تاریخ انتشار : ۰۵ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۸۱۵۵۷

یا لثارات، ستون همولایتی: برادر احمدى نژاد سلام! ان شاء الله که احوال شما خوب باشد و ملالى نیست جز دیدار جناب ملک الموت که ان شاء الله همین روزها دیدار تازه شود و همولایتى به دیار باقى رهسپار گردد! اما از آنجا که فصل، فصل نامه نگارى است و خیلى ها در این هواى دل انگیز بهارى به خیلى هاى دیگر نامه مى نویسند؛ لذا همولایتى بد ندید که نامه اى به محضر شما بنویسد و چون شما نقدى جدى و به درد بخور در مطبوعات ندیده اید نقدى از همان جنس که شما دوست دارید تقدیم کند: 1-قرار نیست رئیس جمهور، متفکر یا اندیشمند فرهنگى باشد که اگر باشد عالى است و اگر نباشد مهم نیست به شرط آنکه یا مشاورانى متفکر داشته باشد و یا در حوزه هاى فرهنگى از اظهارنظر، سخنرانى و طرح دیدگاه اکیداً خوددارى کند! (و البته در همه حوزه هایى که رئیس جمهور فاقد تخصص و بینش است نیز همین حکم برقرار است! چرا که رئیس جمهور على القاعده باید یک مدیر اجرایى باشد و نه یک متفکر!) 2- برادر احمدى نژاد نیازمند مشاورانى متفکر در حوزه فرهنگ و جامعه است و البته مشاورین فعلى رئیس جمهور اینچنین نیستند. (که حتى شرایط عمومى مشاور را که امام متقین در نامه به مالک اشتر مطرح فرموده اند را هم ندارند چه آنکه حضرت، شخصى را به عنوان مشاور براى مدیر نظام اسلامى مى پسندد که در برابر اشتباهات رئیس ساکت نباشد و تخلفات و نواقص را با شجاعت مطرح کند و دیدیم که مشاوران شما در عوض تذکر به شما دسته جمعى به ماله کشى قضیه پرداخته و تمام سعى شان را به کار گرفتند که تصمیم شما را درست قلمداد کرده و مخالفین تصمیم مذکور را له و لورده کنند!) 3-مدیران فرهنگى منصوب از جانب شما هم به گونه اى بنیادین باحال ارزیابى مى شوند! و اسفندیار رحیم مشایى گل سرسبد آنها است و آخرین دسته گل ایشان بازسازى مقبره مصدق در احمدآباد به عنوان یک میراث فرهنگى است! و بماند سفرهاى دور و دراز ایشان به لندن که آدم را بدجور یاد کاهش مخارج غیرضرورى دولت و جلوگیرى از اسراف در بیت المال مى اندازد! مورد دیگر هم ریاست خبرگزارى جمهورى اسلامى و مدیرمسئول موسسه مطبوعاتى ایران و درگیرى آنها با وزیر فعلى ارشاد و قضیه اهانت به هموطنان آذرى زبان و مابقى قضایاست! (یادمان هست زمان حضور شما در شهردارى هم در امور فرهنگى به نفع بعضى تفکرات انحرافى لنگ مى زد!) 4-چند بارى فرموده اید که مطبوعات حرفى براى گفتن ندارند که رئیس جمهور شنواى حرف هاى آنها باشد و بیشتر مطبوعات در دست مخالفان رئیس جمهور است و جز تخریب و سم پاشى و چوب لاى چرخ دولت گذاشتن، عملکردى نداشته اند و از همین رو تصمیم گرفته اید که چشم و گوشتان را بر جمله مطبوعات ببندید و کار خودتان را بکنید! واقعاً براى اینکه دوستداران، همفکران و دلسوزان به شما و دولت شما بتوانند حرف ها و نقدهایشان را منتقل کنند چه ساز و کارى در نظر گرفته اید؟ مگر ساز و کارى بهتر از مطبوعات متدین سراغ دارید؟ پس چرا بى اعتنایى به مطبوعات حزب اللهى؟ چشم و گوش را بستن و تخته گاز راه خود رفتن که قاطعیت نیست! اگر مومنى بخواهد به شما تذکرى بدهد یا شما و دولت شما را از منکرى نهى کرده و به معروفى امر کند چه باید بکند؟ آیا راهى براى رساندن تذکرات و نقدهاى دلسوزانه و صریح و بى تعارف به سوى شما بازمانده است؟ آیا معنى محاصره شدن در چنبره اطرافیان احتمالاً پاچه خار (متملق سابق!) را مى دانید؟ آیا دستورالعمل پیامبر اسلام در خصوص نحوه رفتار با متملقان را شنیده اید؟ 5-فأین تذهبون؟6- چندین بار مطرح کرده اید که اگر بفهمم استاندارى فلان کرده یا وزیرى مرتکب بهمان مورد شده، گوشش را کشیده، چوب در آستینش کرده و عزلش خواهم کرد! بد نیست راهنمایى بفرمایید اگر بنده خدایى از مواردى خبر داشته باشد، چگونه و از کجا به سمع و نظر مبارک برساند تا مجازات هاى وعده داده شده عمل شود! نکند چون مجازات هاى فوق تاکنون عملى نشده اند باید نتیجه گرفت وزیران و استانداران شما دست از پا خطا نکرده اند!! 7- گفتنى و نوشتنى فراوان است اما وقتى که تنها خواننده این سطور، بروبچ حزب اللهى مملکت و البته تعدادى از معاندین و خناسان «شرقى» یا «غربى»اند، دیگر چه فایده از نوشتن؟ اگر ثابت شود که گوش شنوایى هست (که نیست! یعنى تا الان نبوده است!) حامیان اصلى شما و بچه هاى ستادهاى شما در سراسر کشور (همان هایى که براى رسیدن شما به صندلى ریاست جمهورى خودکشى کردند!) صدها و صدها گلایه و تذکر و شکایت براى گفتن دارند! 8- یک زمانى مرحوم فردوسى سروده بود: «آیا شاه محمود کشورگشاى/ ز من گر نترسى بترس از خداى!» باقى بقایت و جانى نمانده تا فداى کسى شود!