تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۸۱۲۹۴

مهدی محمدی
اصلی ترین مضمون بحث ها و تحلیل ها درباره پرونده هسته ای ایران طی حدود یک هفته اخیر طرحی بوده است که 3 کشور اروپایی انگلستان، فرانسه و آلمان خود را برای ارائه آن به ایران آماده می کنند. چرا در مقطع فعلی اروپایی ها تصمیم به چنین کاری گرفته اند؟ محتوای پیشنهاد آنها چه خواهد بود؟ (گزارشی درباره پیش نویس این طرح را در کیهان امروز بخوانید) دیگر بازیگران مانند آمریکا، روسیه و چین در این میان چه موضعی خواهند داشت؟ اینها سؤالاتی است که در اختیار داشتن یک پاسخ دقیق -یا لااقل کم و بیش دقیق- درباره آنها، به فهم شرایط فعلی و احتمالاتی که در دل آن خفته، کمک فراوانی خواهد کرد.
آشنایان با تاریخ پرونده هسته ای ایران می دانند که پیشینه بحث رد و بدل شدن طرح میان ایران و اروپا به ماه جولای سال 2004 بازمی گردد؛ هنگامی که اروپایی ها در اجلاس ماه ژوئن نتوانسته بودند به تعهد خود در چارچوب توافقنامه بروکسل (فوریه 2004) مبنی بر خارج شدن پرونده ایران از دستور کار شورای حکام عمل کنند و ایران تصمیم گرفت خود برای نخستین بار جلو بیفتد و ایده ای درباره دستیابی به یک راه حل جامع که نگرانی های هر دو طرف را مرتفع سازد، ارائه دهد. در فاصله زمانی جولای تا نوامبر 2004 چند طرح میان ایران و اروپا رد و بدل شد و نهایتاً دو طرف در نیمه نوامبر پای توافقنامه ای را امضا کردند که راه را برای تدوین و ارائه «پیشنهادهای جامع» (Comprihensive offers) به طور کامل گشود. توافقنامه پاریس یک توافقنامه هسته ای صرف نیست و با گسترش بحث هسته ای به حوزه های دیگری چون مباحث سیاسی- امنیتی و اقتصادی- تکنولوژیک، تلاش می کند مسئله هسته ای ایران را از طریق به کارگیری راهبرد «ارتقاء روابط» حل کند. اگرچه طرف ایرانی همواره اصرار کرده است که در توافقنامه پاریس هیچ بحثی در زمینه «دریافت امتیازهای غیرهسته ای و معامله بر سر موضوع هسته ای» وجود نداشته- و دقت در متن موافقتنامه هم همین را می گوید- اما امضای توافقنامه ای که در آن علاوه بر مذاکره هسته ای، مذاکره راجع به دو دسته موضوع دیگر هم گنجانده شده، این توهم را نزد اروپایی ها به وجود آورد- و تنیدن در این ذهنیت نادرست هنوز هم ادامه دارد- که ایران در واقع و نهایتاً حاضر است فناوری هسته ای خود را با بسته ای از مشوق های اقتصادی- سیاسی- امنیتی معامله کند، منتها در صورتی که این بسته به اندازه کافی بزرگ و پر و پیمان باشد. ایران هرگز نتوانست این توهم را از ذهن اروپایی ها بزداید که فناوری هسته ای- مشخصاً فناوری غنی سازی اورانیوم- در مقابل هیچ بسته ای از امتیازها -هرچقدر بزرگ- قابل معامله نیست و به همین دلیل هم جمع آوری مشوق و بزرگ کردن پکیج (تدارک هویج های بزرگ تر) هرگز از جانب اروپایی ها متوقف نشد. آنها دائماً به این می اندیشیدند- و هنوز هم در همین فکرند- که یک بسته به اندازه کافی بزرگ به ایران پیشنهاد کنند که ایرانی ها را وسوسه کند یا لااقل «نه» گفتن به آن آسان نباشد. اولین نمونه از این قبیل طرح ها را اروپایی ها اواخر اکتبر 2004 در قالب طرحی به نام «راه آینده» به تهران پیشنهاد کردند. دومین طرح جامع در 5 اوت 2005 تقدیم ایران شد که عموماً شناخته شده تر است و سومی هم همین است که اکنون اروپایی ها- به طور مشخص انگلستان- در حال تدوین آن هستند.
همه این طرح ها در چند ویژگی مشترکند: 1- همه آنها به طور عمدی اصل دعوا یعنی غنی سازی در خاک ایران را نادیده می گیرند و تلاش می کنند چنین القا کنند که تهران در صورتی که برنامه اش صرفاً صلح آمیز باشد، نیازی به غنی سازی در خاک خود ندارد، 2- همه این طرح ها سعی می کنند ظاهر خود را بسیار سخاوتمندانه بیارایند تا فضا و زمینه برای این جوسازی رسانه ای فراهم شود که ایران اگر به پیشنهادی چنین سخاوتمندانه بی میلی نشان می دهد، پس فکر دیگری ]به جز مقاصد صلح آمیز[ در سر دارد. این درحالی است که تا امروز در هیچ یک از طرح های پیشنهادی اروپا چیزی که بتوان آن را «تضمین» نام نهاد، وجود نداشته است (اروپا در توافقنامه پاریس متعهد شد در ازای تضمین های عینی ایران مبنی بر عدم انحراف در زمینه های سیاسی، اقتصادی و تکنولوژیک به تهران تضمین های قطعی بدهد). در تمامی این طرح ها -و از جمله بنا بر اخباری که در دست است در طرح آتی هم- ایران چیزی جز «وعده» دریافت نکرده است و حتی در مواردی اروپایی ها حرف هایی زده اند که بی تردید قادر به عملی ساختن آن نبوده اند (یک نمونه به وعده ساختن نیروگاه اتمی- به عنوان جانمایه مشوق های اروپا- مربوط می شود. آنکه باید در ایران نیروگاه بسازد، شرکت های اروپایی هستند نه دولت های اروپایی. اما آیا دولت های اروپایی توانی برای ملزم ساختن شرکت های خود برای ساخت نیروگاه در ایران دارند؟!)
پیشنهاد جدید اروپا به ایران را باید در پرتو چنین تاریخ و پس زمینه ای نگریست. تصمیم برای ارائه این پیشنهاد به ایران در جلسه 19 ماه می وزرای خارجه گروه 1+5 در نیویورک اتخاذ شده است. اگرچه اعضای گروه 1+5 اعلام کرده اند که ارائه پیشنهاد از جانب اروپایی ها به تهران تصمیم جمعی آنهاست و همه از آن حمایت می کنند اما پیداست که آمریکا، روسیه، چین، آلمان، فرانسه و انگلستان هریک به دلایلی متفاوت از دیگری به همراهی با این پروژه پرداخته اند. تا آنجا که به آمریکایی ها مربوط می شود، هدف از ارائه پیشنهادی جدید به ایران و تولید حجم انبوهی از سر و صدای رسانه ای و دیپلماتیک درباره آن، مسلماً جز این نیست که ابزاری جدید برای پیش بردن کار فروبسته خویش در زمینه ایجاد اجماع علیه ایران دست و پا کنند. ارائه طرحی به ایران که عمداً به صورتی تدوین شده که ایران حتماً آن را رد کند، مهم ترین نشانه جدی بودن این رویکرد از ناحیه آمریکایی هاست. غربی ها خوب می دانند آن چه طرحی است که ایران بی درنگ آن را رد خواهد کرد؛ اگر درخواست بازگشت به تعلیق (به بهانه مذاکره یا هر چیز دیگر) در طرح وجود داشته باشد یا حق ایران برای غنی سازی در خاک خود به هر شکل مورد تردید قرار گیرد، اروپایی ها باید طرح خود را از همین حالا صددرصد رد شده بدانند. از طرف دیگر تقریباً به یقین می توان گفت که اروپایی ها هر دو این موارد را در طرح پیشنهادی خود خواهند گنجاند. پس خاصیت این بازی چیست؟ چرا طرحی ارائه می شود درحالی که آشکارا پذیرفته نخواهد شد؟ آمریکایی ها همان تاکتیکی را در پیش گرفته اند که زمانی در دسامبر سال 2004 پس از توافقنامه پاریس در پیش گرفتند. در آن مقطع، وقتی اروپایی ها برای تقویت به اصطلاح مشوق های خود به سراغ آمریکا رفتند، آمریکا همراهی با اروپا را در تقویت مشوق ها پذیرفت (و به همین دلیل اروپایی ها توانستند مواردی مانند WTO و قطعات هواپیما را در پیشنهادهای بعدی خود بیاورند) به یک شرط؛ و آن شرط هم این بود که اگر ایران این پیشنهاد را نپذیرفت، آن وقت اروپا در ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت و برخوردهای تندتر با آمریکا همراهی کند. اکنون هم دوباره همان بازی در جریان است. آمریکا امیدوار است که پس از رد پیشنهاد اروپا توسط ایران -که از حمایت روسیه و چین هم برخوردار است- ظرفیت بیشتر و فضای مساعدتری برای جلب همراهی این کشورها برای اعمال فشار بیشتر به ایران ایجاد شود.
این ها اما فقط بخشی از قضیه است نه تمام آن. حقیقت این است که خبر تدوین یک پیشنهاد جدید هسته ای خطاب به ایران درست زمانی منتشر شد که غربی ها لحن خود را برای ارعاب ایران تا حداکثر مقدار ممکن تند کرده بودند. خبر ارائه مشوق های جدید به ایران از دل جلسه ای بیرون آمد که قرار بود در آن درباره تحریم ایران بحث و تصمیم گیری کنند. این چرخش یکباره هیچ پیامی جز این ندارد که وقتی ایران قاطعانه ایستاده باشد، طرف مقابل تنها می تواند لحن خود را تند کند ولی هرگز جرئت برخورد عملی به خود نخواهد داد. منحنی تهدید ایران تا ابد نمی تواند اوج بگیرد؛ آنچه پس از رسیدن این منحنی به نقطه اوج اتفاق می افتد یک نزول با شیب تند است، یعنی همین که می بینیم.
به طور خلاصه پیش فرض های آمریکا و انگلیس، آلمان و فرانسه و روسیه و چین به عنوان 3 بلوک رویارو با ایران درباره پرونده هسته ای را که منجر به ارائه پیشنهادهای جدید شده، به این شکل می توان فهمید: آمریکا اولاً نمی خواهد ایران بدل به یک الگوی موفق تسلیم ناپذیری در جهان شود، ثانیاً خود را از برخورد یکجانبه با ایران ناتوان می بیند، ثالثاً از جلب همراهی جهانی برای درگیری با ایران ناامید است و رابعاً درمانده است که چگونه باید میان ننگ پذیرش شکست در جلوگیری از ظهور یک ایران هسته ای و خوی امپریالیستی خود جمع کند. اروپایی ها اوضاع کم و بیش بهتری دارند. اولاً تحت هیچ شرایطی نمی خواهند خود را از موهبت همکاری استراتژیکی با ایران در منطقه حساسی چون خاورمیانه محروم کنند، ثانیاً از ارائه یک الگوی چندجانبه موفق در محروم ساختن ایران از فناوری هسته ای پاک ناامیدند، ثالثاً دنباله روی از آمریکا را دون شأن خود می دانند و رابعاً به این می اندیشند که چگونه می توان یک معامله با حداقل آبروریزی با ایران ترتیب داد که پس از انجام آن دو طرف- به قول مرحوم جک استراو- بتوانند سر خود را بالا بگیرند. اما روسیه و چین به این دلیل که پس از سال ها، چگونگی جلو رفتن یک مسئله حاد بین المللی به نظر آنها گره خورده بسیار خرسند هستند. آنها اولاً در پی آنند که به غرب بیاموزند باید با آنها همچون یک ابرقدرت رفتار کند نه یک کشور معمولی، ثانیاً با وقوع یک درگیری نظامی در منطقه تحت هر شرایطی مخالفند، ثالثاً به تحریم ایران تنها زمانی تن می دهند که نشانه های قطعی از انحراف برنامه ایران به جانب ساخت سلاح هسته ای وجود داشته باشد و رابعاً به اتحادی استراتژیکی در منطقه میان خود و ایران می اندیشند که برای همیشه خطر تسلط کامل غرب بر منطقه را منتفی کند و نشانه های آن را در دعوت از ایران به نشست اعضای پیمان شانگهای می توان دید.
به نظر می رسد اروپایی ها اگر با در نظر گرفتن این واقعیات به دنبال تدوین پیشنهادی خطاب به ایران بروند، ناچار خواهند بود لااقل زمینه ای از پذیرش غنی سازی در ایران را در آن بگنجانند. همچنان که اکنون هم خبرهایی وجود دارد که اروپا در صورتی که تهران یک «ترمز» در برنامه هسته ای خود بپذیرد، اروپایی ها چندان مشکلی با واگذاری حق تحقیقات به ایران و موکول شدن الباقی بحث به مذاکره ندارند.
مقامات ایرانی در صورت عدم تطابق پیشنهاد اروپا با انتظارهای حداقل ایران باید بی درنگ و بدون ذره ای تردید آن را رد کنند. رد پیشنهاد اروپا توسط ایران کمکی به شکل گیری اجماع در میان اعضای گروه 1+5 علیه ایران نخواهد کرد. این اجماع شکل نخواهد گرفت به همان دلایلی که تا امروز شکل نگرفته است. تنها چیزی که می تواند غرب را در اعمال فشار به ایران جدی تر کند، مشاهده نشانه های تزلزل در تهران است. این نکته را هرگز نباید از یاد برد؛ تهدیدها فقط زمانی جدی خواهد شد که بدانند تهدید در ما کارساز است.