تاریخ انتشار : ۱۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۸۰۸۶۱

دکتر حسن سبحانی
از آن جا که به دلائل شناخته شده ای در طی سالهای گذشته مسائل ومشکلات اقتصادی حاکم شده بر جامعه ایران , بقیه مسائل را تحت الشعاع خود قرار داده است ودولت های مختلف نیز بیشتر اهتمام خود را مصروف پرداختن به امور اقتصادی کرده اند , بطور طبیعی مقولات اجتماعی وفرهنگی و حتی سیاسی مهمی که می باید مورد عنایت واقع می شدند مغفول ماندند وبسیاری از آن ها نه تنها از رشد بایسته بازماندند که تا حدودی در برخی از عرصه ها موجبات تبلور ناهنجاری های اجتماعی را هم فراهم نمودند; ناهنجاری هائی که هر چند سهم آن ها بسیار اندک و در سطوح کشوری ازکمترین میزان نسبت به بسیاری از کشورها برخورداری می باشند لیکن برای دلسوزان و علاقمندان به اعتلای سطوح فرهنگی ورشد هنجارهائی متناسب و برخاسته از ارزش های جامعه ایران همان سهم کم نیز بسیار بنظر می رسد. آسیب شناسی پدیده های اجتماعی و فرهنگی در جامعه فرهنگی ایران که مستظهر به انقلابی فرهنگی وحیاتی است باید از دغدغه های مستمر همه کسانی باشد که مستقیم و غیرمستقیم در این عرصه و در عرصه های به ظاهر نامرتبط اما در عمل وباطن بسیار نافذ و تاثیر گذار بر فرهنگ , به فعالیت مشغولند و این دغدغه ها باید آن قدر شفاف تعریف شده و غیر مبهم و غیرقابل تفسیر و تاویل باشد که عقل متعارف مردمانی که جامعه را تشکیل می دهند بتواند به سان « شاقول » و « فلاک » از آن ها در جهت فهم کاستی ها وکجی ها وادراک قوت ها وراستی ها استفاده نماید.
به اعتقاد ما جامعه ایرانی , جامعه ای برخوردار از فرهنگی غنی وبهره مند از انواع معارف انسانی است که در تاریخ این جامعه دارای سابقه وقدمت عمیق وریشه دار است و فی نفسه جامعه دارای قابلیت های بالائی است که توانسته است حداقل در ربع قرن گذشته ظهور و نهادی شدن انقلاب اسلامی را در درون خویش پرورش داده واستمرار افتخارآمیز آن را تضمین نماید. بنابراین ما با مجموعه مردمانی در این سرزمین بزرگ سر و کار داریم که به گواهی تاریخ می توانند و توانسته اند افتخار آفرین باشند.
تحقیقا در این ارتباط آنچه بر قلم استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب « خدمات متقابل اسلام و ایران « رفته است می تواندبهترین گواه باشد که ایشان در میان مسائل مشترک اسلام و ایران که فرهنگ جامعه ما را ساخته است و همین ترکیب خالق ارزش های والائی در گذشته وحال این کشور تاریخی است ; می گویند : « مسائل مشترک اسلام و ایران هم برای اسلام افتخارآمیز است هم برای ایران . برای اسلام به عنوان یک دین که به حکم محتوای غنی خودملتی با هوش و متمدن و صاحب فرهنگ را شیفته خویش می سازد وبرای ایران به عنوان یک ملت که به حکم روح حقیقت خواه و بی تعصب وفرهنگ دوست خود بیش از هر ملت دیگر در برابر حقیقت خضوع می کند و در راهش فداکاری می کند. چنین ملتی قطعا قابلیت و استعداد آن را دارد که نه تنها در زاویه وناهنجاری های سایر فرهنگ ها و از جمله فرهنگ غرب حل نشود بلکه با هوشیاری کامل و بااستفاده از کیاست وتجربه طولانی خویش , نکات و موارد مثبتی از سایر فرهنگها را هم به فرهنگ خودبیفزاید و در عین حال فرهنگ مترقی خودرا به سایرین تسریع دهد » .
اکنون با این بیان باید برای این پرسش پاسخ مناسبی راتدارک دید که بر ما چه رفته که فرهنگ غربی توانسته است برخی از زوائد و موارد قابل پیرایش خود به عنوان هنجار در بدنه بخشی از جامعه ما متجلی و در مواردی نهادی کند که به لحاظ عدم سنخیت و ناهمگونه آن با پیکره فرهنگ ایرانی که مشحون از فرهنگ اسلامی است به عنوان ناهنجاری از سوی اکثریت جامعه ما تلقی وبر برابر آن عکس العمل نشان داده می شود این سئوالی مهم و پاسخ آن در صورتیکه به آسیب شناسی فرهنگی در جامعه امروز ایران بینجامد , مهم تر است . در این ارتباط سئوالاتی مطرح می شوند تا تاملی در آن ها خطوط راهنمایی برای مضامینی شوند که می تواند آسیب شناسی را از مفیدیت و موضوعیت عاری از انحراف در مباحث وفرافکنی های معمول بر خوردار سازد.
آیا در کشور ما متولی و مسئولی برای پاسخگوئی به تحولات فرهنگی وجود دارد آیا شورایعالی انقلاب فرهنگی در طی بیش از دو دهه فعالیت خویش در قبال تحولات فرهنگی مسئولیت داشته است یا خیر چه نهادی و یا چه دستگاهی در مقابل پدیده ناهنجاری های فرهنگی مسئولیت دارد وپاسخگو است وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی , سازمان صدا وسیما , سازمان تبلیغات اسلامی , نهادهای دیگری که از بودجه بیت المال دریافتی های بعضا زیادی دارند در مقوله تعمیق ارزش های فرهنگی و مبدل کردن آن ها به « هنجار » که در رفتار اکثریت متجلی می شود , چه کارنامه ای از خود به یادگار گذاشته اند تقسیم بندی های کاری بین دستگاههای مسئول و قرار گرفتن هر دستگاهی به لحاظ پاسخگوئی , زیر نظر نهادهای گوناگون چه آثاری بر نحوه کارکرد مقامات فرهنگی کشور داشته است مسئولینی که در بخش فرهنگ به فعالیت مشغولند تا چه اندازه از قابلیت های علمی لازم و همچنین برخورداری های رفتاری منطبق با شان کار فرهنگی متاثرند برنامه ریزی فرهنگی چیست نظام برنامه ریزی کشور چگونه بین بخش فرهنگ با سایر بخش های برنامه ای کشور سازگاری برقرار کرده و یا می کند توجه احتمالی به فرهنگ در قالب اعطای بودجه تا چه اندازه قابل دفاع است فرهنگ تا چه اندازه از کارکردهای اقتصادی ـ سیاسی جامعه متاثر است کارکردهای اقتصادی ـ سیاسی تا چه اندازه از فرهنگ تاثیر می پذیرند آیا آثار و عوارض ناشی از برنامه های اقتصادی بر بخش فرهنگ بررسی شده است بین فرهنگ و بین فعالیت های فرهنگی چه تفاوتی وجود دارد توان کارشناسی کشور در بخش فرهنگ چه اندازه از طریق تسلط بر تکنولوژی های جدید که از حاملان توسعه فرهنگ ها و ترویج و گسترش آن ها هستند , بهره مند می باشند آن ها که هدایت نسلها را جز مسئولیت خویش دارند تا چه اندازه از کارکرد و محتوای پیام هائی که بر امواج نامرئی ماهواره ها جامعه را متاثر می سازند مطلع هستند و....
واضح است که این رشته سئوالات را می تواند پایانی نباشد اما آنچه مورد نظر می باشد , این معنی است که در جامعه ما , آنچه به عنوان نهاد فرهنگی فعالیت می کند در قبال کارکردهای خویش مسئولیت ندارد زیرا آن ها که مسئول فرهنگ هستند (مثل شورایعالی انقلاب فرهنگی ) به لحاظ ترکیب و نوع کارکرد شورائی , مسئولیت گریز و در نتیجه غیرپاسخگو هستند و آن ها که پاسخگوئی آنان متصور و عملی است , مسئول « فعالیت های فرهنگی » و نه « فرهنگ » می باشند (مثل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان تبلیغات اسلامی ....) و البته بسیاری از افراد و نهادهای دیگر هستند که به ظاهر نه مسئول « فرهنگ » هستند و نه مسئول « فعالیت های فرهنگی » . اما در عمل و از آنجا که هم فرهنگ و هم فعالیت های فرهنگی را از کارکرد خویش متاثر می سازند دارای تاثیراتی به مراتب بیشتر از مسئولین فرهنگی و مسئولین فعالیت های فرهنگی هستند. اما برعکس آن ها , در سایه عناوین غیرمرتبط با فرهنگ از مصونیت آهنین و ویژه ای در قبال آثار وارده از ناحیه فعالیت ها و تصمیمات خویش بر بخش فرهنگ بهره مند هستند. به عنوان مثال باید به این نکته توجه کرد که مسئولین برنامه ریزی کلان کشور تا چه اندازه در اتخاذ تصمیمات و سیاست های خویش دغدغه ملاحظه « فرهنگ » را دارند آیا آنان به چیزی فراتر از تخصیص پول برای « فعالیت های فرهنگی » اندیشده اند آیا برنامه ریزان کلان در تلفیق برنامه های بخشی به آثار چند سویه و متقابل عوارض ناشی از سیاست های اقتصادی همچون تورم و بیکاری و فقر بر ذهنیت مردم و فرهنگ جامعه می اندیشند آیا اتخاذ سیاست های تورم زا از یکطرف و اعطای پول برای مبارزه با تهاجم فرهنگی در یک برنامه یا بودجه با هم سازگاری دارد آیا از قابلیت ها و استعداد موجود در عناصر فرهنگی جامعه ایران برای کمک به حل مشکلات اقتصادی استفاده می شود
به عنوان مثال با توجه به اینکه بسیاری از عناصر فرهنگ دینی ما عناصری توسعه ای و در راستای اعتلای تولید و توسعه و افزایش تولید و ثروت جامعه است , نظام برنامه ریزی ما تا چه اندازه به این نقش ها وقوف داشته و از آن ها بهره گرفته است , بدون اینکه مجبور باشد برای بازتولید نقش هائی با همین کارکردها به پرداخت پول مبادرت ورزد به عنوان مثالی دیگر عدالت از مقوله ارزش های همیشگی و پایدار فرهنگ دینی ما است که حتی اهداف ارسال رسل را نیز به لحاظ رویکرد شامل می شود و جامعه ما بدون دربرداشتن این مفهوم اساسی و حیات بخش امکان دوام و بقا ندارد زیرا در دوام حاکمیت نیز ما به بقای ملک بر کفر قائلیم اما به دوام آن بر ظلم که آنسوی مقوله عدل است اعتقاد نداریم . به راستی باید به این مهم اندیشه کرد و بخصوص دولت و مجلس باید به این سئوال پاسخ دهند که ساز و کارهای حاکم بر قانونگذاری و اجرا تا چه اندازه در راستای نهادی کردن این ارزش متعالی عمل می کنند و چه زمانی نقش و مسئولیت آن ها در این ارتباط از حرف و شعار به عمل و شعور استحاله می شود
ما در این وادی که متاسفانه گهگاه سر از حیرت هم درمی آورد , نیازمند به فهم تحولات فرهنگی خود و جهان پیرامون خویش و اتخاذ سیاست های مناسب و راهبردی متناسب با این پدیده ها هستیم ولی زمان بسیار کوتاه است . باید به سرعت بخود آئیم و جبران مافات کنیم .