تاریخ انتشار : ۰۳ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۸۱۹۱۶

سعدالله زارعی: خاورمیانه، مسئله آمریکاست، مسئله ای که دیری است می خواهد آن را به گونه ای حل کند ولی هنوز حتی نتوانسته صورت بندی مشخصی از ابعاد آن ارائه نماید.
آمریکا در یک مرحله ای- در دهه 1370- تلاش کرد تا وانمود شود که تنها راه حل بحران ها توسل به توانایی های آمریکاست از این رو در مورد بحران بالکان طرح «صلح دیتون»، در مورد بحران فلسطین طرح «صلح مادرید» و در مورد بحران سومالی طرح «صلح مسلح» را ارائه کرد ولی زمان زیادی طول نکشید که ارکان این طرح ها از هم پاشید، صلح دیتون با استقلال مونته نگرو و تضعیف موقعیت صرب ها و بالطبع آغاز دور تازه ای از استقلال خواهی مسلمانهای بوسنی و هرزگوین، طرح صلح مادرید با روی کار آمدن حماس، طرح صلح مسلح با پیروزی طرفداران ایجاد «جمهوری اسلامی» در سومالی از میان رفته اند.
بعد از چندی آمریکا متوجه شد که راه حل های «نقطه ای» راه به جایی نمی برند و از آن طرف مدت زمان زیادی طول می کشد تا در نقاط مختلف خاورمیانه طرحی محلی ارائه و اجرا شود این در حالی است که ایجاد رابطه منطقی مثلاً میان طرح دیتون، طرح مادرید و طرح صلح مسلح کار دشواری است از این رو آنان طرح خاورمیانه بزرگ را مطرح کردند.
در فاصله زمانی که آمریکا برای اجرای این طرح ها در نظر گرفته بود اقدامات مهمی در خاورمیانه رخ داد و راه حل های نقطه ای به سمت دیگری سوق داده شدند. یکی از این اتفاقات پیروزی نلسون ماندلا بر نژادپرستی تحت حمایت غرب در آفریقای جنوبی بود، وقتی ماندلا پیروز شد بخش وسیعی از آفریقائی هایی که درصدد دستیابی به وضع بهتری بودند، پیروی از الگوی آفریقای جنوبی را در پیش گرفتند و به زودی کشورهایی حول محور آفریقای جنوبی شکل گرفت و کنگره ملی آفریقا تحت ریاست ماندلا هم موقعیت جدیدی پیدا کرد. یکی دیگر از این اتفاقات پیروزی حزب الله در لبنان بود در این ماجرا برای اولین بار ارتش صهیونیستی آشکارا شکست را پذیرفت. نتیجه آن روشن بود ملت هایی که در مواجهه با صهیونیست ها منفعل شده بودند، اینک پیروزی بر آن را ممکن می دانستند. یکی دیگر ازا ین اتفاقات پیروزی اسلام گراها بر نظامیان و لائیک ها در ترکیه بود، ارتش همواره در ترکیه حرف اول را می زد و امکان نداشت دولتی بدون نظر موافق نظامیان بتواند در مصدر کار بماند، پیروزی اسلام گراها علیرغم مخالفت نظامیان ترکیه این فصل را منسوخ کرد، امروز نظامیان ترکیه از دخالت در تشکیل دولت پرهیز داده شده و به موازات آن لائیک ها و «کمالیست ها» -پیروان آتاتورک- در صحنه سیاسی ترکیه منزوی شده اند. اتفاق دیگر پیروزی پارلمانی اخوان المسلمین در اردن در اواسط دهه 1370 بود که در تونس نیز تکرار گردید و به زودی در الجزایر به پیروزی پارلمانی «جبهه نجات اسلامی» انجامید.
وقتی این اتفاقات در دهه 1370 در خاورمیانه روی داد، آمریکایی ها به وحشت افتادند چرا که می دانستند اوضاع اسلام گراها در مصر، عراق، عربستان و جاهای دیگر نیز همین طور است. آنان برای خلاصی از «انفجارهای نقطه ای» طرح جمعی «خاورمیانه بزرگ» را مطرح کردند و درصدد برآمدند برای آن الگوهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ارائه دهند و اذهان را متوجه آن نمایند. اما در این بین آمریکا چاره ای ندید که برای پیاده کردن طرح به «وجه امتیاز» خود یعنی قدرت نظامی روی آورد. آمریکا با صراحت می گفت ما دمکراسی را ایجاد می کنیم ولو برای آن هزاران نفر کشته شوند! این تحلیل با این تصور همراه بود که ملت های خاورمیانه خواهند ترسید و امتیاز خواهند داد. در این طرح اقدام نظامی بصورت یک حرکت پلکانی در نظر گرفته شده بود پله اول این پلکان حادثه یازده سپتامبر بود که نوجمهوری خواهان به آن بعنوان یک سکوی پرتاب پر قدرت نگاه می کردند. این اقدام البته بسیاری از دولت ها را تحت تاثیر قرار داد و سبب شد برای چند سال نوعی رخوت میان ملت ها در خاورمیانه حاکم شود ولی این ماجرا دوام نیاورد و پلکان آمریکا از وسط شکست و فروریخت چرا؟
1- طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا برخلاف ظاهر آراسته اش، انفعالی بود یعنی این طرح پس از آن مطرح شد که طرح مادرید و بعدها طرح نقشه راه و سایر طرح های نقطه ای دیگر به شکست انجامیده بودند. از این رو اجراکنندگان آن نمی توانستند چشم انداز روشنی از آینده این طرح ترسیم نمایند و دست اجراکنندگان طرح می لرزید.
2- طرح خاورمیانه بزرگ برآیند شکست طرح های قبلی بود. این را ملت ها می دانستند. از این رو طرحی که بازتاب شکست باشد «ابهت» ندارد و لذا آمریکایی ها هرچه تلاش می کردند دیگران را بترسانند، خنده آنان را سبب می شدند.
3- طرح خاورمیانه بزرگ در فضایی مطرح می شد که ملت های خاورمیانه تجربه های مبارکی را پشت سر گذاشته بودند؛ مقاومت پیروز ایران در مقابل غرب، فرار اسرائیل از جنوب لبنان بر اثر مقاومت مردمی، پیروزی استقلال طلبان بر نژاد پرست ها در آفریقای جنوبی، پیروزی پارلمانی مخالفان غرب در ترکیه، الجزایر، تونس و اردن نمونه های این موفقیت بودند. این موفقیت ها، فضا را بر دولت هایی که خود را ناچار می دیدند در اجرا کردن طرح خاورمیانه بزرگ با آمریکا همراهی نمایند، تنگ کرد.
4-طرح خاورمیانه بزرگ در فضایی مطرح شد که ملت های خاورمیانه به هرگونه طرح غربی بدبین بودند، این ملت ها برخلاف تصوری که در دهه های 1340 و 1350ش داشتند ، اینک غرب را منشأ اصلی عقب ماندگی و تیره روزی خود می دانند. آنان تحت تاثیر مبارزات خاورمیانه در دهه های 1360 و 1370معتقدند سرمایه های آنان توسط غرب به غارت رفته است. این سبب بروز نوعی مقاومت طبیعی در برابر طرح آمریکا شد.
5- آمریکایی ها در طول دهه های 1350، 1360 و 1370اختلافات درون مرزی و برون مرزی ملت های خاورمیانه را دستاویز تسلط خود بر این ملت ها قرار داده بودند در دهه های 1370 و 1380به مرور این منازعات حل و فصل شدند و از طریق مراودات درون خاورمیانه ای به حداقل کاهش پیدا کردند. بر همین اساس طرح خاورمیانه که مدعی «خاورمیانه ای جدید» بود برای ملت ها بوی خون می داد چرا که دریافته بودند طرح خاورمیانه جدید آمریکا درواقع احیای خاورمیانه دهه1340 و 1350 است با این تفاوت که اینک نباید هیچ ملتی آنقدر بزرگ باشد که از دل آن انقلاب بهمن 1357 به وجود آید.
6- برخلاف تصویری که پس از جنگ جهانی دوم از آمریکا وجود داشت و ملت ها این کشور را دارای نیات خیرخواهانه می دانستند، اینک آمریکا نه فقط با دمکراسی و آزادی و حقوق بشر شناخته نمی شود بلکه با زندان گوانتانامو، 12 زندان مخوف و خارج از کنترل ناظران حقوق بشر در 12کشور اروپایی، زندان مخوف ابوغریب، زندان مخوف جنوب شرقی افغانستان، بمباران بی منطق در عراق و افغانستان، محاصره مالی فلسطینی ها و سایر پدیده های زشتی از این قبیل شناخته می شود بنابراین طبیعی است که ملت های خاورمیانه در مقابل هر طرح آمریکایی بایستند.
امروز آمریکا به کشور دارای رفتارهای متناقض تبدیل شده است و از همین رو از اداره حتی گوشه ای از جهان عاجز می باشد برای مثال در یک دوره زمانی (5/1 سال گذشته) آمریکا با همراه کردن کشورهای اروپایی و رژیم صهیونیستی درصدد برآمد با استفاده از فضای احساسی پس از ترور رفیق حریری، رژیم اسد در سوریه را واژگون کند و در این راه (بر مبنای گزارش مهلیس) تا پای کاخ بشار اسد پیش رفت ولی وقتی با این جمعبندی امیر عبدالله پادشاه عربستان مواجه شد که اگر بشار اسد سرنگون شود سوریه به دست اخوان المسلمین می افتد، آنگاه این پیروزی اخوان پیروزی های دیگری را برای اسلام گراها در مصر، اردن و عربستان رقم می زند، چاره ای ندید جز اینکه شمشیر را غلاف کند و از پای کاخ بشار تا آن سوی مرزهای سوریه فاصله بگیرد.
این رفتار پرتناقض در عراق هم وجود دارد؛ آمریکا عراق را اشغال کرده است ولی اسلام گراهای طرفدار ایران با به دست گرفتن ارکان قدرت در این کشور ارتش آمریکا را به محاصره خود درآورده اند. آمریکا یا باید بماند یا برود. بماند که چه بکند؟ شاهد پیاده شدن احکام اسلامی در عراق و حاکمیت اسلام گرایی بر همه شئون عراق باشد؟ و اگر برود به ملت خود بگوید چه دستاوردی داشته است؟
سرنوشت آمریکا در همه جای خاورمیانه همین است. آمریکا غریبه و حتی دشمن است او قادر به تغییر هیچ معادله ای در خاورمیانه نیست و باید موج معادله های تغییر در خاورمیانه را بپذیرد هرچند همه این معادله ها به ضرر غرب باشند برهمین اساس آمریکا امروز باید پیروزی اسلام گراهای سومالی را با تلخکامی بپذیرد. آمریکا اگرچه در طول 5/1 سال گذشته برای به زیر کشیدن پرچم حزب ا... لبنان تلاش کرد، امروز به ناچار پذیرفته است که حتی نمی تواند به این پرچم نزدیک شود. همین دو سه هفته پیش وقتی سعد حریری به آمریکا رفت تا بلکه روحیه آمریکایی ها را برگرداند خانم رایس صراحتاً به حریری گفت: «آقای حریری هیچ اقدامی علیه حزب ا... کارساز نیست از ما کاری برنمی آید» و دقیقاً از این رو بود که سعد حریری در بازگشت از آمریکا در فرودگاه بیروت گفت: ما مخالف خلع سلاح مقاومت هستیم چرا که مقاومت اسلحه ما در مقابل دشمن متجاوز است!
از این رو نباید تردید داشت که آمریکا قدرت مدیریت خود را حتی بر کوچکترین رخداد خاورمیانه از دست داده است. وقتی حامد کرزای هم لب به سخن می گشاید باید ساده لوحان هم دریافته باشند دوره آمریکا به پایان رسیده است.