تاریخ انتشار : ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۸۰۹۶۹

على اکرمى
رابطه نسل قدیم و نسل جدید یک حزب سیاسى را مى توان به سه بخش «عقیده و مرام، تجارب، دانش» ساده سازى کرد. در بخش اول ضرورتاً نیروى جوان یک حزب باید به عقیده و مرام آن حزب معتقد باشد، و این موضوع رمز اصلى وحدت نسل هاى مختلف یک سازمان سیاسى است، و مهمترین دلیلى که باعث مى شود به رغم وجود تفاوت هاى بسیار در روش ها قدما و جوانان یک حزب از هم جدا نشوند- مسئله اى که متاسفانه در برخى احزاب نادیده انگاشته مى شود و در واقع با عدم تعریف شفاف عقاید و مرام حزب راه را براى ورود افرادى با عقاید مختلف در مجموعه پدید مى آورند، هر چند اکراه دارم از هر مثالى که دفتر تحکیم وحدت را در جایگاه یک حزب سیاسى بررسى کند اما نقدى که امروز برخى از اعضاى قدیم این دفتر به مجموعه جدید دارند ناشى از همین مسئله است. امرى که قبلاً هم گفتم متاسفانه در موارد دیگر کم رنگ تر دیده مى شود. بخش دوم تجارب سازمان است خرده استراتژى ها و تاکتیک هایى که در طول عمر کوتاه یا بلند حزب به کار گرفته شده است. دکتر سروش عبارتى دارد به نام «بسط تجربه نبوى» که احتمالاً هوشمندانه به جاى استفاده از واژه نقد برگزیده است، از همان وام مى گیرم و مى گویم که جوانان موظف به بسط تجربه سیاسى حزب متبوعشان هستند. در این بخش باید تفاوت ها را آشکار کرد .اگر نسل نو طابق النعل بالنعل مانند نسل گذشته عمل کند عملاً کارى بیش از اختراع مجدد چرخ در قرن 21انجام نشده است. در این نقطه فقط با یک تبصره غالباً نقد عین اعتقاد است و این نقد است که نوزایى سازمانى مى آفریند. تبصره هم فرهنگ درون سازمانى است، هر نقدى اگر بخواهد شالوده فرهنگ سازمانى را در هم بشکند هرچه سازمان دیرپاتر باشد خطرناک تر است. سوم دانش است که وظیفه نسل جدید روزآمد کردن میراث دانشى است که از نسل قبلى حزب با آموزش هاى فشرده دریافت کرده است.
فردوسى در مورد اولین نبرد رستم شعرى دارد که مى گوید: «نبینى که با گرز سام آمدست؟/ جوان است و جویاى نام آمدست» میراث گرز سام را در دنیاى امروز و میان احزاب سیاسى نمى توان به چیزى جز دانش سیاسى تاویل کرد که باید با همراه داشتن مهمترین میراث پیشینى رخش و کمانى و... را نیز بدان افزود.
شاید در مورد سازمان هاى صنعتى بتوان زمین و سوله کارخانه را نیز زیرساخت و جزء منابع سازمان برشمرد اما در حوزه سازمان هاى سیاسى عملاً به جز منابع انسانى مابقى منابع قابل خودنمایى نیستند. هر تشکیلاتى نیز باید اولویت اول خود را آماده سازى منابع انسانى جدید خود با آموزش هاى فشرده نسل قبل و فراهم سازى امکانات بیرون سپارى آموزش براى اعضا تعریف کند.
کارویژه‌هاى جوانان در احزاب
متاسفانه در تاریخ احزاب سیاسى ایران غالباً براى جوانان در حزب مهمترین کارویژه اى که تعریف شده حضور در برنامه هاى تبلیغاتى بوده است. از زمان تاسیس حزب توده و 53 نفر تاکنون آنقدر این مسئله تکرار شده که به مرور به عرفى باورپذیر هم بدل شده. در ایام اکسیون هاى حزبى، میتینگ ها و تبلیغات انتخابات بار عمده کار دست پائین اجرایى بر دوش جوانان است. البته مسئولیت اصلى این مشکل هم بر عهده جوانان احزاب است که تلاش نکرده اند نقشى فربه تر در فرآیند فعالیت احزاب از آن خود کنند. اگر مهمترین کارکرد عملى یک حزب را تلاش براى فتح سرزمین توده ها تصور کنیم چون بزرگترین هدف هر حزبى فارغ از نظرات و گرایشاتش همراه سازى بخش بیشترى از جامعه با تفکرات خودش است، حتى مى بینیم که احزاب فاشیست مسلک هم تمایل دارند ولو با روش هاى پوپولیستى و عوام فریبانه توده هاى جامعه را اگر نه همراه ولى دنباله رو خود کنند. نیل به این هدف یک پیش نیاز دارد؛ آگاهى از پارادایم هاى موجود در جامعه براى برنامه ریزى براى تغییر آنها تا پارادایم ها و سپس گفتمان متبوع حزب و براى این آگاهى و به قولى سنجش دما نیز منطقى ترین هدف گذارى مسیرى است که از واقعیات جامعه شروع شده و تا جایى از آرمان هاى موجود را که مورد قبول حزب است دربرمى گیرد. جنبش دانشجویى در هر کشورى در مرز آرمانگرایى و مطبوعات اصولاً مى بایست در باثبات ترین نقطه واقعیات مستقر باشند. نیازى به توضیح ندارد که دانشجویان به هزار و یک دلیل اجتماعى و سیاسى آرمانگرایند و مطبوعات هم در شرایط عادى به دلیل اینکه بیشترین نیاز را به حوزه پسند مردمان دارند و بیشترین مشکل را با حدود غضب و خطوط قرمز حاکمیت ناچار به بیشترین تاثیرگیرى از آنان و بیشترین پیش زمینه براى واقع گرایى فرآیند سالم و طبیعى ارتباط گیرى هر حزبى با دانشجویان و دانشگاه طبیعتاً توسط جوانان آن باید انجام گیرد.
در ایران مخصوصاً در سال هاى اخیر که متاسفانه بخشى از مطبوعات به دلیل فشارهاى حاکمیت بر احزاب مستقل ناچار به ایفاى نقشى شبیه احزاب در جامعه شدند، نسلى از روزنامه نگاران را هم به خود جذب کردند که شاید در شرایط عادى طعمه احزاب بودند و مى باید جذب احزاب مى شدند. این نسل یک خصوصیت بارز دارد، جوان است، و به طریق اولى ارتباط با آنان نیز باید از کانال جوانان احزاب برقرار شود. هر چند به همان دلایلى که همه مى دانید، به قول آقاى علوى تبار همان راز همگانى برخى نمایندگان احزاب در سال هاى اخیر در رده هاى بالاى تصمیم سازى مطبوعات غیرحزبى قرار داشتند. اشتباه اینجاست که آنان را روزنامه نگار تعریف کنیم چرا که طیف روزنامه نگارى که در این سخن به آن اشاره شد منظور نه سردبیر و مدیر مسئول و یا حتى دبیران سرویس ها بلکه روزنامه نگاران معمولى است. این نکته اى است که اگر با دقت عمل مى شد، شاید امروز نتایج انتخاباتى متفاوت از آنچه در واپسین انتخابات ریاست جمهورى رخ داد را تجربه مى کردیم. جوانان باید این کارویژه را به عنوان یکى از مهمترین کارویژه هاى خود در احزاب تبیین و تحمیل کنند. کارویژه هاى دیگرى هم براى جوانان احزاب در شرایط کنونى مى توان تعریف کرد که یکى از مهمترین آنها در شرایط کنونى پیشقراولى تشکیل جبهه براى مقابله با تهدیدات مشترک است. هموندان قدیمى احزاب علاوه بر کوله بار تجربه، خاطراتى را نیز با خود همراه دارند که در بسیارى از شرایط براى ایجاد ائتلاف و یا همکارى در سطوح مختلف با اعضاى قدیمى احزاب رقیب که شاید روزى مخالف هم بودند، یک مانع محسوب مى شود.
در صورتى که فقدان اینگونه خاطرات تاریخى در میان هموندان جوان احزاب باعث عدم ایجاد چنین موانعى است، براى اعضاى جوان احزاب اختلاف هاى قدیمى اهمیت و ارزشى بسیار کمتر از نسل هاى گذشته دارد و در شرایطى که نیاز به هم نشینى و حرکت جبهه اى پیش آید بسیار منطقى تر است که این حرکت از نقاطى که کمترین اصطکاک ها وجود دارد آغاز شود.