تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۸۱۸۰۰

دکتر محمد جواد لاریجانی
1- در جریان جنگ تحمیلی، پس از فتح اعجاب انگیز فاو به دست رزمندگان دلیر ایران، دولت ریگان تصمیم گرفت که با «ایران پیروز» کار کند. این سیاست از طریق برخی رهبران اروپایی به اطلاع مسئولان ایران رسید و پس از توافقات کلی، ریگان در اقدامی متهورانه مشاور خاص خود مک فارلین را به ایران فرستاد. اما این برنامه با خرابکاری صهیونیست ها ناکام ماند و تا حد استیضاح ریگان پیش رفت. مطابق گزارش کمیته سنا، تحت نظارت سناتور «تاور» دو نفر از عناصر موساد در هیأت مک فارلین بدون اطلاع مقامات کاخ سفید، حضور داشتند و پس از اطمینان از این که سیاست کار با ایران پیروز در حال شکل گیری و تحقق است دست به کار شده و از طریق روزنامه نیویورک تایمز در آمریکا و الشراع در لبنان قضیه را خبری کرده و با مسأله «کنترا» آلوده نمودند و شد آنچه که شد.
2- شرایط امروز ایران از جهات زیادی به وضعیت پس از فتح فاو شباهت دارد: مناقشه هسته ای که صرفاً از طرف آمریکا و دول غربی برای کوچک نگه داشتن شأن و قدرت ایران به راه افتاده است، با اتخاذ تصمیمات درست دولت آقای احمدی نژاد، به نقطه ای رسیده است که می توان به روشنی پیروزی ایران اسلامی را مشاهده نمود. لذا هشیارانه است اگر دول غربی و به ویژه آمریکا سیاست کار با ایران پیروز را جایگزین مواضع مندرس قبلی بنمایند و بدین ترتیب به صلح و امنیت منطقه ای و جهانی و منافع حیاتی خود و دیگران خدمت کنند.
البته ابتکار جناب آقای احمدی نژاد در ارسال نامه به آقای بوش راه را برای اتخاذ چنین سیاستی از طرف دولت آمریکا هموار نموده است در حالی که در زمان ریگان این تمهیدات به صورتی عمدتاً محرمانه و از سوی دولت وی صورت گرفته بود.
3 -پروژه «کار با ایران پیروز» دارای حدود و محورهای متعددی است:
اولاً: دولت آمریکا باید از مخالفت عملی با حقوق مصرح ایران در زمینه استفاده صلح آمیز از تکنولوژی هسته ای که در قوانین و تعهدات بین المللی _ همانند NPT _ آمده است، دست بردارد و بدینسان تناقضی را که در ادعا و رفتار از خود نشان داده است برطرف نماید.
ثانیا: جمهوری اسلامی ایران، ضمن حفظ شفافیت موجود و همکاری قانونی با آژانس بین المللی انرژی هسته ای، لایحه الحاق به پروتکل را به مجلس شورای اسلامی تقدیم کند
ثالثا: آمریکا و دول غربی در توسعه صنعت انرژی هسته ای ایران سرمایه گذاری و مشارکت نمایند
رابعا: آمریکا تلاش نماید از سیاست تقابل منطقه ای با جمهوری اسلامی به سوی همکاری سازنده برای برقراری صلح و ثبات حرکت نماید.
4- نباید فراموش کنیم که جمهوری اسلامی ایران و آمریکا در مسائل مهمی در سطح جهانی و منطقه ای با هم اختلافات عمیق و ریشه ای دارند، مانند:
*تلاش آمریکا برای استقرار سیطره خود تحت عنوان «رهبری جهانی» نه عملی است و نه معقول و جمهوری اسلامی آن را تهدید جدی برای صلح در دنیا می داند و هرگز پذیرای آن نمی‌باشد.
*سیاست حضور نظامی گسترده در افغانستان و عراق، سرنوشتی بهتر از لشکرکشی شوروی سابق ندارد و آثار آن برای منطقه بسیار زیانبار است. درحالی که سیاست جمهوری اسلامی ایران کمک به مردم این دو کشور مسلمان در استقرار حکومت های ملی و مورد قبول مردم و براساس معیارهای مورد قبول دموکراسی و احترام به علاقه مردم به دیانت اسلامی است.
*آینده خلیج فارس در همه جهات از امنیت گرفته تا استفاده از ذخایر انرژی فسیلی و محیط زیست دریایی، باید با همکاری منطقه ای و نه با حضور نظامی خارجی تأمین گردد.
*تجربه تولید فرزندان ناخلف و خطرناک دست نشانده همانند حزب بعث عراق و طالبان که محصول سیاست های غلط آمریکا و انگلیس بوده اند _ تجربه ای عبرت آموز است و نباید در منطقه تکرار شود.
*سیاست جانبداری «کور» از رژیم صهیونیستی بیش از نیم قرن است که محصولی جز جنایت و خونریزی و پاکسازی قومی توسط این رژیم نداشته است و زمان آن رسیده است که به فکر تأسیس حکومتی در سرزمین فلسطین باشیم که در آن مسلمان، مسیحی و یهودی در کنار هم و با حقوق مساوی به زندگی شرافتمندانه مشغول باشند و این «نگین فرهنگی» دنیا جایگاه ویژه خود را دوباره بدست آورد.
5- نکته مهم اینست که دولتمردان آمریکایی نباید فکر کنند هر آنچه را که می خواهند می توانند بدست آورند و یا این که برای همیشه در رأس قدرت باقی خواهند ماند؛ بلکه باید به فکر فرزندان خود و سایر ملل باشند. من تردیدی ندارم که نسل های آینده در آمریکا از سیاست زیانبار دولتمردان خود در نیم قرن گذشته در خاورمیانه فاصله خواهند گرفت، همانطور که از جنگ ویتنام فاصله گرفتند. پس راه ها را نباید بست و باید اجازه داد «مصلحت» به جای «تعصب» راهنما باشد.
متاسفانه، دولتمردان آمریکایی در اقدامات خود به تئوری کهنه «قدرت سیاسی» که محور آن عمدتا ناشی از توان نظامی است اتکا دارند؛ در حالی که در دنیای امروز نه تنها این تئوری کارآمدی خود را از دست داده است، بلکه عملا اثر معکوس دارد و سبب شده تا آمریکا به یکی از منفورترین حکومت ها در سطح جهان تبدیل شود. در دنیای امروز این امکان پیدا شده است که کشورهایی با توان نظامی _ اقتصادی متوسط ولی با نفوذ معنوی از قدرت سیاسی چشمگیری بهره مند شوند. نادیده گرفتن این امر اشتباه محاسبه ای جبران ناپذیری در رفتار بین المللی آمریکا به وجود آورده است.
خلاصه کلام این که: دنبال کردن سیاست «کار با ایران پیروز» نه تنها به نفع کشورهای منطقه است بلکه در نهایت برای منافع قانونی ملت آمریکا و به ویژه در بازسازی چهره ناموزون فعلی این رژیم فوائد مهمی در بردارد. سیاستمداران عاقل و دوراندیش در انبوه مسائل اختلافی نقاط همگرایی را جستجو کرده و با امید به آینده به سرمایه گذاری بر آنها و توسعه حوزه نزدیکی می‌پردازند.