تاریخ انتشار : ۲۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۸۱۷۹۷
گفت‌و‌گو با محمدباقر وثوقی
«مقدمه»: امیر هوشنگ انوری محمدباقر وثوقی به سال 1336 در شهرستان لار متولد شد. وی رساله دکترای خود را با عنوان «تاریخ ملوک هرموز» از دانشگاه تهران گرفت. علاوه بر تالیفات متعدد وثوقی در حوزه مطالعات خلیج فارس کتاب‌های «تحولات سیاسی صفحات جنوبی ایران»،«خنج گذرگاه باستانی کرانه خلیج فارس»، «تاریخ مهاجرت اقوام در خلیج فارس»، تصحیح «جنگنامه قشم و جرون نامه» و «تاریخ خلیج فارس و ممالک همجوار» را به دست چاپ و انتشار سپرده است که سه کتاب آخر حاصل همت وثوقی در سال 1383 بوده است. وی هم اکنون در دانشگاه تهران مشغول به تدریس است و از جمله صاحبنظران و کارشناسان تاریخ حوزه خلیج فارس به شمار می‌آید. با وی به مناسبت روز ملی خلیج فارس به گفت و گو نشستیم که حاصل آن را از نظر می‌گذرانید:

*نخستین بار از چه زمانی این سفره آبی به «دریای پارس» یا «خلیج‌فارس» مشهور شد؟
**نام خلیج فارس یا بهتر بگوییم «دریای پارس» نخستین بار در متون تاریخی و جغرافیایی یونان قدیم آمده است و این بدان معنا نیست که پیش از آن نام دیگری داشته است. همه می‌دانیم که دانش جغرافیایی بشر مدیون متون جغرافیایی یونان قدیم است و مکتب جغرافیایی این تمدن باستان آبراه‌های کنونی خلیج فارس و دریای عمان و بخشی از سواحل عمان کنونی را با عنوان «دریای پارس» مورد شناسایی قرار داده است. به این ترتیب این واژه به عنوان شناخته شده‌ترین نام در میان آبراه‌های مهم شرق وارد فرهنگ جغرافیایی جهان گردید.
نام «دریای پارس» و بعدها «خلیج فارس» جزیی از «میراث جغرافیایی بشر» محسوب می‌شود و نمی‌توان آن را با گرایش‌های سیاسی و تمایلات گروهی خاصی از حافظه جغرافیایی مکتوب جهان پاک نمود.
*تسلط حکومت‌هایی که در ایران قدرت داشته‌اند، از چه زمانی به صورت مستمر و متوالی بر خلیج‌فارس ایجاد شد؟
** برای پاسخ به این پرسش توجه شما را به دو مطلب مهم جلب می‌کنم که بسیار راهگشاست. نخست اینکه کرانه‌های شمالی و جنوبی خلیج‌فارس بر اساس شواهد باستانشناسی جدید استقرارگاه کهن ایرانیان بوده است، به عبارت دیگر قدیمی‌ترین شواهد زیستگاهی در جزایر و بنادر در این آبراه نشانگر حضور اقوام آریایی در آن دارد و اساسا اعتقاد من بر این است که یکی از نخستین سکونتگاه‌های آریایی‌ها در کرانه‌های آباد خلیج‌فارس بوده است.
بنابراین نظریه مهاجرت آریایی‌ها به این نواحی بر پایه یافته‌های جدید باستانشناسی مردود خواهد بود، علاوه بریافته‌های باستانشناسی تحلیل‌های تاریخی نیز این مدعا را اثبات می‌کند. چنانچه این تحقیقات ادامه پیدا کند، می‌توان به این امر امیدوار بود که تحولی بزرگ در نظریه‌های مهاجرت آریایی‌ها به وجود خواهد آمد.
برای مثال می‌توان از یافته‌های جدید باستانشناسی در «جیرفت» که یکی از مناطق مهم پس کرانه‌ای خلیج فارس است، اشاره نمود. دوم اینکه خلیج فارس تا اوایل قرن نوزدهم میلادی در درون ایران قرار داشته و دو سوی کرانه‌های شمالی و جنوبی آن بخشی از سرزمین ایران محسوب می‌شده است. از این رو می‌توان گفت از دوره مادها تا قرن نوزدهم میلادی، به نسبت قدرت سلسله‌های مختلف پادشاهان ایران بر این منطقه مهم حکومت رانده و در جهت تقویت بنادر سکونتگاه‌های آن در شمال جنوب این خلیج‌ اقدام نموده‌اند. با این تعبیر حاکمیت سیاسی ایران در این منطقه دارای تداوم تاریخی کامل است و این امر یکی از ویژگی‌های تحولات این آبراه محسوب می‌شود.
*برای نخستین بار در تقویم سالیانه ایران روز یازدهم اردیبهشت به نام «روز ملی خلیج فارس» نامگذاری شده است. در ابتدا بفرمایید چرا این روز انتخاب شد و چه ضرورت‌هایی ما را به انجام چنین اقداماتی رسانیده است؟
**پرسش بسیار مناسبی است، باید یادآور شوم که به دنبال اقدام موسسه «نشنال جغرافی» در درج نام جعلی به جای «خلیج فارس» موجی از احساسات ملی در میان همه اقشار و گروه‌های اجتماعی ایران در داخل و خارج از کشور ایجاد شد.
ابعاد واکنش‌های اجتماعی به این موضوع به اندازه‌ای بود که همه محافل سیاسی منطقه و جهانی را شگفت‌ زده کرد و مهم‌تر اینکه همه «ایرانیان» در یک واکنش متحد و یک شکل به دور از تمام تفاوت‌ها و تمایزات گروهی و طایفه‌ای یکصدا نام «خلیج‌فارس» را فریاد کردند. آن روزها برای من و دانشجویان رشته تاریخ دانشگاه تهران روزهایی فراموش نشدنی بود. نخستین موج واکنش علیه این اقدام در گروه تاریخ این دانشگاه شکل گرفت و بلافاصله در یک اجتماع کم نظیر دانشجویی اقدام به نامه‌نگاری‌های کتبی الکترونیکی شد و این موج بلافاصله از سطح دانشگاه به جامعه گسترش یافته و به یک «همدلی و همبستگی ملی» تبدیل شد. به عبارت دیگر مساله نام «خلیج‌فارس» برای یک دوره چند ماهه به صورت «غصه» و «دغدغه» تشکر ایرانیان در سطح جهان در آمد. این رویداد مهم و بزرگ تجربه شیرین با هم بودن و در کنار هم بودن در سایه نام «ایران» را به بهترین شکل ممکن به جامعه نشان داد و مساله «خلیج فارس» طی یک دوره کوتاه «نماد وحدت ملی» ایرانیان گردید. همین امر باعث شد تا ابعاد اهمیت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی این آبراه مهم بیش از پیش بر دیگران و بویژه دست اندرکاران فرهنگی و سیاسی کشور آشکار گردد.
اعتقاد بنده همانطور که در نخستین سخنرانی درباره نام خلیج‌فارس گفته‌ام براین است که «از این پس علاوه بر نفت و گاز در نام «خلیج‌فارس» نیز به عنوان بخشی از ذخایر ملی ایران ثبت شده و مورد توجه قرار گیرد و سرمایه‌گذاری شایسته‌ای برای حفظ این ذخیره فرهنگی به انجام رسد.»
به هر حال نتایج خوشایند این جریان که به تقویت وحدت ملی منجر گردید، دست‌اندرکاران را بر آن داشت تا در یک اقدام نمادین با تعیین یک روز از ایام سال به نام «خلیج‌فارس» از این ذخیره فرهنگی پاسداری نمایند و در همین راستا «وزارت ارشاد» طی ارسال نامه‌ای به گروه تاریخ دانشگاه تهران در این مورد نظرخواهی کرد و تعیین قطعی این روز را به عهده جمع سه نفری، متشکل از دکتر غلامحسین زرگری نژاد، دکتر منصور صفت گل و اینجانب محول کرد. پس از یک بررسی چند ماهه به این نتیجه رسیدیم که یکی از بهترین ایام تاریخی «خلیج‌فارس» طی قرون گذشته روز فتح جزیره «هرموز» وسط نیروهای شاه عباس صفوی و اخراج پرتغالی‌ها از این آبراه بوده است.
* انتخاب این رویداد به چه دلایلی بوده است؟
** چند دلیل عمده و بسیار مهم برای این انتخاب وجود داشت.
1-فتح «هرموز» نقطه عطفی در حضور فعال ایران در خلیج فارس محسوب می‌شود و در واقع یک تحول عمده در تاریخ ایران عصر صفوی است.
2- این فتح نخستین رویارویی بزرگ نظامی ایران با یک قدرت خارجی در خلیج‌فارس بوده است و پیروزی در این جنگ را می‌توان اولین فتح آشکار علیه استعمارگران خارجی به شمار آورد.
3- فتح «هرموز» نقطه عطفی در تاریخ دیپلماسی ایران شمرده می‌شود، چون در این رویداد ایران توانست با در پیش گرفتن سیاسی واقع‌گرا و منطقی از تضادهای میان قدرت‌های بزرگ آن روزگار به نفع منافع ملی خود بهره‌برداری کند. در این نبرد نیروهای ایرانی و انگلیسی علیه پرتغالی‌ها وارد جنگ شده‌اند و از این نظر یک رویداد استثنایی در دیپلماسی ایران محسوب می‌گردد.
4- این فتح و پیروزی تجلی واقعی را باید تجلی وحدت ملی ایران دانست.
با توجه به اهمیت‌های یاد شده، قرار بر این شد که بر اساس تطبیق ایام شمسی قمری روزهای بین چهاردهم تا بیست و یکم جمادی‌الثانی 1031 هجری قمری، ایام فتح جزیره «هرموز»، برابر با هفته دوم اردیبهشت برای نامگذاری انتخاب شود. نتیجه این تحقیقات به صورت مکتوب به «وزارت ارشاد» اعلام شد که در نهایت روز یازدهم اردیبهشت- یکی از روزهای ایام پیروزی- به عنوان سالروز «فتح هرموز» انتخاب شد و از امسال در تمام تقویم‌ها ثبت گردید.
اشاره کردید «فتح هرموز» تجلی واقعی وحدت ملی ایران شمرده می‌شود، لطفا درباره آن توضیح دهید.
بدین علت که در لشکرکشی دریایی و زمینی ایران فرماندهان و سربازان، از طوایف و گروه‌ها مختلف و از تمام نقاط ایران شرکت داشته‌اند. ما اسامی بسیاری از این فرماندهان را که از طوایف ترک، لر، کرد، عرب، لاری، بلوچ، گرجی و ارمنی بوده‌اند و در یک حرکت هماهنگ و مشترک شرکت جسته‌اند در اختیار داریم. تا آنجا که حافظه‌ام یاری می‌کند، ذکر خواهم کرد. فرمانده کل سپاه ایران «امام قلی خان» گرجی، نایب فرمانده سپاه «امام قلی بیگ»لر ممسنی» فرمانده ناوگان محلی «بوخمیس» عرب، فرمانده نیروی تفنگدار محلی «قاضی ابوالقاسم لاری» از لارستان، فرمانده تیراندازان محلی «ملاعلی شاه» بلوچ شاگرد و…
از این رو «فتح هرموز» را می‌توان یک جنگ «میهنی» و «ملی» تمام عیار دانست و به عبارت دیگر بارزترین تجلی «وحدت ملی» در چند سده اخیر بوده است. شهدای این رویداد بزرگ نیز از طوایف و تیره‌های مختلف ایرانی بوده‌اند که آرامگاه ابدی آنان در اعماق «خلیج فارس» قرار دارد و نشانی نمادین از نقش این آبراه مهم در تحکیم وحدت ملی ایران دارد. روحشان شاد و یادشان گرامی.
*شما تحقیقات و تالیفات متعددی درباره خلیج فارس دارید، آخرین آن کتاب «تاریخ خلیج‌فارس و ممالک همجوار» است که در پایان سال 1384 به عنوان کتاب درسی و دانشگاهی در انتشارات «سمت» به چاپ رسیده است، مهمترین ویژگی‌های این کتاب چیست؟
**کتاب «تاریخ خلیج‌فارس و ممالک همجوار» در واقع یک تاریخ عمومی خلیج‌فارس است که طرح اصلی آن برای ارائه به دانشجویان پایه‌ریزی شده است. در نوشتن این اثر چند نکته مهم مدنظرم قرار داشته است که به چند مورد آن اشاره می‌کنم. از لحاظ روش‌شناسی این کتاب ویژگی‌های یک متن تاریخی سالشمار را دارد که در پی ارائه یک تصویر کلی و در عین حال پیوسته از رویدادهای تاریخی مرتبط با این آبراه مهم است. از طرف دیگر در تقسیم بندی ادواری آن برای نخستین بار و برخلاف روش‌های پیشین و معمول، اساس طبقه بندی رویدادها بر پایه تحولات داخلی ایران قرار داشته است. توضیح این نکته مهم ضروری است که محققین و مورخین ایرانی و عرب که درباره خلیج‌فارس تالیفاتی داشته‌اند، به شدت تحت تاثیر تقسیم بندی ادواری مورخین «کمپانی هند شرقی» و از آن جمله «سرجان مالکوم»، «مایلز» ،«لوریمر» و «جی.بی.کلی» قرار داشته‌اند و از آنجایی که نخستین تحقیقات گسترده تاریخی و جغرافیایی توسط این دسته مورخین انگلیسی منتشر شده و بعدها به عربی و فارسی ترجمه شده است، مبنای نگرش مورخین عربی و ایرانی بوده است در این کتاب سعی شده تا به تاریخ نویسی بومی ایران توجه شود. نکته دیگری که از همان ابتدای تالیف مدنظرم قرار داشته، نگاه انتقادی به داده‌ها و اطلاعات مورخین غربی است که این امر از طریق توجه هر چه بیشتر به متون و منابع فارسی و عربی به دست آمده است.
*وضعیت تحقیقات و پژوهش در زمینه مطالعات این آبراه در ایران و کشورهای حوزه خلیج‌فارس را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
**اگر چه محققین ایرانی دارای سابقه و حجم تالیفات بیشتری نسبت به دیگر پژوهشگران منطقه هستند، اما در یک جمع‌بندی کلی می‌توان گفت که طی سه دهه اخیر این نسبت به نفع محققین دیگر کشورها تغییر یافته است. این امر دلایل عمده‌ای دارد که مهمترین آن عدم وجه کافی متولیان فرهنگی و علمی کشور به مطالعات منطقه‌ای است.
عامل دیگر عدم ارتباط کافی علمی و دانشگاهی مراکز داخلی با موسسات خارجی است. توضیح اینکه طی سه دهه اخیر مرکز مطالعات خلیج‌فارس از مجامع دانشگاهی ایران به دانشگاه‌های قطر، کویت، عمان و امارات متحده عربی منتقل شده و مجامع علمی کشورهای نامبرده با برگزاری سمینارهای بین‌المللی سعی در جذب هر چه بیشتر محققین و پژوهشگران در این گردهمایی‌ها و فرهنگ‌سازی‌های جدید نموده‌اند.
نمونه بارز تلاش این کشورها را می‌توان در اقدام غیرعلمی موسسه «نشنال جغرافی» مشاهده کرد که نتیجه چند دهه فعالیت مستمر و پیگیر محققین دیگر کشورها است که با اغراض سیاسی به دنبال القای مفاهیم جدید در حوزه مطالعات خلیج فارس هستند. از این رو ناگزیر به تقویت مجامع علمی و دانشگاهی و مراکز مطالعات منطقه‌ای هستیم تا ضمن ایجاد مناسبات منطقی علمی با پژوهشگران به مقابله با تاثیرات سوء اینگونه تبلیغات بپردازیم.
*دانشگاه تهران چه برنامه‌ها و تدابیری در حوزه تحقیقات و مطالعات منطقه خلیج‌فارس انجام داده است؟
**دانشگاه تهران در راستای تحقق این اهداف به تاسیس و راه‌اندازی رشته تخصصی «مطالعات خلیج‌فارس» در گروه تاریخ کرده است و همچنین در صدد برنامه‌ریزی یک همایش دو سالانه بین‌المللی با عنوان «مطالعات خلیج‌فارس» است تا زمینه تقویت مناسبات فرهنگی و علمی منطقه‌ای و جهانی را برای محققین این حوزه فراهم آورد. این اقدامات باید در دیگر مراکز فرهنگی و علمی کشور گسترش یافته در یک هماهنگی ملی این فعالیت‌ها را به منطقه و دیگر مراکز علمی جهان گسترش داد. این اصل را نیز همواره باید در نظر قرار دهیم که هیچ عملکردی نمی‌تواند بدون پشتوانه‌ نظری و آگاهی‌های عمیق تاریخی به نتیجه مطلوبی برسد. تسهیل آثار تحقیقی منطقه‌ای و برگزاری همایش‌های بین‌المللی درباره «خلیج‌فارس»، تقویت مراکز پژوهشی و توجه هر چه بیشتر «وزارت نفت» به تحقیقات اجتماعی و تاریخی و فرهنگی در این آبراهه مهم، تسهیل مبادله دانشجو میان کشورهای منطقه و ترجمه آثار فارسی به عربی و انگلیسی و معرفی هر چه بیشتر دستاوردهای علمی و فرهنگی محققین ایرانی به مجامع علمی منطقه و جهان می‌تواند به عنوان راهکارهای اصلی و اساسی برای مبارزه با فرهنگ‌سازی‌های آلوده به اغراض سیاسی قدرت‌های بزرگ در منطقه مورد توجه قرار گیرند. ما بیش از هر زمان دیگر به همدلی و همبستگی ملی و منطقه‌ای نیازمندیم و برای تحقق این امر نیاز به سرمایه‌گذاری و توجه بیش از پیش داریم.
*با کشف ذخایر عظیم نفت در حوزه خلیج‌فارس و نواحی اطراف، این منطقه در کانون توجهات بین‌المللی قرار گرفته است. این تحول چه تاثیری در معادلات سیاسی و همچنین اجتماعی در این نواحی داشته است؟
**کشف نفت و گاز در کرانه‌ها و پس از آن در فلات قاره «خلیج‌فارس» را می‌توان مهمترین رویداد تاثیر‌گذار در یکصد سال اخیر منطقه تلقی نمود. این موضوع باعث شد تا «خلیج‌فارس» و پس کرانه‌های آن از اهمیت سیاسی ژئوپلتیکی ویژه‌ای برخوردار شده و به کانون توجه کشورهای صنعتی تبدیل شود.
توجه ابرقدرت‌ها به این منطقه پس از جنگ جهانی دوم و دهه 50 میلادی بیشتر شده و دخالت‌های پیدا و پنهان آنان در همین راستا تشدید گردیده است. اساسا بسیاری از رویداد‌ها و حوادث یکصدسال اخیر در این منطقه به نحوی متاثر از نفت و اهمیت آن بوده است. من در کلاس درس خود این عبارت را همیشه برای جلب نظر دانشجویان به کار برده‌ام که :‌«تحولات سیاسی – اقتصادی و اجتماعی خلیج‌فارس- و کشورهای همجوار آن بدون در نظر گرفتن عامل مهم نفت، تبیین و تحلیل صحیح نخواهد شد.»
در تحقیقات مرتبط با «خلیج‌فارس» ‌بیشتر به تاثیرات سیاسی اثرات نفت در تحولات پرداخته می‌شود، در حالی که بسیاری از ویژگی‌های اجتماعی و اقتصادی مردم ساکن این منطقه تحت تاثیر نفت به شدت دچار تحول شده و شکل جدیدی یافته است. مهمترین تاثیر آن ایجاد و امواج جدید مهاجرت اقوام و گروه‌های طی 50 سال اخیر در این منطقه است که باید به آن توجه نمود.
*از شما کتابی هم درباره مهاجرت اقوام در خلیج فارس به چاپ رسیده است، در آن کتاب شما از اصطلاحات «مهاجرت شمال به جنوب» و «جنوب به شمال» استفاده کرده‌اید، ممکن است در مورد این توضیح دهید.
**آنچه مربوط به جابجایی مهاجرین ایرانی است، برای نخستین بار توسط اینجانب مورد تحقیق قرار گرفته است که مجلات بعدی آن نیز به امید خدا منتشر خواهد شد. در این کتاب توجه من به مساله مهم اجتماعی مهاجرت بوده است.
خلیج‌فارس را می‌توان به دو بخش شمال (سواحل ایران) و جنوب (سواحل کشورهای بحرین، قطر، امارات و عمان) تقسیم کرد که این تقسیم‌بندی‌ها بر اساس ویژگی‌های طبیعی است. بخش شمالی از موقعیت طبیعی برتری نسبت به بخش‌های جنوبی برخوردار است، چرا که آب و هوا و زیستگاه‌های این بخش به مراتب بهتر از بخش جنوبی می‌باشد. از این رو شهرها و آبادی‌های شمالی از استعداد مهاجرپذیری بیشتری در طول تاریخ برخوردار بوده‌اند و سمت مهاجرت تاریخی از قدیم‌ترین ایام تا اوایل قرن بیستم در «خلیج‌فارس» از «جنوب به شمال» بوده، اما در قرن بیستم بنا به دلایلی که از حوصله این بحث خارج است، سمت و جهت مهاجرت از «شمال به جنوب» تغییر یافته است.
به عبارت دیگر بخش‌های جنوبی از توانمندی و استعداد مهاجرپذیری بیشتری برخوردار شده‌اند. موج مهاجرت جمعیت از سواحل و شهرهای ایران به کشورهای جنوبی که از اوایل سده بیستم میلادی شدت گرفت،‌ تاکنون نیز کماکان ادامه دارد. روند این مهاجرت به ضرر اقتصادی ملی ایران می‌باشد و سرمایه‌های فکری و اقتصادی بسیاری را از کشور ما گرفته است.
آقای دکتر وثوقی از اینکه وقت خود را در اختیار روزنامه اعتماد ملی قرار دادید، سپاسگزاریم.