تاریخ انتشار : ۱۲ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۸۱۹۵۴

دکتر فرهاد کلینى
روسیه کماکان در انتخاب استراتژى در محیط بین الملل به صورت شاخه اى عمل مى کند. نگاه مدل چینى «توسعه از درون و سپس برون رفت استراتژیک»، نگاه «احیاء مدل شوروى در سطح محدود در حوزه »C.I.S و انتخاب مدل «استراتژى توسعه ملى و منطقه اى روسیه» و مدل «اوراسیا و تعامل با قدرت جهانى آمریکا» و زمزمه هایى که تحت عنوان «دولت جهانى مشترک آمریکا و روسیه» عنوان مى گردد. انتخاب روش هایى چون بازآفرینى نقش روسیه در مناقشات جهانى از قبیل «هدایت بحران قره باغ»، «پیگرى مدل روسى - اروپایى در مناقشات خاورمیانه»، «موضوع هسته اى ایران»، «رهبرى انرژى در جهان» و «تاکید بر نقش پیشبرد علمى روسیه در هوا - فضا» همه و همه ابزارهایى هستند که ارتباط روسیه با آینده را بیشتر تعریف مى کند. مجموعه رفتار استراتژیک روسیه در شرایط کنونى از 5 منظر قابل بررسى مى باشد که عبارتند از:
1- سرعت استراتژیک
به دلیل بوروکراسى سیاسى و طولانى روسیه و وجود تعدد مراکز تصمیم گیرى در سطح دستگاه ریاست جمهوری، شوراى امنیت، وزارت امورخارجه، دستگاه اطلاعاتى و نظامى روسیه نقش تاثیرگزار محافل مغزافزارى تحلیل و اخیرا رشد مراکز تحلیلى رسانه اى به همراه دخالت روحیات شخصى در تصمیم گیرى عملا ساخت تصمیم و سیاست در روسیه با موانعى روبرو است و اگرچه در برخى اوقات این موضوع با هدایت آگاهانه صورت مى پذیرد، لیکن در یک جمع جبرى شرایط عملا، روسیه فاقد کشف راه حل و اثربخشى در حداقل زمان مى باشد و لذا سرعت استراتژیک روسیه در موضوعات مختلف کند ارزیابى مى شود و گاهى این تعلل به گونه اى است که در لحظات پایانی، روسیه اداره استراتژیک خود را به تطبیق پذیرى با شرایط عوض مى کند.
2- کمیت استراتژیک
مجموعه عوامل و عناصر بازى استراتژیک در روسیه خصوصا در دوران ریاست جمهورى یلتسین به شرایط حداقلى نزول پیدا کرد. لیکن در دوران رئیس جمهورى پوتین به علت از دست دادن و واگذار کردن شرایط به دیگر رقباى بین المللی، وى مجبور شد تا به تدریج شرایط جهان و شرایط روسیه را مجددا تعریف کند. روسیه در اروپا فقط مى تواند نقش زیربنایى داشته باشد در حالیکه در آسیا در زیربنا و روبناى سیاسى کماکان «قدرت نقش» دارد. ایجاد توازن در کمیت استراتژیک و وزنه جغرافیایى روسیه هنوز به تعادل نرسیده است و ترازوى استراتژیک روسیه بین چین - اتحادیه اروپا و شبه قاره و خاورمیانه دقیق عمل نمى کند و عملا روسیه در ماتریس استراتژیک خود نتوانسته ارزش گذارى عناصر بازى را کاملا تعریف کند.
3- کیفیت استراتژیک
اقتصاد روسیه و حجم سرمایه آن به قول خانم رایس هنوز در سطح شرکت پپسى کولا نمى باشد. هزینه نظامى آمریکا 500 میلیارد دلار است در حالیکه روسیه در حدود 9 میلیارد دلار مى باشد. تنها بودجه اطلاعاتى - امنیتى آمریکا 5 برابر بودجه نظامى روسیه مى باشد. لذا روسیه در مسابقه کوتاه مدت نمى تواند وارد شود، بلکه سعى مى کند «حضور خود را به اثبات» برساند. لابى روسیه در آمریکا تقریبا محدود لیکن لابى آمریکا در روسیه روز به روز درحال افزایش مى باشد. البته این شرایط گویاى ناتوانى روسیه نیست. عامل زمان در استراتژى آمریکا منفى ارزیابى مى شود در حالیکه براى روسیه عامل زمان رو به رشد است. استراتژى روسیه به تنهایى نمى تواند در برابر استراتژى آمریکا و اروپا قد افراشته باشد در حالى که اگر روسیه معنى یارگیرى بین المللى را در دستور کار خود به دقت و با درایت سازمان دهد مى تواند وزنه و کیفیت استراتژیک خود را افزایش دهد. این یارگیرى نبایستى به صورت معامله بر عناصر بازى باشد، بلکه احتیاج به نهادینه شدن در بستر سیاست خارجى روسیه دارد.
4- شفافیت استراتژیک
چنانچه اشاره شد روسیه با چند شاخه اى عمل کردن باعث شده است تا موقعیت خود را به عنوان عمق استراتژیک و نقطه اتکاء استراتژیک در بین کشورهاى درحال توسعه زیر سوال ببرد. جابجایى مواضع و انتخاب مواضع «چندپهلو» برابر با ایجاد سهم استراتژیک براى کشورهاى دیگر در «سبد استراتژیک»، روسیه را در پرده اى از ابهام فرو برده است. روسیه با این اقدام خود در معناى استراتژیک عملا تبدیل به یک «کشور تاکتیسین» شده است. انبوه تاکتیک ها در دیپلماسى روسیه اگرچه مى تواند باعث سرگردانى احتمالى کشورهاى حریف روسیه به حساب آید، لیکن سناریوهاى استراتژیک روسیه را به انتها نخواهد رساند و این بیمارى سیاسى مى تواند روسیه را از یک مولف استراتژیک و داشتن یک مکتب در اعمال استراتژی، حذف و تبدیل به یک «دلال استراتژیک» نماید.
5- آسان سازى استراتژیک
تفکر روسى در تدوین، تبیین و تهیه استراتژى کماکان متکى به پیچیده سازى صحنه استراتژیک مى باشد.
استراتژى نویسان روسیه هنوز از ایده استراتژى مطلق روسى پرهیز مى کنند و مبناى حرکت خود را در بازى استراتژیک، دیگر رقبا فرض مى کنند. ا—گرچه این «اقدام استراتژیک» در تاثیرگذارى و «هدایت استراتژیک» مى تواند نمود داشته باشد ولیکن روسیه را در نهایت الگوپذیر مى کند و همواره محکوم به انتخاب یک «استراتژى دست دوم» مى نماید و عملا «ابتکار استراتژیک» هیچ گونه معنایابى نخواهد شد. یکى از عوامل اصلى در عدم آسان سازى استراتژیک روسیه نداشتن تعریف سقف و کف استراتژیک روسیه مى باشد و لذا محدوده استراتژیک روسیه آن چنان غامض گشته است که درک و هضم آن براى خود سیاست مداران روسى با مشکل مواجه شده است و به علت عدم تنظیم پذیرى مجریان در غالب «فرمان استراتژیک» عملا اهداف روسیه به صورت کم نتیجه باقى مى ماند و رئیس جمهور پوتین همواره بر ضرورت پالایش اطلاعات و طرح هاى سیاسى خارجى روسیه مجبور است تادست اندرکاران سیاسى را نصیحت کند. به نظر مى رسد که روسیه کماکان در کنکاش تعریف مدل استراتژى مى باشد و هنوز این تلاش به نهایت نرسیده است. تجدید نظر در دکترین امنیت ملى روسیه که طى سال گذشته به وقوع پیوست گویاى این مطلب است.