تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۸۱۵۹۴
اندیشه آزادی
مقدمه: على میرسپاسى در مقاله‌اى که در شماره اخیر ماهنامه آیین نوشته است جنبش اصلاحات را با توجه به مبانى اجتماعى آن بررسى کرده و در آن از امید به اصلاح‌طلبان دگردیسى فکرى اصلاح‌طلبان و نهادینه کردن اصلاحات سخن گفته است. آنچه مى‌خوانید بخش کوتاهى از این مقاله مفصل است.

دو دهه پس از انقلاب گرایش اصلاح‌طلبى در میان پاره‌اى از روشنفکران و سیاستمداران جمهورى اسلامى رواج یافت.گویى آن گروه که پیش از این با هوادارى از برنامه هاى عدالت جویانه پاى در دایره سیاست نهاده بودند همت در بهبود گام به گام و اصلاح جامعه مى بستند، دست و بازو در گسترش و پیروزى دموکراسى مى گشودند و عشق جوانى به «جامعه بى‌طبقه توحیدى» را با تکاپوى خردگرایانه در راه جامعه‌اى مدنى که از رنج روزمره شهروندانش بکاهد، دولت را از دستبرد به سپهر خصوصى بازدارد و سربلندى و آزادى را به ارمغان آرد، سودا مى‌کردند.
اصلاح‌طلبان که از قضاى فلک خود از بستر سنت چپ و ناکجاآبادى اسلام سیاسى برخاسته و بخش انقلابى آن را نمایندگى مى کردند، تجربه ایران اسلامى دهه‌هاى 60 و 70 را به آزمون نقد کشیدند و آگاهانه برنامه دگرگون سازى همه سویه و بسامان سازى همه جانبه جامعه را رها کردند. از طرد انقلابى و نفى یک باره هر آنچه که هست، دست شستند و سوداى شکافتن سقف فلک و درانداختن طرحى نو براى جهانى به کل دیگر و برى از هر عیب و نقص را به یک سو نهادند. اصلاح جویان اینک سیاستى را برگزیدند که به زندگى زمینى شهروندان و نه باورهاى فردى آنان ارزش بیشترى مى داد، نیازهاى نزدیک و دشوارى هاى روزانه شان را کوچک نمى شمرد و مبارزه سیاسى را در تکاپوى بهبود همین زندگى روزانه و این جهانى باز مى شناخت. فرآیند تغییر گام به گام به دور از خشونت ورزى و بدون پرداختن هزینه هاى سنگین اجتماعى و فردى و پیگیرى توسعه سیاسى و مدنى ایران در مسیر دموکراسى برنامه عملى گروه اصلاح پیشگان را سامان مى داد.
گذار از نگاه ناکجاآبادى و انقلابى (اسلام سیاسى) به جنبش دموکراتیک و اصلاح جویانه هیچ گاه کار سهلى نبوده و نیست. هم اکنون نیز هم رهبران اصلاح طلب اسلامى و هم عرفى اندیشان (سکولار) دموکرات و حتى روشنفکران و نیروهاى لیبرال ایرانى با دشوارى هاى چنین گذارى دست به گریبانند. گروه اصلاح طلبان و رهبرى جنبش دوم خرداد نیز از آفت چنین نگاهى به سیاست برکنار نبوده اند و گرچه طرح توسعه سیاسى جامعه و پیشبرد دموکراسى را با بیانى کمابیش روشن در میان آورده اند، اما در تعریف «سیاست» و برنامه اصلاح جویانه همچنان به درک تنگ نظرانه اى بسنده کرده اند.بافت اجتماعى نیروهاى دوم خردادى بیش از هر چیز برآمده از روشنفکران دینى بود. از دیگر سو پیشینه رهبرى اصلاح طلبان و اندیشه هاى کنونى شان نیز هر دو گواه تفکر پیشتازانه (آوانگاردیستى) [آوانگاردیسم (پیشتازى): باور به نقش پیشرو روشنفکران در درک درست واقعیت سیاسى و راهنماى توده ها] ایشان است.
بسیارى از روشنفکران در هسته هاى رهبرى اصلاح طلبان دلمشغول بحث هاى نظرى فلسفى و گفت وگوهاى جدلى درباره مسئله هاى مهم اجتماعى بوده اند. اصلاح جویانى از این دست هم معناى اصلاح طلبى و دموکراسى و هم چشم انداز آینده جامعه ایران را در چارچوب یک برنامه فکرى و شاید فرهنگى بازمى جستند و توسعه سیاسى و گسترش نهادهاى مدنى و جنبش اصلاحى را بیش از آنکه پدیده هایى جامعه شناختى بدانند، به توده اى از تصور و تصدیق هاى نظرى فلسفى و مسئله هاى سیاسى فرو مى کاستند، بى سبب نیست که جنبش اصلاحات و یکى دو نهادى (همچون حزب مشارکت) که در سال هاى نخستین آن پا گرفتند، به جاى بهره ورى از قدرت‌گیرى سیاسى اصلاح طلبان و درآمدن به قد و قامت نهادهاى فراگیر اجتماعى در عمل به قالب محدود سازمانى خویش بسنده کردند و جنبش دموکراتیک اصلاح طلب را که مانند دیگر روندهاى اجتماعى پیشروى و آینده خویش را در گرو توسعه اجتماعى نهادینه مى دانست، در میان گرد و غبار کشاکش هاى نظرى و مفهومى رها کردند.
تلاش نظرى اصلاح جویان اندیشه ورز بیشتر معطوف به کار پردازش تفسیرى نوین و مدرن از اسلام بود. از این رو کتاب ها و مقاله هاى بسیارى درباره چند و چون حکومت دینى دموکراتیک، سازگارى اسلام با دموکراسى، دفاع از مفهوم روشنفکرى دینى و سازوکار فقه شیعه پدید آوردند، اما بحث هاى اجتماعى و جامعه شناختى اى همچون توسعه سیاسى، گسترش جامعه مدنى و پشتیبانى از نهادهاى جمهوریت به آهستگى به حاشیه رانده شدند، همچنان که نکته هایى نظیر اجتماعى کردن و فراگیر ساختن جنبش اصلاحات دموکراتیک نیز هیچ گاه از سوى رهبرى اصلاح‌طلبان و اندیشه‌ورزان آن به جد گرفته نشدند. بى‌تردید چشم‌پوشى از پایه‌گذارى و گسترش نهادهاى اجتماعى دموکراتیک در زمانى که اصلاح‌طلبان هم دولت و هم مجلس را در اختیار داشته‌اند، از جمله خطاهاى نابخشودنى ایشان است.
اصلاح‌طلبان که در نگاه تاریخى وامدار روشنفکرانى چون دکتر على شریعتى بوده اند، آنگاه که برنامه اسلام انقلابى تشیع علوى را به کنار نهاده و به پیروى از دکتر عبدالکریم سروش پیشروى به سوى جامعه دموکراتیک را سرمشق رفتار سیاسى خویش ساختند، دموکراسى و شاید حتى اصلاح طلبى را برنامه اى بیشتر «معرفت شناسانه» دانسته و پیش فرض توسعه دموکراسى در ایران را در دگرگونى ذهنى از اسلام سیاسى به سوى «آن چیز دیگر» بازشناختند. آن گروه از رهبران اصلاحات نیز که شاید در شیوه اندیشه خویش از دکتر جواد طباطبایى و دیگر ناقدان عرفى‌گرایى ایران تاثیر پذیرفته بودند، پیش‌نیاز دگرگونى اجتماعى سیاسى ایرانیان را در دگرگون‌سازى قلمرو «فکر» و چند و چون «اندیشه‌ورزى» ایشان مى‌دانستند.