تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۸۰۴۱۱
گفت ‌وگو با دکتر موسی غنی‌نژاد:
مقدمه: علی خردپیر «آری تنها گناه من و گناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کرده‌ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم‌ترین امپراتوری‌های جهان را از این مملکت برچیده‌ام.» این صدای دکترمحمد مصدق است که برای آخرین بار در سی‌و‌چهارمین جلسه دادگاه از کارنامه خود دفاع می‌کند. شخصیت و عملکرد او چه در دوران نمایندگی مجلس و چه در پست نخست‌وزیری، بخش مهمی از تاریخ معاصر ‌ایران را شکل می‌دهد. هنوز هم ظهور و سقوط ‌دولت ملی دکتر مصدق در کنار نهضت ملی‌کردن صنعت نفت‌ ایران برای جامعه روشنفکری موضوعی قابل بحث و بررسی است. اکنون به سراغ کسی رفته‌ایم که به عملکرد دکتر مصدق در رابطه با صنعت نفت منتقد است. دکتر موسی غنی‌نژاد از چهره‌های شناخته شده دانشگاهی اقتصاد کشور است و او را باید ‌یکی از جدی‌ترین لیبرالیست‌های اقتصاد ایران دانست. انعکاس نقد یک مخالف می‌تواند فتح‌بابی برای گفت‌وگوها و بررسی‌های بیشتر باشد یا دست‌کم تمرینی شود برای تحمل عقاید گوناگون. چه اینجاست که می‌توان اعتقاد به آزادی‌ بیان را در خواننده محک زد.

*برای بررسی رویداد ملی‌سازی صنعت نفت ایران و ‌نگاهی بر اقتصاد کشور در دوران نخست‌وزیری دکترمحمد مصدق بهتر است ابتدا به تفکر اقتصاد بدون نفت بپردازیم. به نظر جنابعالی منشا در این ایده که هنوز هم از جذابیت برخوردار است چیست؟

 ** اول باید نکته روشن شود که اصطلاح اقتصاد بدون نفت که منتسب به دوران نخست‌وزیری مصدق است در آن زمان اصلا مطرح نبود. به عبارتی دیگر بحث اصلی ملی‌سازی صنعت نفت، خلع ید شرکت نفت‌ ایران و انگلیس و در اختیار گرفتن کل صنعت نفت توسط ایرانیان بود. پس از تصویب قانون ملی‌شدن صنعت نفت در مجلس و تحریم نفت ایران، دولتمردان وقت ناخواسته با اقتصاد بدون نفت مواجه شدند. بنابراین هیچ برنامه‌ریزی از پیش وجود نداشت. دولت مصدق ناگزیر بود که با این مساله کنار بیاید و واقعیت هم نشان می‌دهد که آنها در این راه چندان موفق عمل نکردند و با اوج‌گیری نارضایتی‌ها،‌ محبوبیت دکتر مصدق رو به کاهش نهاد و دولت او سقوط کرد. البته طرفداران دکتر مصدق ادعا کردند که اقتصاد بدون نفت در دوران او طراحی و با موفقیت اجرا شد. این همان اسطوره‌ای است که در رابطه با دوران نخست‌وزیری دکتر مصدق ایجاد شده و به هیچ عنوان هم واقعیت ندارد. به این دلیل ساده که اگر چنین موفقیتی وجود نداشت دولت مصدق آنچنان که روی داد سقوط نمی‌کرد و دور از ذهن است که با چنان ادعاهایی که طرفداران مصدق مطرح می‌کنند، دو دولت خارجی می‌توانستند با مقدار اندکی پول کودتایی علیه یک دولت محبوب انجام دهند. حتی اگر مصدق پس از ملی ساختن صنعت نفت، همچنان محبوبیت خود را در جامعه داشت،‌ می‌توانست پس از برکناری، مانند30 تیرماه سال 1331با پذیرش حکم شاه دوباره وارد عرصه مبارزات سیاسی شود. پس اگر چند اتفاقی روی نداد به آن دلیل بود که دولت مصدق پشتیبانی مردمی خود را از دست داده بود. به هر حال بعدها طرفداران مصدق جور دیگری از این اتفاق‌ها یاد کردند که منجر به یک سوءتفاهم بزرگ تاریخی شد.

* اینکه هیچ برنامه‌ای از پیش برای مقابله با تحریم نفت ایران توسط دولت مصدق تدوین نشده بود امری واضح است. چرا که اساسا مصدق و یاران او با توجه به نیاز شدید انگلستان به انرژی در آن زمان، بی‌نتیجه ماندن مذاکرات و مناقشات را انتظار نداشتند. اما جدای از هرگونه نظرات احساسی یا غلو شده، روایات تاریخی بیانگر آن است که اتفاقا موفقیت دولت مصدق در مقابله با فشار اقتصادی ناشی از تحریم نفت یکی از عوامل کودتای 28 مرداد 1332بوده است.

** مساله کودتای سال 1332 که آمریکا و انگلستان در آن منفعت داشته و مشارکت کردند بحثی پیچیده است. این طور نیست که بر سر یک موضوع جدال در‌گرفته باشد. نفت برای انگلستان مهم بود چرا که منافع یک شرکت انگلیسی زیر سوال رفته بود و احتمالا ابهت دولت انگلستان در عرصه بین‌الملل مطرح بود. اما برای آمریکا مساله نیاز به نفت ایران نبود. چرا که آن زمان آمریکا یکی از بزرگترین تولید‌کنندگان نفت‌ جهان بود. همچنین نفت ایران چندان نقش استراتژیکی برای غرب نداشت، بلکه این خطر کمونیسم بود که حساسیت آمریکا را برمی‌انگیخت،‌ آنان به این نتیجه رسیده‌ بودند که دولت مصدق جاده‌ صاف‌کن کمونیست‌ها و نفوذ شوروی در ایران است، به همین دلیل خواستند که مصدق را از صحنه ‌سیاسی ایران خارج کنند. به نظر من البته آن ارزیابی در خصوص مصدق اشتباه بود. به هر حال اتحاد انگلستان و آمریکا در خصوص برکناری مصدق براساس انگیزه‌های متفاوتی بود. اما اعتقاد دارم که ما باید براساس منافع ملی خودمان به مساله نگاه کنیم. آیا مصلحت ملی ما در آن زمان ایجاب می‌کرد که صنعت نفت را ملی کنیم؟ آیا باید با آنان به توافق سیاسی می‌رسیدیم یا خیر؟ اینها مسائل اساسی ما بود که باید پاسخ درستی دریافت می‌کرد که متاسفانه چنین نشد و حوادث بعدی نشان داد که ملی شدن صنعت نفت ایران یک اشتباه بزرگ تاریخی بود این مساله را می‌‌توان با یک تحلیل اقتصادی و سیاسی روشن ساخت. البته نظر من این نیست که عمدی در کار بوده است اما در نفس عمل تغییری به وجود نمی‌آید.

*با در نظر داشتن این نکته که مهم‌ترین عامل ملی‌سازی صنعت نفت ایران، مسائل سیاسی بود، خوشحال می‌شوم که بدانم از نظر شما چه تصمیم دیگری در آن زمان اصلح بود که انجام نشد؟

** این مساله نه تنها  مساله‌ای اقتصادی  و یا آن طور که اشاره کردید سیاسی بود بلکه به نظر من به مساله‌ای احساسی تبدیل شد، یعنی هرگونه عقلانیت کنار گذاشته شد و هر دو طرف به نوعی لج‌ولجبازی گرایش یافتند. برای توضیح بیشتر نگاه کنیم ‌به بیش از نیم‌قرن پس از ملی شدن صنعت‌نفت ایران‌، امروز ما کجا هستیم و چه می‌خواهیم با این صنعت ملی شده  انجام دهیم؟‌ از دیدگاه علم اقتصاد ملی‌شدن یعنی دولتی شدن و تبدیل مالکیت خصوصی به مالکیت دولتی، اکنون پس از گذشت بیش از 50سال از دولتی کردن صنعت نفت دوباره به این نتیجه رسیده‌ایم که با اعمال اصل 44 قانون اساسی به خصوصی‌سازی آن اقدام کنیم. معنی این امر چیست؟ تعبیر من این است که در تمام این مدت اشتباه کرده‌ایم. به عبارتی دیگر سنگی به چاه انداخته‌ایم که پس از نیم قرن به سختی می‌توانیم آن را در آوریم. علت اینکه می‌خواهیم به سوی خصوصی‌سازی صنعت ‌نفت حرکت کنیم این است که دولتی بودن آن به نفع جامعه ما و در جهت منافع ملی کشور نیست و هیچگاه نیز نبوده است، اگر اقتصاد ما وابسته به نفت شده به علت دولتی شدن صنعت نفت بوده است. به نظر من دولت مصدق به جای ملی ساختن صنعت نفت، می‌توانست با اعمال حاکمیت ملی ایران اجازه دهد که شرکت خصوصی ایران و انگلیس ادامه فعالیت دهد. دولت می‌توانست با اصلاح قرارداد از زبان کشور جلوگیری کند. تجدیدنظر در قرارداد، وضع مالیات و افزایش بهره مالکانه از نظر قانونی قابل انجام و در مجامع بین‌المللی کاملا قابل دفاع بود. اگر این اتفاق می‌افتاد، با توجه به اینکه طرف قرارداد آن شرکت خصوصی، دولت ایران بود، در آینده نیز امکان آن وجود داشت که به تدریج اصلاحاتی به نفع کشور در این قرارداد صورت گیرد. در نهایت اگر این راه برگزیده می‌شد، صنعت نفت کشور خصوصی باقی ‌می‌ماند و نفت به قیمت واقعی فروخته می‌شد و انواع و اقسام معضلاتی که در رابطه با یارانه‌های سوخت چه قبل و چه پس از انقلاب داشته‌ایم هرگز پدید نمی‌آمد. چرا که دولت تنها مالیات خود را از تولید می‌گرفت و دیگر اتکایی به صنعت نفت به عنوان دارایی که در اختیارش است نداشت. این مزایایی بود که می‌شد با خصوصی‌ نگاه داشتن صنعت نفت کشور از آن بهره‌مند شد. به هر حال وابستگی اقتصاد ایران به نفت و معضلات ناشی از آن از قبیل غیر‌پاسخگو شدن دولت و اتلاف منابع مالی از راه تشخیص یارانه‌های انرژی به همان ملی‌شدن صنعت ‌نفت باز می‌گردد.

*اما به راستی قراردادی که در سال 1312‌ خورشیدی برای 60 سال آینده تمدید شده بود تا چه میزانی  قابل اصلاح بود؟‌حتی 6ماه پیش از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی، قرار داد نفتی 50-50 ایالات ‌متحده با دولت عراق باعث واکنش انگلستان شد. به عبارتی دیگر آنچه که شما مطرح می‌کنید باید در راستای یک تغییر کلی در رابطه میان شرکت نفت انگلیس و ایران با دولت صورت می‌گرفت.

** اگر دولت وقت توانست که کل صنعت نفت را ملی اعلام کند پس توانایی انجام کارهای ساده‌تر را هم داشت‌، درست است که دولت مصدق سقوط کرد و در دولت زاهدی کنسرسیومی جای شرکت نفت انگلیس ایران و عراق را گرفت ولی ملی شدن صنعت نفت همچنان پا برجا ماند و زیر سوال نرفت. اگر دولت توانست در خلع ید موفق شود پس در رابطه با اعمال تجدید‌نظر در قرارداد هم می‌‌توانست موفق باشد. این استدلال درست نیست که انگلستان به هیچ‌وجه کنار نمی‌آمد. مشخص است که آنها مقاومت می‌کردند اما با اعمال حاکمیت ملی می‌‌توانستیم مذاکراتی را به نفع خود جلو ببریم. مشکل اصلی رویکرد دولت مصدق است. اگر او سیاستمداری معتقد به اقتصاد آزاد و لیبرالی بود به طور قطع دست به چنین کاری نمی‌زد. ملی‌سازی صنعت ‌نفت بیشتر مبتنی بر رویکردی سوسیالیستی و یا ناسیونالیستی بود. به همین خاطر نیز چنین نتایج منفی پدید آمد.

* در اینکه رویکرد دولت دکتر مصدق ناسیونالیستی بوده است‌، تردیدی نیست. حتی در آن زمان انگلستان هم با چنین رویکردی صنایع ذغال‌سنگ و فولاد خود را ملی اعلام کرد بنابراین اقدام برای ملی‌سازی در راستای کسب منافع بیشتر ملت‌ها صورت می‌گرفت. حال آنکه همین انگلیسی‌ها در ایران و در مواجهه با ملی ‌شدن صنعت نفت بسیار مقاومت کردند.

** اینکه در آن زمان دولت انگلستان ریاکاری می‌کرد دلیل بر حقانیت مصدق نیست. انگلیسی‌ها در ایران صرفاً به دنبال خود بودند اما بعدها معلوم شد که حتی آنان هم در رابطه با منافع خود اشتباه کردند. همان ملی کردن‌ها در انگلستان سبب زمین‌گیر شدن اقتصاد آن کشور شد و در زمان مارگارت تاچر در دهه 80 میلادی این سیاست‌ها تغییر کرد و دوباره رونق اقتصادی را شاهد شدند. بحث من بر سر اصول است و نه در رابطه با نیت‌ها. من فرض را بر این می‌گیرم که نیت دکتر مصدق خیر بود و همچنین او را یک شخصیت ملی و برجسته‌ ایرانی‌ می‌دانم. اما به اعتقاد من نگاه او به مسائل اقتصادی درست نبود. نکته دیگری را هم باید یادآور شوم و آن اینکه در زمان دکتر مصدق، همه جامعه با ملی‌ شدن صنعت ‌نفت موافق نبودند. بلکه بسیاری هم بودند که همین دیدگاه امروز را داشتند ولی از بیان آن می‌هراسیدند. فضای سیاسی آن وقت چنان رقم‌ خورده بود که ابراز مخالفت با ملی‌شدن نفت سبب بسته‌شدن پرونده سیاسی آن افراد مخالف می‌شد. چنان روی این مساله تبلغ شده بود که گویی ایران پس از ملی ‌شدن صنعت ‌نفت به بهشت برین تبدیل خواهد شد. دیدیم که حتی شاه هم در نهایت با آن موافقت کرد بنابراین کسی جرأت ابراز مخالفت را نداشت.

*این مخالفان بیشتر در کدام طیف قرار داشتند؟

** همانانی که دست‌اندکار نفت بودند فعالان این صنعت و نخست ‌وزیران پیش از مصدق. ولی کسی نتوانست حرفی بزند حتی هنوز هم با گذشت بیش از نیم قرن از آن رویداد بسیاری جرأت نمی‌کنند در این باره اظهار‌نظر کنند. به هر حال معتقدم که دولت وقت می‌توانست راه دیگری را در پیش گیرد که این امر هم به نفع ایران بود هم به نفع کشورهای منطقه تمام می‌شد. کشورهایی که ایران را الگو قرار داده‌اند همان مدت را طی کردند و به همان نتایج غلط رسیدند. نمونه بارز آن عملکرد حکومت ناصر در رابطه با ملی‌ساختن کانال سوئز است.

*به نظر شما چقدر سیاست‌های خارجی دولت انگلیس در ایجاد چنین جنبش‌های ناسیونالیستی دخیل بود؟ به بیانی دیگر ملی کردن صنعت ‌نفت در ایران پیش از آنکه با هدف جلوگیری از منافع یکسویه اقتصادی انگلیس صورت گرفته باشد، آیا به انگیزه کوتاه ‌کردن دست آن دولت از سیاست‌های‌داخلی کشور انجام نشد؟

** اینکه شرکت نفت ایران و انگلیس منفعت سرشاری از نفت ایران کسب می‌کرد و دولت انگلیس هم با دریافت مالیات از محصولات نفتی در داخل کشور خود به نوعی از نفت ما سود می‌جست کامل درست است و واقعیت دارد. اما اصلا درست نیست که بخواهیم نتیجه بگیریم صرفنظر از شرایط آن مقطع تاریخی بایست سهم ایران نیز برابر سهم انگلیس باشد. نفت پیش از آن نیز در اعماق این سرزمین وجود داشت. اما چه بهره‌برداری از آن صورت می‌گرفت؟ به عبارتی روشن‌تر زمانی نفت تبدیل به کالایی صنعتی شد که انقلاب صنعتی پایدار شد و تعدادی از کشورهای صنعتی نیازمند این سوخت شدند. ارزشمند ‌شدن نفت به سبب انقلاب صنعتی اروپا بود. حتی در زمان مصدق نفت ایران در داخل کشور چندان صاحب ارزش نبود بلکه در بازارهای کشورهای صنعتی مورد استقبال قرار می‌گرفت. پس کاملا طبیعی بود که آنان از نفت ما سود بیشتری ببرند. اگر غرب نفت ما را نمی‌خرید ما در داخل کشور برای آن بازاری نداشتیم. پس به هر اندازه که در توان دولت بود باید برای افزایش سهم ایران در سبب سود تلاش می‌شد و نتیجه آن بی‌شک تامین‌کننده منافع ملی بود. اگر اقتصاد ما در آن زمان به سمت صنعتی‌شدن گام برمی‌داشت، توان کشور نیز در بهره گرفتن از نفت افزایش می‌یافت. اما دگرگون ساختن کل رابطه میان دولت و شرکت نفت ایران و انگلیس بیشتر شبیه دچار‌شدن به نوعی توهم بود. همان‌گونه که دچار آن هم شدیم. اما آیا پس از ملی اعلام کردن صنعت‌ نفت، به یکباره سود ایران افزایش یافت؟

*البته اعمال سیاست تحریم نفت ایران نتیجه‌گیری را سخت می‌کند. درست است که نفت در داخل کشور بازار مصرف چندانی نداشت اما آیا کشورهای انگلیس و ایالات ‌متحده هم در آن مقطع تاریخی اجازه دادند که ایران فروش نفت خود را در بازارهای دیگر کشورها تجربه کند؟

** استقرار ناوهای انگلیسی در خلیج‌فارس نمونه‌ای از تلاش آن دولت برای جلوگیری از چنین اتفاقی است. ایرانی‌ها می‌توانستند به جای ملی کردن صنعت‌نفت، قراردادهایی با شرکت‌های آمریکایی در دیگر مناطق نفت‌خیز به منظور استخراج منعقد کنند یا برای مثال در نفت شمال با شرکتهای ایتالیایی، فرانسوی یا ژاپنی مشارکت داشته باشند. این امکان وجود داشت و راه درستی هم بود.