تاریخ انتشار : ۱۳ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۸۱۴۸۰

دکتر علیرضا مخبر دزفولی
یادتان هست آن روزهای تکان دهنده و تلخ را؟
روزی که طوفان ارتحال رهبر کبیر انقلاب همه دلها را تکان داده بود و ریشه های نهال امید را کنده بود و با خود به این سوی و آن سوی می برد؟ آن روز آسمان ایران و همه جهان اسلام ابری و بارانی بود و دلها در سوگ او به غم نشسته و پراضطراب تنها دلهای امیدوار که از فرط خوشحالی همه رسوم و قواعد بین المللی را رها کرده و به پایکوبی سیاسی مشغول بودند دلهای استکبار غرب و در راس آنها آمریکای جهانخوار بود!
همه تحلیل ها به آنها می گفت ایران اسلامی و سفینه النجاه جهان اسلام سکاندار هوشیار و بیدار خود را از دست داده است و چه کسی باور دارد به ساحل آرامش رسیدن این کشتی طوفانزده بی سکاندار را؟ ابرسیاه غم آسمان دل مهربان ملت قدرشناس ایران را مکدر کرده بود. سینه ها همه شرربار، دیده ها همه اشکبار، محراب و منبر عزادار و کوچه ها غرق غبار...
در هجوم بیرحمانه و همزمان لشکر غم و سپاه کینه گروهی از خبرگان قوم در مجلسی بی آنکه خود از قبل طرحی داشته باشند، بدنبال جانشین کردن سکانداری بودند که این کشتی فرو رفته در گرداب نومیدی را با شجاعت و تدبیر از این مهلکه وا رهاند.
کسانی می گفتند گروهی از دریاداران مدبر را برگزینیم تا درایت خود بر هم گذارند و تدبیری بیاندیشند، گروهی می گفتند شاید در انتخاب مسیر بین این گروه تشتت پدید آید آنگاه قدرت تصمیم از آنان سلب می شود و در دریایی چنین پرآشوب لحظه ای غفلت و تاخیر، با فرو رفتن کشتی در گرداب عدم یکی است.
در تراکم تردیدی چنین، رازی سترگ، که در گنجینه یاد گروهی از نزدیکترین یاران سکاندار پیر و روشن ضمیر اهل خمین چون ودیعه ای الهی سالها دست نخورده باقی مانده بود از حنجره یکی از آنان برملا شد که خمینی پیش از این شایسته ترین فرد را برای جانشینی خود، پیدا و پنهان با سرانگشت اشاره اش که واسطه «لنهدینهم سبلنا» بود مشخص کرده بود.
فرزند خمینی که فراق سنگین پدر را چند صباحی بیش دوام نیاورد، بر حقیقت این راز شهادت داد و دیگران نیز شواهد خود را بر آن افزودند.
و این چنین بود که ناگهان خبری، جهان را فرا گرفت و چون آیت رحمتی دلهای مؤمنین را به سکون و سکینه و دلهای سیاه دشمنان نهضت خمینی را به تب و تشویشی جاودانه مهمان کرد. سیدعلی خامنه ای، همان سیدخوش سیمای اهل هنر مشهدی تبار، که افتخار آذری های فضیلت پرست هم بود و هست، همو که در حضور همه مجتهدین و دانشمندان و سخنوران زبردست، خمینی او را برای امامت جمعه و سنگرداری سنگر خطابه برگزیده بود، همو که از روز نخستین نهضت حسینی خمینی، سینه اش سپر این خیزش الهی بود، همو که در گذشته اش حتی یک نقطه تاریک و مبهم کسی سراغ نداشت، همو که لحظه ای از مجاورت و مشاورت امام برکنار نماند، همو که علیرغم اختلاف فاحش سنی اش، امام حکیم، او را برادر خود خوانده بود و در میان دوستداران انقلاب آسمانی اش او را به خورشیدی روشنی بخش تشبیه کرده بود، همو که هشت سال بر بلندپایه ترین سریر اجرایی کشور همه شگردها و تردستی های دشمنان زیرک اسلام را شناخته و راه بی اثر کردن آنها را آموخته بود، همو که در جنگ تحمیلی با هیبت یک نظامی شجاع و کارآزموده علمدار سپاه خدا شده بود، همو که سخن انقلاب را به رساترین شکلی پیش چشمان حیرتزده جهانیان در سازمان ملل متحد به گوش دشمن رسانده بود، همو که زخم کینه خصم بداندیش را بر دست و دل دارد، همو که در هولناکترین لحظات این ملت رنج کشیده و مظلوم، بار پیرکننده رهبری را بر دوشهای استوار خود گرفت تا کسی انقراض سلسله خورشید را باور نکند.
سالروز وزیدن نسیم آسمانی خامنه ای بر دلهای عاشقان خمینی خجسته باد.