تاریخ انتشار : ۰۲ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۸۱۷۲۲
سخنرانی خشایار دیهیمی در موسسه معرفت و پژوهش

علی حجوانی
در اتاق سخنرانى موسسه معرفت و پژوهش، جایى براى نشستن نبود. دیهیمى یک دور کاغذهایش را مرور و سخن را درباره لیبرالیسم، دیروز، امروز و فردا آغاز کرد: «در بحثى که مى شنوید لیبرالیسم را مدافعانه عرضه مى کنم البته نه به این معنا که لیبرالیسم پایان همه ایدئولوژى ها و تفکرات است. از این رو مدافعانه که اعتقاد دارم لیبرالیسم مى تواند میدانى به تفکرات بدهد تا همه درست تر اندیشه کنیم و به پیش برویم.»او لیبرالیسم را از دو منظر بررسى کرد: «لیبرالیسم را به دو نوع تفکیک کرده اند هر چند ـ مانند همه ایدئولوژى‌ها ـ یک لیبرالیسم وجود ندارد. از یک نگاه ، لیبرالیسم را به دو دوره «روشنگرى» و «پساروشنگرى» تقسیم مى کنند و تفکیک دیگر آن لیبرالیسم «جامع» و لیبرالیسم «سیاسى» است.»
شکل‌گیرى لیبرالیسم و تساهل
دیهیمى به وجود «زمینه واقعى» در پیدایش لیبرالیسم اشاره کرد و درباره تساهل گفت: «همه توافق دارند که اولین ایده لیبرالیسم در کتاب «نامه اى در باب تساهل» اثر جان لاک مطرح شد. تساهل اساس لیبرالیسم است و توضیح درباره آن لیبرالیسم را نیز تا حدودى روشن مى کند. جوامع جهانى در قرون وسطى یکپارچه و یکدست بودند و همه بر مبناى اجماعى کامل زندگى مى کردند. اما به مرور زمان تکثر بیشترى در عقاید، ادیان و مذاهب پدید آمد و زمینه ایجاد تنش ها ایجاد شد. جان لاک راه حل را در تساهل مى دانست به این معنا که انسان ها دیگران را با اعتقادات و باورهاى دینى مختلف، دشمن همدیگر ندانند.
قدم بعدى این بود که اندیشه تساهل به گونه اى در جامعه طرح شود که پذیرفتنى باشد. در صورت بندى اولیه اى که لاک ارائه داد، بخشى از دلایل بر اصول دین مسیحیت مبتنى بود و او از تعالیم انجیل به این نتیجه مى رسید که تساهل یکى از اصول دین مسیحى است. اما هرچه جلوتر مى رویم استدلال ها بیشتر متکى بر استدلال هاى عقلى است تا برخاسته از متون و وحى.»
لیبرالیسم و عقل تجربى
نکته دیگرى که دیهیمى بر آن تاکید داشت، تاثیر نگاه علوم تجربى بر حوزه علوم انسانى بود: «در این شرایط، اتفاق دیگر، رشد سریع علوم تجربى و به دنبال آن پیشرفت تکنولوژى بود. علوم تجربى با تکیه بر عقل به جایى مى رسیدند که پرده از قوانین عالم خارج برمى داشت و از این رو بود که عقل حرمت بالایى پیدا کرد و این فکر به وجود آمد که چرا نمى توان از این عقل در مورد اخلاق، سیاست و روابط بشرى استفاده کرد. بنابراین عقل، ابزار کشف (نه جعل و به وجود آوردن) حقیقت و قوانین بشرى شد. متفکران با این استدلال که توانایى عقل در میان همه مشترک است تلاش کردند به قوانین حداقلى برسند که تمام مردم دنیا با هر عقیده و شرایطى آنها را بپذیرند و بسیارى از دعواها تمام شود. نکته قابل توجه در این جا، چرخش لیبرالیسم است. لیبرال ها ابتدا از تساهل و تکثر آغاز کردند اما به نقطه اى رسیدند که تمام تلاش، رسیدن به اجماع بود.»
آزادى بیان و حقیقت نهایى
او اولین قدم رسیدن به حقیقت را وجود آزادى بیان دانست و به نقل قولى از جان میلتون اشاره کرد: «اگر باور داریم حقیقت برتر از خطاست بگذاریم این دو با هم نبرد کنند و اطمینان خاطر داشته باشیم پیروز میدان، حقیقت است.»
او سپس به آراى جان استوارت میل و بیان نظرات او درباره عقل پرداخت: «میل اعتقاد دارد تنها ابزار ما براى کشف حقیقت، عقل است. عقلى که ناقص و خطاپذیر است و البته قابل رشد و تکامل. اتفاقى هم که در علوم تجربى روى مى دهد این است که یک قانون علمى تا مدتى تمام سئوالات ما را پاسخ مى دهد اما با گذشت زمان متوجه مى شویم که یافته ما نقایصى داشته و باز، مدل جدیدترى ارائه مى کنیم تا جوابگوى مشکلاتمان باشد. ما مى دانیم قوانینى که وجود دارد عین حقیقت نیستند اما تقربى به حقیقت دارند و گره گشاى مشکلات ما هستند. در عالم روابط انسانى هم مى گوییم عقل نمى تواند کاشف حقیقت نهایى باشد اما نتایج آن گره گشا است زیرا ما را به یک نقطه مى رساند و امکان مى دهد بر طبق آن عمل کنیم و به جاى فرسایش نیروها، آنها را در یک جهت به کار گیریم. لیبرال ها اعتقاد دارند بر این اساس باید اجازه دهیم افراد تا جایى که رفتارهایشان مخاطره آمیز نباشد زندگى را تجربه کنند.»
بخش بعدى سخنان دیهیمى به مشکلات عملى لیبرالیسم و پاسخ هاى جان راولز به آنها اختصاص داشت: «مشکل این بود: در جاهایى که آزادى تامین مى شد، به جاى این که همگرایى روى دهد و آدمیان به هم نزدیک تر شوند، واگرایى به وجود آمد و همان مشکل ابتدایى ناامنى به وجود آمد. در این دوره، بحث اصلى همه لیبرال ها، دولت و میزان دخالت او در روابط جامعه بود. این که دولت کجا اختیار دارد انسان ها را مجبور کند و کجا حق دخالت ندارد.لیبرالیسم بى شک، اندیشه اى فردگرایانه است اما نه به این معنا که روابط متقابل میان آدمیان را نفى کند و حرمت افراد را نادیده انگارد. روابط متقابل، حق فریادخواهى و وظیفه فریادرسى، جزء وظایف لیبرالیسم است. لیبرالیسم اعتقاد دارد باید فارغ از اعتقادات و باورها به هم کمک کنیم. تا اینجا لیبرالیسم یک ایدئولوژى یا دستگاه جامع فکرى تلقى مى شد اما پس از آن بود که موضوع لیبرالیسم سیاسى مطرح شد. اینکه ممکن است افراد جامعه به نتایج و قوانین لیبرالیسم پایبند باشند اما دلیل ندارد فلسفه آن را نیز بپذیرند.جان راولز مهمترین متفکر این دوره است.
او ابتدا کتابى با نام «نظریه اى در باب عدالت» را نوشت و تصورات غلط در باب رابطه لیبرالیسم و عدالت را بیان کرد. او گفت برابرى پشتوانه آزادى است و همه باید به چشم انسان نگریسته شوند و اگر این برابرى نباشد، آزادى معنایى نخواهد داشت زیرا در این حالت مردم نمى توانند آرزوهاى خود را تعقیب کنند. او همچنین اعتقاد داشت لیبرالیسم باید به عنوان یک ایدئولوژى کنار گذاشته شود و به سراغ اصول معقولى رفت که انسان ها با هر باورى به آن معتقدند. راولز مى گوید اعتقاد فلسفى و ایدئولوژیک دولت به آن، تفاوتى با اعتقاد به سایر ایدئولوژى ها ندارد و دولت باید در برابر ایدئولوژى ها بى طرف باشد. باید توجه کرد این بى طرفى تنها در حیطه قدرت وجود دارد و به این معنا نیست که نهادهاى درون جامعه خنثى باشند.»
لیبرالیسم براى امروز
بخش پایانى سخنان دیهیمى به لیبرالیسم در ایران امروز اختصاص داشت و به وظایف روشنفکران در قبال آن مى پرداخت:«تمام اعتقادات و نظریات جدید در باب لیبرالیسم در جوامعى قابل طرح و پیگیرى است که حدى از لیبرالیسم را تجربه کرده اند و سابقه همزیستى لیبرالى داشته اند و برقرارى آن در جوامعى که تجربه آن را ندارند ناممکن است. ما نمى توانیم گام آخر را اول برداریم. لیبرالیسم مذهب عقل است و دعوت به پذیرفتن تساهل به این معنا است که هنوز در مقدمات لیبرالیسم هستیم. روشنفکران دینى باید از درون دین به این موضوع بپردازند و همه باید اصول حداقلى از آن را براى ائتلافى فکرى بپذیریم. مى توان روى کاغذ بسیارى از حرف ها را نوشت اما آیا واقعاً تندروى در به کرسى نشاندن اصول لیبرالیسم به صلاح و ممکن است؟ به نظر مى رسد وظیفه اصلى این است که ما چگونه اعتقادات خود را پیاده کنیم. نباید تلخ جان باشیم. پایبندى به حداقل ها و اتحاد حول آن قدم اولى است که مى تواند لیبرالیسم را به عنوان یکى از ایدئولوژى هاى موجود، در میان افراد جامعه قابل پذیرش کند.»
جلسه سخنرانى با پرسش و پاسخ حاضران به پایان رسید. دیهیمى توانسته بود در مدتى کوتاه، مهمترین ویژگى هاى دنیاى لیبرالیسم را بیان کند و راهکارهایش را به جامعه امروز پیشنهاد دهد؛ هر چند سئوال هاى حاضران نشان مى داد آنها به اندازه دیهیمى خوشبین نیستند.