تاریخ انتشار : ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۸۰۹۸۵
نویسنده: فیلیپ لانگمن مترجم: مهدی قلی‌زاده

امروزه در سراسر جهان مردم ترجیح می‌دهند فرزندان کمتری داشته باشند و یا حتی فرزندی نداشته باشند و دولت‌های جهان نمی‌توانند به طور مؤثر با این روند مقابله کنند. ولی آیا در آینده برخی جوامع محکوم به انقراض هستند؟ به نظر نمی‌رسد چنین باشد; ولی می‌توان گفت که در آینده این سنت‌گراها هستند که کرهء زمین را به ارث خواهند برد.
با توجه به این که جمعیت جهان در طول 200 سال گذشته بیش از شش برابر شده است، چنین به نظر می‌رسد بشر آن‌قدر تولید نسل خواهد داشت که منقرض نشود. حداقل زمانی که یک طاعون، قحطی یا بلای دیگری رخ دهد; ولی حقیقت این است که چند نسل گذشته در کشورهای ثروتمند تمایل کمی به داشتن فرزند داشته‌اند و همین امر باعث کاهش تدریجی جمعیت این کشورها شده است. این در حالی است که کاهش مرگ و میر نوزادان و کودکان به این معنی است که امروزه فرزندان کمتری برای هر خانواده مورد نیاز است تا جمعیت این جوامع ثروتمند کاهش پیدا نکند. در جوامع مدرن در صورتی که هر زن 1/2 نفر فرزند داشته باشد جمعیت کاهش نخواهد داشت.
اکنون در کشورهای مختلف جهان که تعدادشان هر روز در حال افزایش است از چین، ژاپن و سنگاپور گرفته تا کانادا، کاراییب، اروپا، روسیه و حتی بخش‌هایی از خاورمیانه، میزان زاد و ولد کمتر از میزان مرگ و میر است. به دلیل نگرانی در مورد آینده‌ای که در آن تعداد سالمندان از جوانان بیشتر خواهد بود، اکنون بسیاری از دولت‌های جهان هر کاری که می‌توانند انجام می‌دهند تا مردم را تشویق به داشتن فرزند کنند. در دوره‌های مختلفی از تاریخ بشر، همواره گروه‌های زیادی از انسان‌ها تمایلی به بر عهده گرفتن هزینه‌ها و مسئولیت‌های داشتن فرزند نبودند. با این وجود چرا جمعیت بشر تاکنون منقرض نشده است. پاسخ این سؤال «پدرسالاری» است. پدرسالاری صرفاً به معنی حکمرانی مردان نیست. پدرسالاری یک سیستم ارزشی است که باعث به حداکثر رساندن میزان زاد و ولد و سرمایه‌گذاری پدر روی فرزندان می‌شود.
رابطهء تاریخی بین پدرسالاری، جمعیت و قدرت امروزه نیز قابل درک و مشاهده است. همان‌‌طور که آمریکا در عراق امروز می‌بیند، جمعیت، هنوز قدرت است. ساخت بمب‌های هوشمند و موشک‌های هدایت‌شونده با لیزر معادلات قدرت را دگرگون کرده است; ولی هنوز تعداد پوتین‌های یک کشور است که قدرت آن را تعیین می‌کند. با وجودی که نرخ زاد و ولد و مرگ و میر در آمریکا تقریباً برابر است امروزه آمریکا جمعیت کافی را برای تسلط یافتن بر جهان ندارد. درست همان‌طور که در قرن بیستم کاهش نرخ زاد و ولد در انگلیس، از تسلط این کشور بر جهان کاست. در کشورهایی مانند چین، آلمان، ژاپن و اسپانیا که اکثر خانواده‌ها فقط یک فرزند دارند، کیفیت سرمایهء انسانی افزایش یافته است; ولی این سرمایه در نهایت آن‌قدر نادر خواهد شد که نمی‌توان آن را در معرض خطر قرار دارد. کاهش نرخ زاد و ولد باعث تغییر ماهیت و خصوصیات جامعه نیز می‌شود. برای مثال در آمریکا 10 درصد از زنانی که در دههء 1930 متولد شدند تا آخر عمر خود بدون فرزند باقی می‌مانند. در صورتی که 20 درصد زنان متولد شده‌ در دههء 1950 تا پایان عمر خود بدون فرزند می‌مانند. می‌توان چنین پیش‌بینی کرد که جنبش‌های فمینیستی یا سایر جنبش‌های فرهنگی که با تعداد زیاد فرزندان مخالف هستند در آینده وارث ژنتیکی زیادی نخواهند داشت. بنابراین تاثیر این جنبش‌ها روی نسل‌های آینده کم‌رنگ‌و کم‌رنگ‌تر خواهد شد.
از سوی دیگر سهم محافظه‌کاران و مدافعان پدرسالاری از جمعیت جهان روز به روز در حال افزایش است و همین امر باعث غلبهء جمعیت محافظه‌کاران و سنت‌گراها خواهد شد.
همین روند است که نشان می‌دهد چرا در دهه‌های گذشته فرهنگ آمریکا‌یی‌ها از Secular Individualism به بنیادگرایی مذهبی تغییر پیدا کرده است. خانواده‌های سنت‌گرا و به اصطلاح محافظه‌کار تمایل بیشتری به حفظ سنت‌ها دارند و تعصب بیشتری به کشور خود دارند. به همین دلیل است که امروزه اکثر افرادی که خود را «شهروند جهان» می‌دانند عمدتاً فرزندان کمتری دارند. از همان دوران یونان و روم باستان بسیاری از فیلسوفان معتقد بودند که سرمایه‌گذاری روی فرزندان سودی ندارد و کودکان عمدتاً به عنوان مانعی برای دستیابی به اهداف قلمداد می‌شدند. با این وجود چنین نگرشی باعث انقراض تمام جامعه نمی‌شد و در نهایت موجی از ارزش‌ها که می‌توان به آن «پدرسالاری» اطلاق کرد دوباره بر جامعه غلبه می‌کرد.
جمعیت، قدرت است
در گذشته‌های خیلی دور، بشر نمی‌توانست زاد و ولد بالایی داشته باشد، چرا که سرعت رشد جوامع نمی‌توانست بیشتر از حیات وحشی باشد که غذای این جوامع را تامین می‌کرد. تقریباً در تمام جوامع اولیه‌ای که آن‌قدر دوام داشتند که مورد مطالعهء انسان‌شناسان قرار گیرند (مانند اسکیموها) قوانینی وجود داشت که مانع رشد سریع جمعیت می‌شد. از جملهء این قوانین و رسومات می‌توان به سن بالای ازدواج و سقط جنین اشاره کرد. در برخی از این جوامع به زنان جایگاه اجتماعی بالایی داده می‌شد و زنان حتی می‌توانستند جنگجو باشند. همین دغدغه‌های جایگاه اجتماعی بالا، فرصت و امکان زاد و ولد را تا حد زیادی در زنان کاهش می‌داد و باعث می‌شد رشد جمعیت محدودیت‌هایی داشته باشد.
در آن دوران جمعیت بیشتر هنوز به مفهوم قدرت بیشتر نبود; چرا که انگیزه‌ای برای جنگ و گسترش قلمرو وجود نداشت; چون نه دام و طیوری وجود داشت و نه اراضی کشاورزی به چشم می‌خورد. اما با آغاز دوران نوسنگی در حدود 11 هزار سال پیش همه چیز تغییر کرد. اهلی کردن حیوانات و کشف گیاهان باعث افزایش ذخایر غذایی شد. همین افزایش ذخایر غذایی باعث پیدایش شهرها شد و تعداد زیادی از افراد لازم نبود به دنبال غذا باشند و توانستند روی پروژه‌هایی مانند اهرام مصر یا ابداع خط کار کنند. مهم‌ترین تغییری که کشاورزی ایجاد کرد این بود که جمعیت را به قدرت تبدیل کرد. دیگر جوامعی که جمعیت زیاد داشتند تهدید نمی‌شدند و جوامعی در معرض خطر بودند که جمعیت اندکی داشتند. جوامع پرجمعیت ملت‌ها و امپراتوری‌ها را تشکیل دادند و به جوامع کوچک‌تر حمله کردند و به همین ترتیب ثروتمندتر شدند; اما همین‌طور که سطح رفاه در این جوامع زیاد می‌شد، تمایل برای داشتن فرزند کاهش پیدا می‌کرد. روم و یونان، مانند کشورهای ثروتمند امروزی تمایل خود را به فرزند و خانواده از دست دادند.
پلی‌بیوس، تاریخ‌نگار یونانی در سال 140 قبل از میلاد می‌نویسد: «در زمان ما بی‌رغبتی به داشتن فرزند و زوال خانواده در هر گوشه به چشم می‌خورد.» اما در سراسر جهان این پدرسالاری بود که باعث منقرض نشدن جمعیت بشر شد.جوامع پدرسالار دارای انواع مختلف هستند و مراحل مختلف را پشت سر می‌گذارند. چیز مشترکی که این جوامع دارند رسوم و رفتارهایی است که میزان زاد و ولد و سرمایه‌گذاری روی فرزندان را به حداکثر می‌رساند. حتی امروزه وقتی که در مورد پدرسالاری بحث می‌شود تصویر شورشیان طالبان یا بدرفتاری با همسر و فرزندان در ذهن تداعی می‌شود. با این وجود باید گفت این‌ها مربوط به نمونهء تکامل‌یافتهء پدرسالاری نیستند; بلکه مربوط به جوامعی ناامن هستند که تحت سلطهء مردها به سر می‌برند. تحت یک سیستم پدرسالاری واقعی مانند اروپای قرن 17، پدر دلایل زیادی برای حمایت و توجه به فرزندان دارد، یکی از مهم‌ترین این دلایل این است که فرزندان به‌طور مستقیم می‌توانند روی رتبه و افتخار اجتماعی پدر تاثیرگذار باشند.
بازگشت پدرسالاری
پدرسالاری و عقاید و جو سیاسی اجتماعی حاکم بر یک جامعه با هم ارتباط نزدیکی دارند و این ارتباط بسیار پیچیده است. «پدرسالاری» و «عقاید» در یک جامعه روابط علت و معلولی پیچیده‌ای دارند که مانند رابطهء مرغ و تخم‌مرغ است. یعنی نمی‌توان خیلی دقیق گفت که تسلط پدرسالاری در جامعه باعث حاکم شدن یک‌سری عقاید می‌شود و یا حاکم شدن یک‌سری عقاید در جامعه باعث به وجود آمدن پدرسالاری می‌شود. اما چیزی که مشخص است این است که پدرسالاری در مقاطع مختلف زمانی عصر حاضر نیز به صورت چرخشی ظاهر می‌شود که این نظام ارزشی ارتباط مستقیمی با عقاید سیاسی و فرهنگی افراد جامعه دارد. بنابر نتایج تحقیقات انجام شده، پاسخ به این سؤال که آیا به ارتش اطمینان دارید می‌تواند تا حد زیادی پیش‌بینی کند که آیا یک مرد تعداد زیادی فرزند دارد یا خیر.
نتایج این تحقیقات نشان می‌دهد اکثر افرادی که به این سؤال پاسخ مثبت می‌دهند فرزندان بیشتری دارند. تفاوت چشم‌گیر در میزان زاد و ولد افراد سکولار و افراد محافظه‌کار فرهنگی و مذهبی در آمریکا باعث یک تحول دموگرافیک عمیق در جوامع مدرن شده است. امروزه در جوامع مدرن از جمله اروپا تمایلی برای آوردن فرزند نیست و اگر فرزندی به خانواده‌ای بپیوندد همان یک کودک باقی می‌ماند. یعنی این‌که در جوامع مدرن تمایل به ازدواج کاهش پیدا کرده و اگر ازدواجی صورت گیرد تمایل به بچه‌دار شدن کم است و اگر خانواده‌ای بچه‌دار شود تعداد فرزندان در اغلب موارد یک نفر است. اما این فرزند در آینده از لحاظ جمعیتی جای فقط یکی از والدینش را می‌گیرد. بنابراین بخش عمده‌ای از جمعیت این جوامع مدرن را در آینده محافظه‌کاران پدرسالار تشکیل می‌دهند. در آینده جمعیت کشورهایی مانند آلمان و ژاپن کاهش خواهد داشت ولی نسبت محافظه‌کاران به سکولارها در این کشورها درحال افزایش خواهد بود