تاریخ انتشار : ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۲:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۸۱۶۴۳

علی‌اکبر اعتمادی
آنچه در سیر تحولات سرزمین‌های اشغالی در کنار استمرار جنایات رژیم صهیونیستی و عملیات‌های شهادت طلبانه گروههای مقاومت، بیش از هر چیز قابل توجه است، برگزاری انتخابات پارلمانی فلسطین برای تعیین 132 نماینده و در نقطه مقابل انتخابات پارلمانی رژیم صهیونیستی برای انتخاب 120 نماینده «کنیست» می‌باشد. بر اساس نتایج فلسطین، حماس توانست با اکثریت 74 کرسی به عنوان اکثریت پارلمان مامور تشکیل دولت گردد که در نهایت نیز با ایجاد دولت ملی به این مهم نائل آمد. در کنار آن در انتخابات رژیم صهیونیستی، احزاب چنان که انتظار می‌رفت نتوانستند اکثریت آراء را کسب و سرانجام احزاب کادیما با 28 رای، کار 20رای و شاس با 13 رای، مجبور به تشکیل دولت ائتلافی شدند، که به دلیل تفاوت در نگرش و استقلال خواهی گروه‌ها و به رغم تلاش‌های بسیار سایر گروه‌ها و لابی‌های صهیونیستی، نتوانسته‌اند به توافق دست یابند و این رژیم همچنان با بحران شدید سیاسی مواجه است. در سیر این تحولات آنچه قابل تامل است، دستاوردها و نتایجی می‌باشد که از این رویدادهای دوگانه حاصل می‌گردد که بررسی آنها می‌تواند واقعیات حاکم بر اراضی اشغالی را آشکار سازد از جمله:
1- یکی از نکات برجسته در انتخابات فلسطین گرایش مردم به حماس به عنوان گروهی مبارز و آزادی‌خواه بود که بر اساس آمار، حماس توانست 74 کرسی را از 132 کرسی کسب نماید. به عبارتی دیگر می‌توان گفت که رای مردم فلسطین به حماس به عنوان رای به استمرار مقاومت و انتفاضه تا تشکیل کشور مستقل فلسطین به پایتختی قدس شریف بود، چنانکه شاهد می‌باشیم که در کنار حماس، جنبش فتح که در سال‌های اخیر بر اصل اجرای برنامه‌های اجتماعی و رفاهی تاکید و سیاست خود را بر بهبود وضعیت اقتصادی تدوین نموده است، صرفا به 45 کرسی پارلمان دست یافت، تا ملت فلسطین به جهانیان اثبات نماید که آنها با تحمل تمام سختی‌ها برای تحقق آرمان کشور فلسطین تلاش می‌کنند و مسائل اقتصادی و رفاهی در چارچوب بعدی اهداف آنها است.
اما در نقطه مقابل نحوه چینش احزاب در رژیم صهیونیستی حکایت از این امر دارد که ساکنان اراضی اشغالی اولا دیگر حاضر به استمرار نظامی‌گری نبوده و خواستار رسیدگی به امور اجتماعی و رفاهی و در نهایت حل بحران‌های اقتصادی که سراسر جامعه صهیونیستی را فراگرفته می‌باشند، که قرار گرفتن احزاب «کار» و «شاس» در رتبه دوم و سوم و لیکود در مرتبه پنجم حکایت از این امر دارد. ثانیا رویکردهای چندگانه مردمی به احزاب، بیانگر عدم وحدت و یکپارچگی در میان صهیونیست‌ها می‌باشد چرا که بر خلاف فلسطینیان که متحد و هماهنگ با اکثریت قاطع به حماس رای دادند، در رژیم صهیونیستی آراء میان احزاب چنان تقسیم شد که تشکیل دولت یکپارچه امکان‌پذیر نبوده و آنها اجبارا به ائتلاف روی آوردند در حالی که خط مشی این احزاب کاملا متفاوت می‌باشد که در آینده چالش‌های بسیاری را در پی خواهد داشت که شاید به فروپاشی آنها منجر گردد.
2- حضور مردمی در پای صندوق‌های رای و آراء مشارکت عمومی بعد دیگر از حقایق حاکم بر اراضی اشغالی می‌باشد. حضور بیش از 75 درصد مردم فلسطین آن هم در تدابیر شدید امنیتی که از سوی صهیونیست‌ها اعمال گردید و سبب شد تا بسیاری از افراد به دلیل تهدیدات این رژیم و موانع ایجاد شده، نتوانند در انتخابات شرکت کنند، حکایت از بلوغ سیاسی و تلاش ملت فلسطین برای تعیین آینده و سرنوشت خود و نیز اعتماد آنها به دولتمردان آینده‌شان دارد که مسلما در آینده در تحقق اهداف دولت حماس همچنان در کنار دولت حضور خواهند داشت. در نقطه مقابل در حالی که رژیم صهیونیستی از کلیه امکانات و ابزارهای تبلیغاتی برای تشویق و آوردن افراد به پای صندوق‌ها برخوردار و آنها را به کار بست (لابی صهیونسیت بیشترین حمایت مالی را از انتخابات نمودند) اما عدم حضور مردم در انتخابات که به گفته بسیاری از منابع خبری 20 درصد واجدین شرایط را شامل می‌شد نشان داد که اولا جامعه صهیونیستی هیچ گونه تمایلی به مشارکت برای تعیین سرنوشت آینده جامعه خود ندارد و با یاس و ناامیدی به فردا می‌نگرد ثانیا آنها هیچ اعتمادی به احزاب و سیاستمداران نداشته و آنها را افرادی می‌دانند که صرفا برای اهداف خود تلاش می‌کنند و نه جامعه. نکته قابل توجه به انتخابات رژیم صهیونیستی آن است که بیشتر شرکت‌کنندگان را افراطیون تشکیل می‌دادند که از نسل گذشته جامعه می‌باشند و نسل جدید، اهمیتی برای این انتخابات و آینده جامعه قائل نمی‌باشند.
3- نحوه واکنش‌های جهانی به انتخابات صورت گرفته در اراضی اشغالی بعد دیگری از این تحولات را نشان می‌دهد. از یک سو در حالی که حماس با رای قاطع مردم در پارلمان حضور یافت، بسیاری از کشورها و بازیگران خارجی اراضی اشغالی این انتخابات را غیردموکراتیک خوانده و به تحریم علیه دولت جدید فلسطین که ملت آن را برگزیده بود، روی آوردند. از سوی دیگر انتخابات رژیم صهیونیستی را که با تبلیغات بسیار و به گفته شاهدان عینی با تخلفات فراوانی (برای بالا نشان دادن مشارکت مردمی) برگزار شد را انتخاباتی دموکراتیک و الگویی برای سایر کشورها معرفی نمودند، تا بار دیگر چهره دروغین و دوگانه غرب در قبال تحولات فلسطین بر ملا گردد و مشخص شود که آنها هدفی برای یاری رساندن به ملت فلسطین برای تشکیل کشور فلسطین ندارند و صرفا هدف آنها حمایت از جنایت و زیاده‌خواهی‌های رژیم صهیونیستی است.
در نهایت می‌توان گفت که انتخابات در فلسطین و رژیم صهیونیستی نشان داد که همچنان ملت فلسطین برخلاف توطئه‌های غرب و رژیم صهیونیستی برای تحقق آرمان کشور فلسطین با تاکید بر حفظ وحدت و استمرار مقاومت تلاش می‌کند و هیچ عامل و دسیسه‌ای نمی‌تواند مانع از اجرای این مهم گردد. اما در نقطه مقابل انتخابات رژیم صهیونیستی بیانگر فروپاشی این رژیم از درون و نارضایتی کامل افکار عمومی از دولتمردان دارد که در آینده‌ای نه چندان دور می‌تواند موجب فروپاشی آن گردد. بر این اساس ملت فلسطین و جهان اسلام با حفظ وحدت و همکاری با دولت حماس در شرایط کنونی که غرب تمام ابزارها و امکانات خود را برای تضعیف و سرنگونی آن به کار می‌برد، می‌توانند ضمن تحقق تشکیل کشور فلسطین به پایتختی قدس شریف، شرایط را برای زوال ابدی رژیم صهیونیستی فراهم آورند.