تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۸۱۱۳۷

علی معصومی(وزوایی)
درباره چگونگی حرکت تاریخ , دیدگاه های متعدد وجود دارد که در این جا ضرورت و مجالی برای بحث و بررسی پیرامون دیدگاه های مربوطه وجود ندارد. کافی است گفته شود که برخی , محور حرکت تاریخ را اراده انسان می دانند و به هیچ عامل دیگری اعتقاد ندارند. این افراد , می پندارند فقط انسان است که تاریخ را می سازد. برخی نیز بر این باورند که حرکت تاریخ براساس اراده انسان نیست و تاریخ سیر جبری دارد و خارج از اراده انسان ها , حوادثی پیش می آید , افول ها و ظهورهایی پیش می‌آید و....
اکنون بحث کوتاهی پیرامون هر یک از دو دیدگاه مذکور ارائه می دهیم و آن گاه به دیدگاه امام خمینی در این باره اشاره می‌کنیم.
اگر محور حرکت تاریخ را صرفا متکی به اراده انسان ها بدانیم و نقش عوامل دیگر را حساب نکنیم , در تحلیل و توجیه و تفسیر بسیاری از حوادث تاریخی درمی مانیم . فرض کنیم که اساس حرکت تاریخ صرفا اراده انسان ها است . در چنین حالتی باید دین محاسبه عقلی را هم بپذیریم که در حوادث تاریخی و پدید آمدن تحولات , و در یک کلام در حرکت تاریخ , آن دسته از انسان ها تاثیرگذارترند و عنان حرکت هایی تاریخی دردستشان است که ابزار و امکانات و توانایی های مالی و فرهنگی و نظامی بیشتر دارند; زیرا عقلا تاثیر هر انسانی متناسب با مجموع توانایی های فکری و فرهنگی و مالی و ابزاری اوست . بنابراین , اگر چنین باشد , یعنی حرکت تاریخ صرفا برخاسته از اراده انسان ها باشد , و در میان اراده انسان ها نیز , اراده توانمندان , قدرتمندان و صاحبان مکنت و ثروت و ابزار , تعیین کننده باشد , در نتیجه , حرکت تاریخ همواره در دست این افراد باقی خواهد ماند و به اعتباری , تاریخ تا حدودی از حرکت باز می‌ماند.
خیلی ساده تر بگوییم که بسیاری از بزرگان دانش و دین و بزرگان فرهنگ و ادب و سرآمدان اندیشه و علم , می خواهند فرزندشان دقیقا پا جای پای پدر بگذارد و چنین و چنان بشود , ولی می نگریم که چنین نمی شود و تمام تدبیر فکری و فرهنگی و تمام توان تربیتی آن ها , کاملا بی نتیجه می شود و فرزندانشان مثل خودشان نمی شوند و در بسیاری موارد نیز راه دیگری می روند. از همین مثال می توانیم به لنگ بودن پای اراده و تدبیر انسان ها واقف شویم , زیرا مشاهده می کنیم که بسیاری از بزرگان که خود سلسله جنبان حوادث تاریخی هستند و در عرصه های علمی و فرهنگی و فکری و سیاسی تاریخ سازی می کنند , با اینکه تمام توان و تدبیر و استعداد مادی و معنوی و تربیتی خود را برای تولید شبه خود به عمل می آورند , ولی نتیجه نمی گیرند , امادر همین حال , یک پسرک روستایی که نه تنها هیچ امکاناتی و هیچ حامی ندارد , بلکه بر سر راهش انبوهی از موانع روییده اند , همه موانع را کنار می زند و ضمن آنکه به اوج می رسد , تاثیرگذار نیز می گردد , بنابراین , در این جهان , راز و رمزهایی وجود دارد و خداوند سنت های آشکار و غیر آشکاری نهاده اند که فهم آن هوش تیز می خواهد , مثال دیگر اینکه همه قدرتمندان و همه کسانی که دریایی از امکانات فرهنگی و ابزاری و مالی را دراختیار دارند و با ابزارهای خود به راحتی می توانند به استمرار قدرت و موقعیت خود بپردازند , ولی در همان حال که در اوج قرار دارند و همه نوع ابزار و امکانات ماندگاری را نیز در اختیار دارند , به راحتی از میان می روند و جای خودرا به دیگران می سپارند و قدرت و مکنت و تدبیر آن ها اصلا به کار نمی‌آید.
همچنانکه می دانیم , تاریخ انباشته از این مثال ها است و نشان می دهد که اراده انسان ها , آن طور هم تاثیر قاطع در تحولات و ساختن تاریخ ندارد و عوامل دیگری هم موثر است. البته نظریه جبریون تاریخ و آن هایی که معتقد به جبر تاریخی اند نیز درست نیست و در بسیاری از تحولات تاریخی , آثار اراده انسان ها را به خوبی مشاهده می کنیم . اگر اراده انسان ها تاثیرگذار نبود , جوامع انسانی هم مثل دنیای جانداران دیگر , در تمام طول تاریخ یکسان بود و هر دوره ای دقیقا شبیه دوره قبل از خود می‌شد و...
در این میان , حرکت تاریخ برای مومنان , حالت ویژه ای دارد. آن هایی که در مسیر حق حرکت می کنند و طبق برنامه ای که خداوند در اختیارشان نهاده است , گام برمی دارند , حرکت تاریخ به گونه ای است که هم متکی به اراده مومنان است و مومنان در ساختن تاریخ نقش بزرگ دارند , هم اینکه خدا به مومنان کمک می کند تا نقشه تاریخ را ترسیم کنند. در این دیدگاه , اگر مومنان حرکت نمایند و با اخلاص به سوی پدید آوردن تحولات بروند , قطعا خداوند نیز به کمک آن ها می آید و در ایجاد بزرگ ترین تحولات و پدید آوردن مهم ترین حوادث , به آن ها ممکن می کند. در نگرش تاریخی مومنان , انسان مومن و جامعه مومن , حتی فراتر از حدود استعداد بشری خود می تواند تحول ایجاد کند و جهان را دگرگون نماید , زیرا در اهداف خیر و حقی که مومنان دارند , دستی بالاتر از دست بشر و قدرتی بالاتر از قدرت بشر به کمک آن ها می آید و در نتیجه , وسعت و عمق تحولات نیز بسیار گسترده تر از حدود توانایی معمولی انسان ها می شود.
اگر مومنان با یاد خدا و برای خدا به انجام کار و پدید آوردن تحولی برخیزند , چون خدا نیز به کمکشان می آید , عبور از همه تنگناها برایشان آسان می شود و هیچ مشکلی (هر قدر که بزرگ باشد) نمی تواند مانع رسیدن آن ها به اهداف شود; همچنانکه پدید آوردن هر تحولی (هر چند که خیلی بزرگ باشد و در انظار معمولی , دور از دسترس و یا محال بنماید) برایشان ممکن خواهد شد; زیرا خداوند دست آن ها را می گیرد و در هر جا هم که لازم باشد , خداوند حرکت مومنان را بدون آنکه خود آن ها متوجه شوند , به گونه ای سامان می دهد که به حالت جهشی به سمت هدف خیز بردارند و موانع و مشکلات عجیب و در ظاهر غیرقابل عبور را به راحتی پشت سر بگذارند.
امام خمینی از مومنان ناب و بزرگی بود که از همان ابتدا , کارش را به نام خدا و برای خدا شروع کرد و به همین دلیل , خدا نیز او را کمک کرد تا بتواند تحولات بسیار بزرگی را که در ظاهر , غیرممکن بود , پدید آورد و جامعه بشری را در حیرت افکند.
امام خمینی معتقد است که در جریان انقلاب اسلامی و حوادث بعد از آن , دست خدا به طور بسیار ملموس به یاری آمد و حتی در مواقع و مواضعی به تعبیر امام خمینی , هدایت های تحمیلی و خارج از اختیار از طرف خداوند جلوه نمود و راه هایی را در پیش پای مردم و انقلابیون قرار داد که خود آن ها نیز نمی توانستند با اتکا به عقل و تدبیر خود , چنین راه هایی را برگزینند; راه هایی که تاریخ و تاریخ نگاران نیز از توصیف و شرح ناتوانند و قادر نیستند نقش چنین عواملی را در حرکت های تاریخی مومنان شرح دهند. امام خمینی در این باره می فرماید : پیغمبر اسلام هر چه داشت در راه اسلام داد; در تمام عمر آسودگی نداشت این سرور. و حسین بن علی سلام الله علیه ـ همه چیزش را فدای اسلام کرد و در صدر اسلام همه چیز فدای اسلام بود , و ما هم باید اقتدای به آنها بکنیم , و ما هم امت همان پیغمبر و شیعه و پیرو همان اشخاصی هستیم که در صدر اسلام بودند.
ملتها باید از جا برخیزند , اگر بنشینند و منتظر این باشند که برای آنها چه برای جهات مادیشان و چه برای جهات معنویشان دیگران بیایند و کاری بکنند این اشتباه است و اسباب این می شود که هیچ کاری نتوانند انجام بدهند. و در طول تاریخ به همان طوری که هستند باشند و فرزندان آنها هم به همین ترتیب باشند , و اگر توجه به خدا بکنند و با توجه به خدا اشتغال به کار بکنند و اشتغال به فعالیت برای اسلام بکنند , خدای تبارک و تعالی راهها را بر آنها باز می کند. شاید تاریخ نتواند بنویسد آن راههایی که برای ایران باز شد , آن هدایتهایی که بدون اینکه ماها متوجه او باشیم , هدایتهایی که تحمیل به ما شد. ما می خواستیم یک کار بکنیم , یک وقت می دیدیم که کار دیگر داریم انجام می دهیم , و کار دیگر آن بوده است که باید انجام داد. این را در تاریخ نمی شود ثبت کرد , این علومی است که مال سینه هاست (صحیفه امام، جلد 7، ص 314)
اکنون نیز اگر مومنان همه جوامع اسلامی با خلوص برای خدا برخیزند , یقینا بزرگ ترین تحولات را پدید می آورند و پشت دشمنان خود را به هر اندازه هم که در ظاهر قدرتمند به نظر برسند , با یاری خدا به خاک می‌سایند. مومنان هرگز نباید بزرگی یک تحول و سترگی یک کار را در نظر بیاورند و آن گاه که آن را با میزان توان ظاهری خود بسنجند , بلکه باید قدرت خدا را که در لحظه های حساس و بحرانی به کمک آن ها می شتابد نیز واقعا حساب کنند. در چنین حالتی است که با آمادگی روحی روانی کامل به سوی پدید آوردن بزرگ ترین تحولات خواهند رفت و بسیاری از امور را که در ظاهر محال است , به یاری خدا ممکن خواهند نمود.