تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۸۱۹۶۹

حنیف غفاری
گروه دیپلماتیک: مواجهه با چالشها و فرصتها در سطح نظام بین‌الملل مستلزم نگاهى دقیق و واقع بینانه به مسائل موجود در جهان است. هر اندازه که چنین نگاهى دقیق‌تر و منطقى‌تر باشد چینش امکانات و فرصتها در کنار یکدیگر و دفع تهدیدات از سویى دیگر براى بازیگران نظام جهانى راحت‌تر خواهد بود. پس از گذار بشریت به هزاره سوم این قاعده کلى به شکل پررنگ‌تر و کامل‌ترى در میان جریانها و کشورهاى موجود در جهان تعمیم یافت. اما در میان سیاستمداران و سران کشورهاى تعریف شده در نظام بین‌‌المللى افرادى پیدا شدند که بدون در نظر گرفتن چنین حقیقت و قاعده آشکارى آن را زیر پا گذاشته‌ و در نهایت به سوى نقطه شکست گام برداشتند. بارزترین نمونه چنین افرادى جرج واکر بوش رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا بود. کسى که میان نگاه خودساخته‌اش تا حقایق جارى در جهان فاصله‌ اى بسیار زیاد وجود داشت:
بازها در سال 2000 به قدرت رسیدند. در آستانه گذار بشریت به هزاره سوم نسل جدید بازهاى کاخ سفید پس از اعمال تقلبى گسترده‌ در رقابت انتخاباتى با “ال‌گور” نامزد حزب دموکرات توانستند در راس معادلات سیاست خارجى و داخلى واشنگتن قرار گیرند. “جرج واکر بوش” خود را از کسانى مى‌دانست که ایمان را دوباره کشف کرده است! وى خود را یک بار تولد یافته مسیحى مى‌دانست. به عقیده او خداوند در پشت پرده پیروزى جمهورى‌خواهان در انتخابات سال 2000 قرار داشته است! و از فراسوى ستارگان آسمان پیا‌م‌هاى معنوى بر او فرود مى‌آیند!
جرج بوش از همان اوایل سال 2000 در توهم کامل به سر مى‌برد.
افرادى دیگر مانند “ویلیام کریستول”،‌”جان بولتون”، “ایروینگ کریستول”، “ریچارد پرل” و “پل ولفویتس” از موقعیت به دست آمده نهایت استفاده را برده و از نادانى بوش پسر به عنوان ابزارى در جهت اهداف خود بهره بردند.
فاصله میان واقعیات موجود در جهان با آن چه در ذهن بوش پسر و دیگر نومحافظه‌کاران مى‌گذشت بسیار زنده بود. به اندازه‌اى که هیچگونه وجه اشتراکى میان تئورى‌ها و تحلیل‌هاى نومحافظه‌کاران و واقعیات موجود در جهان وجود نداشت. در چنین شرایطى بوش تصمیم گرفت تصورات ذهنى خود را نخست بر روى کاغذ و سپس در صحنه عمل نظام بین‌الملل پیاده سازد. این نهایت کج‌فهمى نومحافظه‌کاران از مفهوم دنیاى جدید به شمار مى‌رفت. آنها بدون درنظر قرار دادن معادلات سیاسى میان کشورها و روابط و فرمولهاى ایجاد شده پس از فروپاشى کمونیسم در اواخر قرن گذشته میلادی، براساس تلفیقى از یکجانبه‌گرایی، نظامى‌گرى (میلیتاریسم) و یونیورسالیسم رویکرد سیاست‌ خارجى واشنگتن را ترسیم کردند. چنین ترسیمى پس ازحادثه مشکوک 11 سپتامبر 2001 (که احتمالا با همکارى میان کاخ سفید و سیا و با حمایت موساد به وقوع پیوسته بود.) به مبناى عمل آمریکا در عرصه روابط بین‌‌الملل تبدیل شد.
جرج بوش پس از شرکت در جلسات متعدد نومحافظه‌کاران در عالم خیال و تصور خود دستیابى به انرژى نفت و نیروى کار موجود در کشورهاى مختلف جهان را مدنظر قرار داد. در این میان وى از افغانستان آغاز کرد و سعى داشت پروسه ترسیم شده را تا ناکجا ادامه دهد ولى گرفتارى در باتلاق عراق و عواملى دیگر مانند بیدارى اسلامى در خاورمیانه و تحلیل قواى کاخ سفید در خارج از مرزهاى ایالات متحده بوش پسر را کاملا زمین‌گیر کرد.
در این جا ذکر چند نمونه ازمحاسبات ایده‌آل‌گرایانه بوش و دیگر نومحافظه‌کاران که موجب شکست آنها در نظام بین‌الملل شد بیانگر نهایت فاصله میان ایده‌آل و واقعیت در ذهن متزلزل رئیس جمهور آمریکا و همراهانش است:
1- ثبات متحدان در سرتاسر جهان
جرج واکر بوش و نومحافظه‌کاران در راستاى اعمال سیاست‌هاى یونیورسالیستى خود بر روى متحدان کاخ سفید حساب ویژه‌اى بازکرده بودند. انگلستان، ژاپن، اسپانیا، ایتالیا و لهستان از جمله این کشورها بودند. امروزه شاهد هستیم که “اسنار”: در مادرید و برلوسکونى در “رم” از قدرت برکنار شده‌اند. و “تونى بلر” نیز پس از شکست در انتخابات شهردارى‌ها عملا از اکنون بازنده انتخابات بعدى انگلستان محسوب مى‌شود. کوایزومى در سال آینده از قدرت کنار خواهد رفت و معادلات حزب حاکم لهستان نیز به ضرر بوش و همراهانش در حال جابه‌جاییست.
این رخدادها در فاصله زمانى کم‌تر از 5 سال به قوع پیوسته‌اند. این درحالى بود که بدبین‌ترین تئوریسین‌هاى حزب نومحافظه‌کار نیز تصور چنین شکست سختى را در عرصه بین‌الملل نمى‌کردند. علاوه بر شکست متحدین کاخ سفید امروزه شاهد افزایش قدرت چشمگیر مخالفان واشنگتن در خاورمیانه و آمریکاى لاتین هستیم. در صورتى که بوش پسر حداقل محاسبات معمول در نظام بین‌الملل در سال 2001 در تصمیم‌سازى خود اعمال مى‌کرد امروزه شاهد سقوط خود و متحدانش در جهان سیاست نبود.
2- ترسیم اوضاع عراق و افغانستان
جرج بوش در ترسیم اوضاع عراق و افغانستان پس از اشغال این دو کشور بسیار ایده‌آل‌گرایانه عمل کرد. وى هنوز تصورى را از مفهوم اشغال داشت که در دهه‌‌هاى گذشته و در میان استعمارگران انگلیسى و پرتغالى مرسوم بود! وى پس از حضورى سه ساله در عراق با مشکلات بودجه روبه‌رو شده است و بحران امنیت نیز لحظه‌اى اشغالگران را به حال خود نمى‌گذارد. در حقیقت سردرگمى سربازان آمریکایى در عراق و افغانستان و احتمال کشته شدن آنها توسط مردم خشمگین تمایل آنها را نسبت به بازگشت افزایش داده است.“کاندولیزارایس” وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا که در زمان آغاز جنگ علیه افغانستان و عراق مشاور امنیت ملى کاخ سفید بود. از عوامل اطمینان بخش بوش پسر در راستاى تامین هزینه‌هاى جنگ عراق بود. اما هم‌ اکنون رایس باچهره اى درهم‌ ریخته کاسه گدایى خود را به سوى استرالیا و ژاپن (دو متحد آمریکا در خاور دور) دراز کرد و از آنها براى ادامه حضور خاک عراق تقاضاى کمک کرد. این در حالیست که بحران عراق هر لحظه براى مقامات آمریکایى گسترده‌تر و دشوارتر مى‌شود.
3- ایده‌آل‌گرایى در ترسیم تعادل میان سیاست خارجى و سیاست داخلی
مطابق آخرین نظرسنجى‌هاى موسسه نظرسنجى زاگبى محبوبیت بوش در سطح ایالات متحده آمریکا به حدود 24 درصد یعنى پایین‌ترین رقم موجود در طول سالیان اخیر رسیده است. حتى على رغم تغییر افرادى مانند “اسکات مک کلان” و “پورتر گاسی” بوش همچنان از سوى شهروندان آمریکایى مورد نفرت قرار گرفته است. وى در سخنان اخیر خود جنگ عراق را عامل اصلى کاهش محبوبیت خود دانسته است ولى واقعیت اخیر بسیار فراتر از جنگ عراق و رسوایى آمریکا در این کشور است.
جرج بوش در ابتداى حضور خود در کاخ سفید بنا بر توصیه نومحافظه‌کاران و شوراى 12 نفره آنها تصمیم گرفت سیاست خارجى را بر سیاست داخلى آمریکا تفوق و برترى دهد. بر این مبنا رکود اقتصادى سرتا سر کشور آمریکا را فرا گرفت و بحران سیاسى در درون حزب جمهورى‌خواه به نقطه اوج خود رسید. این در حالى بود که مطابق محاسبات بوش پسر در عالم رویا! موفقیت کاخ سفید در سیاست خارجى مى‌توانست در روندى خودکار موجب ایجاد تعادل داخلى در ایالات متحده شود. هم اکنون شاهد هستیم که علاوه بر شکست بوش پسر در عرصه سیاست خارجی، وى درگیر نومحافظه‌کاران در عرصه سیاست داخلى و نظرسنجى‌هاى موجود نیز شکست سختى را پذیرفته‌اند.
4- ایده‌آل‌گرایى در محاسبه وزن دشمنان کاخ سفید
نومحافظه‌کاران در راستاى سنجش وزن مخالفان کاخ سفید در عرصه بین‌‌الملل محاسبات غلط و ایده‌آل گرایانه‌اى را مورد نظر قرا ردادند.
على‌رغم این که جمهورى‌خواهان در نظام بین‌الملل رویکردى رئالیستى دارند پررنگ بودن ایده‌آلیسم در ذهنیت تفکر سیاسى آنها باعث ایجاد تناقض سخت در میان آنها شده است. بوش و همراهانش همواره سعى داشتند نسبت به ایران، کوبا، کره شمالی، ونزوئلا، چین و دیگر مخالفان خود در جهان نگاهى بر مبناى سلسله داشته باشند. آنها تصور مى‌کردند که قدرت این کشورها محدود و ثابت است. اما گذشت زمان درس عبرت سختى به نومحافظه‌کاران داد. آنها شاهد هستند که امروزه ایران اسلامى همچنان به مسیر قدرت خود در خاورمیانه ادامه مى‌دهد و در آمریکاى لاتین نیز مخالفان واشنگتن سخن اول و آخر را مى‌زنند...
جرج بوش هم اکنون در انزواى کامل قرار دارد. وى هنوز ترجیح مى‌دهد در عالم رویا و تصورات خام خود باقى مانده و معادلات و واقعیات موجود در جهان را براساس داده‌هاى ناقص افرادى مانند رایس و دیک چنى تحلیل کند. هم اکنون سال 2006 میلادى است. مطابق محاسبات اولیه نومحافظه‌کاران تاکنون مى‌بایست واشنگتن به بسیارى از اهداف خود رسیده باشد ولى دست و پا زدن نومحافظه‌کاران در باتلاق عراق حکایت از واقعیتى دیگر دارد. این واقعیت همان شکست بوش و همراهانش در جهان امروز است شکستى که جرج واکر بوش ترجیح مى‌دهد چشمان خود را بر روى آن ببندد و در عالم رویاى خود سخنى از آن به میان نیاورد.