تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۸۱۲۷۲

حمید اسماعیلی
بیت المقدس و نماد سرافراز آن «مسجد الاقصی» محل تلاقی سه دین بزرگ یکتاپرستی است و از روزگاران کهن تا زمان حاضر، پاک ترین و نیرومندترین احساسات روحانی پیروان ادیان توحیدی را نصیب خود کرده است.
از دیدگاه و باور قلبی مسلمانان هم جایگاه قدسی قبله اول مسلمین جذابیتی خاص و از نوع دیگر به این شهر بخشیده که هیچ بدیلی برای آن متصور نیست.
تاریخ گواهی می دهد که مسلمانان در طول قرن ها و حتی در اوج قدرت و سربلندی و شکست های پی درپی صلیبیون، هرگز متعرض پیروان سایر ادیان نشدند و آنان را در انجام مناسک مذهبی خود مخیر و آزاد گذارده بودند.
اکنون روا نیست که این دیار مقدس با جاذبه های الهی اش این چنین در معرض قضا و قدر تلخ روزگار قرارگیرد و آنچنان دستمایه خودخواهی ها و دگم اندیشی نژادپرستانه صهیونیست ها شود که با شأن و منزلت ویژه و متمایز این شهر که آمال یکتاپرستان بود، بیگانه و ناسازگار باشد.
در روزگارانی که این دیار در اختیار مسلمانان قرارداشت به روی مؤمنان تمام ادیان و مذاهب آغوش گشوده بود و به موحدان برای اجرای مراسم مذهبی دلخواهشان آزادی بی مانندی داده بود. عیسویان خدای خود را در کلیسا عبادت می کردند و کنیسه کلیمیان هرگز دستخوش تعرض و بی حرمتی نشد و این دوران بی مانند و سراسر افتخار در طول قرن ها بی هیچ آسیب و گزندی سپری شد، تا اینکه صهیونیست ها به پشتگرمی حامیان زورمندشان این دیار مقدس را اشغال و غضب کردند.
در تاریخ معاصر اساسنامه بیت المقدس به نام سرزمینی عربی نوشته شده بود که آزادی همگان را محترم می شمرد و حرمت زایران دین باور را پاس می داشت، صهیونیست ها با حیله و ترفند، مقدسات پیروان دیگر ادیان را مخدوش کردند و حاکمیت قانونی آن را از میان برداشتند.
سردمداران اولیه رژیم صهیونیستی در سال 1947 اساسنامه ای به اصطلاح بین المللی بر شهر تحمیل کردند، سپس در دسیسه ای محاسبه شده در سال 1948 قدس را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم کردند، اما این تجزیه تحمیلی را هم تاب نیاوردند و در سال 1967 آنرا ضمیمه اراضی غصب شده خود ساختند.
نزدیک به یک قرن پیش از آنکه صهیونیست ها به آرزوی دیرین خود جامه عمل بپوشانند، کنگره برلین در سال 1878 این شهر را به عنوان یک سرزمین عربی به رسمیت شناخت، اما ورود آزادانه به اماکن مقدس و زیارت آنها و آزادی عقیده برای همه ساکنان شهر و حفاظت از همه پرستشگاه ها سازماندهی مناسبی داشت و چگونگی زیارت اماکن مذهبی به لحاظ زمان و اجرای مراسم ویژه هر دینی روشن و شفاف بود.
بیت المقدس هر چند شهری عربی بود و اکثریت ساکنان شهر یعنی مسلمانان به عشق زیست و مجاورت در کنار مسجدالاقصی از حیث شمار جمعیت بر همه افزون بودند، اما هیچ گاه به احدی مجال و اختیار ندادند که اسباب رنجمایه مسیحیان و اقلیت کوچکتر یهودی باشد.
اساسنامه بیت المقدس بر مبنای آنچه در کنگره برلین به تایید رسیده بود بر آزادی،احترام متقابل و رعایت قانون تاکید می کرد و این روزگار شیرین و وضعیت مسرت بخش، همه را خشنود و خرسند می داشت و اصولا دلیل و علتی موجه نبود تا اساسنامه ای این چنین مترقی را که بر قاعده ای آزادمنشانه استوار بود، طرد کند و روش ناهنجاری با توجیه بین المللی شدن، که مقدمات الحاق دایمی شهر به صهیونیست ها را فراهم می آورد، جایگزین آن شود.
هیچ یک از رویه های قضایی متداول در تاریخ معاصر که به عنوان نمونه قبلا در «طنجه» و «تریست» (واقع در مراکش فعلی) عمل شده بود، درباره قدس مورد استفاده قرار نگرفت و بدون اعلام رضایت قدرت حاکم بر شهر در مورد ادامه حاکمیت خود یا چشم-پوشی از آن و بی مشاوره ای حتی صوری و ظاهری، این شهر و تمدن کهن آن در وضعیتی یگانه و استثنایی باز تعریف شد و عملا قدس را به دو بخش تحت کنترل اردن و اسراییل تقسیم کردند، اما در واقع یهودیان که به لحاظ نفوس پس از مسلمانان و مسیحیان در مرتبه سوم قرار داشتند، به یکباره حاکم مطلق شهر شدند.
اما صهیونیست ها این وضعیت سراسر تبعیض علیه پیروان دیگر ادیان را هم برنتافتند و طی دو جنگ با اردن در سال های 1948 و 1949 حاکمیت اردن را فقط به محدوده بسیار کوچک و قدیمی شهر منحصر کردند، هر چند که این حاکمیت ظاهری اردن بر بخش قدیمی شهر نیز باب طبع صهیونیست ها نبود و در پنجم ژوئن سال 1967 با یورش مسلحانه، سراسر قدس را در اختیار گرفتند و آن تقسیم تحمیلی را نیز نقض کردند.
سران وقت رژیم صهیونیستی سرمست از پیروزی در سه جنگ متوالی با اعراب در سال های 1948، 1956 و 1967و بلعیدن بخش های مهم و استراتژیک قلمرو اعراب، به ویژه بیت المقدس که به زبان عبری آن را «اورشلیم» می خوانند، به رجزخوانی پرداختند و بر پیشگویی اندک واقع بینانه، که مطامع ارضی صهیونیست ها را بسیار فراتر از پندارهای خوش باورانه رایج در آن زمان می دانستند، صحه گذاردند.
کرانه غربی رود اردن، که حاصلخیزترین بخش از این سرزمین بیابانی و خشک را تشکیل می داد، ارتفاعات جولان که سرچشمه حیاتی مهمترین منابع آبی منطقه است و شبه جزیره سینا، همه به کف رژیم اسراییل افتاد و غرب کانال سوئز که مهمترین منبع درآمد ارزی مصر بود، تحت کنترل نیروهای اسراییلی قرار گرفت و این آبراه استراتژیک مسدود شد.
اما بیت المقدس چیز دیگری بود و مسلمانان که ناباورانه بایستی تاوان گناه و جنایات دیگران را پس می دادند، ناظر عربده های مستانه صهیونیست هایی بودند که یهودیان سراسر جهان را به ارض موعود فرامی خواندند و آنان را به کشور یهود دعوت می کردند که هیچکدام به لحاظ زبان و نژاد و آداب و سنن اجتماعی سنخیتی با یکدیگر نداشتند، اما رویای «وحدت» خودساخته صهیونیست ها همه را خودباخته و فریفته کرده و حقیقت را در مصاف با نیرنگ و ریا ذبح شده بود.
«موشه دایان»، وزیر جنگ یک چشم اسراییلی، که از فرط شادی ناشی از غصب اراضی اعراب در پوست خود نمی گنجید، پس از استیلای صهیونیست ها بر شهر، در برابر دیوار «ندبه» ایستاد و با هیجانی وصف ناپذیر در جمع دیگر سران صهیونیست فریاد زد که «انتظار کشور یهود برای الحاق اورشلیم به پایان رسید. قومی پایتخت و خاستگاه تخت و کیان کهن خود را بازیافت و پایتختی قوم خود را پیدا کرد. از این پس این دو ا ز یکدیگر جدا نخواهند شد و با یکدست شدن هر دو بخش شهر، اورشلیم پایتخت ابدی کشور یهود است.»
نتیجه این بازی پیچیده آنچنان تلخ بود که سازمان ملل متحد که خود زمینه ساز سیطره صهیونیست ها بر فلسطین بود، این بار تحت فشار اعراب و چند کشور حامی آنان در مجمع عمومی خود، در چهارم ژوییه 1967 الحاق سرزمین های عربی به ویژه ابطال اساسنامه شهر را محکوم کرد و از رژیم اسرائیل خواست از دعاوی خود نسبت به اراضی اعراب و قدس دست بردارد. اما این رژیم که از آغاز برای تحقق آرزوهای دور و دراز خود نقشه ها کشیده بود، کاملا معکوس عمل کرد و با تصویب مجلس اسرائیل، قدس را پایتخت رسمی خود خواند و بیشتر تشکیلات و وزارتخانه های خود را به این شهر منتقل ساخت.
اینک قریب به 40 سال پس از الحاق ناباورانه و حزن انگیز قدس به اراضی اشغالی توسط صهیونیست ها، مسجدالاقصی بزرگترین مانعی است که قواره لباس دوخت رژیم اسرائیل بر قامت این شهر مقدس را ناقص کرده است و مادام که این شهر کهن استوار و پابرجا باشد، مطالعه صهیونیست ها برای یهودی سازی سراسر قدس و از میان برداشتن همه مظاهر و اماکن مذهبی غیریهودی امکانپذیر نخواهد بود.
ادعای اکتشاف برای یافتن «معبد هیکل و آثاری از سلیمان» بهترین بهانه و مستمسکی بود که می توانست صهیونیست ها را در مسیر تعدی و بی حرمتی به مسجدالاقصی به عنوان آغاز روند تخریب و امحاء این مکان مقدس، یاری رساند، به ویژه اگر با این ادعا توام باشد که معبد موردنظر آنان درست در زیر بنای مسجدالاقصی قرار دارد.
به این ترتیب به بهانه کاوش برای یافتن محل معبد، عملیات حفر تونل در زیربنای مسجدالاقصی آغاز شد، حفاری هایی که تداوم و تکمیل آنها در اختیار صهیونیست ها است و به اعتقاد کارشناسان، آسیب های جدی و کلی به ساختار و بنای مسجد وارد می آورد که ترمیم پذیر نخواهدبود.
جنگ روانی و تمسک به عملیات ایذایی برای اهانت آشکار و نقض حرمت مسجدالاقصی جزیی ازطرح و نقشه به دقت برنامه ریزی شده آنان برای تخریب مکانی بود که چون دژی تسخیرناپذیر در برابر دیدگان خشمگین و ناراضی صهیونیست ها استوار و سرافراز برجای ایستاده بود.
بنابراین، عملیات تروریستی به عنوان یکی از مهمترین گزینه های مطلوب از نظر صهیونیست ها که مشی دایم آنان بوده است، در دستور کار قرار گرفت و در یک روز دوشنبه درسال 1990 چند صهیونیست افراطی پیش از اقامه نمازظهر مسلمانان تحت عنوان اعضای «هیئت امنای معبد هیکل» تصمیم گرفتند سنگی را به نام یکی از ارکان اسطوره خود یعنی هیکل درمسجدالاقصی تعبیه کنند.
اهالی قدس از ورود این افراد جلوگیری کردند و اعتقاد داشتند این افراد مسجدالاقصی را آلوده می کنند، به همین علت درگیری میان صهیونیست های افراطی به رهبری «غرشون سلمون» رئیس هیئت امنای معبد هیکل با پنج هزار فلسطینی نمازگزار آغازشد و بالا گرفت.
سربازان اسراییلی هم با حضور درمحل درگیری به همراه یهودیان افراطی وارد مسجد شدند و به سوی نمازگزاران آتش گشودند که به شهادت 21 نفر و جراحت 150 تن دیگر منجر شد و 270 نمازگزار هم بازداشت شدند.
عملیات بعدی صهیونیست ها زمانی آغازشد که «باروخ گلدشتاین» و گروهی از شهرک نشینان صهیونیست شهرک «کریات اربع» هنگام نماز صبح وارد مسجدالاقصی شدند.
گلدشتاین در پشت یکی از ستون های مسجد در انتظار ایستاد تا وقت سجده نمازگزاران فرا رسید، سپس ضمن تیراندازی به سوی آنان که درحال سجده بودند چند نارنجک هم میان آنان پرتاب کرد.
اصابت گلوله ها و ترکش های نارنجک، به مجروح شدن 350 تن انجامید و جالب اینکه در زمان وقوع این کشتار، سربازان درهای مسجد را بستند و از خروج نمازگزاران ممانعت کردند و به هیچکس اجازه ندادند برای نجات مجروحان به داخل مسجد برود. درهمین اثنا، جمعی دیگر نیز در خارج از مسجد و گروهی هم هنگام حمل پیکر شهدا به شهادت رسیدند، نتیجه این کشتار شهادت 50 تن از مردم، از جمله 29 نمازگزار بود.
جوامع آزاد و عدالتخواه بین المللی باید مسئله صیانت از اماکن مقدس را مطالعه و باز تعریف کنند و زمینه و مبنای هرگونه مطالعه ای نیز باید این واقعیت تاریخی باشد که مسجدالاقصی عمری به قدمت چندین قرن دارد و جذبه و عشق این مکان روحانی آنچنان در قلوب مسلمانان ریشه دارد که در صورت تحقق آرزوی صهیونیست ها برای نابودی آن، پیش بینی واکنش و حرکت خشم آلود میلیو ن ها مسلمان وجود دارد.