تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۸۱۶۵۹

صرف حضور در زمین‌ بازی، نشانه تبحر نیست. حتماً تاکنون دیده‌ایم افرادی را که بدون اطلاع و رعایت قواعد یک بازی مدعی پیروزی در آن هستند در صورتیکه از نگاه ناظران، آنان اصلاً بازی ننموده‌اند. آنها تنها به منظور سرگرم نمودن سایرین در زمین هستند. آیا می‌توان تصور نمود که فردی در زمین فوتبال با دست بازی کند؟ و یا دونده‌ای در خارج از مسیر اصلی مسابقه شروع به دویدن کند؟ در این صورت او برای خود بازی نموده و تنها خود می‌تواند به این سبک بازی افتخار کند.
حوزه سیاست عرصه تخصص و تبحر است. هدف سیاست کشف قواعد پیچیده قدرت بخشی و علم سیاست هنر کارگردانی منافع متضاد است و سیاستمدار آگاه ضمن درک کارکرد سیاست به تفاوت در حوزه‌های درون‌مرزی و برون‌مرزی نیز اشراف دارد و می‌داند که در عرصه برون‌مرزی بازی قدرت مطرح است و در عرصه درون‌مرزی بحث تمکین به اقتدار به میان می‌آید. او می‌داند که اخلاقیات، معنویات و حقوق در جای خود مولفه‌های مثبتی هستند اما کارکرد متفاوتی از سیاست دارند. ماهیت آنارشیک سیستم بین‌الملل نگرش ویژه‌ای را می‌طلبد که بر محور قدرت استوار است. سیاست حوزه نیک و بد نیست و قدرت چه بخواهیم و چه نخواهیم در کانون توجهات قرار دارد و در کنش‌های فرامرزی این قدرت است که میزان بازیگری را تعیین می‌کند. لذا با آگاهی به این قواعد ضمن شناخت منافع ملی خود و با درک مقدورات و محذورات در عرصه بازی‌های برون‌مرزی گام برمی‌دارد. او واقف است که هدفش تولید قدرت جهت کسب امنیت است و به این موضوع آگاه است که چه مسئولیت خطیری بر عهده دارد، لذا رفتارهای سایر بازیگران را به درستی بررسی می‌کند.
تیم حریف را می‌شناسد، از نحوه قضاوت داور و حساسیت‌های او از پیش اطلاعاتی کسب نموده و می‌داند بازیکنی که یکبار خطا نموده و کارت گرفته باید احتیاط بیشتری به خرج دهد و گاهی نیز برای پیشگیری از رخدادهای ناخوشایند نسبت به تعویض بازیکن اقدام می‌نمایند. می‌داند که تماشاگرانی کم و بیش زیاد آمده‌اند تا بازی تیم او را تماشا کنند و به این علم رسیده است که او را به سمت مربی برگزیده‌اند تا به سایر تیم‌ها گل بزند و تماشاچیان تنها زمانی خشنودند که تیمشان امتیاز بگیرد.
تماشاچیان از اینکه تیمشان در زمین جوانمردانه بازی کند نیز خرسندند اما اگر تیم امتیازی کسب نکند باز هم اعتراض می‌کنند. چرا که آنان نیز به درستی دریافته‌اند، هدف یک تیم بازی جوانمردانه نیست، هدف گل زدن و کسب امتیاز است، هر چند پیوند این دو بسیار لذت بخش است اما تیم بدون دستیابی به کارکرد اصلی قابل تصور نیست و تعریف متفاوتی را می‌طلبد. تماشاگران پی برده‌اند که کارکرد غایتی است که نظام به مقتضای آن تاسیس و فعال می‌شود و کارکرد نظام بین‌الملل نیز با نظام ملی متفاوت است چرا که ماهیت و ساختاری جدا از هم دارند. بر این اساس برآیند منطقی جامعه کارکردگرا حداقل رساندن برخوردهای سلیقه‌ای، لحظه‌ای، غیر تخصصی و مقطعی می‌باشد زیرا تمام نقش‌ها تعریف شده و دارای حدود و اختیارات است. رفتارهای ما در عرصه بین‌الملل نیز تابعی از نگرش ماست. امروزه درهم تنیدگی سیاست با زندگی روزمره باعث گردیده تا شناخت حداقل‌ها در این حوزه برای همگان ضرورت یابد.
به راستی که همه چیز سیاسی است و تمام فعالیت‌ها در عرصه بین‌الملل بار سیاسی دارند و از همین رو بود که ژان ژاک روسو اذعان داشت به هر جا که می‌نگرم، می‌بینم سرانجام به سیاست مربوط می‌شود. طبعاً بودن درک قواعد و چهارچوب‌های حرکت و قضاوت در این میدان بسیار مشکل نمی‌نماید. اکنون که بازی مهم و سرنوشت‌سازی را در عرصه بین‌الملل آغاز نموده و به عنوان یک تیم وارد زمین شده‌ایم، باید به درستی بازی کنیم تا مورد تشویق تماشاچیان قرار گیریم چرا که در این حوزه هیچ سرنوشت خوبی برای بازیگران ضعیف وجود ندارد. ضرب المثل معروفی در بین بازیکنان گلف و تنیس در آمریکا وجود دارد که می‌گوید: یا داخل زمین نشو و یا اگر وارد زمین شدی، باید به درستی بازی کنی! پیروزی در مسابقه نگرش ویژه‌ای را می‌طلبد و چه بسیارند افرادی که در خارج از مسیر اصلی همواره در تلاشند، اما ره به جایی نمی‌برند. منطق روابط بین‌الملل منطق قدرت بوده و هست لذا درک این واژه بسیار ضروری است. پر واضح است که باخت در عرصه بین‌الملل پیامد غلط اندیشی است و حوادث محصول بذرهایی است که ما پاشیده‌ایم. ما هم قادریم به خوبی سایرین بازی کنیم، لذا به دور از مطلق‌گرایی که همواره آفت کار سیاسی است می‌بایست در مورد مسائل بین‌المللی به قضاوت نشینیم و آن مسائل را بطور سیستماتیک مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم.