تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۸۱۶۸۷
هوشنگ امیراحمدی در گفت‌‌و‌گو با کارگزاران:
اشاره: هوشنگ امیراحمدی استاد ایرانی دانشگاه‌های کرنل و راتجرز آمریکا در ایران مخالفان جدی دارد اما در کنار این مخالفت‌های هواداران دیدگاه‌های او هم پرشمارند. مخالفان امیراحمدی گاه از لفظ تحقیرکننده دلال رابطه ایران و آمریکا از او یاد می‌کنند اما موافقان می‌گویند اطلاعات عینی او از ایالات متحده و تماس‌های این استاد دانشگاه با محافل داخل ایران باعث شده است که امیراحمدی از منابع خبری و تحلیلی قابل اعتنا باشد. گفت‌وگوی تلفنی کارگزاران با امیراحمدی با عنایت به نگاه دوم انجام شده است.

کیوان مهرگان
*برای آغاز بحث، اشاره‌ای داشته باشید به بازتاب نامه رئیس جمهور احمدی‌نژاد در محافل سیاسی آمریکا. نگاه تحلیلگران سیاسی آمریکا به این نامه چه بود؟
** وقتی خبر ارسال نامه از سوی رئیس جمهور ایران به رئیس جمهور آمریکا منتشر شد، شور و حال زیادی در محافل سیاسی و مطبوعاتی ایجاد کرد و انتظارات را بالا برد که پس از 26 سال یکی از عالی‌ترین مقام‌های حکومت جمهوری اسلامی ایران با ارسال نامه به عالی‌ترین مقام سیاسی اجرایی آمریکا باب گفت‌وگوی مستقیم را باز کرد.
اما پس از اینکه متن نامه منتشر شد، شور و حال اولیه به انتقاد و گلایه تبدیل شد.
*مهمترین ایرادات و گلایه‌هایی که وارد می‌کردند چه بود؟
** اولین ایراد به فرم نامه بود، هیچ رئیس جمهوری 18 صفحه نامه نمی‌نویسد، هیچ رئیس جمهوری هم برای خواندن 18 صفحه نامه وقت نمی‌گذارد. این نامه بیشتر شبیه مقاله بود. ایراد دیگر این نامه این بود که نامه می‌خواست آموزشی برخورد کند.
* آقای دکتر! برخی معتقدند این نامه سد بزرگ مذاکره با سران آمریکا را شکسته و پتانسیل‌هایی برای یافتن یک راه‌حل راهبردی که منجر به حل مشکل ایران و آمریکا شود ایجاد کرده، به نظر شما چگونه می‌توان از این پتانسیل استفاده کرد؟
** صرف نظر از انتقاداتی که به این نامه وارد است که البته به نوع دو فرهنگ ایران آمریکا مربوط است و در جای خودش به آن می‌پردازم، این نامه را یک حرکت مثبت ارزیابی می‌کنم. چرا؟ به این دلیل این که بعد از 26 سال این اولین بار است که ما شاهد چنین رخدادی هستیم. ثانیا برای اولین بار است که یک رهبر عالی جمهوری اسلامی با لحن تند سخن نمی‌گوید. حتی در ترجمه انگلیسی آن آقای احمدی‌نژاد، بوش را «عالی‌جناب» خطاب می‌کند. پس حداقل به این دلایل من با شما موافقم که نامه ظرفیتی را برای فعالیت ایجاد کرده است. اما متاسفانه کسانی که از فتح باب مذاکره بین ایران و آمریکا ناخشنودند متن نامه را دستاویز، ایراد و بهانه و گلایه قرار می‌دهند البته من هم موافقم که متن نامه می‌توانست استراتژیک و راهبردی باشد و تمرکز روی مسائل ایران و آمریکا داشته باشد.
* آیا این مسئله هم یکی دیگر از ایرادهای این نامه است؟
** اولا بیایید روی نکات مثبت این نامه تاکید کنم. این مسئله را هم بگذارید به حساب تنوع فرهنگ یک کشور جهان سوم و فرهنگ آمریکا. فرهنگ آمریکا فرهنگی رک، صریح، خلاصه و بدون شاخ و برگ است. فرهنگ جهان سوم عکس این مسئله است. نکته دیگری که باید به آن توجه کرد انطباق متن این نامه با روحیه یک کشور جهان سومی است. در هر حال روحیات این کشورها اینگونه است که گلایه‌ها و شکوائیه‌های جهان سوم و جهان اسلام را که واکنشی به سیاست‌های آمریکا در قبال این کشورهاست، اینگونه منعکس می‌کنند. به هر حال شما از این نامه انتظار نداشته باشید که همه مشکلات را حل کند، این نامه آغاز یک راه طولانی و پرپیچ و خم است که باید از ظرفیت‌های ایجاد شده آن نهایت بهره را به سمت منافع ملی ایران برد.
* با توجه به واکنش سردی که مقامات کاخ سفید از خود نشان دادند، چگونه می‌توان از این ظرفیت‌ها استفاده کرد؟
** آنها کار خودشان را می‌کنند، ما هم باید کار خودمان را بکنیم. همانگونه که می‌دانید این مسئله مبارزه در سطح افکار عمومی است ما باید همان حرفی را در سطح افکار عمومی بزنیم که باید بزنیم، از طرف دیگر ما که نمی‌توانیم جلوی دهان آمریکا را بگیریم و بگوییم حرف نزن. اینکه چگونه در سطح افکار عمومی بهتر برویم باید از کانال‌های مختلف استفاده کنیم. از دیپلمات‌ها، مردم عادی، مطبوعات باید استفاده کنیم.
* اکنون دیپلمات‌های ایران چه کاری باید انجام بدهند؟
** دیپلمات‌ها وظایف تعریف شده‌ای دارند که در چارچوب قرار می‌گیرند. آنان تا یک سطحی می‌توانند فعالیت کنند. ما باید به دنبال نیروهایی برویم که آزادتر هستند و درگیر خط قرمزها و چارچوب‌ها نیستند. این نیروی سوم می‌توانند ظرفیت‌های نامه را فعال‌تر کنند، حرکت مثبت نامه را از جنبه‌های گوناگون تفسیر کنند.
* یعنی لابی کنند؟
** دقیقا، آمریکا کشور لابی‌هاست.
* شورای روابط آمریکائیان و ایرانیان در این زمینه چه کار می‌تواند بکند؟
** این شورا تنها لابی است که ایران در آمریکا دارد. رئیس جمهور وقتی به نیویورک آمد، بر استفاده از توانایی ایرانیان خارج از کشور تاکید کرد. من هم با ایشان صحبت کردم همین مسئله را تایید کردند. اما نمی‌دانم چرا دنباله کار گرفته نشد. شورا به عنوان یک نهاد ضد جنگ از تمامی ظرفیت‌ها استفاده می‌کند. اما تاثیرگذاری به منابع قوی‌تری نیاز دارد. یک نکته دیگر این که لابی‌های اسرائیلی ضدایرانی سالانه 60 میلیون دلار هزینه می‌کنند که چهره ایران را تخریب کنند. با دکتر محمدجواد ظریف هم صحبت کردم، فهمیدم در این رابطه دستش خالی است.
* تاثیر این نامه بر پرونده هسته‌ای ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** به اعتقاد من پس از این نامه ایران اگر می‌خواهد مناقشه پرونده هسته‌ای خود را حل و فصل کند باید دو کار را انجام بدهد و دو کار را انجام ندهد.
دو کاری که نباید انجام بدهد این است که نگاه توطئه‌آمیز بودن مناقشه هسته‌ای را عوض کند. به این معنا که اگر ایران بر این تصور پای بفشارد که همه این درگیری‌ها، توطئه‌ است ناگزیر است برای مهار این توطئه‌ها، به برنامه‌های توطئه‌گری روی بیاورد وقتی وارد این سیبل شود، مسئله را پیچیده می‌کند. کار دومی که ایران نباید انجام بدهد این است که نباید آمریکا را در سازمان ملل منزوی کند. منزوی کردن آمریکا در سازمان ملل بزرگ‌ترین خطر برای ایران است. به هر دلیلی ایران، چین، روسیه و اروپا را قانع کند که طرف ایران را بگیرند و آمریکا تنها بماند، خطرناک می‌شود.
*مگر به انزوای سیاسی آمریکا منجر نمی‌شود. این می‌تواند موفقیت بزرگی برای ایران باشد؟
** بله! اما آمریکا خود را قدرتمند می‌داند. اگر توسط ایران ایزوله بشود سریع به سمت برخورد نظامی با ایران پیش می‌رود، چون تحمل انزوا و شکست سیاسی را ندارد. آمریکایی‌ها پس از عراق به هیچ وجه زیربار شکست نمی‌روند، به هر کاری دست می‌زنند تا ثابت کنند شکست نخورده‌اند.
* دوکاری که ایران باید انجام بدهد کدام است؟
** اگر دو کاری را که نباید انجام بدهد، واقعا انجام ندهد، ایران اولین کاری که باید بکند این است که خودش را به آمریکا نزدیک کند. اهمیت این نامه آقای احمدی‌نژاد اینجا مشخص می‌شود در مجموع می‌توان آن را حرکت خوبی قلمداد کرد. چون آمریکا به این نقطه رسیده است که ایران آمریکا را به حساب آورده است. برای جایگاه او اهمیت قائل است به آمریکا پرستیژ بخشیده است. و این مهم است چون ایران به جای روسیه، چین و اروپا، آمریکا را هدف و مخاطب قرار داده است.
کار دومی که ایران باید انجام بدهد این است که بین دو آمریکایی که وجود دارد، تفاوت قائل شود. ما در آمریکا دو آمریکا داریم. یک آمریکای جنگ‌طلب است و یک آمریکای صلح‌طلب آمریکای جنگ‌طلب، دنبال ویرانی ایران و تغییر رژیم هستند. که مدافعان این تز در وزارت دفاع آمریکا و دفتر دیک چنی، معاون اول رئیس جمهور جمع شده‌اند. لابی اسرائیل هم بشدت از این طیف دفاع و در جهت سیاست‌های آنان حرکت می‌کنند. این طیف اکنون در حال قدرت گرفتن است. طیف دیگر صلح‌طلبان آمریکا هستند که به دنبال تغییر رژیم نیستند. این طیف می‌خواهند در چارچوب مسائل دیپلماتیک مسائلشان را حل کنند دنبال جنگ نیستند و تحریم را در شرایط خاصی اعمال می‌کنند. این آمریکا، ضعیف است و اقدامات ایران باید این طیف را قوی‌تر کند. خبر ارسال نامه که آمد این طیف فعال‌تر شد اما متن‌نامه که منتشر شد، برگ برنده دست جناح جنگ‌طلب آمریکا افتاد.
ما باید با عزت نفس، شجاعت بیشتر وارد شویم و به منازعه 26 ساله ایران و آمریکا پایان بدهیم.
* واقعا با این چهار اقدام می‌توان به حل منازعه ایران و آمریکا امیدوار بود؟
** ببینید! در 26 سال گذشته هر کدام از روسای جمهور زمینه مشترک بین ایران و آمریکا را در یک حوزه خلاصه کرده‌اند و می‌خواستند از آن طریق اقدام کنند. آقای رفسنجانی زمینه مشترک ایران و آمریکا را اقتصادی می‌دانست و می‌خواست از این طریق مسائل را تفسیر و تاویل کند. آقای خاتمی زمینه‌های مشترک را مسائل فرهنگی جست‌وجو می‌کرد و فکر می‌کرد از این طریق می‌توان اثرگذاری لازم را داشته باشد، آقای احمدی‌نژاد در مذهب به دنبال زمینه مشترک است که به نظر من هر سه نفر خطا کرده‌اند. چون زمینه مشترک ایران و آمریکا بیش از هر چیزی سیاسی است نه اقتصادی، نه فرهنگی و نه مذهبی.
* چگونه می‌توان زمینه مشترک سیاسی پیدا کرد؟
** می‌توان پیدا کرد. مگر چین و آمریکا نتوانستند، پیدا کنند. اگر زمینه مشترک سیاسی پیدا شود، مسائل اقتصادی، فرهنگی و مذهبی خود به خود پیدا می‌شود و به این زمینه مشترک سیاسی وصل می‌شود.
* برای یافتن این زمینه مشترک سیاسی چه باید کرد؟
** اول از همه هر دو کشور باید بپذیرند در رابطه با همدیگر اشتباه کرده‌اند. اگر ایرانی‌ها از کودتای 28 مرداد آزرده هستند، آمریکایی‌ها هم از گروگانگیری ناراحتند. آمریکایی‌ها مایلند یک نفر پیدا شود و بگوید این اقدام اشتباه بود و از این مسئله اظهار تاسف کند. دقیقا مانند کاری که خانم آلبرایت در مورد 28 مرداد کرد. دوم، ایران زبان خود را درباره مسئله اسرائیل با زبان سازمان کنفرانس اسلامی تطبیق بدهد. یک زبان دیپلماتیک. چون باید بپذیریم که بیش از آمریکایی‌ها، لابی‌های اسراییل علیه ایران کار می‌کنند آنها هستند که نمی‌گذارند مشکل ما و آمریکا حل شود. شاید مسئله آنگونه که ما به زبان می‌آوریم آسان باشد اما راهی جز این نیست.
* شما در یکی از مصاحبه‌هایتان، مسئله هسته‌ای را یک تله برای به دام انداختن ایران قلمداد کرده‌اید. وقتی آمریکا اینگونه می‌اندیشد چگونه می‌توان به سراغ دیگر گزینه‌ها رفت؟
** آمریکا در چهار حوزه دنبال بهانه‌گیری از ایران بوده است. صلح خاورمیانه که خود آمریکای‌ها هیچ حرفی از آن به میان نمی‌آورند. تروریسم که به حمایت‌های ایران از حزب الله، حماس و جهاد برمی‌گردد. حقوق بشر و پرونده‌ هسته‌ای. باید دقت کرد که مسئله هسته‌ای ایران «علت» نیست «معلول» است. آمریکایی‌ها مشکلاتشان جای دیگر است، اصل قضیه ایران و آمریکا، ایران قدرتمند است، ایرانی که اگر هم دشمن مستقیم آمریکا نیست، دوست رقبای آمریکاست و این مسئله برای آمریکا به عنوان کشوری که داعیه رهبری جهان را دارد قابل قبول نیست. آمریکایی‌ها می‌گویند ما نمی‌توانیم کشوری مثل ایران را، همین جوری رها کنیم پس آمریکا برای اینکه مشکل را حل کند سه راه پیش روی خود می‌بیند.
1- ایران را قانع کند که با آمریکا همگام شود. شواهد و قراین تصویری غیر از این به ما نشان می‌دهد. 2- قدرت ایران را کاهش بدهد یعنی با نابود کردن، صنایع، را‌ه‌ها و ساختارهای زیربنایی قدرت ایران را کاهش بدهد. 3- رژیم را عوض کند. آمریکا برای گزینه آخر بهانه می‌خواهد، مسئله هسته‌ای یکی از این بهانه‌هاست مسئله غنی‌سازی و هسته‌ای و اینگونه مسائل همه‌اش بهانه است. برای اینکه به مردم آمریکا بقبولاند که ایران کشور خطرناکی است، روی این بهانه سرمایه‌گذاری کرده‌اند اما فارغ از اینکه حرف‌های من چقدر درست باشد و چقدر غلط «داشتن فناوری انرژی هسته‌ای و غنی‌سازی اورانیوم را حق مسلم ایران می‌دانم» طبق معاهداتی که ایران به آنها پیوسته، ایران حق دارد از غنی‌سازی اورانیوم برخوردار باشد. اما راه‌حلی که من دارم این است که ایران برای یکسال تمام فعالیت‌های غنی‌سازی خود را معلق کند تا بهانه را از آمریکایی‌های جنگجو بگیرد. این مسئله دو بخش دارد. اول داشتن انرژی هسته‌ای حق مسلم ایران است، دوم ایران با اختیار کامل خود برای مدت یکسال از این حق خود صرف‌نظر می‌کند.
* خب فایده این مسئله چیست؟ ایران در سال کلیه فعالیت‌های غنی‌سازی خود را معلق کرد؟
** آمریکا برای تحقق گزینه تغییر رژیم بهانه می‌خواهد، اگر ما این بهانه را از او بگیریم، با هیچکدام از سه مسئله دیگری که بیان کردم قدرت متحد کردن دنیا را علیه ایران ندارد. علاوه بر این پس از آن یکسال بیشتر به دولت بوش باقی نمانده است. در آن یکسال چه کار می‌تواند بکند؟!
* ایران تردید دارد که اساسنامه آژانس تغییراتی به وجود آورند و کشورها را به دو قطب صاحب تکنولوژی هسته‌ای و محروم از این تکنولوژی تقسیم‌بندی کنند. این نگرانی ایران چگونه باید رفع شود؟
** در آن یکسال باقی مانده نمی‌توانند این کار را انجام بدهند. مهمتر از همه مسئله ما این است که اکنون خطر را از تمامیت ارضی ایران دور کنیم. در پاسخ به کسانی که می‌گویند آمریکا به دنبال بهانه دیگر خواهد رفت، من با قاطعیت می‌گویم، آمریکا هیچ بهانه دیگری نخواهد داشت. در هیچکدام از سه مسئله دیگر هیچ کشوری با آمریکا همراه نخواهد شد. این مسئله باعث می‌شود، که نیروها از اطراف آمریکا پراکنده شوند.
* اصل اول سیاست خارجی آمریکا، براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران است. با این سیاست آیا دستیابی به راه حلی که به مناقشه ایران و آمریکا پایان بدهد قابل تصور است؟
** این مسئله که شما بیان کردید اصل اول سیاست خارجی، جنگ‌طلبان آمریکاست. آنها به دنبال این سیاست هستند. اما در بین صلح جویان آمریکا این سیاست جایگاهی ندارد. مدافعان تز تغییر رژیم در موسساتی چون «hoovar» و موسسه دانشگاه استنفورد جمع شده‌اند و تنها موسسه و نهادی که از صلح بین ایران و آمریکا دفاع می‌کند، شورای روابط ایران و آمریکا است. صلح‌طلبان آمریکا بیشتر در این نهاد جمع شده‌اند و اصلا به دنبال تغییر رژیم نیستند. البته از تغییر رفتار رژیم در حوزه حقوق بشر آزادی انتخابات دفاع می‌کنند، اما نهایت فشار آنان بر ایران به تحریم‌های اقتصادی محدود می‌شود.