تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۸۱۵۰۰

محمد ایمانی: پاسخ ایران به پیشنهادهایی که خاویر سولانا (مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا) در قالب «بسته مشوق ها» به تهران آورد، چه خواهد بود؟ این پرسشی است که طرف های پیشنهاددهنده را از سویی و افکار عمومی دنیا را از سویی دیگر به خود مشغول کرده است. بسیاری در دنیا منتظر واکنش نهایی ایران هستند مبنی بر اینکه اولاً تن به معامله فناوری هسته ای با آن مشوق ها می دهد و ثانیاً غنی سازی را به کناری می نهد و پای میز مذاکره با آمریکا می نشیند یا نه؟
در این باره چند نکته قابل توجه است :
1- این «انتظار» به ویژه از جانب افکار عمومی دنیا، پیش از هر چیز برای کشور ما از درون یک تهدید، فرصتی بزرگ فراهم می کند. ظاهر ماجرا این است که آمریکایی ها با طراحی تازه کوشیده اند به خیال خود توپ را در زمین ایران بیندازند و ادعا کنند به جای حمله و تحریم، آماده مذاکره و تعامل دیپلماتیک با ایران هستند. در این فرض، ایران یا می پذیرد که از غنی سازی دست بشوید یا اینکه «نه» می گوید و ائتلاف قدرت های بزرگ علیه ایران که به مویی بند است، تقویت می شود تا آمریکا عقده ناگشوده در 3 سال اخیر علیه ایران را بالاخره بگشاید.
اما باطن ماجرا یک فرصت بزرگ برای کشور ماست. 3 کشور اروپایی و آمریکا در اشتباهی استراتژیک، طی این چند سال تریبونی پرمخاطب در اختیار جمهوری اسلامی ایران گذاشتند و انبوهی از مخاطبان را متوجه ملت و حکومتی کردند که طی 3 دهه اخیر -با تعریفی استراتژیک- تلاش می شد در دنیا سانسور شود تا پیام های جنبش آفرین و حرکت زای آن بی مخاطب بماند. ماجرای 3 سال گذشته و به ویژه پیشنهاد اخیر، قبل از هر چیز، تعلیق و انتظاری را فراهم آورده که از فرصت این انتظار می توان موج های بزرگ سیاسی، دیپلماتیک و رسانه ای در دنیا ساخت و هوشمندانه، چالش دشمن ساخته را به سوی خود آنها مدیریت کرد.
2- ظاهر ماجرا این است که تیم نومحافظه کاران حاکم بر کاخ سفید به ابتکار عملی تازه دست زده و برای ایران شکلی از زمین بازی چیده که در نهایت -و به هر نحو که ایران عمل کند- برد با آمریکاست. از این زاویه آمریکا ادعا می شود با پیشنهاد مذاکره همزمان با ارسال بسته مشوق های 1+5، وارد بازی 2سر برد شده و ایران را در وضعیت دو سر باخت قرار داده است. اما آیا واقعیت همین است؟ یعنی اتفاق تازه ای که رخ داد ابتکار عمل فعالانه بود یا نوعی انفعال و اضطرار؟
چه شد که کاخ سفید با وجود مخالفت های شدید در آمریکا از سوی برخی نومحافظه کاران عمده -نظیر دیک چنی، دونالد رامسفلد، جان بولتون و حتی خود بوش و رایس- با موضوع مذاکره با ایران که فی نفسه القای ضعف آمریکا را در خود داشت و مشی متکبرانه و تبخترآمیز همیشگی را نقض می کرد، پذیرفت چنین پیشنهادی به ایران بدهد؟ مگر نه اینکه ژنرال پاول را همین تیم در وزارت خارجه آمریکا گماشته و بعد دور انداخته بود چون وی را به اندازه کافی در موضوعاتی نظیر ایران، اهل شدت عمل و برخورد نمی دانست (چندان که در انگلیس هم بر سر جک استراو آمد)؟ پس چه شد که شخص خانم رایس مجبور به تغییرموضع شد و امثال چنی و رامسفلد را از خود رنجاند تا به بوش بقبولاند که به تاکتیک مذاکره -ولو در باطن موافق نباشد- تن بدهد؟ روزنامه نیویورک تایمز، هفته گذشته ماجرا را این گونه توضیح داد:
«دو ماه پیش رایس بر سر یک میز ناهار خصوصی با بوش این خبر بد را به رئیس خود داد که ائتلاف آنها علیه ایران درحال فروریختن و فروپاشی است. به گفته افرادی که در آن گفت وگو حضور داشتند، رایس گفته بود جلسه وزیران خارجه 1+5 در برلین یک فاجعه بود و ایران به خوبی از شکاف میان اروپایی ها و روسیه استفاده کرده و با سرعت در غنی سازی اورانیوم پیش می رود. یک دستیار به یاد می آورد که بوش اخم هایش را درهم کشید و از روی غضب شکلکی درآورد و گفت حالا جواب چیست؟ این پرسش در نهایت به یادداشت خصوصی رایس به بوش منجر شد که در آن عنوان شده بود ایالات متحده به سیاست تقریبا سی ساله خود مبنی بر نداشتن گفت وگوی مستقیم با ایران پایان دهد. دستیاران بوش می گویند ایرانیان داشتند می بردند و ائتلاف کاملا شکاف برداشته بود و بوش قصد داشت خود را از پیروزی ایران که در حال شکل گرفتن بود، برهاند. دستیاران بوش اکنون می پذیرند رویکردی که آنها زمانی آن را بطور عمومی «منزوی ساختن» موفق ایران توصیف می کردند در واقع در بحث های داخلی به عنوان سیاستی که به ناکجا می رود، دیده می شد... اکنون برخی محافظه کاران فعال در دولت از این نگران هستند که بوش ممکن است مجبور به دادن امتیازات دیگری شود که از جمله آنها اجازه ادامه تولید سطح پایینی از سوخت هسته ای است. آنها همچنین نگرانند اطمینانی که از مرکل و پوتین دریافت شده، نقض شود... رایس قبل از راهی شدن به سوی نیویورک از بوش پرسید که آیا باید این پیام را بفرستد که ایالات متحده مذاکره با ایران را در نظر دارد؟ و بوش متقابلاً به او پاسخ داد که مواظب باش، من هنوز تصمیم نهایی خود را نگرفته ام. در نهایت نتیجه نشست نیویورک و درگیری لفظی میان سرگئی لاوروف و رایس به او اثبات کرد که تنها راه خروج از بن بست، پیش کشیدن بحث مذاکره مشروط با تهران است.»
اینکه 2 روز پیش سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه تصریح می کند «ایران ان پی تی را نقض نکرده که تحریم شود و مسکو صرفاً درصورتی موافق تحریم است که ایران ان پی تی را نقض کرده باشد»، در واقع ادامه تنش ها و درگیری های قبلی است از جمله جر و بحث تندی که میان لاوروف و رایس در جریان نشست نیویورک رخ داد و عملاً به فحاشی میان این دو وزیر خارجه منجر شد. آن روز -8 می، 18 اردیبهشت- رایس در هتل والدروف نیویورک، میزبان 5 وزیر خارجه بود که قرار بود با هم ضیافت شامی برگزار کنند اما ضیافت به خاطر بد و بیراه هایی که رایس و لاوروف -به خاطر اظهارات اهانت آمیز دیک چنی معاون بوش در اجلاس اروپا و آمریکا علیه روسیه- به هم گفتند، به تأخیر افتاد.
اگرچه چنین اتفاقاتی منجر به پیشنهاد آخر رایس به بوش شد و ریختن کرک و پشم آمریکا را نشان داد، اما به مسئله دیگری منجر شد که می توان از آن به عنوان اختلاف بی سابقه در هیئت حاکمه کاخ سفید -دولت پنهان موجود در اطراف بوش- یاد کرد.
3- نفس پیشنهاد مذاکره با ایران طی حدود یک سال گذشته -از مهرماه سال قبل- از سوی آمریکا چه درباره موضوع عراق و چه بر سر چالش هسته ای، حاکی از پیروزی های بزرگ برای جمهوری اسلامی است. وقتی ملت ایران تابستان گذشته، رئیس جمهور و دولتی متعهد به عزت و استقلال و پیشرفت را -به رغم پیش بینی های اطلاعاتی غرب- برگزید، در واقع ماجرا بازهم ورقی دیگر علیه سیاست های استعماری آمریکا و انگلیس خورده بود که اگرچه ابتدا با هیاهوی سه دولت اروپایی مبنی بر اینکه میز مذاکره را ترک می کنیم همراه بود اما بتدریج معلوم شد «انتخاب» ملت ایران، آنها را از تک و تاب انداخته و کار خود را کرده است. اینکه هیئت حاکمه آمریکا 6-5 سال پیش جمهوری اسلامی را محور شرارت می خواندند و دم از فوریت تغییر رژیم می زدند -که البته هنوز هم میل اصلی آنهاست- اما امروز ولو در لفظ و ادعا مجبور شده اند از پیشنهاد مذاکره دم بزنند، قبل از هرچیز نشانه روند رو به رشد اقتدار ایران و تحلیل رفتن قدرت آمریکاست. در واقع مجموعه تحولات دنیا به تیم یاغی حاکم بر کاخ سفید این پیام طعنه آمیز را داد که؛ یواش تر! پیاده شوید تا با هم برویم.
حالا همان اروپایی ها هم که قهر کرده و میز بازی و مذاکره را به هم ریخته بودند -به خیال اینکه ایران را از لولو بترسانند- فرستاده ویژه به تهران می فرستند تا این بار به جای تهدید، از مشوق های بیشتر و بزرگ تر حرف بزند و برخلاف دفعات قبلی از موضع بالا سخن نگوید.
به نظر می رسد از این زاویه آمریکا احتمال می داد اروپا -با توجه به نیازهای استراتژیک سیاسی، امنیتی و اقتصادی که دارد- آماده پذیرفتن تدریجی ایران جدید و کنار آمدن با ایران هسته ای است. پس کوشید ضمن اینکه خود را از انزوا و انگشت نما شدن بیشتر در دنیا برهاند، در توافق محتمل هم موش بدواند و آن را به هم بریزد و در عین حال بازی در حال برد از سوی ایران را مغلوبه کند یا لااقل به تساوی بکشاند. و این از طنزهای روزگار ماست. همان ها که از یک سال پیش ادعا می کردند ما را بایکوت کرده و پرونده ما را به شورای امنیت می کشانند، حالا به اروپایی ها می گفتند ما را هم در مذاکره با ایران وارد کنید تا مگر از این طریق، بهانه ارجاع پرونده به شورای امنیت -در صورت نه گفتن ایران به پیشنهاد تعلیق غنی سازی و مذاکره- فراهم شود. به قول معروف ابتدا با حماقت، مناره را دزدیده بودند و حالا دنبال چاه می گردند تا پنهانش کنند!
4- ادعا می کنند توپ در زمین ایران است و چند هفته -حداکثر یک ماه و نیم- فرصت دارد که به پیشنهاد مذاکره با آمریکا از یک سو و دریافت مشوق از سوی دیگر به شرط تعلیق غنی سازی آری بگوید. و به قول جان بولتون نماینده آمریکا در سازمان ملل، حتماً در فرهنگ لغات ایرانی ها معادل «yes» پیدا می شود. اما آیا واقعاً این گونه است که ادعا می کنند؟ پاسخ ما می تواند چه باشد. آیا چون طرف اروپایی با وجود بی وفایی های مکرر در این 3سال، از طرف ایرانی خواسته بسته پیشنهادی را علنی نکند و در اتاق دربسته به بررسی بنشیند، باید خواسته آنها را بپذیریم و از فرصت بزرگ تبیین و تحلیل، و مشارکت دادن افکار عمومی و صاحب نظران دست بشوییم؟
با مجموع مطالبی که گفته شد، روشن است که هدف آمریکا به عنوان معرکه گردان اصلی -دولتی که در پس ماجرا بوده و اینک مجبور شده از پرده برون آید- مذاکره نکردن است نه مذاکره کردن والاّ برای پیشنهاد مذاکره پیش شرطی نمی گذاشتند که خط قرمز است و معلوم است که ایران نمی پذیرد. آنها سرخورده و آزرده از سیاست قبلی تخاصم عریان، به تخاصمی پنهان روی آورده اند. بنابراین قبل از هر چیز باید یقین کنیم اتفاق جدید و مثبتی رخ نداده و مذاکره برای تفاهم در کار نیست که کسانی احیاناً در برخی محافل سیاسی دچار سوءتفاهم و خوش باوری شوند. عرصه همچنان عرصه تخاصم و سنگ اندازی است.
به همان سادگی که توپ را به خیال خود به زمین ما انداخته اند، می توان به زمین آنها برگرداند. چاره کار این است که ابتکار عمل را از کف ننهاده و اسیر کلک مرغابی طرف مقابل نشویم. ما به هیچ وجه مجبور نیستیم در زمینی که آنها قواعد و حد و مرزش را می چینند، بازی کنیم. چه کسی گفته باید از پله چندم در بحث که آنها مایلند، موضع بگیریم یا حرف بزنیم؟ ما هم متقابلاً براساس همان مبانی که آنها ادعایش را دارند -حقوق بین الملل، امنیت جهانی و...- می توانیم قواعد و زمین بازی متفاوتی بچینیم. اگر غنی سازی اورانیوم خلاف امنیت جهانی است، بسیار خوب، آنها که بنیانگذار و سوءاستفاده کننده از غنی سازی هستند ابتدا به ملزومات سخن خود تن بدهند، تا نوبت به تدبیر و تصمیم ما هم برسد. ایران حرف های تازه و پیشنهادهای عملی پرجاذبه ای در این حوزه ها می تواند داشته باشد، مشروط بر اینکه تیم مذاکره کننده اسیر فضاسازی و ارعاب و تصویرگری موهوم طرف مقابل نشود و دست و پای خود را نبندد. ما هم می توانیم اهرم های تهدید را در کف داشته باشیم، و هم برای طرف اروپایی مشوق ارائه می کنیم. مهم این است که اروپایی ها فهمیده اند نباید بگذارند رشته مذاکره بگسلد. بسیار خوب، ما هم مراعات آنها را می کنیم اما مسئله ما این نبوده که آمریکا کی به صف مذاکره کنندگان با ایران می پیوندد. از این منظر هیچ اتفاق مهمی نیفتاده است. ما برای آمریکا پیک نفرستاده بودیم که حالا بگویند آماده مذاکره ایم مشروط به تعلیق غنی سازی! اصلاً همه مسئله این است که مانند بسیاری از موضوعات دیگر، آنها می کوشند ما را از حق بدیهی و قانونی خود محروم کنند. آیا این زورگویی به شیوه جدید جایی را هم برای مذاکره باقی می گذارد؟! بنابراین برعکس، اکنون بهترین فرصت برای محاکمه آمریکاست. دنیا یکبار دیگر می تواند شکوه عزت ما را ببیند.
5- و نهایتاً اینکه اگرچه اختلافات لاینحل بسیاری میان روسیه و چین و آمریکا -حتی اروپا- باقی است که امکان اجماع های حداقلی علیه ایران را منتفی می سازد اما واقعیت آن است که ملت ما در انتخاب استوار خود بر سر استقلال و پیشرفت و اقتدار کشور، روی هیچ قدرتی -نه چین، نه روسیه و نه هیچ کشور دیگری- حساب نکرده است. که اگر چنین بود نه انقلاب می کردیم، نه در جنگی که شرق و غرب با هم ساخته بودند، استوار می ایستادیم، نه تأسیسات یو سی اف اصفهان را که چینی ها زیر تعهدشان زده و ساخت آن را رها کرده بودند، به همت متخصصان داخلی می ساختیم و جهان را خیره می کردیم. آیا ما روی روس هایی که در اتمام نیروگاه بوشهر 5سال تأخیر انداخته اند، حساب کردیم که چرخه تولید سوخت اتمی را تکمیل کردیم؟ ما در سختی ها ایستاده و پیش رفته ایم. پس چرا اینک که از دشمن پیش افتاده ایم، از حرکت باز بمانیم و برگردیم تا به بازسازی حیثیت او کمک کنیم؟!