جدید نمی‌دانست، بلکه معتقد بود که در این میان عالمان و متخصصان دینی نیز با تن‌زدن از پاسخ به پرسش‌هایی که فیلسوفان مدرن در برابر آنها می‌نهادند، خود را از گفتگوها و با مباحثه‌های زنده و عالمانه دور نگاه داشتند و بدین‌سان زمینه‌ساز پیش‌داوری‌های ضد‌دینی در غرب گردیدند.

در همین رابطه، گنون با تمایز بین علم مدرن و علم سنتی آنها را به ترتیب "علم نامقدس" و "علم مقدس" می‌نامد. به نظر وی علم مقدس بر مبنای شهود و بصیرت عقلانی (چشم دل) از یک سو و پذیرش سلسله مراتب هستی از دیگر سو استوار است. شهود عقلانی از معرفت استدلالی فراتر می‌رود و مستقیما دل‌مشغول شناسایی امر مطلق است. همان امری که سن توماس از آن به جوهره علم الهی که تغییر ناپذیر نیست، یاد می‌کند. حال آنکه علم مدرن یا نامقدس تنها معرفت به مراتب فروتر علم است. از این رو گنون به علم جدید اعتراض ندارد، او به علم‌زدگی یا علم‌گرایی (Scientism) انتظار وارد می‌سازد.

در نظر گنون تجربه‌گرایی در معرض این خطر است که می‌پندارد می‌توان نظریه‌ها را بر مبنای واقعیت‌ها تنظیم کند، در صورتی که واقعیات به وسیله انواع نظریه‌های رایج توضیح داده می‌شوند. او از این خطای علم مدرن به "خرافات واقعیت محور" تعبیر می‌کند. این مسئله، شالوده علم نامقدس را پی‌ریخته است. بدین معنا که علم مدرن واقعیات عاری از هر گونه محتوای فرا حسی و ذهنی را پژوهش و بررسی می‌کند. در نظر رنه گنون اشکال علم مدرن در آن جاست که تنها عقل استدلالی را برای شناخت جهان کافی می‌داند، حال آنکه بصیرت عقلی دروازه اصلی به معرفت متافیزیکی است. بنابراین اگر علوم طبیعی با اصول متافیزیکی مورد تایید شهود عقلانی انطباق یابند، نادرست و غیر مفید نیستند.