تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۸۱۴۵۶

علیرضا سلطان‌شاهی
مدت کوتاهی است که فیلم تاجر ونیزی اثر مایکل رادفورد در چند سینمای تهران به نمایش درآمده است. کسانی که با داستان این فیلم (برگرفته از نمایشنامه تاجر ونیزی اثر ویلیام شکسپیر) آشنا هستند، با شخصیت اول آن راحت ترین ارتباط را برقرار کرده اند و بدون شک رباخوار یهودی بنام شایلاک را به هیچ عنوان از یاد نخواهند برد.
تردیدی نیست که شایلاک بواسطه نقش خود در نمایشنامه، چهره ای منفی و بعضا منفور یافته است چرا که شغل وی رباخواری و عموما در منظر تمام غیریهودیان و مسیحیان قرن شانزدهم رباخواری مذموم و ناپسند است.
محققین آنتی سمیتسیم یا یهودستیزی همواره بر این اعتقاد خود پای می فشارند که رباخواری از مهمترین دلایل نفرت غیریهودیان از یهودیان بوده است، و این ویژگی رفتاری یهودیت که حتی براساس نص قرآن مجید در دین آنها نیز حرام بوده است 1 خصلتی نیست که محدود به یک دوره از حاکمیت بلامنازع کلیسا و حاصل سیاست های حکومت مسیحی باشد. بلکه ریشه ای تاریخی داشته و با یهودیت قرین است. بگونه ای که موضوع داستان یکی از نمایشنامه نویسان معروف دنیا نیز می شود منتهی یهودیت برای تلطیف این چهره نامانوس و ماده پرست خود، بویژه در عصر حاضر بر آن است که رباخواری را به گونه ای توجیه کند که گویی یهود غیر از رباخواری هیچ راهی برای تامین معاش خود نداشت و برای اثبات این مدعا، ممنوعیت تملک زمین توسط کلیسا برای یهودیان را نیز مطرح می کند و همچنین تاکید می کند که نه تنها قادر به کشاورزی بر روی زمین نبوده است، بلکه در محله های مخصوص به خود بنام «گتو» محصور و محدود نیز گشته و حتی اجازه ورود و خروج از این مناطق را هم نداشته است.
توجیه این رفتار به جایی می رسد که حتی از گالوت (تبعید) ناخواسته سخن به میان می آورد و یهودیت را محکوم به دیاسپورا (پراکندگی) یا آوارگی می داند و طبیعی است که با ارائه مصادیق کذب از این مدعیات افکار عمومی عصر حاضر را به ویژه با تبلیغات رسانه ای تحت تاثیر قرار دهد.
و حال آنکه واقعیت، چیز دیگری است آنهم نهفته در آواری از همین دست تبلیغات همه جانبه. شاید داستان یهودیت را آنچنانکه شکسپیر به اندازه ای مشخص از آن فهم کرده است اینگونه بتوان بازگو کرد که، یهودیت در پی منافع مادی خود آنگونه که در متون خودشان است و همانطور که داستان انبیاء(ع) در قرآن و احادیث بر آن صحه گذاشته است، همواره در حال مهاجرت است. در واقع مهاجرت از سرزمینی به سرزمین دیگر برای منافعی بهتر، استراتژی تغییرناپذیر یهود بوده است و طبیعی است که برای این جابجایی توجیهاتی نیاز است، از جمله اینکه دیگر نمی توان در این منطقه زندگی کرد و به دنبال آن، ذکر محدودیت ها و نارسایی ها.
تا پیش از بوجود آمدن انقلاب صنعتی که بنابر نظر ورنر زومبارت، یهودیان نقش اساسی در آن داشتند غیر از مناصب دیوانی، عمده ترین مشاغل جهت امرار معاش مردم در ممالک اروپایی و حتی غیراروپایی، کشاورزی و یا تجارت بوده است و اگر یهودیت با توجه به خصلت اقتصادی که دارد، بخواهد در مشاغلی فعالیت کند که منافع زودتری را عاید کند به سمت تجارت خواهد رفت و یقینا تجارت اشیای کم حجم که نیاز به نقل و انتقال بزرگی هم در آن نباشد، مد نظر یهودیان بوده است، پس طبیعی است که صرافی و رباخواری به عنوان یکی از راحت ترین و سریعترین راهها، جهت افزایش ثروت، بکار گرفته شود، با این رویه، کلیسا باید بگونه ای مقابله کند که حداقل رباخواری گسترش نیابد که بعد مجبور به مبارزه با آن شود و قطعا یکی از راههای مقابله، ممانعت از کشاورزی یهودیان و یا ممنوعیت تملک اراضی نخواهد بود. 2
یهودیان مدعی هستند که در محله های مخصوص همچون گتو محدود شده اند. شاید اگر چنین محله هایی هم اکنون نیز وجود می داشت، می شد که، کذب این ادعا با دیدار از آنها بدست آید، ولی آن عده از محققین که این ادعا را برنمی تابند بر این اعتقاد هستند که ذات یهودیت به جدایی از غیر یهودیان در تمام امور است و این عدم اختلاط است که منجر به ساخت محله هایی توسط خودشان می شود که البته بسیاری از روشنفکران آنها چنین روشی از سوی یهودیت را نمی پذیرند3.
با ابتناء بر این دیدگاه دیگر نه مهاجرت یهودیان که منجر به پراکندگی و به زعم آنها آوارگی می شود ادعای صحیحی است و نه انتخاب مشاغلی همچون رباخواری و نه زندگی در گتوهای عمدتاً اروپایی.
فیلم تاجر ونیزی که هم اکنون بر پرده های چند سینمای تهران است درصدد القای این مدعیات کذب است در حالیکه در اثر شکسپیر هیچ حرفی از گتو، مشاغل یهودیان و یا محدودیتهای آنها وجود ندارد.
این فیلم در شرایط فعلی به دنبال مظلوم نمایی برای یهودیان است. در عین اینکه تصویر ناخوشایندی نیز از مسیحیت آن زمان ارائه می کند و یهودیان را از تمام رفتارهای ناشایست خود تبرئه می نماید.
آل پاچینو به عنوان یک هنرپیشه معروف هالیوود، به گونه ای موفق در این اثر ظاهر می شود و دیگر به زحمت می توان در این اثر از شایلاک کینه ای به دل گرفت.
یهودستیزی در عصر حاضر با اهداف مشخصی بویژه از سوی صهیونیست ها مطرح می شود، در واقع این امکان وجود دارد که حتی آثار برجسته ای همچون «تاجر ونیزی» که نمایانگر عمق اختلاف یهود و مسیحیت در اروپا است را به اثری جهت القاء مظلوم نمایی یهود تبدیل کند، بدون اینکه در اصل داستان تغییری جدی داده شود.
شاید بستر سینما برای القاء این مظلوم نمایی بویژه برای اولین بار که نسخه سینمایی آن ساخته می شود، 4 موثرتر است.
یقینا در نمایشنامه شکسپیر صحنه آخر فیلم که شایلاک تنها و وامانده و بدون کلاه با درهای بسته مواجه می شود، نیامده است، این هنر تصویر است که رباخوار کینه توز به یک فرد مظلوم و بی کس تبدیل بشود و بیننده تحت تاثیر این مظلومیت قرار گیرد.
راستی آیا این سؤال مطرح نیست که چگونه با تسلط رسانه ای صهیونیسم چنین فیلمی با شرکت یک هنرپیشه معروف ساخته می شود، فیلمی که براساس یک نمایشنامه ضد یهودی ساخته شده است.
این فیلم در زمانی ساخته می شود که هولوکاست با تمام ظواهر فریبنده خود در منظر بسیاری از مطلعین و مورخین رنگ باخته و واقعیت آن به شدت مورد تردید قرار گرفته است. شاید اگر این اثر را در کنار آثاری همچون فهرست شیندلر (اسپیلبرگ)، زندگی زیباست (بنینی)، پیانیست (پولانسکی) و یا شوآی لانزمن با هدف مظلوم نمایی یهود و واقعیت هولوکاست ارزیابی کنیم، زیاد به خطا نرفته ایم.