تاریخ انتشار : ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۸۰۹۲۰

محمدعلی جعفری
وقتی ساموئل هانتینگتون آمریکایی تئوری جنگ تمدن‌ها را ارائه داد، دولت آمریکا بر اساس تئوری او راهبرد حمله پیش‌گیرانه را طراحی کرد؛ حمله به افغانستان و عراق نتیجه راهبرد جدید آمریکا بود. غربیان گمان نمی‌کردند که بر اساس همین تئوری از درون در حالی متلاشی شدن باشند؛ فرانسه که مهد تمدن غرب و پایه‌گذار دموکراسی و حقوق بشر می‌باشد، اولین قربانی جنگ تمدن‌ها در آستانه فروپاشی و شکل‌دهی نظم جدیدی است که ترکیبی از تمدن‌ها به ویژه اسلام در آن نقش اساسی دارند.
پرسش اساسی این است که چه اتفاقی در فرانسه در حال وقوع است؟ آیا فرانسه در حال تجربه انقلاب دیگری است؟ فرانسه حدود یک سال است که در آشوب فرو رفته و به نظر می‌رسد راه برون رفتی از این آشوب‌ها ندارد، مگر این که ساختار سیاسی و اجتماعی جدیدی را بر مبنای ترکیب جمعیتی واقعی خود- که مسلمانان دومین اقلیت قومی و مذهبی آن می‌باشند- بنیان گذارد.
کارل پوپر اندیشمند انگلیسی معتقد است که نظام‌های غربی بهترین می‌باشند و قدرت هضم هر بحرانی را دارند او مغرورانه می‌گوید: "در همه نظام‌های اجتماعی که از آن‌ها آگاهی داریم بی‌عدالتی، سرکوب، فقر و درماندگی وجود داشته است. دمکراسی‌های غربی ما نیز از این حیث استثنائی نیستند؛ لکن نزد ما با این بیماری مبارزه می‌شود؛ من معتقدم که در دموکراسی غربی ما بی‌عدالتی و سرکوب، فقر و درماندگی از هر جامعه دیگری که می‌شناسیم کم‌تر است. نظام‌های اجتماعی دمکراتیک و غربی ما هنوز ناکاملند و نیاز به بهبود دارند؛ لکن بهتر از همه آن‌هایی هستند که تاکنون وجود داشته‌اند؛ بهبود بخشیدن جنبه فوری دارد؛ اما شاید خطرناکترین اندیشه‌ سیاسی آرزوی کامل کردن و خوشبخت ساختن انسان است کوشش برای پدید آوردن بهشت در زمین همواره دوزخ ساخته است" (انقلاب یا اصلاح، ص 5 و 6، انتشارات خوارزمی، چاپ دوم)
هربرت مارکوزه در مقابل این اندیشه معتقد است:" جامعه سرمایه‌داری کنونی ثروتمندترین و پیشرفته‌ترین جامعه در تاریخ است؛ این جامعه برای آدمی بزرگترین‌ و واقع ‌بینانه‌ترین امکانات هستی توأم با صلح و آزادی را عرضه می‌کند، یا باید عرضه کند؛ در عین حال جامعه‌ای است که امکانات صلح و آزادی را به مؤثرترین وجه سر می‌کوبد، این سرکوبی امروز بر جامعه به عنوان یک کل تسلط کامل دارد؛ از این رو فقط با تغییری ریشه‌دار ساخت این جامعه دیگرگون تواند شد." (همان، ص 5)
آن چه امکان انقلاب و دگرگونی را در یک جامعه فراهم می‌کند"آرمان" یا یوتیپیا" می‌باشد و لذا غربی‌ها برای این که جوامع خود را از هر گونه تحولی مصون نگه دارند تاکنون تمام تلاش خود را برای جلوگیری از تحقق آرمان انجام داده‌اند در سالیان اخیر مبارزه بی‌امان با جنبه عدالت خواهی مارکسیسم (نه جنبه‌های ماده‌گرایی و الحادی آن که لیبرالیسم و مارکسیسم در این جنبه‌ها مشترک هستند) برای جلوگیری از گسترش آرمانی در غرب بوده است که می‌تواند سلطه نظام سرمایه‌داری را متلاشی کند. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق غربی‌ها احساس کردند که نظام سرمایه‌داری متکی بر لیبرالیسم پیروز نزاع بین سرمایه‌داری و مارکسیسم می‌باشد؛ و مهم‌تر این که نتیجه‌گیری کردند که اندیشه لیبرالیسم نهایت تفکر و آمال انسان است و این اندیشه در جوامع غربی و بشری برای همیشه از آسیب هر تفکری که آن را تهدید کند مصون خواهد ماند؛ غافل از این که حضور 200 میلیونی مهاجران (که نتیجه گسترش فقر و عقب ماندگی است که نظام سلطه بر کشورهایشان تحمیل کرده‌اند.) که اکثریت آنان را مسلمانان تشکیل می‌دهند ترکیب جمعیتی را در جوامع غربی تغییر داده و موجب دگرگونی فکری این جوامع شده‌اند.
گرچه نسل اول مهاجرن انتظارات محدودی داشتند و همواره احساس غربت آنان را به حاشیه می‌راند؛ لکن نسل‌های بعدی احساس می‌کنند که دیگر در غرب غریب نیستند بلکه پیشرفت و توسعه جوامع غربی بر دوش آنان بنا شده است؛ و در این جوامع نقش اساسی و کلیدی دارند به طوری که هیچ‌ گاه کشورهای غربی نمی‌توانند بدون آنان به حیات خود ادامه دهند؛ آن‌ها گمان می‌کنند انسان‌های غربی آرمان‌گرا هستند و زندگی در حاشیه را در شأن خود نمی‌دانند؛ آنان با این انتظارات به دنبال آن هستند که ساختار سیاسی و اجتماعی غرب را متحول کنند. این جمعیت آرمان‌گرا همان حلقه مفقوده‌ای را که آقای پوپر از آن غافل بود.
با فروپاشی اندیشه غرب در درون جوامع غربی دیگر سلطه دانشگاه‌های آنان مثل سوربن که امروز در آتش خشم پلیس فرانسه می‌سوزد پایان می‌یابد. در گذشته نه چندان دور اگر کسی در دانشگاه سوربن تحصیل کرده بود کلام و نظرش را با تبلیغات و شانتاژ بسیار برای ما شرقی‌ها به عنوان (نعوذ با...) کلامی آسمانی جلوه می‌دادند. این در حالی بود: که امکان نقد و اعتراض را هم از ما سلب می‌کردند؛ زیرا در این صورت بر چسب جهل و ارتجاع را باید خریدار می‌شدیم. اگر یک صدم حوادثی که در دانشگاه‌های فرانسه به وقوع پیوسته است در هر دانشگاهی و در هر گوشه‌ای از دنیا اتفاق می‌افتاد تاکنون صدها اطلاعیه و بیانیه از سازمان‌های علمی و فرهنگی آنان مثل یونسکو علیه آنان صادر کرده بودند؛ اما اکنون گرد مرگ بر این گونه سازمان‌ها پاشیده شده است چون تمام این سازمان‌ها خودشان ابزار سلطه هستند و با فروپاشی نظام سلطه آنان که سحره فرعونی هستند سحرشان باطل خواهد شد و باید کاسبی دیگری برای خود دست و پا کنند.
در این برهه از زمان مسؤولیت کشورهای اسلامی در جهت گسترش تفکر معنوی و عدالت خواهانه اسلامی مهم می‌باشد و مسئولیت سفارتخانه‌ها و رایزنی‌های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در خارج از همه مهم‌تر می‌باشد؛ اگر مسؤولان فرهنگی تنها سخنرانی‌های مقام معظم رهبری را که در ملاقات با رایزنان فرهنگی در چند سال اخیر بیان کرده‌اند به عنوان استراتژی فرهنگی ایران در خارج از کشور برگزینند و بر اساس آن افراد متفکر و فرهیخته‌ای را به کشورهای مختلف اعزام نمایند؛ تا ما هم نقشی در این رنسانس گرایش به اسلام در جهان داشته باشیم.