تاریخ انتشار : ۰۵ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۸۰۸۰۳

ترجمه و تألیف: ارشاد علیجانی
دیوید بن‌گوریون اولین نخست وزیر اسرائیل و از مهمترین بنیانگذاران آن بود؛ کسى که تقریباً تمامى جنگ هاى اسرائیل را علیه اعراب رهبرى کرد. زندگى بن گوریون همراه با فراز و نشیب هاى فراوانى بود که وى را از یک یهودى تندرو در جوانى و میانسالى به دروازه هاى بوداییسم در سال هاى آخر زندگى خود رساند.
دیوید بن گوریون در سال1886 در پلونسک دهکده اى دلگیر در لهستان به دنیا آمد. وقتى به سن تحصیل رسید پدرش که یک یهودى افراطى بود او را به یک مدرسه عبرى زبان سپرد.
بن‌گوریون بعدها رهبرى گروه کوچکى از نوجوانان یهودى تندرو را به نام ازرا عهده دار شد که اعضاى آن اجازه داشتند فقط به زبان عبرى با هم ارتباط برقرار کنند.
وى در سن 18سالگى در مدرسه اى مختص یهودیان در ورشو مشغول به تدریس شد و در همان زمان به عضویت گروه سوسیال- صهیونیستى کارگران صهیون درآمد، گروهى که آرزوهاى صهیونیستى خود را با رنگ و لعابى مارکسیستى دنبال مى‌کرد.
بن گوریون لهستانى براى اولین بار در سال 1906به فلسطین پا گذاشت و سریعاً به عضویت یکى از کمون هاى کارگران کشاورزى درآمد که بعدها به کیبوتز معروف شد. وى همچنین به پایه گذارى یک گروه شبه نظامى به نام هشمر کمک کرد که این گروه در آن زمان به ترور فلسطینیان و انگلیسى هاى حاکم بر فلسطین مى‌پرداختند.
بن‌گوریون در خلال سال هاى جنگ جهانى دوم با هدف رسیدن به اهداف صهیونیستى- سوسیالیستى خود راهى نیویورک شد.در واقع رفقاى وى او را از فلسطین اخراج کردند. بسیارى از کسانى که با وى آشنا بوده اند معتقدند استبداد نهادینه در شخصیت او و نحوه حکومت وى تحت تاثیر انقلاب لنین در شوروى و سبک حکومتى وى بوده است. در همین دوران ولادیمیر ژابوتینسکى یکى از رهبران یهودى موفق شده بود تا در ارتش انگلیس واحدى مختص به یهودیان ایجاد کند که بازگشت بعدى بن گوریون به فلسطین در لباس نظامى ارتش انگلیس بود.
در سال 1930 بن گوریون به گروهى به نام هیستادروت پیوست که تا سال ها قدرت مطلق سیاسى خارج از سیستم حکومتى اسرائیل بود.هیستادروت یک اتحادیه کارگرى بود که وظیفه اصلى آن ایجاد محدودیت هایى علیه اعراب، تاسیس و توسعه مدارس براى یهودیان و ایجاد خدمات بهداشتى- درمانى براى یهودیان بود. وى در سال 1935 همچنین در راس حزب ماپاى کارگر اسرائیل قرار گرفت و به جناح عملگراى آن گرایش بیشترى داشت.
بن گوریون در آن سال ها پله هاى ترقى را در هیستادروت طى کرد تا جایى که بعدها به مقام نمایندگى این سازمان در آژانس یهود رسید و در سال 1935 ریاست هر دو سازمان را برعهده داشت. این سال ها مصادف بود با سال هایى که اذیت و آزار یهودیان در اروپا به ویژه در آلمان به اوج خود رسیده و هیچ کشورى حتى انگلیس حاضر نبود یهودیان را پناه دهد، در این زمان بن گوریون از شرایط بین المللى به بهترین نحو استفاده کرد. او با زیرکى استراتژى دوگانه اى را دنبال مى کرد تا بتواند به هر طریق یهودیان را به فلسطین برساند.
او جوانان یهود را به عضویت هنگ یهودیان ارتش انگلیس درآورد تا آنها به این طریق وارد خاک فلسطین شوند و یا با نازى ها مبارزه کنند و به موازات آن دست به ایجاد یک شبکه زیرزمینى زد که یهودیان را از طریق دریا و به صورت قاچاقى وارد خاک فلسطین مى کرد. همین استراتژى دوگانه وى باعث شد که در سال1947 سازمان ملل اعلام کند که فلسطین باید به دو قسمت عربى و یهودى قسمت شود.
هر چند که وى در آن سال ها به شدت معتقد بود که نباید یهودیان را به صورت کاملاً آشکار از اعراب متمایز کرد و همچنین ارتش خود را باید مخفى نگه داشت و به شدت طرفدار نظریه ملت و ارتش در سایه بود، ولى در نهایت او بود که در 14مه سال1948 به عنوان بانفوذترین و قدرتمندترین شخصیت سیاسى اسرائیل و با وجود تمامى مخالفت هاى نزدیکان، دوستان و حتى واشینگتن در حالى که تنها از حمایت اکثریت کوچکى از سیاستمداران از جمله گلدا مایر برخوردار بود، در یک سخنرانى جنجالى استقلال اسرائیل را رسماً اعلام کرد و آتش خونین ترین جنگ اعراب و اسرائیل را که منجر به مرگ یک درصد اسرائیلى ها و هزاران عرب و آوارگى بیش از نیم میلیون فلسطینى شد، برافروخت.
بعد از اعلام استقلال اسرائیل توسط بن گوریون او به عنوان اولین نخست وزیر و همچنین وزیر دفاع اسرائیل مشغول به کار شد و حزب کارگر نیز به رهبرى وى توانست به پیروزى انتخاباتى دست پیدا کند. او به عنوان نخست وزیر رنگى از شخصیت مستبدانه خود به تمامى نهادهاى اسرائیل داد و مهر شخصى خود را بر روى آنها زد و به عنوان وزیر دفاع نیز در اولین حرکت تمامى نظامیان این کشور از ارتش تا شبه نظامیان را متحد کرد. این بدان معنا بود که شبه نظامیان نیز باید زیر نظر ارتش اسرائیل عمل کنند که این مسئله باعث خشم گروه هاى مسلح زیرزمینى و متحجر من جمله هاگانا و پالماچ شد ولى در هر صورت آنها هیچ انتخابى نداشتند و ناگزیر به زیرمجموعه هاى ارتشى که فرماند هى آن را مناخیم بگین برعهده داشت پیوستند. در سال 1953بن گوریون در انتخابات مغلوب رقیب خود موشه شارت شد و تا سال 1955 از عرصه قدرت به دور بود. در این سال و در پى انتخابات جدید کنست (مجلس قانونگذارى اسرائیل) وى به مقام وزارت دفاعى رسید و پس از دو سال دوباره به مقام نخست وزیرى دست پیدا کرد.وى در دوران دوم نخست وزیرى خود به شدت معتقد بود که اسرائیل باید روابط خود را با آلمان غربى گسترش دهد که در این راه بسیار تلاش کرد. این درحالى بود که جنگ سینا نیز بین اسرائیل و مصر در جریان بود. در سال1963بن گوریون به بهانه مسائل شخصى از پست خود کناره گیرى کرد ولى دلیل واقعى آن را مى توان به رسوایى وزیر دفاع کابینه‌اش مربوط دانست.
ماجرا به این صورت بود که در سال1954یک تیم متشکل از چند جاسوس اسرائیل در مصر کشف شد که وزیر دفاع بن گوریون اعلام کرد در این زمینه هیچ مسئولیتى را نمى پذیرد و ادعا کرد تمامى دستورها توسط شخص بن گوریون صادر شده است هر چند که بن گوریون نیز ادعا کرد که او نیز هیچ اطلاعى از این موضوع نداشته ولى در نهایت جاى خود را به لوى اشکول داد.
این مسئله به رقابت هاى دیرینه او و رقیب هم حزبى اش لوى اشکول رنگ و لعاب تازه اى بخشید که در نهایت مشکلات رو به گسترش بین او و اشکول باعث به قهقرا رفتن حزبشان در ژوئن سال 1965 شد.
بن گوریون با کمک شیمون پرز حزب جدیدى را پایه گذارى کرد به نام رافى که موفق به فرستادن10 نماینده در انتخابات سال 1968 کنست شد.
در این سال دیگر اعضاى حزب تازه تاسیس وى تصمیم گرفتند تا با حزب ماپاى ائتلاف کنند تا حزب بزرگ کارگر اسرائیل را به وجود آورند که بن گورین به شدت با این مسئله به مخالفت پرداخت و حزب تازه اى را براى خود تاسیس کرد به نام هارشیما هماملاچیت یا لیست ملت که در انتخابات سال 1969 تنها موفق شد چهار نماینده راهى کنست کند. در سال1970 بن گوریون به طور رسمى با عالم سیاست خداحافظى کرد. بن گوریون مولف کتاب هاى بسیار زیادى نیز هست که اکثر آنها نگاهى فیلسوفانه به جهان دارد. وى پس از بازنشستگى از کارهاى سیاسى سال هاى آخر عمرش را در کیبوتز بوکر که خود موسس آن نیز به شمار مى آمد گذراند و در سال 1973 نیز در همان محل مرد. مجله تایم در ویژه نامه سال1973 خود براى مرگ بن گوریون مى‌نویسد:
بن‌گوریون در آخرین سال هاى رهبرى دراماتیکش کتاب هاى فلسفى را مى بلعید و گرایش عجیبى به بوداییسم پیدا کرده بود حتى در واپسین سال هاى عمرش زبان کهن یونانى را فراگرفته بود تا بتواند افلاطون را بخواند و حس کنجکاوى بى رحمانه اى در باب علوم طبیعى پیدا کرده بود و به شدت به اسپینوزا علاقه‌مند شده بود.