تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۸۱۱۲۱

قاسم رحمانی
استراتژی امپریالیسم عریان برآمده از عصر رسانه است. آمریکایی ها به عنوان ابرقدرت دوران فرامدرن، اصرار دارند تا خود را قدرتمندتر از آنچه هستند بشناسانند و دیگران را مرعوب هیبت خویش سازند.
ابرقدرت های قبل از آمریکا که قویترین آنها انگلستان بود در عصری بر جهان حکمرانی می کردند که ابناء بشر از احوال یکدیگر آنچنان اطلاعی نداشتند و گاه مردم دو شهر نزدیک به هم از اتفاقات روی داده در شهر مجاور نیز مطلع نمی شدند لذا به کارگیری عنوانی چون استراتژی قدرت عریان توجیهی نداشت. لیکن در شرایط فعلی به صدم ثانیه نمی رسد که از طریق ماهواره و اینترنت، اخبار و اطلاعات به اقصی نقاط عالم ارسال می‌شود.
در این استراتژی، هر چیزی که قدرت و هیبت آمریکا را برای جهان شکوهمندتر و وحشتناک تر نشان دهد مورد استفاده قرار می گیرد و واژه «شرم» معنایی ندارد. در این استراتژی، نشان دادن شکنجه در ابوغریب و گوانتانامو از سوی شبکه های خبری جهان اگرچه در ظاهر پست و دون و غیرانسانی جلوه داده می شود اما نه تنها موجبات نگرانی و خجالت سردمداران ایالات متحده را فراهم نمی آورد بلکه هدف او را در جهت ترساندن ملت ها و دولت های دیگر تأمین می کند. پیام این تصاویر برای ملت ها و دولت ها چیزی نیست جزآنکه رویارو شدن با قدرت برتر یعنی شکنجه، درد، وحشت و تحقیر.
جریان آزاد اطلاعات در خدمت استراتژی برتر
از اوایل دهه 80 میلادی که آمریکایی ها، جریان آزاد اطلاعات را در داخل خاک خود به بوته آزمایش گذاشتند مقامات کاخ سفید و رهبران آنان به این می اندیشیدند که برای قبضه قدرت جهان درید واحد خود، هیچ وسیله ای موثرتر از رسانه نیست. چرا که حملات نظامی گسترده دیگر جواب نمی داد یا بسیار پرهزینه بود پس بخش اعظم کارکرد بمب‌افکن‌ها و مسلسل‌ها را باید تلویزیون و رادیو و کتاب و سینما و دیگر وسایل ارتباطی به عهده می‌گرفت.
وقتی اولین نشانه‌های فروپاشی ابرقدرت شرق دیده شد آمریکایی ها ایده خود یعنی جریان آزاد اطلاعات را به جهان عرضه کردند. به این ترتیب فضا برای هجمه یکسویه غول های رسانه ای که عمدتا آمریکایی بوده و هست به سوی دیگر کشورها فراهم شد که مقصد بیشتر این هجمه نیز کشورهای جنوب است.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، آمریکا دکترین نظم نوین جهانی را از طریق همین رسانه ها به جهان حقنه کرد. ایالات متحده غنائم حاصله از جنگ اول خلیج فارس را صرف اقتصاد بیمار خود و سروسامان دادن آن می کرد و دولت کلینتون در دهه 90 تمام تلاش خود را برای کاهش نرخ بیکاری و افزایش نرخ رشد انجام می داد. ناتوانی های اقتصادی- اجتماعی آمریکا در اوایل دهه 90 و آماده نشدن زمینه های لازم، آغاز فاز نظامی استراتژی قدرت عریان را به تأخیر انداخت اما به هر حال در خطر قرار گرفتن منافع عمدتا نفتی آمریکا در خاورمیانه که دلیل اصلی آن شکل گیری نهضت های مقاومت تأثیر گرفته از جمهوری اسلامی ایران بود استراتژیت های پنتاگون و سیا را به چاره اندیشی واداشت. به ویژه آنکه اتفاقاتی در منطقه رخ می داد که آمریکا را به حضور دایمی بر سر منافع خود ترغیب می کرد و این محتاج زمینه یا به تعبیر بهتر، بهانه بود.
11 سپتامبر آغاز فاز نظامی
برخورد هواپیماها به برج های دوقلوی تجارت جهانی، فرصت یا همان بهانه را برای جنگ طلبان و مأموران جمع آوری غنیمت ایالات متحده ـ جمهوری‌خواهان ـ که مسئول اقتدارنمایی بین‌المللی سرزمینشان نیز هستند به وجود آورد تا با لشکرکشی به افغانستان و عراق فاز نظامی استراتژی امپریالیسم عریان یا قدرت عریان را کلید بزنند. رویارویی آمریکایی ها با دشواری های منطقه ای به پیچیدگی خاورمیانه، آنان را به این واقعیت رساند که به این سادگی ها قادر به مهار منطقه نخواهند بود مگر آنکه به دپارتمان وحشت وارد شوند و با مدد گرفتن از رسانه، دل ملت های افغانستان و عراق را خالی کنند.
نشان دادن شکنجه اسیران در گوانتانامو و ابوغریب در کنار بمب گذاری ها و حملات تروریستی مستقیم به مردم و اماکن مذهبی دقیقا با قصد وحشت آفرینی و تسلیم ملت های به اسارت گرفته شده و حامیان آنها صورت گرفت و آمریکایی ها برای به زانو درآوردن تمام مقاومت های درونی و بیرونی در این دو سرزمین اشغال شده، همه وسایل ترویج رعب و وحشت را به کار گرفتند. این تصاویر اگرچه اصطلاحاً لو رفت و دادگاهی فرمایشی و مسخره برای محاکمه عاملان آن از سوی فرماندهان و حاکمان زر و زور تشکیل شد اما شکی نیست که در راستای منویات توسعه طلبانه زورمداران ایالات متحده به نمایش درآمده است. بروز شایعاتی قوی درباره اینکه شکنجه گاه هایی مخوف در کشورهای دوست یا دارای حداقل رابطه با آمریکا از سوی سیا تعبیه شده علاوه بر ایجاد وحشت در میان تمام ملت ها برای مقابله با قدرت برتر، نشانی از توانایی های ایالات متحده می تواند باشد. بنابراین چرا آمریکایی ها به این حربه ها روی نیاورند؟! حال آنکه با نشان دادن چنان تصاویری و رواج چنین شایعاتی می توان به ملت هایی که دولت متبوعشان با آمریکا رابطه ندارد چنین حقنه کرد که در کشور شما هم شکنجه گاه های مخوف آمریکایی وجود دارد!
شکست یک توهم
گیر افتادن آمریکایی‌ها در عراق، قدرت نمایی آنان را با چالشی جدی مواجه ساخته است و به این اندیشه رسانده که خود را به نوعی از این دام مهلک برهانند. آنان در تلاشند تا با کمترین آبروریزی، ساحل دجله را ترک کنند و در عین حال منافع خود را در این سرزمین و در کل منطقه از دست ندهند یا حتی شاهد تضعیف آن هم نباشند.
آنها که برای در دست گرفتن نبض منطقه و درهم شکستن نهضت های مقاومت و در رأس آن جمهوری اسلامی ایران پا به باتلاق عراق نهادند به دنبال ناتوانی در تثبیت اوضاع به نفع خود در پی خروج از بن بست خود ساخته اند. فی الواقع اقدامات انجام شده برای این بود که موقعیت را به نفع آنان بچرخاند اما توهم سیطره کامل بر خاورمیانه با شکست مواجه شد. به دنبال حمله به عراق، نهضت های مقاومت در سرزمین های اشغالی عراق و فلسطین وارد مرحله جدیدی از مبارزه شد که نتیجه آن خروج اسرائیل از غزه و محکم تر شدن موقعیت حزب الله در لبنان بود. تشکیل دولت مردمی عراق که به شیعیان طرفدار آیت الله سیستانی وابسته است اوضاع برای آمریکا را بدتر کرد و موج اصولگرایی را در کل منطقه دامن زد. اکنون آمریکا در حالی که اوضاع داخلی چندان مناسبی به لحاظ اقتصادی و اجتماعی ندارد و نیاز به یک بازسازی همه جانبه را احساس می کند ـ کاری که معمولا از دست جمهوری‌خواهان برنمی‌آید ـ مجبور است به تدریج بساط خود را از عراق جمع کند. به این مشکلات بیفزایید تحولاتی را که در جمهوری های استقلال یافته شوروی و اروپا درحال وقوع است. همه و همه آینده ای ناامیدکننده را برای بازیگران عرصه استراتژی قدرت عریان، ترسیم می‌کند.
بازی بزرگ
آمریکا برای گریز از این بن بست چاره ای جز دراز کردن دست نیاز به ایران ندارد لیکن از موضع بالا می خواهد گدایی کند! مقامات ایالات متحده با این پیش فرض که ایران در مسئله پرونده هسته ای خود به بن بست خورده می خواهند سرنوشت خود در عراق را به فرجام پرونده هسته ای ایران گره بزنند و از آب گل آلود فراهم آیند نهایت استفاده را ببرد. تجربه نشان داده که آمریکایی‌ها هرگاه وارد این گونه بازی ها شده اند، ملکوک کردن شخصیت طرف مقابل را به عنوان اصلی ترین حربه در به زانو درآوردن حریف به عنوان تاکتیک مورد استفاده قرار داده اند و هیچ نتیجه ای را عاید طرف مقابل نکرده اند جز آبروریزی. این تاکتیک را از آنجا با قدرت به عنوان خط سیر راهبرد خود به کار می گیرند که رسانه های قوی و اثرگذار دارند رسانه هایی که افکار عمومی را عادت داده اند به اینکه ضعف‌های آمریکا را نیز به چشم قوت ببینند.
آمریکایی‌ها سال ها است که به دنبال تسلیم و شکست خورده نشان دادن ایران به جهانیان هستند و این عقده‌ای گران در دل آنها است. هدف از این نمایش، دلسرد کردن نهضت های مقاومتی است که به پشت گرمی جمهوری اسلامی و یا تحت تأثیر آن برای استقلال و آزادی سرزمین و ملت خود مبارزه می کنند. خلع سلاح روانی این جریان‌ها بسیار بیشتر از گرفتن اسلحه‌ها می‌تواند به آنان ضربه بزند.
به همین دلیل است که وقتی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران خبر از مذاکره با آمریکا بر سر عراق می دهد با وارونه کردن واقعیت در رسانه هایشان به جهانیان می گویند که ایران پس از سه دهه مقاومت و به دلیل به بن بست خوردن در جریان پرونده هسته ای اش بالاخره تسلیم آمریکا شد و نشستن پای میز سازش ـ نه مذاکره ـ را پذیرفت اما آمریکا به این درخواست بی‌اعتنایی کرد.
این کنش و واکنش از سوی ایران و آمریکا، نشان می دهد که در عرصه قدرت عریان، نشستن بر سر میز مذاکره نباید علنی و جلوی دوربین سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی و دیگر غول‌های رسانه‌ای تحت سیطره غرب به فرماندهی آمریکا باشد. فی‌الواقع رویارویی دیپلماتیک در این عرصه ـ مکان و نوع چیدمان میز مذاکره ـ نباید از جنس رسانه‌ای‌اش باشد بلکه ایران با اتکا بر روحیه مقاومت خود و با ادبیات جهادی ـ از همه نوعش ـ باید به مصاف حریف برود چرا که هرگونه مذاکره با آمریکایی ها در عرشه کشتی سیاست بین الملل تنها به ملکوک شدن حیثیت ایران در نزد دوستانش به ویژه ملت مظلوم عراق می انجامد و بس.
جمهوری اسلامی امروز قدرت اول خاورمیانه است و این حاصل نشده جز به مدد مقاومت جانانه ملت دلیر ایران و نهضت‌های مقاومت تحت تأثیر آن. حالا این کدخدای خود خوانده دهکده جهانی است که برای جلوگیری از آبروریزی بیشتر برای خودش، دست نیاز به سوی مرکز قدرت خاورمیانه دراز کرده است. پس توپ در زمین آمریکاست و قاعده بازی در چنین وضعیتی حکم می‌کند که ایران تعیین‌کننده باشد.