حمید حامدی
سفر پاپ بندیکت شانزدهم به لهستان و مسئول ندانستن مردم آلمان در واقعه هولوکاست در جریان بازدید از اردوگاه آشویتس، موج گستردهاى از واکنش منفى رسانههاى گروهى برخى از کشورهاى اروپایى نسبت به وى را برانگیخت. پاپ در جریان سخنرانى خود در آشویتس، آدلف هیتلر و نازىها را مسئول مستقیم واقعه فوق قلمداد نمود و اظهار داشت:”گروهى از جنایتکاران (هیتلر و نازىها) از مردم آلمان به عنوان ابزارى براى ارضاى عطش نابودى و قدرت سوءاستفاده کردند.”
اینکه واقعیات هولوکاست چه بوده است و چرا پاپ و واتیکان تنها نازىها را مسئول آن مىدانند، در اینجا روى سخن ما نیست.سئوالى که مطرح است اینکه رهبران فعلى آلمان که على القاعده باید مدافع منافع، عزت و سربلندى و حیثیت مردم خویش باشند، چرا در حالى که ملت خود را تحقیر شده مىبینند نه تنها در جهت مقابله با آن حرکت نمىکنند، بلکه خود نیز به تاسى از برخى جریانات فرقهای، سیاسى و فشارهاى خارجى از پشت به مردم خویش خنجر مىزنند.
تبرئه مسئولیتهاى آلمان از اتفاقاتى که در جریان جنگ جهانى دوم رخ داد و اینکه مردم آلمان به طور جمعى مقصر قضیه نبودهاند چنان آتشى به خرمن رسانههاى وابسته به صهیونیسم در سطح اروپا انداخته است که آن را در ردیف آتشى که احمدىنژاد با تشکیک در واقعه هولوکاست به خرمن آنها انداخت، یکسان نموده است.
رسانههاى گروهى در کشورهاى مهم اروپایى چون فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و تا حدودى انگلیس با سوءاستفاده از اظهارات پاپ چنان به تحقیر مردم آلمان پرداختهاند که انگار نه انگار این مردم تا دو هفته دیگر پذیراى تیمهاى ملى آنها در مسابقات جام جهانى فوتبال خواهند بود.
مردم آلمان از همان پایان جنگ جهانى دوم مشخص بود که همواره طفل نامشروع اتحادیه اروپا خواهند بود، واقعیتى که در مقاطع مختلف تاریخى به ثبوت رسید و اکنون نیز با صراحت بیشترى به اثبات مىرسد.
تحقیر یک ملت تا کى مىتواند ادامه یابد. آلمان و آلمانى در اروپا تنهاست. بر خلاف شرودر که این را بسیار خوب فهمیده بود و براساس اندیشه آزادیخواهانه و استقلال راى خویش سعى بر اتخاذ مواضع نسبتا مثبت در قبال مسائل متعدد داخلى و خارجى داشت. رهبران فعلى بنا به دلایل متعدد، کوچکترین تمایلى به درک واقعیات و علنى شدن آن ندارند. لذا این سئوال در ذهن انسان جاى مىگیرد که چه کسى مسئول دفاع ازحیثیت، آبرو و منافع مردم آلمان است؟
متاسفانه در آلمان امروز هرکس و گروهى نداى دفاع از منافع مردم آن کشور و شعار استقلال و دورى از دشمنان آلمان که اولین آنها همانا همسایگان آن کشورند، مىدهد، بلافاصله انگ نئونازى خورده، رسانههاى گروهى در مقابل آن شمشیرها را از رو بسته و هر گونه نداى آزادیخواهانه را در سینه خفه مىکنند.
آیا ظهور نئونازیسم در آلمان نشانههاى سرکوب واقعیات، تمایلات و خواسته مردم آن کشور نیست؟
آیا بازى با اعتبار و حیثیت یک ملت نباید فاقد حداقل واکنشها باشد؟
آیا مردم آلمان حق دارند این سئوال را از رهبران خود بکنند که حد وابستگى آنها و عدم تمایلشان به دفاع از منافع مشروع آنان تا چه اندازه است؟
آیا این باید پاپ باشد که در مقام دفاع از حیثیت و شرف مردم آلمان برآید یا حاکمان سیاسى آن کشور؟
در هر صورت ما نیز به دلیل اشتراک نژاد با مردم آلمان و در جهت دفاع از حقوق آنان با پاپ هم عقیدهایم که گناه یک گروه را نباید به حساب تمامى یک ملت گذاشت.
مردم کشور آلمان دیر یا زود راه خود را از تمامى آنانى که به گفته پاپ همچون هیتلر از مردم آلمان به عنوان ابزارى براى ارضاى مقاصد سیاسی، گروهى و فرقهاى خود سوءاستفاده کرده و منافع نامشروع خود را به خواسته مشروع و حیثیت و اعتبار آنان ترجیح مىدهند، جدا کرده و در جهتى گام خواهند برداشت که اسلاف آنها براى اعتبار و عظمت آلمان برداشتهاند.
لذا در یک کلام به هم نژادهاى خود در آلمان مىگوییم: حق گرفتنى است نه دادنی.