تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۸۱۰۸۴

حنیف غفاری
«کاندولیزا رایس»‌ وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا ضمن بیان اینکه خاورمیانه شاهد تحولاتی مثبت است، در اظهاراتی مداخله جویانه بر لزوم تغییر برخی نظام‌های سیاسی در این منطقه استراتژیک تاکید کرد. وی همچنین مدعی شد که واشنگتن به انتخابات مردم عراق، فلسطین و لبنان احترام می‌گذارد و برای دموکراسی ارزش قائل است!
در سطح کلان سیاست خارجی واشنگتن از سال 2000 (آغاز ریاست جمهوری بوش) تاکنون شاهد تشدید دو نوع فاصله هستیم؛ فاصله اول میان دو نقطه «ایده‌آل گرایی» و«واقعیت» وجود دارد که باعث شده است کاخ سفید محاسبات و تئوری‌های خود را حول محوری کاذب استوار سازد. گذشت زمان باعث شد تا پس از اتلاف هزینه‌های مادی، نظامی و استراتژیک بسیار مجریان سیاست در حزب جمهوری‌خواه نسبت به چنین فاصله‌ای آگاه شوند. البته زمان این آگاهی بسیار دیر بود و در فاصله دو سال باقی مانده تا پایان حیات سیاسی «جرج واکر بوش» بازگشت از راه رفته غیر ممکن است. بر این مبنا نومحافظه‌کاران مجبور خواهند بود کماکان حرکت نامتعادل خود را در جاده ایده‌آل گرایی ادامه دهند.
دومین فاصله‌ای که در عناصر تشکیل‌دهنده عملکردها و رویکردهای واشنگتن در زمان قدرت نومحافظه‌کاران تشدید شده «دوگانگی رفتار» مقامات آمریکایی است.
مطابق این دوگانگی در مراحلی که فضای نظام بین الملل جهت مانور سیاسی کاخ سفید بازتر می‌شود «زور»، «دخالت» و «جبر» محوریت سخنان جمهوری‌خواهان را تشکیل می‌دهند. در دوران نخست ریاست جمهوری جرج‌واکربوش افرادی مانند «ریچارد آرمیتاژ»، «کاندولیزا رایس» و«دونالد رامسفلد» مسئولیت تعریف و تنظیم سیاست‌های خصمانه واشنگتن را در فضای باز بر عهده داشتند.
اما از سوی دیگر هرگاه فضای محدود و بسته‌ای برای واشنگتن در نظام بین الملل ایجاد می‌شود، ادبیات نومحافظه‌کاران در روندی سریع چرخشی کامل می‌یابد.
«کاندولیزارایس» در حالی به آزادی انتخاب مردم لبنان معتقد است که پس از ترور«رفیق حریری» سخن از انقلاب سرو در بیروت بر زبان رانده بود. گفتار و رفتار رایس در قبال عراق و فلسطین نیز موید کاذب بودن چهره آمریکاست.
دوگانگی در میان نومحافظه‌کاران به یک خصلت درونی تبدیل شده است. تفاوت «رفتار» و «خصلت» در نظام بین‌الملل را می‌توان عدم توانایی تغییر خصلت در برابر توانایی تغییر رفتارها دانست. فاصله میان رفتارهای ایجابی و سلبی در کاخ سفید به اندازه‌ای است که حتی متحدان آنها را نیز سردرگم ساخته است.
«دوگانگی» در کاخ سفید از زمان ریاست جمهوری جیمی کارتر در قبال انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک «حربه» به کار می‌رفت. به عبارت دیگر کارتر، بوش پدر، کلینتون و ریگان سعی داشتند از دو گانگی به عنوان یک «ابزار» استفاده کنند. البته این ابزار در برابر قدرت تهران کارساز نشد و دموکرات‌ها و جمهوری خواهان واشنگتن پس از سالها تلاش به نقطه صفر باز گشتند.
پس از آغاز ریاست جمهوری بوش پسر «دوگانگی» در کاخ سفید تغییر ماهیت داد و از یک «ابزار» به یک «خصلت» تبدیل شد. همین مسئله نومحافظه‌کاران را با سرعت زیادی به سوی سراشیبی سقوط هدایت می‌کند. خصلت دوگانگی هم اکنون مهم‌ترین نقطه آسیب ‌نو محافظه‌کاران واشنگتنی محسوب می‌شود؛ نقطه آسیبی که در صورت تمرکز بر آن می‌توان شکست آنها را در آینده‌ای نزدیک به تصویر کشید.