تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۸۱۸۸۹

علی شریف‌زاده
جانشینی شاهزادگان به جای پادشاهان، خواه این‌که فرزند شاه یا برادر او باشند، یک سنت مرسوم در رژیم‌های پادشاهی است و سابقه و دیرینگی آن به هزاران سال می‌رسد. اما در اواخر قرن 20 و اوایل قرن 21، جهان شاهد نوع جدیدی از رژیم‌های سیاسی بوده است که در بهترین حالت می‌توان آن‌ها را «سلطنت‌های مدرن» دانست.
واقعیت آن است که پس از جنگ جهانی دوم و پشت سر گذاشتن انقلاب صنعتی و ورود به دورهء انقلاب ارتباطات و انفجار اطلاعات، کمتر حکومتی را در جهان می‌توان یافت که در برابر اراده و تمایل شهروندان برای مشارکت سیاسی و تعیین سرنوشت خود قادر به مقاومت مطلق شده باشد.در حالی که هنوز رژیم‌های سلطنتی، با اسامی مختلف و ظاهرا ئمتفاوت بر برخی از کشورهای جهان نظیر بریتانیا، اردن، عربستان، سوئد، مراکش، قطر، عمان، بحرین، کویت، امارات و... حاکم هستند، اما خاندان سلطنتی و حاکم در هر یک از این کشورها به درجات مختلفی در برابر تقاضای مشارکت سیاسی شهروندان و دخالت آن‌ها در تعیین سرنوشت کشور تسلیم شده‌اند. به گونه‌ای که در بین آن‌ها می‌توان برخی پادشاهی‌های اروپایی را نمونه‌ای از یک دموکراسی به شمار آورد که ظاهر جمهوری را ندارند و در مقابل، به برخی کشورهای حاشیهء جنوبی خلیج فارس اشاره کرد که همچنان از قدرت مطلقهء خاندان سلطنتی و حاکم در تعیین سرنوشت کشور دفاع می‌کنند. اگرچه در سال‌های اخیر و در پی فشار شهروندان، درجاتی از اصلاح پذیری نظام سیاسی در این کشورها نیز دیده می‌شود.
در مقابل رژیم‌های پادشاهی، دستهء دیگری از رژیم‌های سیاسی قرار دارند که با شرایط امروزین جهان تطابق و تناسب بیشتری دارند و با عنوان «جمهوری» از آن‌ها یاد می‌شود. ویژگی اصلی این حکومت‌ها، به رغم تفاوت‌ها و تمایزاتی که ممکن است در مناطق مختلف جهان با یکدیگر داشته باشند، محوری بودن نقش مردم و رای شهروندان در تعیین سرنوشت کشور است. اما برخلاف ماهیت نظام جمهوری نوع جدیدی از حکومت‌ها در جهان وجود دارند که می‌توان آن‌ها را محصول ترکیبی از تمایلات واراده‌های معطوف به حفظ ویژگی‌ها و شاخص‌های سلطنتی و از سوی دیگر، نشانه‌ای از همسویی شکلی و ظاهری «اراده‌های سلطنت محور» با اراده وتمایل مردم برای مشارکت در عرصهء قدرت سیاسی دانست.
در واقع، در برخی از کشورها، به ‌رغم این‌که به ظاهر نظام جمهوری و نقش رای مردم در اداره و تعیین سمت و سوی کشور از سوی حاکمان پذیرفته شده است، اما حاکمان به گونه‌ای نظام سیاسی راتعریف، تبیین و اجرا می‌کنند که اراده و رای مردم، بدون آن‌که نقشی اساسی در تغییر ساختارهای سیاسی داشته باشد، به عنوان ابزاری برای دموکراتیک عرضه کردن حکومت رژیم سیاسی به کار گرفته می‌شود. در این نوع حکومت‌ها، همانند سایر اشکال جمهوری، انتخاب، رای مردم و نهادهایی نظیر ریاست جمهوری، هیات دولت، پارلمان، قوهء قضاییه و حتی احزاب و مطبوعات نیز به چشم می‌خورد، اما واقعیت آن است که این نهادهای رسمی و نهادهای مدنی یا کاملا ئ تحت کنترل حاکمیت قرار دارند و یا به شدت در انجام وظایف خود تحت فشار هستند.ویژگی دیگر این نوع از حکومت‌ها که در اغلب آن‌ها دیده می‌شود،
شکل‌گیری نوع اقتدارگرایی براساس تکیه بر سه نهاد «حزب حاکم»، «نیروهای مسلح» و «خانواده» است که در راس آن‌ها یک «رییس‌جمهور اقتدارگرا و معمولائ دارای کیش شخصیت» قرار دارد.اما مهم‌ترین ویژگی این نوع سلطنت‌های مدرن که آن‌ها را در محتوی به رژیم‌های پادشاهی و در شکل به رژیم‌های جمهوری شبیه ساخته، نوعی جریان و روند سازمان یافته و هدفمند برای فراهم ساختن مقدمات جانشینی پسر یا برادر به جای پدر در مقام ریاست حکومت و دولت است.
این روند در برخی کشورها ممکن است سال‌ها و طبق یک برنامهء مشخص، طراحی و اجرا شود و در مواردی ممکن است به دلیل مرگ یا قتل غیرمترقبهء زمامدار پیشین، به طور ناگهانی و یک شبه به مرحله اجرا درآید.نکتهء حایز اهمیت آن‌که، اغلب این نوع حکومت‌ها به لحاظ گسترهء جغرافیایی، در دو قارهء آفریقا و آسیا، به ویژه خاورمیانه عربی متمرکز شده‌اند.یکی از آشکارترین نمونه‌های سلطنت‌های مدرن، حکومت صدام حسین در عراق بود. او که از سال1968 تا 1979 دومین مرد قدرتمند در حکومت بعثی‌های عراق بود، از سال1979 تا 2003 و طی 24 سال با عنوان رییس‌جمهور، اما همانند یک پادشاه بر عراق حکمرانی کرد. صدام پس از حذف عناصر برجسته در دولت، حزب بعث و نیروهای مسلح عراق، از آغاز دههء 90 درصدد فراهم ساختن مقدمات انتقال حکومت به یکی از دو فرزند خود، یعنی «عدی» و «قصی» برآمد.
اولین انتخاب صدام برای جانشینی خود، عدی فرزند ارشدش بود. عدی که نقش عمده‌ای در حفظ حکومت عراق بعد از شورش‌های مردمی سال1991 و سرکوب قیام مردم داشت، از طریق روزنامهء «بابل » و تسلط غیررسمی بر نهادهای سیاسی، حزبی، نظامی و امنیتی برای به دست گرفتن رهبری عراق تحت تعلیم بود، اما هنگامی که او در سال1997 در یکی از خیابان‌های بغداد ترور و تقریبائ فلج شد، توجه صدام به «قصی» جلب شد. لذا قصی، هدایت سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی عراق را بر عهده گرفت و همزمان با تشدید شایعات در مورد بیماری صدام، به عنوان معاون پدرش در شورای فرماندهی انقلاب و فرماندهی منطقه‌ای حزب بعث برگزیده شد و راه تسلط و نفوذ اوبه عنوان رهبر جدید عراق بر «حزب»، «دولت» و نیروهای نظامی و امنیتی هموار شد. تمایلات صدام برای حفظ قدرت در درون خانواده‌اش به حدی بود که برخی از صاحب نظران پیش از حملهء آمریکا به عراق اعلام کردندکه ممکن است او با لغو نظام جمهوری در عراق، بار دیگر، رژیم سلطنتی را در این کشور احیا کند تا حکومت نزد صدام و پسرانش تداوم یابد.
از روز‌های آینده تلاش خواهیم کرد در این ستون جزییات بیشتری در مورد «فرزندان قدرت» ارایه کنیم.