تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۱:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۸۱۵۳۲

نبى‌الله ابراهیمى: ضعف استراتژیک سیاست خارجى کشورهاى در حال توسعه، به عدم توجه جدى آنها در نظریه پردازى متناسب با نیازها و شرایط محیطى شان در جهان معاصر بازمى گردد. اندیشمندانى چون روبرت اسشومان از همین منظر ارزیابى مستمر سیاست خارجى و بازسازى مفهومى آن را گام نخست در مدیریت قدرت به منظور نیل به حداکثر منافع ملى در جهان جدید مى شمارند. بلوغ سیاست خارجى خود مى تواند مولفه هاى مهم قدرت و امنیت ملى را براى هر کشورى به ارمغان آورد. این بلوغ سیاسى در نتیجه عملیاتى شدن این اصل، تولید رضایت مندى است که به مثابه بازخورد وارد سیستم مدیریت سیاست خارجى مى شود. رضایت در این مقام به تعریف جوزف ناى به عنوان قدرت نرم (soft power) مطرح بوده و به تقویت جایگاه بازیگر در معادلات امنیتى منجر مى شود. نبود بلوغ سیاست خارجى، مى تواند بسیارى از فرصت هاى کشور را به دلیل تولید تعارض هاى غیرموجه از سوى دیگر کشورها، به هدر دهد و در نتیجه کشور در پاره اى از مواقع حساس از پرداختن به مسائل استراتژیک بازبماند.
بنابراین تلاش براى کاهش میزان و سطح این منازعات با یک هدف استراتژیک مى تواند با یک سیاست خارجى پویا همراه شود. اصولاً سیاست خارجى ما در منطقه بیشتر یک بعد امنیتى را شامل مى شود تا سیاسى یا اقتصادى، چرا که زمانى که مولفه هاى درک متقابل میان کشورهاى یک منطقه نتواند به پرسش هاى اقتصادى، سیاسى یا فرهنگى جواب دهد، تعاملات میان منطقه اى عمدتاً در چارچوب امنیتى تعریف مى شود. مانند روابط ایران با شوراى همکارى خلیج فارس چرا که این کشورها 1-وابستگى عمیق و ساختارى به غرب و آمریکا داشته 2 _ اولویت یافتن مسائل امنیتى در قیاس با سایر موضوعات راهبردى براى کشورهاى این منطقه3-تعمیق و گسترش بیش از اندازه منافع ملى آمریکا در منطقه (به ویژه موضوع اسرائیل) 4-رشد و توسعه جریان هاى مولد بى ثباتى مانند بنیادگرایى. چنان که دکتر سریع القلم نیز بیان داشته، این در واقع یک سیاست براى جلوگیرى از اتلاف توان ملى از سوى ایران به منظور یافتن متحدانى استراتژیک در منطقه خلیج فارس است که نمى تواند جهت استراتژیک داشته باشد. پس سیاست خارجى بلوغ یافته مى تواند، غیر از ابعاد امنیتى، به ابعاد سیاسى، اقتصادى و تجارى نیز بپردازد.تاریخ ایران باستان و سابقه امپراتورى پارس و یگانه بودن ابرقدرت ایران با تاریخ کهن و با مذهب یک خدایى، ارتشى بزرگ و جمعیت 50میلیونى پیش از اسلام، باعث مى شود که ایران در حوزه خاورمیانه و محیط جایگاه خود، حس برترى و فرادستى کند. همچنین مکتب تشیع و رویه ها و انگاره هاى گفتمانى این مکتب که نوعى راه میانه و مشى خردمندانه دین اسلام است مى تواند ذهنیت هاى جهانى را نسبت به ایران تغییر داده و این مولفه ها جز با سیاست خارجى بلوغ یافته موثر واقع نمى شود.
سیاست خارجى اى را مى توان بلوغ یافته توصیف کرد که براى اداره بحران ها و جهتى که به حل وفصل آنها بینجامد به حداقل هزینه هاى مادى و سیاسى و انسانى منتهى شود. یعنى اینکه مدیریت بحران را با تضمین هاى امنیتى حفظ منافع و منابع ملى و طرح یک راهبرد همکارى مبتنى براعتماد با سطح منطقه اى و بین المللى داشت. شرایط این مدیریت باید در چتر گفتمان هاى کلانى باشد که محصول سیاست ها باشند نه محصول شرایط موقت. مولفه دیگر سیاست خارجى بلوغ یافته، یعنى اینکه تا زمانى که راه حل هاى بنیادى سیاسى در سطح منطقه پیدا نشود، نمى توان به روابط اقتصادى امید چندانى داشت. ایران بیشترین روابط اقتصادى را در جهان عرب با امارات متحده عربى دارد ولى بیشترین مشکل سیاسى را نیز با این امیرنشین داشته است و این ناشى از ابهام درک متقابل و عدم شناخت مشکلات سیاسى بین دو کشور است. سیاست خارجى پویا، سیاستى است که بیشتر به درک فرصت ها بپردازد تا تهدیدات در آسیاى مرکزى سه قدرت چین، روسیه و آمریکا هر یک به بذل بخشش فرصت هاى این منطقه پرداخته اند و ما نتوانسته ایم با کار روى روابط بین فرهنگى خود با کشورهاى هم سنخ خود در منطقه آسیاى مرکزى، براى بهره بردارى درازمدت، برنامه ریزى منسجمى داشته باشیم چرا که مى توانیم جزء بازى بزرگ این منطقه به حساب آییم.
سیاست خارجى بلوغ یافته، سیاستى است که مى تواند براساس مصلحت و دوراندیشى تصمیم بگیرد، مثلاً تصمیم در مورد تدوین یک دکترین حداقل منطقه اى براى سیاست خارجى مانند دکترین خاورمیانه اى یا دکترین آسیاى مرکزى ایران. این توان در کشورى که مى تواند تهدیدها را به فرصت ها، بحران ها را به تعادل و عدم اعتماد را به اعتماد تبدیل کند، دیده مى شود. بنابراین با یک جریان عام سیاستگزارى و بسترسازى و تصمیم سازى موثر طبق اصول منافع ملى و اسلامى مى توان به یک سیاست خارجى بلوغ یافته رسید.