در یک تحلیل از علل انقلاب ما به نقش فرد در جامعه توجه میکنیم.فرد با ارادهاش منشاء تحول و دگرگونی جامعه است.جهت تاریخ و جوامع بشری و محتوای آنها ناشی از تلاقی اراده افراد با جبرهای طبیعی و قوانین اجتماعی است.و در یک تحلیل عمیقتر ما معتقدیم که علت العلل هر اثری از جمله انقلاب، خدای قادر متعال میباشد.
امور فوق در اصل 56 قانون اساسی جمهوری اسلامی چنین متجلی شدهاند «حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است...» چگونگی ارتباط طولی اراده بشر با خواست و اراده خداوند (از جمله با عنوان «جبر و اختیار») در کتب فلسفی و کلامی مفصلا بحثشده است.
قلم زدن در وادی الهی بودن این انقلاب امری خطیر و لغزنده است، لذا صواب آنست که این مهم را به پیر عرفان و بنیانگذار انقلاب اسلامی بسپاریم، امام در وصیت نامه خود چنین میگوید:
ما میدانیم که این انقلاب بزرگ که دست جهانخواران و ستمگران را از ایران بزرگ کوتاه کرد با تاییدات الهی پیروز گردید.اگر نبود دست توانای خداوند امکان نداشتیک جمعیتسی و شش میلیونی با آن تبلیغات ضد اسلامی و ضد روحانی خصوصا در این صد سال اخیر و با آن تفرقه افکنیهای بیحساب قلم داران و زبان مردان در مطبوعات و سخنرانیها و مجالس و محافل ضد اسلامی و ضد ملی بصورت ملیت و آن همه شعرها و بذله گوئیها و آن همه مراکز عیاشی و فحشاء و قمار و مسکرات و مواد مخدر که همه و همه برای کشیدن نسل جوان فعال که باید در راه پیشرفت و تعالی و ترقی میهن عزیز خود فعالیت نمایند بفساد و بیتفاوتی در پیش آمدهای خائنانه که بدستشاه فاسد و پدر بیفرهنگش و دولتها و مجالس فرمایشی که از طرف سفارتخانههای قدرتمندان بر ملت تحمیل میشد و از همه بدتر وضع دانشگاهها و دبیرستانها و مراکز آموزشی که مقدرات کشور بدست آنان سپرده میشد با بکار گرفتن معلمان و استادان غرب زده یا شرق زده صددر صد مخالف اسلام و فرهنگ اسلامی بلکه ملی صحیح با نام ملیت و ملی گرائی گر چه در بین آنان مردانی متعهد و دلسوز بودند لکن با اقلیت فاحش آنان و در تنگنا قرار دادنشان کار مثبتی نمیتوانستند انجام دهند و با این همه و دهها مسائل دیگر از آن جمله به انزوا و عزلت کشیدن روحانیون و با قدرت تبلیغات به انحراف فکری کشیدن بسیاری از آنان، ممکن نبود این ملتبا این وضعیتیک پارچه قیام کنند و در سر تا سر کشور با ایده واحد و فریاد الله اکبر و فداکاریهای حیرت آور و معجزه آسا تمام قدرتهای داخل و خارج را کنار زده و خود مقدرات کشور را بدست گیرد.بنا بر این شک نباید کرد که انقلاب اسلامی ایران از همه انقلابها جداست.هم در پیدایش و هم در کیفیت و هم در انگیزه انقلاب و قیام و تردید نیست که این یک تحفه الهی و هدیه غیبی بوده که از جانب خداوند منان بر این ملت مظلوم غارت زده عنایتشده است» حضرت امام انقلاب را تحفهای الهی و هدیهای غیبی و مورد تایید خداوند معرفی کرده است.چنین سبک و سیاقی از «مضمون و محتوی» شاید فقط در وصیت نامه ایشان آمده باشد زیرا مطمئن بود که پس از مرگش مطرح خواهد شد. واقعا چگونه است که مستضعفان له شده و تهی گشته تغییر حال میدهند و بر علیه مستکبران که ظاهرا همه آلات سرکوب را دارند قیام میکنند؟ گوئی خداوند هر از چند گاهی میخواهد درسی به مستکبران بدهد و خود از راهها و طرقی خاص به مستضعفان دل و جرات میدهد و زمینه انگیزش آنها را فراهم میکند.
درست است که آوای آزادیخواهی در پهنه حیات اجتماعی و تاریخی بشر هیچگاه بکلی فروکش نکرده است ولی گاهی چندان به ضعف میگراید که شنیده نمیشود.پیشتازان و پیشاهنگان این قوم هیچگاه دست از مقابله و مبارزه نکشیدهاند ولی در سال 1354 و 1355 و زیر پتکهای زر و زور و تزویر استبداد و استکبار از نیمههای سال 56 صداها بلند میشود و اوج میگیرد و طی چند ماه ملت را میبینیم که یکپارچه در صحنه است و آماده شهادت.در راهپیمائی روزهای 16 و 17 شهریور سال 1357 کمتر کسی بود که غسل شهادت نکرده باشد در حالیکه تا چند ماه قبل از آن شاید دلهای فراوانی از هیبت طاغوت و ایادیش در لرزهبودند.از بعد اعتقادی اسلام، خداوند صرفا ناظر گردش هستی و جامعه نیستبلکه هستی و حیات در هر لحظه منوط به اراده و فیض اوست و تحت امر و تدبیر مستمرش میباشد.تاریخچه و مراحل انقلاب اسلامی را که مرور میکنیم آن را بر اساس عقل و تجربه انسانی خویش توجیه و تحلیل مینماییم اما در همه حال باید این تبیین انسانی را در ذیل فلسفه الهی قرار دهیم.بخصوص برخی از فرازها و حوادث را مشاهده میکنیم که اگر بدون توجه به نگرش توحیدی و دینی تفسیر شوند غامض به نظر خواهند آمد.فرضا در طول 37 سال سلطنتشاه ما شاهدیم که چند بار از ترورها جان بدر میبرد یا از قیامهای مردمی سالهای 32 و 42 حکومتش فرو نمیریزد.او و اطرافیانش این بقاء و استمرار را نشانه لطف خدا تلقی میکنند و شاید دل بسیاری از مؤمنین و مخالفین نیز از ادامه حیات طاغوت بدرد میآمد و مکدر میشدند که چرا طاغوت در آن برههها ساقط نمیشده است اما اینک اگر به حوادث بنگریم میتوانیم بگوئیم حکمت الهی چنین اقتضاء داشته است که طاغوت تا سال 57 دوام بیاورد تا اکثریت قریب به اتفاق مردم به عمق خیانت او آگاه شوند و گر نه مرگ او در جریان ترور بهمن سال 1327 یا فروردین 1344 ممکن بود از او شاه شهید درست کند و اساس سلطنت استمرار یابد.از طرف دیگر ما چون از دید اعتقادی خود کل زندگیمان را در این دنیا آزمایش میدانیم دوام حکومتشاه تا سال 57 برای تکمیل آزمایش و امتحان بسیاری از مردم و پیشتازان بوده است و همچنین برای امتحان و آزمایش خود طاغوت و بر خلاف تصورش این دوام و بقاء به نفع شاه نبوده است.
از طرف دیگر اگر به فراز و نشیبهای حیات امام در طی دوران مبارزه نگاه کنیم در آن هم جلوههایی از قدرت و اراده الهی دیده میشود.این قدرت و اراده الهی بود که پس از 15 خرداد سال 42 و در طول دوران تبعید و در جریان هجرت به کویت و پاریس و به هنگام ورود به ایران با اینکه حضرت امام کاملا در دست دشمن بود و هر آن میتوانستبرای وی تصمیمات خطرناکی بگیرد در همه این مراحل خدای متعال نعمت هستی و حیات امام را از خطرات مصون داشت و او را برای مردم و انقلاب حفظ نمود.
باید توجه کنیم که محوریت امام و نقش و تاثیر او در حفظ و بقاء مبارزه برای همه روشنبود.
و بنا بر این تصور خیلیها این بود که اگر امام حذف شود موج میخوابد.پس فکر حذف امام نمیتوانسته مطرح نباشد.اسناد و مدارک تاریخی و اطلاعاتی میگویند شاه و اطرافیانش از یکطرف با حرکت وسیع مردم و علما روبرو شدند و از طرف دیگر به این نتیجه رسیده بودند که حذف و ترور فیزیکی امام مبارزه را تندتر میکند و از آن پس عمدتا در صدد ترور فرهنگی و شخصیتی امام بودند تا از این طریق ریشه جنبش را بکلی و برای همیشه بخشکانند. این یک طرف قضیه، اما بعد دیگر تحلیل الهی مطلب است که:
گر نگهدار من آن است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
خداوند موسی را در دامن فرعون بزرگ میکند تا بعدها همین شخص پرچم مبارزه را علیه او بلند کند در حالیکه فرعون با پیشگوئی کاهنان میدانست که طفلی از بنی اسرائیل دستگاه او را بهم خواهد ریخت و او نوزادهای پسر بنی اسرائیل را میکشت. جلوههای فراوانی از الطاف الهی در کل حیات انسان و از جمله در انقلاب اسلامی ایران دیده میشود.بهر حال، وقایعی چون اعلامیه امام در عصر 21 بهمن سال 57 دال بر نادیده گرفتن مقررات حکومت نظامی، واقعه طبس، قبول قطعنامه از سوی امام و... در سطح کلان آثاری از امدادهای الهی است و در سطح خرد نیز باید رفت و از زبان میلیونهد رزمنده و جانباز شنید:
که چگونه در صحنههای جنگ و انقلاب مشمول عنایات خدا شدهاند.
نکته مهم اینجاست که ما از الهی بودن انقلاب نباید دچار این اشتباه شویم که پس خداوند برای ما خط امان فرستاده است و خود انقلاب را تا سر حد مقصد نهائی و هدف غائی پیش خواهد برد و ما هم همینطور بیدرد سر به سعادت دنیوی و اخروی خواهیم رسید.
از طرف دیگر انبوه مشکلاتی که پس از انقلاب شب و روز چون سیل بر سر ما ریخته است که برخی از آنها را دشمنان دانا و برخی را دوستان نادان سبب شدهاند، و کم و بیش در انقلابها جریان دارد ممکنست الهی بودن انقلاب را در نزد عدهای زیر سؤال ببرد. مشکلاتی همانند مشکلات اقتصادی، مسکن، تورم و گرانی، مشکلات اداری و نارسائیها برای بسیاری از افراد حتی طرفدار انقلاب تحملش دشوار خواهد بود.البته توجه به این نکته هم لازم است که ضمن اعتراف به وجود مشکلات با توقع بالائی که مردم از انقلاب اسلامی داشته و دارند به نوبه خود نمود آنها بیش از آنچه در واقع هست نشان میدهد.از اینجاست که باید گفت: رمز بقاء انقلاب در این است که تا حد امکان از یک سو در رفع مشکلات و از سوی دیگر در پائین آوردن توقعات بیمورد تلاش شود و از این طریق بقاء و تداوم انقلاب و اسلام راستین تضمین و از شکست و انحراف آن جلوگیری شود.
اما همه اینها بجای خود، تحلیل الهی قضایا این است که انقلاب نیز به نوبه خود صحنهای وسیع و خطیر از آزمایشهای الهی است. خداوند همواره اوضاع و احوال را دگرگون میکند تا در شکلهای گوناگون و در مراحل مختلف همگان را در بوته آزمایش و امتحان قرار دهد و انسان را با فقر و ثروت، غضب و شقاوت، مرض و سلامت و حتی با اولاد و خانمان آزمایش میکند تا مقام اهل ایمان روشن شود فرض کنیم یک مسلمان در دوره شاه واجبات را عمل کرده و محرمات را ترک نموده و حتی با دستگاه طاغوت نیز سر ستیز داشته است و زندان و داغ و درفش و...تا اینجا ممکنست او امتحان خود را تمام شده تلقی نماید اما خداوند اوضاع را زیر و رو میکند و او را از زندان در میآورد و اینبار او را در مسند قدرت و حکومت آزمایش میکند که حقا این آزمایشی استبسیار خطرناک.بطور کلی انقلاب میدان عمل و افکار انسان را وسعت میبخشد و امکان جولان بیشتر برای همه فراهم میکند.در حالیکه در عرصه اجتماع طاغوت، از بسیاری از جنبهها توان مانور فکری و عملی محدود میشود و خیلیها به انزوا میروند و شاید شخصیت و ماهیتخودشان بر خودشان هم پوشیده بماند.اما در عرصه انقلاب فرصت مانور و حرکت وسیع برای میلیونها نفر فراهم میشود، هر کس استعداد کوچکی دارد شکوفا میشود هر کس در عمق وجودش شیطنتی دارد آنهم بروز وظهور میکند در این غلیانهاست که میبینیم هزاران نفر که شاید انتظارش را نداشتیم اوج میگیرند و عدهای نیز که شاید انتظارش را نداشتیم سقوط میکنند.
اما راجع به مکتبی بودن انقلاب باید بدانیم اراده خداوند در اداره هستی و جامعه بدو صورت تکوینی و تشریعی متجلی میشود. بعد تکوین آنرا زیر مقوله «الهی» بودن انقلاب بررسی کردیم.بعد تشریعی آنرا نیز تحت مقوله «مکتبی بودن» در میآوریم.
اراده تکوینی خداوند بر آن تعلق گرفته است که بشر اشرف مخلوقات و دارای عقل و آزادی اراده باشد و عملا بتواند رنوشتخویش را خودش تعیین نماید و به همین لحاظ دارای مسئولیت دنیوی و اخروی باشد.اما چون احتمال انحراف میرود و عقل و اراده بشر محدود به زمان مکان بوده و ممکنست در سیطره شهوات و احساسات و...قرار گیرد لذا خداوند هدایت و راهنمائی خود را از طریق ارسال رسل و انزال کتب برای بشر تشریع میکند.آخرین رسول و جامعترین کتاب، حضرت ختمی مرتبت و قرآن عظیم الشان است، که راه سعادت را ترسیم میکند انقلاب اسلامی ایران چه در ترسیم هدف و چارچوب مدینه فاضله و چه در بیان راه و روش مبارزه و دستیابی به هدف، متکی بر قرآن و سنتبوده است و در ادامه راهش نیز باید چنین بماند.
بهر حال مکتبی و الهی بودن این انقلاب ویژگی اصلی و بنیادی آنست زیرا دیدیم که انقلابهای معاصر جامعه بشری که از غرب شروع شدند ویژگی اصلیشان دوری از دین و مذهب بود تا آنجا که انقلاب مارکسیستی رسما و آشکارا پرچم دین زدائی و خدا ستیزی را بلند کرد.