سیدمرتضى مردیها دیروز در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران درباره مبانى انسانشناسى لیبرالیسم سخنرانى کرد. مردیها ابتدا درباره اینکه یک سخنرانى علمى با درگیرىهاى سیاسى دانشجویى همزمان شده اظهار کرد که فعالیتهاى دانشجویى قابل تقدیر است، اما مبانى فکر سیاسى از اهمیت کمى برخوردار نیست. چرا که بسیارى از حوادث ناگوارى که در دهههاى گذشته، شاید در بیش از نیمقرن گذشته براى ما مشکلآفرین بوده است، تا حدودى ناشى از خطاهاى بنیادین در فهم فکر سیاسى و استوار کردن درست مبانى آن بوده است. سخنران دو نوع لیبرالیسم را از هم تفکیک کرد و گفت سخن گفتن از لیبرالیسم در جوامع بسته معنایى فنى و علمى ندارد. بلکه به سادگى یک مطالبه انسانى است که «بگذارید نفس بکشم، بگذارید زندگى کنم و سبک آن را خودم انتخاب کنم. براى لذت تنبیهم نکنید.»
اما در جوامع پیشرفته بحث فنىتر مىشود. و نیاز به ظرافتپردازى دارد. در بخش اصلى بحث مردیها لیبرالیسم را به سه دوره تحقق عملى، لیبرالیسم ایدئولوژیک و لیبرالیسم انتقادى تقسیم کرد. در دوره تحقق عملى که اوج آن انقلاب یا جنگ داخلى انگلستان است دیالکتیک لذت/انحصارگرى و لذت/انحصارشکنى به یکى از نقاط مهم خود رسید. بورژوازى که لذت را در انحصار اشراف مىداند، فشار آورد و آن را شکست شعارش این بود که ممانعتهاى قراردادى و دستورى نباید جلو لذت و رشد جامعه را بگیرد. در دوره دوم لیبرالها نوعى برداشت ایدئولوژیک از لیبرالیسم ارائه کردند که مبتنى بر دو عنصر عقل و آزادى بود. ادعا این بود که عقل مهمترین و تواناترین ابزار پیشرفت است، حکم آن قطعى و نافذ است و آزادى هم زمینه بروز ابتکاراتى است که به افزایش لذت مىانجامد. در دوره سوم که مردیها آن را لیبرالیسم انتقادى نام نهاد، ارزش و اعتبار عقل و علم مورد تردید قرار گرفت. شکوه علم نیوتنى رو به افول داشت و عقل در چارچوب نرمافزارهاى مختلف (اعم از اجتماعى و فرهنگى) حکمهاى متفاوت داشت.
بنابراین در سخنان کسانى مثل پوپر و هایک و اوکشاتر به ترتیب ارزش کمترى براى عقل و طراحى عقلى اجتماعى مطرح شد. مردیها اضافه کرد، اما عنصر آزادى هنوز از ارزش زیادى نزد لیبرالهاى انتقادى برخوردار است. در حالى که در این مورد هم باید تجدیدنظر کرد. آزادى فاز صفر است مثل سلامتى. مگر اینکه بحث زندان و شکنجه باشد. در شرایط عادى امنیت مهمتر از لذت و لذت مهمتر از آزادى است. در عین حال او اضافه کرد، دفاع از دولت حداقلى در تفکر لیبرال هم جاى ظرافتسنجى دارد. این که دولت برنامهریزى کلان اقتصادى یا فرهنگى نباید بکند و اجازه دهد ظرفیتهاى اجتماعى خود را بروز دهند، درست است. مردیها به بدبینى مفرط به حکومت (به ویژه در حاکمیت هاى دموکراتیک) پرداخت و این را یکى از آفتهاى فرهنگ سیاسى دنیاى امروز دانست.